شش داستانک

صلح

پدر می گفت : وقتی که همه ی جنگ ها به صلح می انجامد چه لزومی دارد که با هم بجنگیم و بعد صلح کنیم .من که این حرف ها را شنیدم پیشانی برادرم را بوسیدم .

الکل

کار هرشب مادر بود که به پدر می گفت : بوی الکل می دهید.پدر خسته و کوفته فریاد می زد : خانم ! شما بفرمایید ما چگونه تزریق کنیم .

خط موازی

معلم ریاضیات دو خط روی تخته سیاه کشید و بعدگفت : به این ها چه می گویند . بچه ها گفتند: خط موازی ! اما حسن حرفی را زد که مورد تشویق کلاس قرار گرفت .او گفت: این دو خط با این که کنار هم قرار دارند اما کاری به همدیگر ندارند و هر یک راه خودش را ادامه می دهد.معلم تبسمی کرد و گفت : ما هم همین را می خواهیم .

شناسایی

با آن که روزه بود اما سرکوچه می ایستاد ؛ وقثی که علتش را پرسید گفت : آدم های فقیر را شناسایی می کنم تا به آنها کمک کنم . این حرف ها را که زد پیشانیش را بوسیدم و گفتم : من چه فکرهایی که می کردم .

زمین نامرغوب

پدر حرف هایم را شنید که گفتم : بعضی مغرها را باید شخم زد و نهال تازه ای در آن کاشت..پدر خندید و گفت : در زمین نامرغوب هر دانه ای بکاریم سبز نخواهد شد.

کت شلواری

همیشه آدم های کت و شلواری را می کشت .پلیس وقتی که علتش را از قاتل پرسید ؛ نیشخندی زد و گفت : من با خیاطی که کت و شلوارها را می دوخت مشکل داشتم و به این خاطر آنها را می کشتم .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

نرجس علیرضایی سروستانی ,متین یحیی زاده , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (24/3/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (24/3/1396),همایون طراح (24/3/1396),عباس عابد (24/3/1396), ناصرباران دوست (25/3/1396),ابوالحسن اکبری (25/3/1396),هستی مهربان (26/3/1396),محمد علی ناصرالملکی (26/3/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (27/3/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (28/3/1396),شهره کبودوندپور (29/3/1396),سالار منوری خیاوی (29/3/1396),داوود فرخ زاديان (29/3/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (31/3/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 24 خرداد 1396 - 12:49

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ادب و ارادت
هم استانی بزرگوار استاد اکبری :)

خوشحالم که این روز ها بیشتر از پیش مهمون قلم و داستانک های پر مفهوم تون هستم .. دست و قلمتون همیشه پر توان :)

داستانک زمین نامرغوب عالی بود :D :D دیدید وقت ها که یه نفر حاضر جوابه .. در جوابت یه چیزی میگه به غیر از اینکه دهنت بسته میشه به خنده می افتی .. البته این خنده یه جورایی درد ناک هم هستا .. واقعا جواب خوبی بود به حرفش
والا بلا ما هم همین رو میگیم ..منظورم داستانک خط موازی هستا .. کلا نطق حسن ای والله داره :D :D :D
به نظر من با هم موازی پیش برن خوبه ..اگه یه نفر دست به موازی کاری بزنه .. مشکل پیش میاد
داستانک شناسایی خیلی خوب بود ..مخصوصا مفهوم قضاوت :) :)
داستانک صلح
به نظرم اگه قراره بین همه جنگ اتفاق بیفته مشکلی نیس .. فقط خدا کنه جنگ بین نویسنده ها اتفاقا نیفته .. باور کنین کلمه ها و جمله هایی که ازش استفاده میکنن بر علیه هم از بمب اتم هم بیشتر خرابی به بار میاره [-( [-( [-( خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه
ممنونم از اینکه مینویسید و رونق میدید به بازار کساد داستانک @};- @};- @};- :)

دم قلمتون همیشه گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در پنجشنبه 25 خرداد 1396 - 23:55

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت سرکارخانم سروستانی . خیلی خوشحالم از حضور شما بزرگوار . درود . سپاس . پیروز وسربلند باشید .@};- @};- @};- @};-


نام: عباس عابد (ساوجی)   ارسال در چهار شنبه 24 خرداد 1396 - 15:45

سلام
خسته نباشید آقای اکبری، دوست با معرفتی که هنوز ندیمتان اما صدای نازنین تان را از تلفن شنیده ام.
بدون اغراق می گویم شما منبع سوژه داستان های کوچک هستید! اصلا سوژه تراوش می کنید.
فکر می کنم اینهم مربوط می شود به شغل شریفی که دارید و تجربه های زیادی که با آنها روبرو هستید.
جسارت می کنم وتنها سفارش کوچکی می کنم. و آن این است که احساس می کنم روی داستانها کمتر کار می کنید. همینکه می نویسید و به نتیجه می رسید داستان را مختومه می کنید. سفارشم این است که داستانها را تا می توانید باز نویسی کنید، شاید سخت باشد اما جواب می دهد. هر بار یک کلمه که عوض یا جابه جا شود مطمئن هستم به حد ایده آل تر نزدیک می شود.
چون سوژه فراوان دارید، حدس می زنم زیاد به خودتان برای باز نویسی زحمت نمی دهید.
قربان شما. @};- @};- @};- @};-


@عباس عابد (ساوجی) توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در پنجشنبه 25 خرداد 1396 - 23:57

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد عابد عزیز . ممنون و سپاسگزارم شما بزرگوار. ممنونم از پیشنهاد شما استاد عزیز . چشم اگر فرصتی باشد این کار خواهم کرد.@};- @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در جمعه 26 خرداد 1396 - 12:56

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ، مثل همیشه عالی@};-


@محمد علی ناصرالملکی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در شنبه 27 خرداد 1396 - 22:13

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد ناصرالملکی .خیلی ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در جمعه 26 خرداد 1396 - 00:53

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر دوست گرامی@};-
حضرت علی ع در نهج البلاغه به مالک اشتر می گوید:
ای مالک تا جایی که می توانی صلح کنی، از جنگ بپرهیز چون جنگ ویرانی و خسارت و کشته برجای می گذارد.
بنابراین من اثر اول تان را بیشتر پسندیدم.
روزتون خوش


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در شنبه 27 خرداد 1396 - 22:14

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت حاجی آقا جعفری .درود .ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};-


نام: احمد دولت آبادی   ارسال در جمعه 9 تير 1396 - 11:12

با درود فراوان به جناب اکبری عزیز



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.