پیر گوشی

داستان می نوشت تاشبها برای بچه ها بخوانندوبچه ها راخواب کنند. وروزها بزرگترها بخوانند وبیاموزند از خواب بیدار
غفلت بیدار شوند.نه این شد ونه آن .دیروزدیدمش فقط یک جمله گفت.گفت
گویی گوشها سنگین شده


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

بهروزعامری ,ف. سکوت ,حمید جعفری (مسافر شب) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (7/10/1398),رضا فرازمند (7/10/1398),بهروزعامری (7/10/1398), یوسف جمالی(م.اسفند) (8/10/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.