خبرنگار

اونقدر ناراحت بود که به همه بدوبیراه می گفت ؛ گفتم چی شده عمو گفت نمی بینی خوردند وبردندونابود کردند گفتم ای بابا مگه مغول اومد این جوری حرف می زنی بادستش به مزرعه اشاره کردرفتم جلو ازتعجب شاخ درآوردم ؛این همه کلاغ ازکجا اومد؛ازقبربابای من ؛ای کاش پام می شکست به مزرعه نمی رفتم .شروع کرد به قصه ی اومدن کلاغ ها؛آن روز هوا خیلی سردبود آخرای زمسون بود کلاغی روی زمین افتاده بود اورا برداشتم وگرمش کردم وبعد مقداری نون وپنیرش دادم کم کم حالش روبراه شد وپرواز کرد خوشحال بودم جون پرنده ای را نجات دادم اما نفهمیدم بلای جونم می شه .چندروزبعد کلاغ ها یکی یکی زیادشدن یکی دوتا سه تا صدتا...وحالا این همه کلاغ که می بینید بیچاره شدم گفتم گزارشم دادی گفت به همه ی قبرسونا نامه نوشته ام کی درکی ؛برای اینکه آرومش کنم گفتم اسمت چی با عصبانیت گفت فضولی ؛مفتشی ؛ لباس شخصی گفتم نه بابا خبرنگارم .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.4 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

فرامک سلیمانی دشتکی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (7/11/1390),سعید پرمشکانی زاده (8/11/1390),فرامک سلیمانی دشتکی (8/11/1390),شایان افضلی (8/11/1390),عليرضا پرهام (8/11/1390),حميدرضاراد (9/11/1390),شهرزاد مهرآبادی (9/11/1390),مرتضي مرتب (10/11/1390),ابوالحسن اکبری (15/11/1390),ابوالحسن اکبری (7/3/1391),ابوالحسن اکبری (15/7/1391),ابوالحسن اکبری (11/8/1391),غریبه (4/9/1391),ابوالحسن اکبری (15/9/1391),ابوالحسن اکبری (27/9/1391),ابوالحسن اکبری (18/10/1391),ابوالحسن اکبری (25/1/1392),ابوالحسن اکبری (1/2/1392),ابوالحسن اکبری (3/4/1392),ابوالحسن اکبری (14/4/1392),ابوالحسن اکبری (4/5/1392),سنامحمودی (21/5/1392),ابوالحسن اکبری (12/6/1392),سیده ساجده شهریاری (8/9/1392),ابوالحسن اکبری (22/9/1394),ابوالحسن اکبری (29/1/1396),ابوالحسن اکبری (1/1/1397),

نقطه نظرات

نام: سعید پرمشکانی زاده کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 09:32

نمایش مشخصات سعید پرمشکانی زاده ذرود.
زیبا بود.جای پرداخت بیشتری داره. امتیاز من ۴
نویسا باشید@};-


نام: احسان مرادی کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 01:29

با سلام
باز هم گل کاشتید.زیبا بود.@};- @};- @};-


@احسان مرادی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 06:50

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام جناب مرادی عزیز بسیارسپاسگزارم ازلطف ومحبت شما .


نام: عباس عابد   ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 06:32

سلام
بابا خیلی حرفه ای می نویسید!
با حال و زیبا@};-


@عباس عابد توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 06:48

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام جناب عابد عزیز ممنونم ازاینکه ماراقابل می دونی ..@};- @};-


نام: حميدرضاراد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 09:07

داستان زيبايي بود/موفق باشيد@};-


@حميدرضاراد توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 20:47

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام جناب راد عزیز ممنونم ازهمراهی شما .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.