گنج پنهان(مینیمال)

آخرین شعاع خورشید از پشت ویرانه های شهر در حال وداع بود! قبل از طلوع ستاره ها! مرد؛ خرامان و آهسته گنج یابش را روی تلٍ آوار تکان داد و لحظاتی بعد٬با صدای بوق آن لبخند بر لبانش نقش بست!
بیل را برداشت و شروع به کندن کرد. صورت دخترک را دید با موهای طلایی!!
گوشواره هایش را به تاراج برده بودند اما هنوز نفس می کشید...
*******
تقدیم به کودکان جنگ
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.8 از 5 (مجموع 13 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

20

آزاده اسلامی ,علی غفاری دوست (مارتین) ,پیام رنجبران(اکنون) ,شيدا سهرابى ,فرزانه رازي ,عباس پیرمرادی ,رضا فرازمند ,ابوالحسن اکبری ,بهروزعامری ,مهدی دارویی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,م.ماندگار ,زهرابادره (آنا) ,زهرا بانو ,همایون طراح ,ف. سکوت ,مریم مقدسی , ناصرباران دوست ,سبحان بامداد ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فرزانه رازي (21/7/1395),آزاده اسلامی (21/7/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (21/7/1395),م.ماندگار (21/7/1395),رضا فرازمند (21/7/1395),همایون طراح (22/7/1395),حمیده دیندار (22/7/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (23/7/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (23/7/1395),شيدا سهرابى (23/7/1395),زهرابادره (آنا) (23/7/1395),مهدی دارویی (23/7/1395),ف. سکوت (23/7/1395),ابوالحسن اکبری (23/7/1395),سبحان بامداد (24/7/1395),شهره کبودوندپور (24/7/1395),سارینامعالی (24/7/1395),عباس پیرمرادی (24/7/1395),علی غفاری دوست (مارتین) (24/7/1395),داوود فرخ زاديان (25/7/1395),سید ابوالفضل طاهری (25/7/1395),همایون به آیین (25/7/1395),فرزانه رازي (25/7/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (25/7/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (25/7/1395),بهروزعامری (26/7/1395),زهرا بانو (28/7/1395),پیام رنجبران(اکنون) (28/7/1395),اذرمهرصداقت (4/8/1395),همایون به آیین (25/10/1395),همایون به آیین (21/1/1396),عاطفه حجابی دخت ایمن (12/2/1396),مهشید سلیمی نبی (25/6/1396),

نقطه نظرات

نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 مهر 1395 - 14:40

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر خاله بانو ، شهره ی شهر ...
جذاب و عالی .
با احترام :

نه کورسوی چراغی نه ردّ پای کسی
دلم گرفته خدایا! کجاست هم نفسی؟

تو رفته ای و برایم نمانده میل وجود...
چنان که از سر اکراه می کشم نفسی

چگونه زار نگریم؟ که آدمی زادم...
دوباره سوخت بهشتم در آتش هوسی

دلم گرفته خدایا چگونه می شد اگر
نه بند قافیه بود و نه تنگی قفسی

دل شکسته ی ما هم جکایتی دارد :
هزار تکّه و هر تکّه اش به دست کسی

" سید محسن خاتمی "

شاد و عاشق ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:10

سلام بر خواهرزاده ی عزیزم
دوشیزه پریم نازنین
ممنون از حضورت و شعر زیبایی که انتخاب کردی
راستی ممنون از دعای خیر آخرت
ولی شادی و عاشقی در یک ولایت نگنجند =((
دلت بهاری و سبز:x :* @};- :x :* @};- :x :* @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 مهر 1395 - 15:31

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام شهره جان
مثل همیشه زیبا بود
@};- @};- @};- :* :* :x :x


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:12

سلام آزاده ی عزیز
بانوی نویسنده و خلاق
زیبا می خوانی
خوشحالم از حضور و همراهیت نازنین
برقرار باشی:x :x @};- @};- :x :x


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 مهر 1395 - 16:29

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بانوی نازنینم
زیبا بود شهره بانو
قلمتان نویسا
سبز باشید
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:14

سلام و صد سلام بر دوست نازنینم مژگان عزیز
خوشحالم از زیارت روی ماهت و لطف همیشگی ات
سلام گرم منو به الف عزیزم برسون
زیبایی در نگاه توست
لحظه هایت سبز و بهاری@};- @};- @};- :x :* :x :*


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 مهر 1395 - 16:33

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا

بود بعضی مردن ها هزار بار بیشتر از زنده بودن در تاریخ وجامعه تاثیر می گذارد-

لذت بردم/گرچه تلخ بود@};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:17

سلام و عرض ادب استاد فرازمند گرانقدر و دوست داشتنی
بله حق با شماست و کودکان جنگ و عکسهای آنها در طول تاریخ از جنگ ویتنام گرفته تا کودکان حلبچه٬ ایران و افغانستان و سوریه و عراق ....همیشه پرچم رسوایی قدرتها بوده اند
حضورتان مستدام@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 مهر 1395 - 19:17

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام بر شما بانو کبودوند پور
عرض ادب و احترام
داستانک زیبا و جذابی بود اگرچه درناک بود و به سرنوشت بسیاری از کودکان دنیا در این روزهای شوم اشاره داشت اما قلم متعهدشما دیو شوم جنگ را خیلی عالی به تصویر کشانده است :
بخشی از شعر ملک الشعرا تقدیم به قلم هنرمندتان
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کز او بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
پاینده باشید


که جان برد ز صدمت صلای او@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:26

درود فراوان بر استاد همیشه عزیز داستانک
پوزش بابت تاخیر در پاسخ به لطفتان
جنگ و عوارض بعد از جنگ! سیاهی و زشتیهای فراوانی دارد که تا قرنها اثرات آن باقی می ماند
البته تاثیر جنگ بر کودکان و زنان بسیار زشت تر و وخیم تر است و بنده علاقمند به فیلم٬کتاب و هنرهایی هستم که مربوط به جنگ و حواشی آن باشد!
سپاس فراوان بابت لطفی که همیشه به نوشته های پر ایرادم داشته اید و سپاس از اینکه با حضور گرمتان داستانکیها را همراهی می نمایید و انرژی مثبت می پراکنید
و نیز بسیار سپاسگذارم بابت شعر منتخب و نیز تفال حافظ بر بنده٬ که بسیار با حال و روزم مطابقت داشت
حضورتان مستدام
لحظه هایتان سبز و پرامید@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 مهر 1395 - 21:51

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام
داستان زیبایی بود.


@حسین شعیبی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:28

سلام و عرض ادب فراوان جناب شعیبی گرامی
بسیار چشممان روشن شد از حضور شما در داستانک و یاد گرفتن از محضر شما
حضورتان مستدام باد
زیبا می خوانید
روز و روزگارتان بی نقص @};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 مهر 1395 - 23:58

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر خانم کبودوندپور
مینیمال شما بنده را متأثر کرد
حقیقت اینگونه است ، قربانی طمع ها بی گناهان هستند
موفق باشید و موید@};-


@ح شریفی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:32

درود فراوان جناب آقای شریفی گرامی
کم کار شده اید این روزها؟!!!
ممنون از همراهی و همدلی تان با داستان
کودکان مظلومترین قربانیان جنگ هستند و در خاورمیانه هر روز ده ها کودک قربانی قدرت طلبان می شوند و حال آنکه کودکان هر دو طرف در بهترین شرایط امنیتی و رفاهی در کشورهای امن و آرام زندگی می کنند و مردم احساسی خاورمیانه همیشه منتظرند این رهبران دروغین منجی آنها و مال و جانشان باشند !!
سبز باشید و پرامید@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط ح شریفی Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 16:05

نمایش مشخصات ح شریفی سلام مجدد
ولله این روزها بهانه ی درس دارم ؛ که در واقع روحیه و حوصله ای نیست
داستان های شما و دیگر دوستان بهانه ای ست که به داستانک می آیم.
زندگیتان هدفمند باشد و شاد@};- @};-


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 22 مهر 1395 - 13:13

نمایش مشخصات همایون طراح تلخ...

سپاس از شما بابت این داستان بانو کبودوندپور.


@همایون طراح توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:40

درود بر شما آقای طراح گرامی
خوشحالم از حضورتان
چند روز قبل یه سپید کوتاه توی پیجم گذاشته بودم دوستی ذیل آن نوشته بود : تلخ
کامنت شما رو هم دیدم با خودم فکر کردم چقدر من تلخم؟! و چقدر تلخی می پراکنم !! نمی دونم متاسف باشم برای خودم یا نه
راستش رو بخواهید من آدم بذله گو و همیشه خندانی هستم و دوستانم همیشه اذعان می کنند که در همه حال لبخند می زنم ولی خودم که خودم رو واکاوی می کنم می بینم درونم مملو از تلخی و ناکامی است
هرچقدر هم که حفظ ظاهر کنم همیشه تلخیها بیشتر تاثیر گذاشته اند بر حالاتم٬ نوشته هایم٬ عکسهایم و ...
نمی دونم کارم درسته یا نه
ولی معتقدم دنیا سراسر تلخی است اما باید درستش کرد و امید داشت و در عین حال تذکر داد
باز هم سپاسگزارم از شما
سبز و آفتابی@};- @};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در جمعه 23 مهر 1395 - 11:19

نمایش مشخصات شيدا سهرابى دوووووووووروووووووووووووووووود بانو!!:* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :*
حال و احوال؟؟
خوبین نازنین بانو؟؟
امروز بعد از ماه ها سر زدم ب داستانک!!!
دیدم ک رخ زیباتون بین داستانا خود نمایی میکنه و یه سر اومدم صفحتون!
مهمون ناخونده شدم نازنین بانو! ن؟
بانپی متفکر داستانک هواااااااااااااااااااااااارتا ارزوی خوب براتون دارم
داستانتون هم زیبا بود جمله ی آخرش تکام دهده بود
:* :* :* @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :* :* :* :* :* :* :* :*
همایون باشید:* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :*


@شيدا سهرابى توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:45

سلام بر تو بمب انرژی و حال خوش داستانک
حواسم به کم کاری و نبودنت بوده و هست شیدای عزیز
زیبا می بینی و زیبا می خوانی عزیز جانم:x
امیدوارم رخ زیبا و کاریزمایی شما رو بیشتر ببینیم در داستانک
تو هم همایون و پر انرژی باقی بمانی نازنینم

:x :* :x :* :x :* :x :*
@};- @};- @};- @};-
@};- @};- @};-
@};- @};-
@};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در جمعه 23 مهر 1395 - 17:35

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر ماه بانوی نازنینم شهره خانم عزیزم
عزیزم می دانم دیر کردم ولی علتش را در صفحه استاد باران دوست توضیح دادم لطفا دیرکردم را ندیده بگیرید .
داستانک بسیار عالی بود
متاسفانه در جنگ و زلزله ها و سایر بلایای طبیعی از این گونه افراد سوجو زیاد دیده می شود . افرادی بی احساس و دوم صفت .
به عیان اینو در داستان شما مشاهده کردم
سپاس از این همه لطف قلم نازنین
برایتان موفقیت روزافزون آرزومندم


@زهرابادره (آنا) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:48

سلام بر آنای مهربان سایت
دیر یا زود من بشخصه همیشه چشم به راهتان هستم
خوشحالم که هنوز رهایمان نکرده اید
حق با شماست بانو ولی آیا سود جنگ نصیب چه کسی می شود؟!‌:(
جهان را به طرز وحشتناکی جدی گرفته ایم!!!
لحظه هایتان شاد و شیرین
عزادریهایتان مقبول حق@};- @};- @};- @};- :x :x :x


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در جمعه 23 مهر 1395 - 17:37

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) اصلاحیه
دون صفت


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 23 مهر 1395 - 21:42

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب .زیبا و غم انگیز بود.@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:49

درود بر شما استاد اکبری گرامی
خوشحالم کردید با حضورتان
سایه تان مستدام @};- @};- @};- @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 07:56

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) بدترين پديده ي دنيوي است جنگ ...

قبل از طلوع ستاره ها ...

زيبا بود . درود بر شما


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 09:52

درود فراوان بر شما مارتین عزیز٬ نویسنده ی خوش ذوق داستانک
بی تعارف نوشته ها٬ کامنتها و حضورتان مرا می برد به عالم شعر و موسیقی
گویی شعر و موسیقی در سلولهایتان عجین شده
راستی یه عذرخواهی به شما بدهکارم بابت غیبتم ذیل داستان قبلی تان
بگذارید به حساب گرفتاری نه بی مهری!
به قول خودتان
سبز بمانید @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 17:51

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) هيچ ملالي نيست ...

پيش تر ها گفته بودم كه ! برخي هستند ! حتي اگر دور باشند!

سپاس بي پايان


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 15:39

@};- @};- :)
همچنین شما


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 13:09

سلام
خوب بود
موفق باشید
@};-


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 15:40

درود فراوان بر شما مریم بانوی عزیز
خوب می خوانید نازنین
خوشحالم از حضورتان @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در شنبه 24 مهر 1395 - 20:45

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

مجدد-روزهای زیادی فکر می کردم جنگ یعنی چه؟؟؟دنبال یک تعریف جامع می گشتم- اگرچه می دانم شما این تعریف را می دانید ولی برای یاد آوری می نویسم

جنگ یعنی به جان هم افتادن افرادی بی بهره که هم را نمی شناسند برای منفعت وبهره بردن افرادی که هم را خوب می شناسند ولی به جان هم نمی افتند-

لذت وبهره بردم احسنت@};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 15:43

سلامی دیگر استاد
چقدر واژه ی جنگ را جامع و کامل معنا کردید
عالی بود

فرمانده به اتاقش برگشت
و به ستاره های لباسش خیره شد

هر کدام از این ستاره ها
چند کودک را محروم کرد
از ستاره شمردن؟
@};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 11:32

درود بر شهره بانوی گرامی
ضمن پوزش از تاخیر، مینیمال زیبایی از شما خواندم و همانند همیشه عمیق و تاثیرگذار بود!
همیشه وقتی خورشید وداع می کند و همیشه قبل از طلوع ستاره هاست که اتفاقات غیرانسانی رخ میدهد! وقتی خورشید باشد ، هنگامیکه ستاره ها باشند،شاهد اتفاقات خوب خواهیم بود!
کثیف تر و غیرانسانی تر از جنگ، اعمال ادمای طماع و درنده خوییست که در خرابه های جنگ، بدنبال پول و منفعت خودشان هستند و حتی از گوشواره های دخترکی هم نمیگذرند!
پاینده باشید


@همایون به آیین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 15:53

درود فراوان بر شما جناب به آیین گرامی
سپاس فراوان که همیشه نوشته های ناقابل بنده را به دیده اغماض می نگرید
ممنون که به نکته ی داستان توجه کردید بله دقیقا لحظه ی غروب آفتاب و قبل از تاریک شدن کامل آسمان هیچ ستاره ای در آسمان نیست و شاید به همین دلیل است که غروب همیشه غم انگیز است ولی آسمان شب زیبا و پر رمز و راز !!
بی تردید آنکه تفنگ در دست می گیرد و شلیک می کند درنده خویی اش بیشتر از کاسبان جنگ نیست !
خبری می خواندم از یک مرد سوری ساکن فنلاند که ماموریتش شده بردن عروسک و اسباب بازی برای کودکان سوری و می گویند گاهی دهها کیلومتر بار بر دوش پیاده روی می کندـ از میان جلادان داعش عبور می کندـ تا لبخندی بر لب کودکان جنگ بنشاند!
جهان هنوز هم می تواند جای خوبی باشد به گمانم!
سپاس مجدد از حضور گرمی بخشتان
روزگارتان بی نقص @};- @};- @};-

حکایتِ ملانصرالدین است دنیا!
درخت‌ها را می‌بریم تا اسکناس شوند،
یا کاغذهایی که بر آن‌ها
نامه‌های عاشقانه بنویسیم.

حکایتِ ملانصرالدین است دنیا!
هر شب
خوابِ جهانی بی‌تفنگ و تیرکمان می‌بینیم
بر بالش‌هایی پُر شده از پَرِ پرنده‌گان
و هیچ‌کس از خود نمی‌پرسد
چرا در عهدِ عتیق
برف نمی‌بارد.

دنیا مضحک‌تر از آن است
که شاعران به فکر تغییرش بیفتند.
دنیا یعنی:
صفِ پلیس ضد شورش
رو در روی پابرهنه‌های کشمیر.
دنیا یعنی:
من به او نمی‌رسم
و آب از آبِ زنده‌گی تکان نمی‌خورد.
دنیا بوقلمونی‌ست
که در جشنِ شکرگزاری هر سال
رییس جمهور آمریکا
فرصت زیستن به او می‌دهد.
دنیا ترانه‌ای‌ست که پیرمردی کور
در خیابانِ جمشید با خود زمزمه می‌کند.

حکایتِ ملانصرالدین است دنیا.
این بار باید
خودش را خبر کنیم
تا دبیرکلِ سازمان ملل شود!
یغما گلرویی

@};-


نام: سعیده پهلوان کندر شریفی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 14:59

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام بانو
چند روز ی اصلا فرصت داستان خواندن نداشتم. حالا آمدم چند داستان خواندم و از این داستان کوتاه شما بسیار لذت بردم.
کوتاه نوشتید، پس کوتاه می گویم بسیار عالی بود
پایدار باشید@};- @};- @};-


@سعیده پهلوان کندر شریفی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 15:57

درود بر شما سعیده ی عزیز
دیر یا زود قدم رنجه می فرمایید
ممنون از حضورت و دلگرمیت بانوی ارام و متین :)

تک تيرانداز را صدا زدم.
گفتم: اوناهاش، اونجاست، بزنش!
اسلحه اش را برداشت،
نشانه گرفت،
نفسش را حبس كرد،
ولی ناگهان اسلحه اش را پايين آورد!
گفتم: چرا نزدی؟
گفت: داشت آب می خورد...
=((
تنور دلت روشن@};- @};- @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 25 مهر 1395 - 02:19

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ایکاش قبل از تولد این بیرحمیها

ما بدنیا نیامده بودیم

هیچ واژه ی وحشتناکی این وحوش را توصیف نمیکند

درود بر شما ایکاش این تلاشها جامعه رو بجوی زلال زنگی بر گردونه



@بهروزعامری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 27 مهر 1395 - 08:39

سلام و عرض ادب فراوان استاد عامری گرامی
اکثریت انسانها با جنگ مخالفند ولی متاسفانه اقلیت بی رحم جنگجو بر این اکثریت حاکم هستند

ممنونم از حضورتون و دعای زیبای پایانی
جوی زندگیتان زلال و گوارا@};- @};- @};-


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 27 مهر 1395 - 00:10

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام به شهره بانوى نازنين



چه تعليق زيبايى ,موهاى طلايى دخترک و فلزياب خيلى زيبا بود. مى گن پيامبر(ص) وقتى دخترشون به دنيا اومد. حضرت زهرا رو روى شونه هاشون گذاشتن و تمام شهر رو چرخوندند تا همه بدونن چه عزتيه دختر داشتن. کاش هم خودمون هم دخترامون قدر خودشونو بدونن... مامانم هميشه ميگه: هزارتا پسرجاى يه دخترو پر نمى کنه... ممنون از شما و مينيمال دلنشين تون, درود و سپاس فراوان عزيزجان.


@زهرا بانو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 آبان 1395 - 09:19

سلام زهرا بانوی عزیز
خواستم گله کنم از کم کاری و داستانهای نصفه رها شده ات دیدم لطف بر ما روا داشته ای باز هم;)
ممنون که زیبا می خوانی
بله طلایاب قصدش پیداکردن گیسوطلا بود !
خداروشکر که دختر پدرم هستم و خدا را ممنون هزاران بار که دختری دارم چونان بهار زیبا
بی تردید! دنیا بدون زنان و دختران خالی می بود از هنر٬شعر و موسیقی;)
سبز باشی :x @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 آبان 1395 - 12:11

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــــــــــلام
به شهره بانو جانم :x

الان اینجوری ام :"> :"> :"> :"> :">
چون ک یادم اومد داستان شما رو خونده بودم و رفتم ک بیام و فراموش کردم نظر بنویسم :-s :-s
بعد از خوندن دوباره داستان =(( :( =(( :( =(( :( =(( :(

جنگ خیلی زشته به قول شیدا شپشو هس[-( [-( :( :(
بی رحم ترین وقایع جنگ رو توی داستان خیلی جالب روایت کردید .. استفاده از واژها و جمله هایی ک بیشترین بار معنایی دارن و در عین پنهان بودن راز یه گنج رو فاش کردن .. توی لفافه بودن موضوع داستان جالب بود :)
یه حس غم انگیزی توی داستان موج میزنه ... و یه تفکرو دغدغه ی ارزشمند .. بعضی از دغدغه ها واقعا ارزشمندن و قابل ستایش هستن

و دیگه اینکه من هنوزم اینطوری ام :"> :"> :"> :">
ممنونم از اینکه هستید و مینویسید .. خدا حفظتون کنه :x :x :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- :)

دم قلمتون همیشه گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 آبان 1395 - 09:59

درود فراوان بر تو عزیزبانو
نرجس خانوم خودمون:x
شما هروقت به داستانک بیایی ما چشممون روشن می شه و اگه دیر بیایی دلتنگ
دشمنت شرمنده
خوشحالم دستخط قشنگت رو دیدم اونم برای خط خطی کوتاه و ابتر من
به نظر من مظلومترین قربانیان جنگ به جز کشته شدگان! کودکان آواره هستند
عطر یادت ماندگار:x :*

دخترم می گه : مامان ! کاش خدا آدم نمی آفرید اون وقت زمین امن امن بود!!
@};- @};- @};- @};-
@};- @};- @};-
@};- @};-
@};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 آبان 1395 - 12:09

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت بانو
باااااااااااااااااااااانوجانم.اصل حالتون چطوریاس
اخ ک این دل تنگتونه تنگتونه تنگنونه

:-s :-s :-s :-s :-s @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.