فقر

زن زیبایی بود.با چشمانی آبی - وموهایی بور که ـآنها را از روسری بیرون

می گذاشت.زیاد اهل چادر وچاقچور نبود-همیشه لبخندی ملیح برلب داشت.ولی

هیچگاه -تن وایمانش را به نان آلوده نکرد-با تنهاپسرش در جنوبی ترین نقطه این

شهر بزرگ در پارکینگ یک آپارتمان مستاجر بود.روز وشب برای امرار معاش

خیاطی می کرد.شبی از همین شبها لباسهایش راشست وبعلت کمبود جا

آنهارا به بند در خانه آویزان کرد-ساعت یک شب باشنیدن صدای خش خش در

پارکینگ را باز کرد وبا تعجب زنی را دید که یکی یکی لباسها را بر انداز می

کرد.زنی با نگاهی تکیده ورنگی سفید مثل گچ.نگاه آنها مثل دوفرشته به هم گره

خورد-زن متوجه اشتباه خود شد- وبا معذرت خواهی گفت ببببخشید فکر کردم

اینجا-دیوار مهربانی -استزن جلوتر رفت به اوسلام کرد وگفت نه عزیزم مشکلی

نیست هر کدام را دوست داشتی بردار-این زمان که این دیوارهای سنگی

وسیمانی - استعاره ی -مهربانیرا با خود یدک می کشند چرا ما باهم مهربان

نباشیم.
///////////////////////////////////////////////////////////////
چه زیباست این روزها مانده به عید لبخندهایمان وشادی هایمان را باهم تقسیم کنیم.



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

ح شریفی ,فاطمه زاهدی تجریشی ,الف.اندیشه ,م.فرياد ,بهروزعامری ,شيدا سهرابى ,نرجس علیرضایی سروستانی ,زهرا بانو ,مرتضی حاجی اقاجانی ,حمیدرضا محدثی , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,فاطمه مددی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (7/12/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (7/12/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (7/12/1394),رضا فرازمند (7/12/1394), ناصرباران دوست (7/12/1394),بهروزعامری (7/12/1394),زهرابادره (آنا) (7/12/1394),نیما موذن (7/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (7/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (7/12/1394),پیام رنجبران(اکنون) (8/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (8/12/1394),شهره کبودوندپور (8/12/1394),م.فرياد (8/12/1394),زهرا بانو (8/12/1394),زهرا بانو (8/12/1394),حمیدرضا محدثی (8/12/1394),همایون به آیین (8/12/1394),علی ببری (8/12/1394), ک جعفری (8/12/1394), ناصرباران دوست (8/12/1394),مهدی چالی ها (8/12/1394),سحر ذاکری (8/12/1394),حمیدرضا محدثی (8/12/1394),زهرا بانو (9/12/1394),حمیدرضا محدثی (9/12/1394),فاطمه مددی (9/12/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (9/12/1394),کبرا قامتی (10/12/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (11/12/1394),شيدا سهرابى (11/12/1394),نیما طالبی (13/12/1394),ابوالحسن اکبری (14/12/1394),فاطمه سادات حيدري (22/12/1394),سید علی الحسینی (22/12/1394),مهدی دارویی (8/6/1395),رضا فرازمند (27/6/1395),کیمیا کاظمی (1/7/1395),

نقطه نظرات

نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 14:44

نمایش مشخصات ح شریفی درود و عرض ادب بر جناب دکتر فرازمند گرامی
از داستان لذت بردم و بیشتر از دو جمله ی آخر داستان ، به شما خسته نباشید عرض می کنم
پیروز و موید باشید @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط رضا فرازمند Members  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 21:10

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

استاد غزیز


مقدمتان گلبارن@};- @};- @};-


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 16:08

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلااااام استاد فرازمند نازنین
عرض ادب و احترااام
زیبااا نگاشتی بزرگوار
خدا هم این نزدیکی هاست کافی است صدایش کتی
ایام به کام
یاحق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط رضا فرازمند Members  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 21:11

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام


مقدمتان گلباران

از حضورتان متشکرم@};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 16:35

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام به آقای دکتر فرازمند بزرگوار:)
عرض ارادت بی نهایت
حکایتی از سعدی هست وسط حکایت یکی از مصرع هاش اینه ک .... آنان ک غنی ترند محتاج ترند
حالا برعکسش اینجا اتفاق افتاده بوده ..اونهایی ک محتاج ترند ..دست دهنده بیشتری دارن
آدم های فقیر لوتی ترن به قولی ... :)
داستان حسابی و اساسی بروز بود ... دیوار هایی ک مهربونی میکنن از بعضی از ادم ها مهربون ترند ... جالب بود
نگاه آنها مثل دوتا فرشته به هم گره خورد ... تشبیه خیلی زیبای بود ..
توی یه قسمت از شهر ما دیوار مهربونی بود .. بعدش اسمش رو گذاشتن دیوار مکانیک ها ... آخه هرچی لباس بود میکانیکی ها و تعمیرکار ها ی ماشین ها اومدن بردن ..برای تمییز کردن دست و وسایلشون :D :D
حکایتی غریبی هم شده این دیوار
همیشه میگن بهترین نیکویی به دیگران اونی هست ک توی خفا باشه ... چه خوبه ک آبروی فقیر های شهر رو نریزیم ..مخفیانه بهشون کمک کنیم
تقسیم شادیها ... توی داستان فقر
متشکرم بابت نوشتن این داستان ..خیلی خوب بود ... مثل همیشه ..پر از حرفهای شنیدنی و یاد آوری ...
دم قلمتون همیشه گرم گرم :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط رضا فرازمند Members  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 21:13

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

از حضورتان متشکرم

این استعاره /دیوار مکانیک ها /عالی بود@};- @};- @};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 19:10

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر شما

زیبا نوشتید و لذت بردم .

شاد و پیروز باشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط رضا فرازمند Members  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 21:14

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

مقدمتان گلباران
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 21:46

نمایش مشخصات ناصرباران دوست جناب آقای دکتر فرازمند عزیز
سلام و عرض ارادت و احترام فراوان
داستان "فقر" حکایت دلهای مهربان و بخشنده ی فقیران و طبقه ی فرودست جامعه است که خیلی راحت آنچه دارند وندارند را با دیگران به اشتراک می گذارند . برعکس آن گروه از توانگران جامعه که اینهارا انگل اجتماع می دانند و حتی در نذورات خود نیز سهمی برایشان در نظر نی گیرند .

عالی بود . لذت بردم
پاینده باشد وبرقرار
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط رضا فرازمند Members  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 00:16

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

دوست عزیز

استاد باران دوست

ازحضورتان متشکرم@};- @};- @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 22:32

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

مگه زن زیبا برای نان نباید کار کنه؟

درود بر شمای مهربان که همیشه با مهر مینویسید .

آنقدر که بر دیوار مهربانی روزی فقط مهربانی باشد

پایدار باشید گرامی



@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 20:52

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

مقدمتان گلباران@};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 23:05

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر برادر عزيزو گرامي ام
داستان زيبا و باعاطفه اي از شما خواندم
بگذار اشك هاي ديگران را به خنده تبديل كنيم شايد كسي هم با ما همان كار را بكند
خيلي عالي و پرتعمق
برايتان موفقيت روزافزون و تندرستي آرزومندم @};- @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 20:54

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر گرانقدر

مقدمتان گلباران@};- @};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 23:50

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود بر جناب فرازمند گرامی@};-
آهنگ داستان تان تحسین بر انگیزست.
اشارت زیبا به پدیده ی نکوی "دیوار مهربانی" نیز.
موفق باشید.@};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 20:55

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

دوست گرامی


مقدمتان گلباران@};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 08:38


خدا کند قحطی دختران گل فروش سر چهار راه بیاید

هیچ بچه ای به زور ناپدری اش کنار خیابان کفش ها را واکس نزند

هیچ زن بیوه ای برای سیر کردن شکم بچه های قد و نیم قدش ، تن فروشی نکند

خدا کند هیچ پدری کلیه اش را برای هزینه آمپول دختر سرطانی اش نفروشد

خدا کند تمام معشوقه ها بمانند ، عاشقان خیانت نکنند

خدا کند همه چیز خوب شود

بازار شاعران غمناک کساد شود

دیگر هیچ کسی ، رگش را در وان حمام نزند

تمام سوژه های غمناک تمام شوند جنون را در چشمان بچه ی هشت ساله ای دیدم

نقشه ای در دست ، فکر فرار

ما آدم های بی مخ ، فلسفه خوانِ سیگاری

ما ، غرق رابطه های نامشروعِ شب های تاریک

ما ، روباهان مدرن با یک مشت حرف های قشنگ

ما ، پایمان را درازتر از گلیممان کرده ایم

قطاری خواهد آمد

همه ی آدم های خوب را به جغرافیای کشف نشده ای خواهد برد

قطار می رود و ما چشم چران های شکمو جا خواهیم ماند

خدا کند دخترک گل فروش ، شوهر خوبی کند

پسرک کفاش ، معتاد نشود

خدا کند بازار شاعران غمسرا ، کساد شود

خدا کند ...

سلام استاد فرازمند عزیز و گرامی
کم پیدایی تان با نوشتن این داستان کوتاه و زیبا جبران شد!!
بسیار عالی بود
به امید مهربانی تمام آدمهای پشت دیوارها
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 20:58

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر ادیب

از حضورتان متشکرم

مقدمتان گلباران

ازشعر زیبای شما متشکرم

از دستمان کاری بر نیامد

شاید قلم مان

اندوهی را بزداید@};- @};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 09:37

نمایش مشخصات م.فرياد سلام بر شما بزرگوار@};-
داستان هنرمندانه و دلنشینی بود@};- @};- @};-
مهربانان زمین سرمایه داران آسمانند...م.فریاد
سرافراز باشید@};-


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 09:56

نمایش مشخصات زهرا بانو

گرسنگى,قيمت ها را به من ياد داد,فکر نان گرم و تازه ديوانه م مى کرد,چه شب ها که ساعتهاى متوالى را در شهر راه مى افتادم و به چيزى جز نان فکر نمى کردم,چشم هايم مى سوخت,زانوهايم مى لرزيد,و احساس مى کردم گرگى در وجودم پنهان شده است.نان, به نان معتاد شده بودم.
از کتاب :نان سال هاى سپرى شده هاينريش بل

سلام و درود بر شما

زندگى خالى نيست مهربانى هست , ايمان هست ...


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 10:46

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام .
خیلی خوب بود پیام داستانتان .
در پناه خدا


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 12:18

درود بر جناب فرازمند عزیز
طبع لطیف و قلب رقیق و پرمهرتان از نوشته هایتان پیداست. موضوع بسیار زیبایی را دستمایه داستانتان کردید و پراحساس و زیبا نوشتید. اما (پوزش از اینکه من همیشه یه امایی به نقدم اضافه می کنم) در سطر پنجم«...تن و ایمانش را به نان آلوده نکرد...» احتمالن منظورتان اینه که برای بدست آوردن نان ،تن و ایمانش را آلوده نکرد! چون خود نان که آلوده کننده نیست!


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 18:05

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود بر جناب فراز مند عزیز!
اول از همه
بات داستان زیباتون!
غافل گیر شدم جناب مفهوم داستانتون و روند داستانتون رو هواااااااااااااااااااارتا دوست داشتم دست ریزاد جناب عااااااااااااااااااااالی تر از عااااااااااااااااااااالی بود !
هوااااااااااااارتا لذت بردم@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
همایون باشید@};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.