سوگنامه

سوگنامه اول:
بعد از ظهر پنجشنبه بود ؛ مثل همه ی پنجشنبه ها خاموش و دلگیر و کمی هم خوشی تعطیلی جمعه . اواخر پاییز بود . اتاق هنوز نم داشت . یک هفته پیش سیل آمده بود . بابام زیر کرسی خوابیده بود .

آفتاب روی دیوار کاهگلی حیاط رنگ می باخت ؛ دلم می خواست آفتاب نرود . هیچ وقت نرود و مشق هایم خود به خود نوشته بشوند و بابام از خواب بیدار نشود : هر وقت بلند می شد ، بهانه می گرفت و کتکمان میزد . دلهره ی شنبه در دلم بود . آن همه مشق و جدول ضرب و معلم نامهربان و صدای ماست فروش دوره گرد در کوچه!
چرا هیچ کس نبود که دوستمان داشته باشد؟!!
(علی اشرف درویشیان!)

اواخر هفته قبل داستان نویسی معاصر ایران زمین به زعم بنده یتیم شد
داستانهای کوتاه، ساده و عمیق علی اشرف درویشیان آنقدر دلنشین است که نمی شود به سادگی از کنارش عبور کرد! چقدر خوب بود می توانستم این چنین ساده در چند خط! وضعیت اجتماعی، دردها و رنجهای مردم سرزمینم را به تصویر بکشم.
روحشان شاد
نامشان جاودان
*******
سوگنامه دوم :
برای داستانک

دیگر شکوهی بر این باغ نمانده
خشکیده ام

بر خاک سرخِ دلم
هیچ نروید
الا
ناله هایی تپنده،
در پیچ و خم
گلوی بریده از تیغِ باغبان،
سکوتی است مملو از فریاد؛
و نفیرِ بوفی تنها!
که مژده ی
اعدام خاطراتی دهد
دور و نزدیک...
دراین بی بذری و خشکسالی!
شقایقِ عشق! نخواهد شکفت
الا مشتی
یاوه
که نه شعر است و
نه فسانه

بارانی باید
تند و سیل آسا
که بشوید و ببرد
این بغض فروخورده را
شاید
آرام گیریم
شاید!...# شین کاف
*******
پینوشت :
خواستم از شادی بنویسم! از بهار
جوهر سبز خیالم ته کشید
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.8 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

18

ک جعفری ,مرتضی حاجی اقاجانی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,م.ماندگار ,الف . محمدی ,سبحان بامداد ,رضا فرازمند ,بهروزعامری ,شايسته دولتخواه ,محمد علی ناصرالملکی ,آرمیتا مولوی ,همایون طراح ,تینا قدسی ,علی غفاری دوست (مارتین) ,ابوالحسن اکبری ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,لیلا حسن زاده ,عبدالله عمیدی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ک جعفری (10/8/1396),فاطمه گودرزی (11/8/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (11/8/1396),الف . محمدی (11/8/1396),م.ماندگار (11/8/1396),سارینامعالی (11/8/1396),سبحان بامداد (11/8/1396),رضا فرازمند (11/8/1396),حسین شعیبی (12/8/1396),بهروزعامری (12/8/1396),شايسته دولتخواه (12/8/1396),محمد علی ناصرالملکی (12/8/1396),شهره کبودوندپور (13/8/1396),آرمیتا مولوی (13/8/1396),محمد غفاری (13/8/1396),پریناز.ک (14/8/1396),تینا قدسی (15/8/1396),علی غفاری دوست (مارتین) (15/8/1396),شهره کبودوندپور (16/8/1396),ابوالحسن اکبری (16/8/1396),سارینامعالی (17/8/1396),رها تمیمی (20/8/1396),غزل غفاری (22/8/1396),لیلا حسن زاده (24/8/1396),عبدالله عمیدی (24/8/1396),

نقطه نظرات

نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 10 آبان 1396 - 23:53

نمایش مشخصات ک جعفری

مهابتِ اینهمه احساس لطیف را چگونه تاب میآوری ، بانو؟!

رحمی کن.
کمی آرامتر؛

آوند دلم ، سرریز شده از هجومت !



شهره ..... @};-




@ ک جعفری توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 15:51

نمایش مشخصات بهروزعامری عیبی نداره گرامی
شماهم اینطوری بیایید
هر طور راحتید
فقط دیدنه که با چشم چار نیمه بیتا می بینمتون
هر جور راحتید
@};- @};- @};-


@ ک جعفری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 08:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درودها بانوی نازنین!
راه گم کرده اید؟
اگر می دانستم همین یاوه نویسی ها منجر به ملاقات دست خط دوست می شود زودتر می آمدم به دیدار!
خوشحالم بسیار! با اینکه عمیقا درد می کشم! هنوز از دیدن داستانکی ها! بهترین دوستانم! خوشحالم :x @};-

من تو را نمی سرایم
تو
خودت در واژه ها می نشینی!
خودت قلم را امیدوار و
شعر را بیدار می کنی
....کاف بانو@};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 11 آبان 1396 - 09:58

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام به بانوی مهر و مهتاب
شهره جان عزیزم :x

مثل اینکه این روزها بدجوری لابه لای اخبار روزانه گم شدیم
:( یکی بیاد منو از دست غول روزمرگی ها نجات بده

بانو؟ سوگنامه هات برای من زیادم سوگنامه نبود مخصوصا دومی ..بیشتر امید بخش بود میدونید چرا؟ بعضی وقت ها منتظریم بارون بیاد همه غم و غصه ها رو بشوره ببره منتظر بارون هستیم و غافل از اینکه پرنده ای که با همه لطافت و احساسش شعر بازگشت زمزمه میکنه و قاصد و پیام آور بارونه رو نادیده میگیریم . این قاصد، امید رو بیشتر توی دلمون زنده میکنه تا خود بارون :) هرچقدر هم سوگنامه سروده باشید . خیالی نیست با اومدنتون باز هم امید توی دلمون جوانه زد
به قول دوستی امید اسم دیگه زندگیه :) و به قول بانو هایده
اگه از پرنده پرواز و بگیرن چی می مونه؟
اگه از مستای شب خوندن آوازو بگیرن چی می مونه؟
اگه از هر چی صداست زمزمه سازو بگیرن چی می مونه؟
کی می دونه؟ چی می مونه؟ کی می تونه که ندونه؟
من می دونم، من می تونم
واسه اینه که میخونم
واسه اینه که میخونم
ها ها ها ها

این خوندن هاها هاها ی آخرش خیلی مهمه
خوشحالم که هستید .. اومدم سایت دیدم شما داستان گذاشتید غافلگیر شدم .. داشتم ذوق مرگ میشدم :D
اگه از نویسنده نوشتن رو بگیرن به قول هایده دیگه هیچی ازش نمی مونه اینو فقط من میدونم و شماو زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
قلمت اندیشناک :D نه نه صبر کنین یه چیز دیگه بگم جوهر سبز خیالتون همیشه روان :)
اره اینطوری بهتر شد;)
جوهرسبز خیالت همیشه روان
دم قلمتون همیشه گرم
برقرار باشید و بمانید @};- @};- @};- :x


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 09:02

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بر نرجس بانو!
فضای خشکیده ی باغم را عطرآگین کردی خانمی!
به به ! ماه از پشت ابر بیرون آمد!
امید؟!!شاید امیدی هست! شاید
همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیک تر می شه

میگردم
پی زنی که تمام
جوانی اش را در میان
خشتهای خانه ای جا گذاشت!
خانه ای که پنجره هایش را
ازریشه کندند!
ودلش را ازبیخِ ریش عشق...

و اما تقدیم به تو :

با تو بودن خوب‌ست
و کلام تو
مثل بوی گل ، در تاريکی است
مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است.

بوی پيراهن تو
مثل بوی دريا،نمناک است
مثل باد خنک تابستان
مثل تاريکی،خواب انگيز است.

گفتگو با تو
مثل گرمای بخاری و نفس‌های بلند آتش
می برد چشم خيالم را
تا بيابان های دورترين خاطره‌ها
که در آن گنجشکان بر سنبل گندم‌ها
اهتزازی دارند
که در آن گل‌ها با اخترها رازی دارند...

منوچهر آتشی

با ما بمان بانو@};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 11 آبان 1396 - 15:26

نمایش مشخصات م.ماندگار شهره ی عزیزم @};-

خوشحالم از بودنت از نوشتنت هر چند ما از قلم زیبای شما در فضایی دیگر نیز بهره می بریم...

کاش باران ببارد بانو

سبز و خالی از غم
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 09:12

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بی پایان بر تو مژگان باوفای خودم:x
من هم خوشحالم که کشوندمت اینجا!
باغ متروک داستانک:-s :-s
یه جورایی آدم یاد فیلم ضیافت می افته! یه سری آدمهایی که دیرزمانی دوست بودند و حالا با همه ی آنچه که از سر گذرانده اند به دیدار هم شتافته اند ! در جایی که نه مثل سابق رونق دارد و نه ما آن آدمای گذشته هستیم
من از این سرزمین چه خواستم
جدا از تکه‌ای نان
گوشه‌ای سرشار از اطمینان
جیبی سیر...و
مُشتی آفتابِ آرام...
بارانی از دوست داشتن و
پنجره‌ای باز به سوی آزادی و عشق.

من بیش از این چه خواستم
که هرگز...نبود.

تا که نیمه شبی
دروازه‌ای را شکستم
رفتم
...برای همیشه رفتم.

شیرکو بیکس

قدم رنجه کردی بانوی هنرمند@};- @};- @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 11 آبان 1396 - 21:46

نمایش مشخصات سبحان بامداد کلا وقتی اسم شما رو میبینم یاد این مصرع که همه حفظند میوفتم :
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ...

برخی وقتا من خودم این مصرع رو با کلمات دیگر از این شعر حافظ ترکیب میکنم و میشه :
" من که شهره ی شهرم به خواب شب دیدن ":D :D :D :D :D

از خشکیدن باغ داستانک با دو سوگنامه تون ، نهالی بود که امیدوارم بهش وارسی نمایید و تنومند بسازینش اونم از کشاورزِ داستان ِ قَدَری چون شما ... .

کلا بذارید بیخیال این بحث بشیم و از کشاورزی بگیم :
هندونه وختی میکاریم دو سه تا هندونه میده فرضا بشه 40 کیلو ... . بیچاره فصل سرما برسه خشک خشک میشه ...
اما پسته ، بادوم ، گردو ،نخل و ... اگه کاشته بشه کلا هفش ده سال اول فقط دلبری میکنه :D ولی انصافا خداسال می مونه و اگه خدا رحم کنه و آدم رحم کنه کلی هر سال به آدما فخر هم میفروشه مفتکی !

نیگا نمیدونم چه ربطی داشت ولی کلا یه چی دیگه گفتن و پرت گویی خیلی خوبه . مهم اینه که پاییزه و بعدش زمستون و بالاخره بهار هم سر کلش پیدا میشه با اون پشه های نکبت لنگ و پا درازش [-(
و سرانجام من پشه کش یا به قول شما مگس کش میزنم دخلشو میارم ، بعد ازینکه چار بار نیشم زد !
مرحله بعدی اینه که بشینم تعداد دست و پاهای هر مگس رو بشمارم و بر چار یا شش تقسیم کنم که متوجه شم چند تا مگس دارم...

و خلاصه درود بر شما . دمتون گرم که هاااااااا نمودین بر آینه ی سرد داستانک دات آی آر تا گرما بخش و تمیز کننده و تلنگر زننده ای بر این صفحات نورانی (هاله ی نورانی نه ها ! صفحه نورانی همین گوشی یا مانیتور یا ال سی دی ...) .

شاد و سلامت و برقرار باشید .


سوالات زیر را جواب دهید ؟
1. آیا تا یک ماه آینده گوجه فرنگی گران خواهد شد ؟ قیمت آن را تخمین بزنید .
2. نظر شما راجع به ترامپ چیست ؟
3. هندونه در تابستان چقدر میوه می دهد و در روزهای پایانی آذر ماه چقدر ؟ سود کدام یک بیشتر است ؟
4. در چه مواقعی از سال پسته گرانترین قیمت ، و در چه مواقعی از سال پسته ارزانترین قیمت را خواهد داشت ؟
5. ضریب شکست آینه ای که بخار آب بر آن به صورت بلور برف ایجاد شده است را پس از هاااااا نمودن بدست آورید .


موفق و سربلند باشید .


پ ن : معلما و استادا خیلیاشون بخصوص معلمای ریاضی و فیزیک و شیمی و حتی علوم ابتدایی اینجوری سوال میدادن تا من یادمه ...


@سبحان بامداد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 09:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بر شما کاکو!
خیلی وقت بود توی هیچ آزمونی شرکت نکرده بودم!!:-/
حالا قبل از اینکه ما جواب سوالاتون رو بدیم شما توضیح دهید ادامه ی داستان کافی شاپتون چه شد؟ (5 نمره)

1. اگر از سر کوچه ی ما بخرید که ساکن نارمکیم نه تنها گران نمی شود که به قیمت سال 90 عرضه می شود!!

2. تُرامپ.رسم از ترامپ!! مرا مپرس از ترامپ

با آمدن ترامپ، اوضاع جهان
گل بود به سبزه نیز آراسته شد....
3. هندونه آی هندونه امشب حنابندونه:D
والا ما باغمون خشکیده و صیفی جات هم کار نمی کردیم تا ببینیم اوضاع و فی بازار در شب چله چه جوریه!هوا گرمه و شب چله هم مثل پاسارگاد شما در حال تعمیر و بازسازیه ! بنابراین فروش هندونه در شب چله سودی نخواهد داشت! ;)
4. از وقتی که هاشم زا رفسنجان رفته دیگه پسته ایرانی مونده رو دستمون و آمریکا خودش باغ پیستاکو زده در حد لالیگا! دیگه هم پسته و پراید کالای لاکچری محسوب نمی شه! از ما گفتن بود!
5. من هیچوقت فیزیکم خوب نبود بنابراین از فرهاد سوال کردم می گه : می شکنم آینه رو هزار تیکه می شه ! ولی باز تو هر تیکه اش عکس منه !! عکسا با دهن کجی بهم می گن ! چشم امیدو ببر از آسمون..

استاد به ما رحم کنید! خرج سه تن عائله رو می دیم:D

پیرزو باشید@};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند   ارسال در پنجشنبه 11 آبان 1396 - 22:39

سلام بانوی ادیب
زیبا غم را سرودید

در این روزهای پاییز امیدوارم
گل خنده هایتان شکفته باشد@};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 09:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود و سلام بی پایان برشما استاد مهربان داستانک

از آمدنتان بسی سرفراز شدم@};- @};- @};- @};-
مهرتان پاینده
سبز و شکوفا باشید


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 15:48

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی
یک ماهست که مودمم سوخته
با موبایل و این چشم نمی شود
امروز همینکه باهزار زحمت مودم جدید رو راه انداختم
چشمم خورد به نا م زیباتون
با خوشحالی اما غم دوباره آمد
با دوستان قرار گذاشتیم سراغ بزرگان بریم تا نرفتن
مثل اشرف که بسراغ قهرمانی عمو صفر رفته بود
هرکس با دلیلی گفت مزاحمته و نشد و او رفت
یادش بزرگ و همیشگیست
بانو جان بمن گرفتار نگاه نکنید
همتون بیایید داستانک
تا داستان نیمه ی ما در جایی نیمه تمام رها نشده
درود و سپاستان
@};-


@بهروزعامری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 09:33

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور بر می گردم خدمتتون
@};- @};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 16 آبان 1396 - 09:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بی پایان بر شما آقای عامری
شرمنده می کنید! :"> :">
خواهر کوچک شمائیم
خوشحالم کردید با همه ی مشغله ها قدم رنجه فرمودید
یاد آقای درویشیان هم گرامی که یک تنه این سالها بار داستان نویسی را بر دوش کشیدند! متاسفانه این روزها حال ادبیات، داستان نویسی و تعهد در نوشتن! خوب نیست!
عده ای بودیم اندک اما جمع بی مانندی بودیم که توفان حوادث و مشغله هایی دروغین و بی اساس پراکنده مان کرد!
بی پرده بگویم دل و دماغ نوشتنمان نمانده
اما دلتنگی که فشار می آورد یادی می کنیم از دوستان داستانکی!
کاش معجزه شود و جماعت رفته بازگردند!:(
همیشه سبز باشید
تنور دلتان گرم و روشن@};- @};- @};- @};-


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 18:01

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی درود مهربانوی عزیز
عرض ادب و احترام
سوگنامه پر از احساست خواندم و یاد استاد درویشیان تداعی شد
روحش شاد و دل مهربان و بزرگت بانو مالامال از عشق به حضرت دوست
الهی زنده باشی و بتابی بر ادبیات میهن ای شاه بیت احساس
بهترین حال را برایت ارزو دارم
یاحق


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 16 آبان 1396 - 09:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بر شما نویسنده ی گرانقدر
سرافرازمون کردید!
ممنونم که حضور یافتید پای داستانک و درد دلمان را خواندید
خیلی لطف دارین
همچنین شما! امیدوارم قلم را زمین نگذارید و همواره سبز و پویا و نویسا باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شايسته دولتخواه کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 22:21

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام شهره جان
حالت چطوره دوست خوبم امیدوارم که همیشه مانا باشی .
روح استاد بزرگ شاد و ممنون که توجه ارزنده ای داشتی.


@شايسته دولتخواه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 16 آبان 1396 - 09:43

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور به به!
بانو شایسته ! :x :x :x
هنوز در باورم نمی گنجد یاد داستانک کردین؟
کجا رفتی بانو! از بی وفاترین ها بودی:(
جزء اولین کسانی که از داستانک رفتید نه تشریف آوردین و نه داستانی نوشتید! امیدوارم نوشته باشید حتی اگر ما نخوانده باشیم
از حال ما می پرسی همچون حال گل سرخ در دست چنگیز مغول!!!

دیرزمانی است
رفته ام از خویش؛
آنچنان که "نادر" رفت...

روزگار همان روزگار!
داستانک همان
اما ما دیگر همان نیستیم
مگر چند سال گذشته که این همه لبریزیم؟!!!
مدتهاست رونق از داستانک رفته ! دوستان کمتر میان ! کمتر می نویسند و کمتر به داستان بقیه سر می زنند! من هم همینطور ولی هنوز نتونستم کلا دل ببرم
بانو ارونی گویا چند روز گذشته تشریف آورده بودن و خیلی آهسته رفته بودن!
نمی دونم زمان کوتاه شده یا ما زمان رو از دست دادیم!
به هر حال بسیار بسیار مسرورم کردی
الان که به نوشته های قدیمی ام نگاه می کنم می بینم بیشتر باید خواند و کمتر نوشت! خیلی راه مانده برای خوب نوشتن
گاهی هم شعری سپید و در واقع دلنامه می نویسیم!
شما هم از خودتان برایمان بنویسید
حضورتان مسرت بخش است و مایه ی مباهات:x
سبز و شکوفا و مانا
ارادتمند @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شايسته دولتخواه کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 22:28

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه اگر دوست داشتی از خودت برایم بنویس خوشحال خواهم شد. مطمئن باش وقت خواندش را خواهم داشت.:x :x :x


@شايسته دولتخواه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 16 آبان 1396 - 09:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 23:09

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام بر خانم کبودوندپور
خوشحالم که دوباره هستین و می نویسین
موفق باشی و شاد


@محمد علی ناصرالملکی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 16 آبان 1396 - 09:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بر شما آقای ناصرالملکی ارجمند
ممنونم که تشریف آوردین و خوندین
ما هم از بودنتان مسروریم
پیروز باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 21:26

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی شبیه یک دختر قالی باف
گره میزند
تنهایی ام را
بر دار بی کسی
تا شاید نمیرد
ماهی زیبا
درون تنگ ترک خورده ی
احساسم

آرمیتا مولوی


سلام بر بانوی عزیزم
درود بر احساس و قلم خوبتون

شاید باشید و بارانی
در این فصل هزار رنگ
:x :x :x @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 16 آبان 1396 - 09:50

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود همیشگی من بر تو شاعره ی بانوی کم پیدای داستانک
چقدر خوشحالم کردی عزیزم
با شعر پرمهرت و حضور گرمت
:x
عبور می کنی
همچون سفیر گلوله ها
از میانه ی جان
می کشی اما نمی میرانی!# شین کاف

پیشکش حضور سبزت @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 22:18

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر شما!

سوگنامه ی زیبایی بود. اولی به جهت یادآوری نام درویشیان و دومی هم که شعری بود لطیف و زیبا....

سبز باشید


@همایون طراح توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 16 آبان 1396 - 09:51

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بی حد بر شما یار وفادار داستانک
ممنونم از حضور و دلگرمی تون آقای طراح گرامی
منتظر داستانها و نقدهای خوبتان هستیم همچنان
شما هم سبز باشید و شاد
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 24 آبان 1396 - 11:21

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی حواله نه
نشانه
پشت بام خانه شما
خانه ما
خانه همه بچه ها
مهتاب طلوع کرده
میان هزار هزار چشمک ستاره
ستاره های نقره ای
لبخندشان لای چشمک هایشان آویزان است
صبح پاییزی
عصر بهاری
ظهر زمستانی
شب تابستانی
شنبه اول ماه
پنج شنبه آخرماه
دوشنبه نیمه رمضان
فرق نمی کند
همه خوراکشان یکی ست
"عمر من و تو"
غروب غصه نیست
طلوع خنده نیست
زوال آرامش نیست
همه اگر بر ناشئه نشستند و قدر قنوت مهر دیدند
امید می شوند بر بالای بلندی دست های عصا شده
آری همه خوراکشان عمر من و توست
و...
خودشان خوراک زمان اند
در ابدیت بودن
و ازلیت بود
درست خواندی
درست نوشت
تعطیلی جمعه
مشق
شنبه
نامهربانی معلم
و...
باز هم ماه طلوع می کند
به امید خوردن عمر من و تو
باز خوشید و ستارگان
باز...
سلام بر مهربان آبجی دل حریری که هر چه بخواهد نمی تواند مهربانی و لطافت روحش را پنهان کند
درود
@};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.