شش داستانک



مشاورش
بحث سیاست که پیش آمد؛ استاد گفت : در دنیای امروز؛ شیری موفق خواهدبود که روباهی ؛ مشاورش باشد.

کاپیتان
دوستم را معرفی کردم و گفتم : سال های زیادی کاپیتان بوده است. پسرم گفت : آبی یا قرمز.دوستم خندید و گفت : من ورزشکار نبوده ام.پسرم گفت : مگر می شود کسی ورزشکارنباشد؛ اما کاپیتان باشد. دوستم گفت : آری!.

انگور
پدر به خاطر اعتقاداتش انگور را نمی خورد.وقتی پسر دلیلش را پرسید.پدر اخم هایش را درهم کرد و گفت : مگر نمی دانید شراب از این ؛ بدست می آید.

آزادی
خودکار می گفت : اگر من نبودم آزادی هم نبود.مداد دوید وسط حرف هایش و گفت :یعنی من هیچ سهمی ندارم .خود کار گفت : تو همیشه محافظه کار بوده ای ! مداد گفت : من ! خودکار گفت :آره ! هر وقت احساس خطر می کنی همه نوشته هایت را پاک می کنی ! اما من ؛ تا آخر پایم حرف هایم می ایستم.

قلم
قاضی گفت : به شرطی آزاد می شوید که دست از قلم بردارید.پدر خندید و گفت : ترجیح می دهم آب خنک را بخورم اما دست از آن برندارم.
:
اراجیف
پدر قلم را از جیبش در آورد و گفت : خداوند به این سوگند یاد کرده است.قاضی خندید و گفت : با این که شما اراجیف هایت را می نویسید نه ! پدر گفت : از دردهای مردم نوشتن اراجیف است.قاضی گفت : مردم وکیل و وصی نمی خواهند.؛سرباز ! بله قربان ! این متهم را به بازداشتگاه ببرید.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

8

"صابرخوشبین صفت" ,محمد علی ناصرالملکی ,رضا فرازمند ,معصومه هوشمندیان ,همایون طراح ,شهره کبودوندپور ,م.ماندگار ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (17/4/1396),"صابرخوشبین صفت" (18/4/1396),محمد علی ناصرالملکی (18/4/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (18/4/1396),رضا فرازمند (18/4/1396),معصومه هوشمندیان (19/4/1396),روح انگیز ثبوتی (19/4/1396),مسعود برزام (20/4/1396),همایون طراح (20/4/1396),حمیدرضا حبیبی (20/4/1396),ابوالحسن اکبری (22/4/1396),سید رسول بهشتی (24/4/1396),شهره کبودوندپور (24/4/1396),م.ماندگار (24/4/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (26/4/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (28/4/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (30/4/1396),مهشید سلیمی نبی (4/5/1396),

نقطه نظرات

نام: صابرخوشبین صفت   ارسال در یکشنبه 18 تير 1396 - 07:53

سلام و درودها
به استاد اکبری عزیز
داستانکهایی خودمانی از جنس درد و جنس مردم
درودها
سبز باشید .@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@صابرخوشبین صفت توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در چهار شنبه 21 تير 1396 - 00:09

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و درود جناب استاد خوشبین صفت .ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند   ارسال در یکشنبه 18 تير 1396 - 22:39

سلام
استاد اکبری عزیز
زیبا نوشتید
احسنت
از غم مردم نباید نوشت
وگرنه می گویند سیاه نمایی@};- @};-


@رضا فرازمند توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در چهار شنبه 21 تير 1396 - 00:10

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب دکتر فرازمند . ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در شنبه 24 تير 1396 - 10:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بر شما آقای اکبری
داستانک آخر را دوست داشتم

قاضی به خانه بازگشت و لکه های روی پیراهن حکایت از خون گریه کردن قلمش داشت....
سبز باشید@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 25 تير 1396 - 23:12

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت سرکارخانم کبود وندپور . ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 26 تير 1396 - 12:40

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
بسیار عالی@};-
اما در اثر "انگور" هیچ اعتقادی خوردن انگور را ممنوع نمی داند به خاطر اینکه از آن شراب تولید می شود.
موفق باشید


نام: mahshid11   ارسال در چهار شنبه 4 مرداد 1396 - 07:01

سلام ، داستان ازادی را دوست داشتم
خوشحال میشوم به داستان های من هم سر بزنید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.