ذهن زیبا

به افق خیره شده بودم، نمیدونم چه مدت، فقط میدونم که حتی پلک هم نمیزدم.امتداد نگاهم خط بین دریا و آسمان بود.صدایش را شنیدم. پرسید: به چی خیره شدی؟
گفتم: به زیباترین چیزی که تا حالا دیدم.
و سریع پرسیدم: تو به چی خیره شدی؟
پاسخ داد: به زیبا ترین چیزی که تا حالا دیدم.
برگشتم به سمتش، اما اون، نگاه خیره اش، فقط رو به من بود!!!
و من، چاره ای جز سکوت نداشتم،...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

فرزانه رازي ,کیمیا مرادی ,آرمیتا مولوی ,علیرضا لطف دوست ,شهره کبودوندپور ,حسین کاظمی فر ,محمود لچی نانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمود لچی نانی (27/9/1393),آرمیتا مولوی (27/9/1393),عباس پیرمرادی (27/9/1393),احمد دولت آبادی (28/9/1393),ساناز پیری (28/9/1393),شهره کبودوندپور (28/9/1393),علیرضا لطف دوست (28/9/1393),آریامنتقد (28/9/1393),عاطفه حجابی دخت ایمن (28/9/1393),احمد دولت آبادی (28/9/1393), زینب ارونی (28/9/1393), ک جعفری (28/9/1393),فاطمه گتویی (28/9/1393),فرزانه رازي (28/9/1393),حسین کاظمی فر (29/9/1393),صفاقاسمی (29/9/1393),شیدا محجوب (29/9/1393),اعظم رحمتی (1/10/1393),محمود لچی نانی (2/10/1393),محمود لچی نانی (19/10/1393),ف. سکوت (14/11/1393),محمود لچی نانی (14/11/1393),شیدا پژمان (26/11/1393),آزاده اسلامی (4/12/1393),احمد دولت ابادی (27/4/1395),همایون به آیین (11/10/1395),سید رسول بهشتی (29/12/1395),

نقطه نظرات

نام: پرتو   ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 06:43

سه بار خوندم ببینم آیا برای خودتان نوشابه باز کرده اید متاسفانه همین طور است
این داستان ها شما را مشغول ذمه دیگران می کند


@پرتو توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 13:16

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام ممنونم و خوش حال، که وقت عزیزتون رو صرف خوندن نوشته های من کردین. ولی من که هنوز نگفتم راوی خودم هستم که!!!


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 07:41

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام بنده نظری ندارم. دیروز با شما به چشم یا فراحرفه ای خیره شدم. و امتداد نگاهم بین چارلز دیکنز و داستایوسکی بود. اما حالا چیزی جز جمله آخر همین داستان ندارم. سکوت.


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 07:52

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، هنوز نوشته های شما رو یادمه، و این، قطعا، پاسخی به اون جملات تحسین برانگیز شما نبود، این فقط چند خط برای خالی کردن احساس بود، شاید. فقط خواستم بگذارم احساسم هوایی بخورد.!بهر حال ممنون از توجه شما.


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 08:07

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام.بنده به احساسات تمام دوستان ارج می نهم. ممنون از شما


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 09:38

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی @};- @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 13:14

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، مرسی که خوندین،


نام: غلامرضا پرتو   ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 11:52

بسیار عالی بود


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 12:10

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، ممنون که سری بمن زدین.


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 13:58

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام. خود شیفتگی هم نعمتی است ! بلایی که گریبان شخصیت داستان شما را گرفته ، اغلب گاه به گاه گرفتارش می شویم. داستان ، نکته ی غریبی را به نمایش گذاشته بود. ممنون


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 14:45

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام ممنون که وقت گذاشتین،


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 19:29

نمایش مشخصات فرزانه رازي :) سلام...خوبین؟؟؟
بسیار عالی...
راوی زیادی خودشو تحویل گرفته بود...فقط روش نشد بگه قربون خودم برم که انقد جیگرم! ;) خدا وکیلی خیلی باحال بود...میدونین چرا میگم باحال بود؟؟؟چون متفاوت بود...من تفاوتش رو خیلی دوست داشتم... :) همه از این و اون تعریف میکنن،حالا به کجای دنیا بر میخوره یکی بیاد از راوی تعریف کنه؟؟؟والا... :D
خسته نباشین... :)
شاد باشین...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 20:13

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، خوش حالم که، به هر دلیلی! از چندخطی من خوشتون اومد، من دوست دارم همیشه خواننده رو در انتها، غافلگیر کنم، دوس ندارم پایان نوشته هام قابل پیش بینی باشه، این سبک منه، ممنون که وقت گذاشتی. خوش زبون;)


نام: حسین کاظمی فر کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 02:50

نمایش مشخصات حسین کاظمی فر سلام
این داستانک بزرگ ! بیانگر نکته ی غریبی است .
تفاوت احساس ها و وابستگی ها بین دو نفر که مال یا برای هم اند .
این یکی فقط برای او و اون یکی برای دیگری !
تلنگر زن بود این داستان شما .
موفق باشید .


نام: حسین کاظمی فر کاربر عضو  ارسال در جمعه 28 آذر 1393 - 02:53

نمایش مشخصات حسین کاظمی فر سلام مجدد
کاش اون خط آخرتان اصلا نبود .


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 29 آذر 1393 - 07:39

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، ممنون، خوشم آمد از نگاه و دید قوی شما، شاید حتی از خود من بهتر توانستید نکته ی نهفته در داستان را بیان کنید، ممنون بخاطر تفسیر زیباتون .بله، شاید. راجه به خط آخر هم، حق با شما باشد،!


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در شنبه 29 آذر 1393 - 12:33

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام
راستش اون یکی داستانتون بسیار تکنیکی و حرفه ای نوشته شده بود و این خیلی سطحی به اندازه یه ایده بدون پرداخت لازم
با اقای کاظمی فر برای حذف جمله اخر موافقم
منتظر داستان بعدی شما هستم
موفق باشید


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 29 آذر 1393 - 12:47

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام .ممنون که اینجا هستید.این چند خط رو حتی اگر دوست دارید میتونید اسم داستان هم روش نزارید ..بله فقط یک اتود بود.بهرحال ممنون که خوندینش.


نام: صفاقاسمی   ارسال در شنبه 29 آذر 1393 - 22:38

هرکس زیبایی را در یک چیز می بیند و چه خوب که همیشه سعی کنیم زیباییهاروببینیم.جالب بود.
موفق باشید


@صفاقاسمی توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در شنبه 29 آذر 1393 - 23:28

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام ممنون که وقت قشنگتو نو گذاشتین خط خطی های منو خوندین. دلم میخاست خواننده، خودشو جای شخص دوم قصه من بزاره، نه جای راوی قصه، این قصه عشقه،!!


نام: اعظم رحمتی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 1 دي 1393 - 13:40

نمایش مشخصات اعظم رحمتی جالب بود.برعکس دوستان من به خودشیفتگی و نوشابه باز کردن نرسیدم.1شاید برای اینکه من اون حس رو می بینم و هنوز به اون پختگی نرسیده ام که داستان رو از نگاه اصولی و نگارشی ببینم.نگاه شخص دوم داستان می تونه برای راوی داستان مسوولیت داشته باشه و ...


@اعظم رحمتی توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در دوشنبه 1 دي 1393 - 16:21

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، ممنونم که اینجا هستید، خوش حال هستم که خوشتون اومده، وخوش حالم که از زاویه ای دیگه به قصه نگاه کردین،


نام: علی شیردل کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 1 دي 1393 - 00:12

سلام.
احسنت
کوتاه
زیبا
جذاب...


@علی شیردل توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در دوشنبه 1 دي 1393 - 01:02

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، ممنونم و خوش حالم که خوشتون اومده، مرسی


نام: مارال   ارسال در پنجشنبه 25 دي 1393 - 18:07

سلام استا د . دست و پنجه تون درد نکنه واقعا تفسیر زیبایی ازعشق . بقیه داستانها رو خودم . قشنگ بودن. انشالله همیشه قلمتان مانا باشد. پیروزو شاد باشین


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 25 دي 1393 - 19:46

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر شما مارال عزیز، ممنون که وقت گذاشتی، خوش حالم که خوشت اومده، بازم ببینمت،


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 01:24

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام، در واقع انتظار داشتم آقای طرهانی داستانی با این اسم بنویسند! نیست که راسل کرو هستند و قبل از این که گلادیاتور بشوند در فیلم ذهن زیبا بازی کرده بودند و ...


نام: شیدا پژمان کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 بهمن 1393 - 12:43

نمایش مشخصات شیدا پژمان سلام.وااااااایییییی چقد عاشقانه..خیلی قشنگ بود,خیلییییی!!!!


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 بهمن 1393 - 22:42

نمایش مشخصات محمود لچی نانی وااااای، مررررررررسی، سلام شیدا پژمان،ممنونم، از این که خوندیش، و خوش حال، از اینکه خوشت اومد، وااااای



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.