سازهای شکسته

به نام خدای چکاوکها

ساززنها با لباسهای سراپا سفید بر صندلیهای خود نشستند. رهبرارکستر با کت فراک مشکی و دستکش و موهای سپید جلوی حضار تعظیم کرد و سپس میزانه* را از وسط به دو نیم کرد!
جمعیتی که سوت و کف می زدند لحظه ای سکوت کردند. آنگاه رهبر ارکستر چند گام به عقب بازگشت و پارتیتور* را برداشت و به جلوی سِن بازگشت. آنرا رو به حاضرین دردست گرفت و فریاد زد :
_ می بینید!خالی است! نُتها از سرزمین ما فرار کرده اند. هیچ سازی کوک نیست الا ساز مخالف! که از لحاظ شرعی مُجاز است.

کمی بالاتر از سالن موسیقی! فرشته شروع کرد به نواختن ترانه ی زندگی هرچند که یکی از سیمهای ساز پاره شده بود.چاره ای نبود؛ یزدان خسته شده بود و به مرخصی رفته بود...
*******

(لطفا موسیقی متن پخش نشود)
با تشکر!

*******
میزانه : چوب ویژه ی رهبر ارکستر
پارتیتور : دفتر نتی که روبه روی رهبر ارکستر قرار می گیرد و مطابق با آن دستهایش را تکان می دهد.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 11 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

23

فرزانه رازي ,مریم مقدسی ,سبحان بامداد ,عاطفه حجابی دخت ایمن , ک جعفری ,رضا فرازمند ,م.فرياد ,آزاده اسلامی ,عطیه امیری ,حسین روحانی ,علی غفاری دوست (مارتین) ,الف.اندیشه ,زهرا بانو ,شيدا سهرابى ,کریم پورکرم ,ح شریفی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,محبت امیرنژاد ,زهرابادره (آنا) ,احمد دولت ابادی ,فاطمه زاهدی تجریشی ,سارینامعالی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آزاده اسلامی (30/2/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (30/2/1395),کریم پورکرم (30/2/1395),مریم مقدسی (30/2/1395),مرتضی حاجی اقاجانی (30/2/1395), ناصرباران دوست (30/2/1395),الف.اندیشه (30/2/1395),زهرابادره (آنا) (30/2/1395),فاطمه زاهدی تجریشی (30/2/1395),همایون طراح (30/2/1395),م.ماندگار (30/2/1395),فرزانه رازي (30/2/1395), ناصرباران دوست (31/2/1395),سبحان بامداد (31/2/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (31/2/1395),لیلا حسن زاده (31/2/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (31/2/1395),شهره کبودوندپور (1/3/1395),زهرا بانو (1/3/1395),همایون به آیین (1/3/1395),محبت امیرنژاد (2/3/1395),پروين خواجه دهي (2/3/1395),رضا فرازمند (2/3/1395),زهرابادره (آنا) (3/3/1395),احمد دولت ابادی (3/3/1395),سحر ذاکری (9/3/1395),حسین روحانی (11/3/1395),شيدا سهرابى (11/3/1395),علی غفاری دوست (مارتین) (13/3/1395),شايسته دولتخواه (31/3/1395),محمد غفاری (14/4/1395),عطیه امیری (16/5/1395),همایون به آیین (17/5/1395),سارینامعالی (6/6/1395),ح شریفی (6/6/1395),محمد علی ناصرالملکی (6/9/1395),همایون به آیین (25/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (30/12/1395),همایون به آیین (21/1/1396),

نقطه نظرات

نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 09:54

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام شهره جان
عاالی بود. خییلی خوشم اومد و لذت بردم. یه دنیا حرف دل همه ی ما را عالی و هنرمندانه و هوشمندانه زدی.
د م قلمت گرم
احسنت
دست مریزاد بانوی هنرمند و دوست داشتنی
@};- @};- @};-

:x :x
:* :*


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 07:49

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آزاده بانو
خانم دکتر پرکار
ممنون از حضورتون و تشویقتون
خوشحالم که می نویسی برامون همچنان و خوشحالم که کاستیهای داستان را نادیده گرفتی
ساز دلت کوک@};- @};- @};- :x :x :x


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 10:02

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســــــــــــــــلام
جای من محفوظ بمونه تا بیام :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 17:41

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــــلام
به شهره بانوی نازنینم
حالا ساز شکست مشکلی نیست ..شکسته دیگه..فوقش یکی دیگه جایگیزن میشه .. وای به روزی ک سازی نباشه برای نواختن حتی از نوع مخالفش یا مثلا هرکی ساز خودش رو بزنه ..اون وقت هست ک نت ها آواره میشن و از سرزمین ما میرن
به نظرم خیلی جالب بود اینکه فرشته ها حتی اگه سیمی هم پاره شده باشه بازم مینوازن .. مثل اینکه با پایان موسیقی دنیا هم تموم شده ... فرشته مرگ هست ک فقط داره ساز میزنه .. شایدم ساز رستاخیز بزنه.. ساز زندگی دوباره .. نمیدونم چرا دلم میخواست فرشته سنتور بزنه ..خخخ .. اینجاس ک ترانه سرا میگه
ساز مخالف می زنی *** حرف از عواطف می زنی
بر سنگ خارای زمان *** نقش ظرائف می زنی
ای نازنین فریاد از این *** غمها که با ما شد عجین
ای وای اگه در این زمین *** شادی نباشه در کمین
دنیا پر از جور و جفاست *** بازیچه اهل ریاست
نسخه درد آدمها *** یه کم صداقت و وفاست
میوه دنیا درهمه *** گریه و خندش با همه
مهمون ناخونده ما *** شادی و گاهی هم غمه
کوتاه بود داستان ولی یه دنیا حرف داشت .. من ک میگم کلید این داستان دست نویسنده هست .. چون هیشگی نمیتونه به طور کامل به تصورات و افکار نویسنده پی ببره جز خودش ک چندین و چندبار این کلمات رو توی ذهنش تراش داده و صیقل زده .. مخصوصا اینکه داستان هم در عین سادگی پر باشه از مفاهیم
خوشحالم ک یه بار دیگه داستان خوبی از قلم شما خوندم و لذت بردم .. ممنونم ک هستید و مینویسید ..خدا کنه همیشه باشید و بنویسید و مااز قلم زیبای شما یاد بگیریم
دم قلمتون همیشه گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 07:58

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام دختر نازنین سایت
که کامنتهاش کلی شور داره و با عشق می نویسه و به گمانم دستی هم بر آتش موسیقی دارد :) :x
بله نتها و صدای پای عشق از سرزمین ما رخت بربسته
کلید کجا بود بانو؟! در رو کاملا باز گذاشتم و کامنتهاتون رو اول صبح که خوندم کلی شرمگین شدم که بابت این چند سطر پر ایراد این همه بنده نوازی فرمودین ;)
ممنون از شعر زیبای سازمخالفت
اما من آرزو دارم
ساز زندگیت کوک باشد و آهنگین:x :* @};- @};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 10:26

برمی گردم@};-


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 15:04

سلام
ما سازهایمان اگر بشکند و اگر میل دوباره به آغاز داشته باشیم حتما تعمیرش کرده تا سازمان ناکوک نزند!

برویم سراغ داستان
" سازهای شکسته" عنوان خوب و جذابی است. سازهایی که قرار نیست بنوازند و اندیشه را بشکل موسیقی به نمایش بگذارند چون شکسته اند!
باید گفت داستان از ایجاز خیلی خوبی برخوردار است و اجزای داستان در کنار هم هم ساز شده و ناکوک نمی نوازند.
در داستان می بینیم که نتها فرار کرده اند و باید گفت هدف در موسیقی این است که اندیشه را جذب کند و تغییرش دهد! حالا وقتی نتی نباشد چگونه اندیشه را نشان دهد ?
اندیشه زمانی اندیشه است که در قالب کلام باشد ولی اندیشه موسیقایی تنها در قالب صدا می گنجد!
بانو ما آدمها با موسیقی شکل می گیریم زیرا حتی سکوت هم نوا دارد.
خدا عاشق موسیقی است و من این را باور دارم زیرا جهان با آن همه عظمت و شکوه با آهنگ شکل گرفته است. سیاره ای که از خود آهنگ ساطع می کند یا بادی که با وزش نغمه می سراید یا قرآنی که کلام آهنگینش مجذوب کننده است و یاهای دیگر که هرجا را نگاه کنیم موسیقی در بطن همه چیز وجود دارد و سازشان کوک ، کوک است و این نشان از اندیشه است. اندیشه ای حکیمانه که از اجسام و جهان منتشر می شود و خب اندیشه همیشه تفکر بر انگیز بوده و هست. اما وقتی ساز آدم ناکوک شود کر شده و صدای جهان را نمی شود.

از داستانتان لذت بردم فقط ضعف داستانتان نگارش هول هولکیتان است که با بازنویسی حتما برطرف می شود.
از داستان لذت بردم و موفق باشید
@};- @};-


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 08:13

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مریم بانو متین عزیز
عجب تفسیر زیبا و نقد دلنشینی!
واقعا داستان را آراستی با این تفاسیر زیبا
بله بانو اندیشه ها گریزان شده اند! سرزمینی که موسیقی و اندیشه از آن بگریزد مردمش شمشیر به دست می گیرند و به جان هم می افتند
بدشده ایم بداخلاق شده ایم !عبوس شده ایم شهرمان پر از کلاغ است و قناریها در قفس
موسیقی یک نعمت فطری است که به بشر عطا شده و نوزاد حتی در دوران جنینی اولین عضوش که به عوامل بیرونی واکنش نشان می دهد گوشهایش است و به همین ترتیب از همان نوزادی به صدای لالایی پدر و مادر به خواب می رود و کمی که قوی تر می شود دست و پاهایش را تکان می دهد تا آهنگ زندگی را برقصد!

عشق چیزی از ما باقی نگذاشت،
ما اما،
دینمان را به عشق ادا کردیم...
هرجای دنیا پرنده ای بخواند،
دهان ماست
که از بغض هایمان
شعر گفته است
اهورا_فروزان

سپاس از وقت ارزشمند و نظر فرهیختانه ات
ساز دلت کوک زندگی ات سراسر پر از موسیقی شاد
@};- @};- @};- @};- :x


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 07:59

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور :x :x @};- @};-


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 10:48

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلام مهربانو کبود پور عزیز
اجرای زیبا و دردناکی از موسیقی زندگی با جان دل شنیدم زیبایی کار این این بود که سازت کوک نبود و یکی از تارها سیم ش پاره شده
به عقده من یزدان هست ما کلا در مرخصی هستیم
پاینده و برقرار و سلامت باشی
ایام به کام
یاحق
@};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط مرتضی حاجی اقاجانی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 10:51

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی عذر تقصیر بانو فامیل شما را درست تایپ نکردم ببخشید بانو کبودوندپور
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 08:20

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب آقاجانی بزرگوار
سپاس از حضور مهربانانه ی شما
پوزش بابت تاخیر
نمی دانم ما به مرخصی رفته ایم یا خدا ولی معتقدم خدا بر سرزمینی که مردمانش غم و مویه را دوست دارند حکومت نخواهد کرد!
خداوندگار هر دوجهان خدای موسیقی و مهربانی و شادی است ...
سبز باشید و ساز دلتان کوک@};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 10:56

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم کبودوند پور گرامی و هنرمند
سلام و عرض ارادت و احترام
داستان "سازهای شکسته " روایتی زیبا و تلخ و هنرمندانه و بدیع است از آنچه بر سر هنر و موسیقی این مرز و بوم می رود این روزها و رفته است در روزهای پیشین به دست . فراقانونیان مسلمان تر از پیامبر اسلام (ص) !و از زجر و سختی و مصائبی که این قشر شریف تحمل کرده و می کنند .
عالی به تصویر کشیده اید آنهم در داستانی کوتاه و بدون حشو و زواید .
دستتان درست
منصور و مسرور باشید
باباطاهر فرمود:
دلی دیروم چو مرغ پاشکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر تار بنواز
صدا کی می دهد ساز شکسته

پیشکش قلمتان با احترام
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 08:41

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمند سایت داستانک
شرمنده و عذر تقصیر بابت دیر خدمت رسیدن
ممنون از اینکه همیشه بزرگوارانه تشویق می کنید این چند سطر پر ایراد را
بله خدای ساختگی ما موجودی است عبوس و زمخت بدون ذره ای لطافت و عشق
و ما شده ایم کاسه ی داغتر از آش :(


ما، مَردم‌ییم
بسته‌ی نگاه‌یی بسته،‌ از پسِ عینکِ تحمیلی
میراث سلول‌یی نابغه که به فکر ساخت ساعت اُفتاد برای اعتبار ماه وُ خورشید، که نمازْ غذا نشود
پناه بر قضا
ما،
مومنانِ مُنتزعِ جهان‌یی که ایهامِ نان در آن به ایجاز می‌رسد وُ زنده‌گی به اِطناب
دُچارِ فرهنگِ بی‌آدمی شده‌گان‌ییم
ما ماحَصَل یک جنگ روانی در جهنّم.

جهنّمْ جهان‌یی‌ست بی‌خانه،
ما مَردم‌اَش

رضاآمن

ممنون از حضور همیشه سبزتان
ساز دلتان کوک
روزگارتان پر از نوای شادی@};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 11:12

درود بر شهره بانوی گرامی
خوشحالم که می نویسید. داستانی نوشتید بسیار زیبا ، با جملاتی اندک اما با مضمونی عمیق و پهناور
داستانتون اشاره به دردی بود به درازای تاریخ عقیدتی مان! چقدر زیبا آغاز کردید «...بنام خدای چکاوک ها...»براستی چگونه میتوان تصور کرد آفریدگاری که چکاوک را آفریده، شنیدن نوای چکاوک برای انسان ها(مثلن اشرف مخلوقات!) را ممنوع کرده باشد! راستش را باید گفت،خدایی که ما خودمان خلق کردیم،می توان هر چیزی را به او نسبت داد!
شما چقدر زیبا و عمیق و پرحرف،برتن اعضای ارکستر لباس یکدست سفید پوشاندید! لباس سفید تعابیر زیادی می تواند داشته باشد اما اولین چیزی که به ذهن من خطور کرد،پاکی و بی آلایشی و راستین بودن اینگونه آدمها هستند که بدون توجه به مشکلات و رنج هایی که انتخاب چنین مسیری برای انها ایجاد می کند،بخاطر شاد کردن دیگران و بخاطر درک این هنر والا،چنین راهی را برگزیدند و همچنین لباس یکدست سفید بر تن انان همانند صفحه خالی و سفید پارتیتور ، تهی شدن نوازندگان (ذهن و خلاقیت)از نت ها را در ذهن تداعی میکند.
«..جمعیتی که سوت و کف میزدند...» نشان از مردمی دارد که در انتظار شادی اند...(و عجب از مردمی که فقط منتظرند!)
«پارتیتور خالیست» در واقع می تواند اشاره به نت های شادی باشد که از اذهان فرار کردند. پارتیتور، ذهن خالی از نت های شاد و فرح انگیز است ،چون نمی توانند بدون اینکه عرضه گردند دوام بیاورند،وقتی بی اعتنایی ببینن3د دیگر ماندگار نخواهند بود.
«نت ها ازین سرزمین فرار کردند...» نت ها وقتی در پارتیتور ذهن مان جایی نداشته باشند،از سرزمین چنین مردمانی فرار می کنند. وقتی بجای اینکه سازها برای نواختن کوک باشند،تنها صدای مخالفت با نواختن این سازها کوک باشد،دیگر نتی در این سرزمین نمی ماند.
پایان اعتراضی زیبای داستان هم تعمق برانگیز است! تنها زمانی که خدایی که ما برای خود ساختیم به مرخصی رفته باشد،می توان ترانه زندگی سر داد و ساز ممنوعه را نواخت!بهترین فرصتیه که نباید از دست داد.

خنده ها روانه اند!
خنده ها با ما دگر بیگانه اند!
نیست شادی،تا بگیرد جای حزن!
خنده ها اینجا دگر بی خانه اند!
(به آیین)


@همایون به آیین توسط مریم مقدسی Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 18:46

سلام جناب به آیین عزیز@};-
از نقد سراسر نکته تان سپاسگزارم
شعری هم که نوشتید عالی بود
@};- @};-


@مریم مقدسی توسط همایون به آیین Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 20:23

درود بر شما مریم بانوی عزیز
اتفاقن می خواستم زیر کامنت شما مطلبی بنویسم چون با خواندن کامنت زیبایتان متوجه شدم که داستان شهره بانو کاملن ایهام دارد و من روی معنای نزدیک داستانشان زوم کردم و شما به معنای دور ان که همان اندیشه است بیشتر توجه نمودید. بنظرم وجود ایهام در داستان زیبای شهره بانو از ویژگی های برجسته آنست و سپاسگزارم از شما که به این جنبه ان نیز توجه داشتید.


@همایون به آیین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور
«موسیقی، سرزمینی است که روح من در آن حرکت می‌کند، در آنجا همه‌چیز گل‌های زیبا می‌دهد و هیچ علف هرزه‌ای در آن نمی‌روید، اما کمتر هستند اشخاصی که بفهمند در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته است.»
لودویگ وان بتهوون
سلام و عرض ادب فراوان خدمت شما جناب به آئین گرامی
همیشه و در همه حال به بنده و نوشته هایم لطف داشته اید.
عرض اندام در باب موسیقی در حضور شمایی که گویا در این هنر استاد هستید مایه ی خجلت و سرافکندگی است
موسیقی دان نیستم ولی یکی از طرفداران پر و پا قرص موسیقی هستم از هر نوعی
چه زیبا و هنرمندانه و آهنگین بود تفاسیر دلنشینتان
این روزها مخصوصا در یک سال اخیر بسیاری از کنسرتها در سرزمین ما لغو و کنسل می شود. چند روز قبل کاریکاتوری دیدم بسیار خنده دار و تلخ
عده ای درون اتوبوس راهی کنسرت بودند که روی تابلویی نوشته شده بود "5 کیلومتر مانده به لغو کنسرت"!!!:(
نمی دانم خدایی که کلامش در قرآن و انجیل سراسر آهنگین و شعرگونه است چگونه ممکن است موسیقی را حرام بپندارد و مایه ی فساد و تباهی؟!!
آن هم خدای چکاوکها، آبشارها و خدای باران
مولانا شعری دارد درباره ی موسیقی که فراموش کرده ام اما مهمترین مصرعش این است
"آدمی فربه شود از راه گوش" و در جایی دیگر می گوید :
"آنچنان را آنچنان تر می کند"
متاسفانه غرض ورزی حاکمین در عرصه ی موسیقی این هنر زیبای ایرانی را رو به افول و قهقرا برده معتقدم تا چند سال آینده موسیقی سنتی ایرانی از یادها می رود.
ایرانی که از باستان تا امروز موسیقی و شادی و جشن در فرهنگش عجین شده و حتی اوستا را با موسیقی اجرا می کرده است.
جامعه ی ما جامعه ای شده کاملا سیاسی از هر حیث و این سیاست زدگی در همه ی ارکان زندگی نمود پیدا کرده
از کلاس درس ابتدایی در دبستان گرفته تا هنر و نقاشی و موسیقی
و متاسفانه سیاست زدگی ما از نوع مذهبی هم هست طوری که در تریبون های نمازجمعه به شدت با موسیقی مبارزه می شود .
کتاب نایابی است به نام غنایم!
شاید خوانده باشید مستندی است تاریخی درباره ی موسیقی در صدر اسلام و حتی اجرای ترانه توسط زنان خوش الحان در حضور ابوطالب و پیامبر

آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند...

سپاس از حضورتان و تعابیر بسیار زیبا
ساز زندگیتان کوک و خوش آهنگ
@};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 11:59

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر خواهر مهربانم شهره نازنين
داستان سرشار از اشارات و كنايه با دستاويزي حجيم و به غايت پرحرف است .
واقعا لذت بردم . زيبايي داستان هاي كوتاه همين است كه با وجود حجم كمتر واژه ها سخنان بزرگي مي زند متشكرم
براي قلم موفق تان آرزوي ماندگاري دارم
شاد باشيد
@};- @};- @};- :* :x @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:12

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آنای دوست داشتنی سایت :x :x :x :x
من شرمنده ی شما هستم بسیار زیاد :"> :"> :"> :">
نبودن و غیبتم را ازبی وفایی و کم لطفی ندانید و بگذارید پای گرفتاری
همیشه به یادتان هستم و داستانهای زیبای شما رو می خوانم
شرمنده بابت تاخیر در پاسخ به لطف شما
این روزها حتی فرصت مطالعه ی داستانهای دوستان رو هم ندارم
امیدوارم بزرگورانه مثل همیشه عفو کنید مرا :">

گاهی دلت تنگ می شود
تنگِ
تنگِ
تنگ
آنقدر تنگ که دیگر اسمش دل نیست
شاید، نقطه ای جا مانده
از خاطراتی دود شده باشد
در اعماق وجودت
که روزی نامش دل بود
و تنگ میشد

سبز باشید و پر از آهنگ زیبای زندگی
:x @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 13:11

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام دوست عزیز و دوست داشتنی :x

اگر بدونی امروز چقدر خوشحالم . :) وقتی دیدم داستان نوشتی خوشحالیم صد برابر شد . هرچند می دونم که دستان وابسته به قلم هیچ وقت بیکار نمی مونه و تو این مدت از پست های زیبات تو اینستا استفاده کردم و لذت بردم .

و امروز با یک داستان بسیار عالی و قوی به داستانک اومدی .

ارکستر ... موسیقی سکوت ... نت های حرام ...

عالی بود .خیلی عالی بود.کوتاه و پر حرف .

( می دانم کسی... )

می دانم کسی در این اتاق نیست،
و شهر خالی ست،
و همه ی میدان های این شهر
خالی، خالی ست ...

اما من،
کوچه های غبارآلود را دوست دارم،
و بارانِ کوچه های غبارآلود را ...

من آن ها را که شکست خورده اند
و غمگین اند
دوست دارم،
و آن ها را که پیروز شده اند
و باز غمگین اند،
دوست دارم ...



مارینه پطروسیان
ترجمه: واهه آرمن
کتاب: سطر اول را نمی نویسم

بانوی عزیزم امیدوارم که باشی و باز هم بنویسی .

شاد و پیروز باشی گلم:x :* @};-


@الف.اندیشه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:19

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و صد سلام اندیشه ی نازنینم و دوست همیشه باوفا
خیلی بنده نوازی کردین بانو
شعر و پست زیبا متعلق به شماست
وگرنه من و شاعری؟! :"> :">
من هم خوشحالم در جمع دوستانی چون شما هستم و روزگار این لطف رو در حق من داشته که بهترین اوقاتم در کنار دوستان داستانکی باشد
ممنون بابت کامنت پرمهر و شعر انتخابی زیبایت که از همون شعرهای مورد علاقه ی خودمه ;)


عشق چیزی از ما باقی نگذاشت،
ما اما،
دینمان را به عشق ادا کردیم...
هرجای دنیا پرنده ای بخواند،
دهان ماست
که از بغض هایمان
شعر گفته است
اهورا_فروزان
@};- @};- @};- @};-
من هم برای تو دوست و همراه عزیزم بهترینها را آرزو می کنم
سبز باشی و پر از شعر و نغمه @};- @};- @};- @};- :* :x :x :x


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 15:01

نمایش مشخصات همایون طراح داستان بسیار زیبایی بود. نقد جناب به آیین کامل و دقیق بود. حرفی و کلامی باقی نمی ماند. تنها به احترام این داستان و نویسنده اش کلاه از سر بر میدارم!


@همایون طراح توسط همایون به آیین Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 20:26

@};- @};- @};- @};-


@همایون طراح توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:28

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب فراوان جناب آقای طراح گرامی
نظر و نقدتیزبینانه ی شما همیشه اهمیت ویژه ای داشته برای من
خوشحالم که مورد قبول واقع شد

زندگی در اعماق
عادت‌ها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مرده‌ای
فقط معنای مرگ را
نمی‌دانی...! رسول_يونان
احساس می کنم ما و ملتمان برده ی عادتهایمان شده ایم
یا عادت کرده ایم به بردگی فکری... اینکه دیگری به جای ما بیاندیشد ...اینکه پیرمردی 90 ساله که 70 سال از جوانی اش دورافتاده برای ما خط و نشان بکشد و راه نشانمان دهد که در چاه نیفتیم ...
سبز باشید و
ساز دلتان کوک @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 16:04

نمایش مشخصات م.ماندگار به به
شهره بانوی عزیز دست به قلم شدند
بانو داستان زیبایی بود
کلمه ها خیلی خوب کنار هم قرار گرفتند
لذت بردم بانو
سبز باشید
:x @};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و هزاران درود خدمت دوست خوبم مژگان عزیز
چه خوب که اینجا هستی و صفحه ی ما را آراستی
می مانم در کنارتان اگر عمری باشد و اگر نبودم کم سعادتی است ;)

تنهایی

شاخه ی درختی ست

پشت پنجره ام

گاهی لباس برگ می‌پوشد

گاهی لباس برف

اما
همیشه هست (رضا کاظمی)
:(
سبز باشی و شاد :x :* :x @};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 16:14

نمایش مشخصات ح شریفی خانم کبودوندپور ، سلام و عرض ادب
داستان شما در دلِ بنده نشست ، به معنای واقعی کلمه آن را دوست داشتم
جناب به آیین به خوبی معنی کردند و حرفی باقی نماند
موسیقی در زندگی همانند روح در بدن است . ما اگر بیاییم و به طبیعت گوش بدهیم در واقع شاهد یک موسیقی برتر و بکر هستیم .
در داستان به شرع اشاره کردید . در واقع منظور نویسنده نه شرع الهی بلکه شرعی که برخی از سودجویان به نام دین آن را بنا نهاده اند .
موفق و پیروز باشید @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط همایون به آیین Members  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 20:25

@};- @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط ح شریفی Members  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 14:38

نمایش مشخصات ح شریفی @};- @};- @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:37

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب و احترام جناب شریفی گرامی
خوشحالم از حضورتان و پوزش بابت تاخیر به لطف شما و دیگر دوستان
و خوشحالتر اینکه این چند سطر پرایراد به دلتان نشست.
بله واقعا جناب به آئین و بانو مقدسی نقدهایشان همیشه به دل می نشیند و بسیار تیزبینانه کلمات و سطرها را اسکن کرده و توضیح می دهند.
ممنون بابت وقتی که صرف این نوشته کردین
ساز دلتان کوک
روزگارتان بی نقص @};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 23:23

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)

یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیم
قُل قُل قوری و قلیان و بساطی داشتیم

عطر آویشن، ردیف استکان های بلور
زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیم

مادری فیروزه تر از آسمان مخملی
سایه ی مهر پدر، ظهر صلاتی داشتیم

خانه ای گرچه کلنگی خالی از اندوه و غم
باخبر از حال هم شور و نشاطی داشتیم

نم نم چنگ و رباب و گلنراقی و قمر
هر شب جمعه که میشد سور و ساتی داشتیم

نرده های غرق پیچک، پله پله اطلسی
گام پاورچین و غرق احتیاطی داشتیم

شرشر فواره روی رقص ماهی های حوض
شور و شوق و خاطر پُر انبساطی داشتیم

ساده مثل آفتاب آمده از پشت کوه
بی خجالت لهجه ی اهل دهاتی داشتیم

حافظ از شاخه نباتش، سعدی از سیمین تنش..
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتی داشتیم

کارگردان! آنهمه عشق و صفا یادش بخیر
آخر ِ آن روزها ای کاش کاتی داشتیم

عکس ما را قاب کن هرچند با گرد و غبار
تا که خوشبختی بداند خاطراتی داشتیم

" شهراد میدری " نازنین
درود خاله خانوم .
دوست داشتم ... خیلی . مخصوصا مخصوصا مخصوصا خط عاخر رو ...
:x
:*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:44

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور
یک چیز باران را بیشتر از هر چیز دیگرش دوست داشتم
آن لحظه که دست هایمان را باز می کردیم
تو روی پشت بام خانه تان
من وسط خیابان
مهم نبود چقدر از هم دوریم
و چقدر ندارمت
همین که هر دو با آمدن باران
دست می گشودیم
کمی فاصله کوتاه می شد
چه از این سوی زمین
چه از آن سوی زمین.
تا این که تو ...
تا این که تو
بی وفا شدی
رفتی از بازار چتر خریدی

سلام عزیزِ دلِ خاله
چه خوبه این روزها اینجایی و سایت رو رونق بخشیدی با شعرها و داستانهای خوبت
اکه راضیه و سارینا هم برگردن چه شود؟!!;)
خوشحالم از خط عاخر خوشت اومد
ولی الان دستور دادم برای کامنتت و پاسخ من موسیقی متن پخش شود آن هم از نوع قردارش;) :D
شاد باشی و سبز گلم:x :x :* :* :x :x @};- @};- @};- @};-


نام: فاطمه زاهدی تجریشی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 01:08

سلام بر شهره بانوی نازنین

اول از همه از این که اسمتون رو زیر داستانهام نمیبینم خیلی ناراحتم. کاش دوباره بیایین@};- :x

دوم داستانتون رو چندبار خوندم. هربار که میخونم بیشتر غم به دلم میشینه. از اون غمهایی که جنسشون اعلاست.

یزدان به مرخصی رفته.

این جمله مدام تو ذهنم میپیچه.

دیگه گفتنیها رو دوستان گفتن. داستان پر از استعاره و نمادینت چیزی کم نداشت و جایی برای نقد نذاشت.

درود و درود و درود@};- @};- @};-


@فاطمه زاهدی تجریشی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:50

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانوی زیبا و خوش قلم
فاطمه ی عزیز
خیلی خوشحالم که هستید و می نویسید
غیبت من رو به حساب گرفتاری بیش از انداره بذارین
این روزها دریغ از ذره ای وقت خالی
بذارین پسر گلتون مدرسه بره می فهمین چی می گم؟!:(
خوشحالم که داستان تاثیر داشته هرچند ناراحت کننده
نمی دانم این فکر اشتباهه یا نه ولی خدای راستکی تا وقتی که صدایش نکنند نگاهمان نمی کند
خدای طفلکی از دست خلیفه هایش روی زمین عاصی شده و به مرخصی رفته است!
امیدوارم گوشه چشمی بر مردم غمگین ایران زمین داشته باشد ...
اینجا فقط صدای کلاغ است که قدغن نیست!


آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد
بگذار غرقت کند.. در آن چه که هستی
بگذار بر شانه هایت بچسبد
سنگینت کند
تو را به سمت پوچی ببرد
بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد
زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت
دیر یا زود
اما چه بهتر ، آنچه دوستش میداری بکشدت ...

چارلز بوکوفسکی
سازدلتان کوک
روزگارتان بی نقص@};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 - 01:20

نمایش مشخصات سبحان بامداد خارجکیا میگن کاتولیک تر از مسیح یا هم کاتولیک تر از پاپ هم پیدا شد. مسلمونا هم میگن شیعه تر از علی اومده داد میزنه...!

سلام و درود. مختصر مفید و کوتاه با جملاتی پر معنا . حرف واسه گفتن باقی نذاشتین . دمتون گرم.خیلی عالی بود.

شادمان و سلامت و موفق باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سبحان بامداد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 09:53

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود فراوان کاکو
قبلترها نمره می دادین ها؟!;) الانم که فصل امتحاناته و همه درگیر نمره
خوشحالم از حضورتون و اون جملات اولتون رو این روزها خیلی می شنوم . می گن اینا از خدا حزب اللهی ترن :D
به هر حال دنیای بی موسیقی جهنمی بیش نیست
ساز دلتان همیشه خوش نوا@};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط سبحان بامداد Members  ارسال در یکشنبه 2 خرداد 1395 - 16:22

نمایش مشخصات سبحان بامداد بیست کاکو بیست


@سبحان بامداد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 12:25

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور ممنون کاکو:) :">


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در جمعه 31 ارديبهشت 1395 - 09:16

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام آجی دوقلوی خودم:x
داستان پر از اعتراض و ناکامی و صدالبته عالیت رو خوندم
آفرین به این قلم زیبا:)
دلم برات تنگ شده بود بی معرفت
چرا داستان نمینویسی دیگه؟=((
الان دقیقا میخوام احساسمو برات بگم،دوست دارم بپرم بغلت تا کشش داری بوس بارونت کنم:D (یه چیزی تو مایه های خفگی)
بعدتو خسته بشی و منو محکم بزنی زمین و من لت و پار عشقت بشم:D =))
می بینی آجی چه کرده این دوری؟:D
خواهشا زود زود بنویس تااینجوری درگیر نشم
آفرین;)
خیلی عاششششقتم:* :* :*


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 10:03

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور به به
به به آجی دوقلوی خودمون
سلام از ماست بی معرفتی هم از ماست:"> :"> :">
قلمم یه کم جوهر می خاد و بسیار زیاد همت که ندارم:(
خوبی عزیز دل برادر !(ببخشید خواهر)
این طرفا ! دخترت اومده دیگه ما رو فراموش کردی;)
حسود هم خودتی
می گم این عکس پروفایل خیلی بهت میاد
انگار خود خودتی
مخصوصا چشماش که سگ داره :-s :x :x :x :x پاچه ی آدم رو بدجور می گیره :* :* :*
چشم سعی می کنم بیشتر بنویسم بذار مدرسه ها تعطیل شه
مردها مهربان تر شن و مدیران اداره منصف تر :D
چه دل پری دارم من :D
خوشحالم که به یادم هستی و خوشحالتر اینکه انرژی مثبتت بهم اثر کرد
نازنین جز تو کسی با دل من یار نمی شه ...:x :* :x :* @};- @};- @};- @};- @};-
نگران نباش عشقت یه طرفه نیست
منم عاشقتم
راستی یادم رفت از همینجا اعلام کنم عید همگی مبارک
فردا به همه خوش بگذره @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 16:44

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن عید شماهم مباررررررک:x
الهی من فدای اون دل مهربونت:*


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 12:25

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور :* :* :* @};-
خدا نکنه آجی شیطون خودم@};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 خرداد 1395 - 22:48

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ،
قلب هدف و ناگفته ها و گلایه ها زدید ، عالی و زیبا ، دست آقای همایون به آیین هم درد نکنه ، داستان عالی را تکمیل کردند .
موفق باشید وشاد@};- @};- @};- @};- :x :)


@محمد علی ناصرالملکی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 12:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب جناب ناصرالملکی
خوشحالم از حضورتون
شما عالی می خوانید
شرمنده من اونقدر سرم شلوغه وقت نمی کنم داستانهای دنباله دار شما رو دنبال کنم
با این حال مفتخرم از خوانش شما و تعریفهایتان بابت این چند سطر پر ایراد
ساز دلتان کوک @};- @};- @};-


نام: محبت امیرنژاد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 خرداد 1395 - 09:46

نمایش مشخصات محبت امیرنژاد سلام بر ..
چقدر کوتاه میشه طولانی ترین حرف‌ها رو زد. انگار یک لیوان آب که بتونه خشکسالی چندین ساله رو از بین ببره. مثل همیشه عالی بود. یه اعتراض قوی و لطیف شاعرانه. اعتراضی که اونقدر قشنگ نوشته شده که فکر کنم مخاطب اعتراض هم دوسش داشته باشه.
ممنون از اینکه می‌نویسی@};- @};- @};- @};-


@محبت امیرنژاد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 12:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای امیرنژاد
نوشته های خود را لایق این همه تعریف و تمجید نمی بینم ولی مفتخرم از حضور امید بخشتون
ممنون که زیبا می خوانید
امیدوارم ذهن مسوولین کمی فراگیرتر باشد و بدانند که هنر و زیبایی هرگر کسی را روانه جهنم نکرده است !
سبز باشید و روزگارتان بی نقص@};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 خرداد 1395 - 21:43

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر گرانقدر وادیب

داستان شما حکایت از دل نگرانی بزرگی دارد

بی شعر -بی موسیقی -بی عشق -بی محبت

چگونه می توان زندگی کرد
؟؟؟///

والبته بهانه های واهی و پوچی که بر سر راه وجود دارد
مشکل ما مومن بودن نیست. مشکل ما اینجاست که ما در جامعه از خدا مومن تر هم داریم.کاسه ی داغ تر از آش.

ولی در آخر بالاخره کسی پیدا می شودکه باز می نوازد ومی خواند.
بخوان باز شعری
از پرواز چکاوکها
از پرسه زدن پرستوها

/خدا وخلق از بی ترانگی ما

خسته شدند/

داستان اجتماعی زیبا وپر استعاره ای بود
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 12:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود فراوان خدمت اقای دکتر فرازمند گرانقدر
ممنون از حضورتون
این روزها کمتر می نویسید استاد
گویا این مشکل همه گیر داستانکیها از جمله خود من است!
بله کاسه ی داغتر از آش همیشه کسانی بوده اند که گمان می برند مویه و غم و سیاهی راه رسیدن به خدواند است!
خدایی که هرگز در طبیعت و آفرینش خود ذره ای سیاهی و غم راه نداده است.
سپاس بابت شعر زیبا و حضور گرمی بخشتون
در پناه یزدان
شاد و پیروز باشید@};- @};- @};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 08:34

سلام به همه@};-
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟!
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
کجا؟
هرجا که ‍یش آید
کجا؟
هرجا که اینجا نیست...(زنده یاد مهدی اخوان ثالث)
«به آنجایی
که قلب مردمش از عشق لبریز است
به آنجایی که حجم غصه ناچیز است
به آنجایی که دل در بند آزادیست
به آنجایی که دریا غرق در شادیست
به آنجایی که بوی گل می دهد خاکش
به آنجایی که سروست خار و خاشاکش
به آنجایی که در مرگش امید زندگی جاریست
به آنجایی که خوابش عین بیداریست...»م.فریاد
با عرض معذرت از زنده یاد مهدی اخوان ثالث:)


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 13:09

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام من و همه به شما :)
شاعر اثیری شهر داستانک
شعر زیبایتان به دلمان نشست
دست ما رو هم بگیرین ببرین به همونجا که قلب مردمش لبریز از عشق است

كاش بعضي اتفاق ها
مثل سريال هاي
صدا و سيما بودند
تكرار مي شدند و
تكرار مي شدند..
راه گم کردین شاعر؟!
;)

امیدوارم هرکجا هستید شاد و سلامت و زندگیتان لبریز از ترانه های خودسروده @};-
*******
ﺑﯿﮓ ﻣﺤﻤﺪ: ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺳﺘﺎﺭ؟
ﺳﺘﺎﺭ: ﻋﺎﺷﻖ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﯿﮓ ﻣﺤﻤﺪ: ﺭﺍﻩ ﻭ ﻃﺮﯾﻘﺶ ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻋﺸﻖ؟
ﺳﺘﺎﺭ: ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺮﺍﺩﺭ!
ﺑﯿﮓ ﻣﺤﻤﺪ : ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﭼﯽ؟ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﯽ مىﮔﻮﯾﻨﺪ؟
ﺳﺘﺎﺭ: ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ،
ﺑﺮﻧﮕﺸﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
:( @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 13:10

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور بخشی از رمان کلیدر بود متن پایانی :)


نام: احمد دولت ابادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 11:09

نمایش مشخصات احمد دولت ابادی درود. داستانی زیبا و نویسنده ای فرانوگرا. باز هم زخمی از زخمه های ناکوک شرع. سپاسگزارم از شما


@احمد دولت ابادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 3 خرداد 1395 - 12:35

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود جناب آقای دولت آبادی
به به این طرفا!
خوشحالم از حضورتون و خوانش داستان پرایراد بنده که مطمئنا از ایرادهای آن چشم پوشی کردید.
دین به گمانم به خودی خود چیز بدی نباشد نگهبانان دین هستند که زخمه می زنند
درضمن استاد لطفا کم پیدا نباشین@};- @};- @};- @};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 خرداد 1395 - 21:27

نمایش مشخصات حسین روحانی درود و عرض ادب

معذرت میخوام از اینکه دیر آمدم که برمیگرده به اوقاتی که ترجمه و کار با هم دخیل شده بود.

اما داستانتان را خواندم و از مفاهیمی که در درونش بود لذت بردم.




اینجا برای عرض سلام آمدم و بگویم که داستان بسیار خوب و کوتاه و پرمفهومی بود هر چند به اعتقاد من آنچنان فرم داستانی نداشت و بیشتر به یک صحنه می مانست اما از این صحنه ها همیشه دیده ام و همیشه با دیدنشان دگرگون شده ام.


سبز و پیروز باشید


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 خرداد 1395 - 00:09

نمایش مشخصات شيدا سهرابى سلام شهره بانوی نازنینم!



خجلم بانو .............

اینقد داستانتون پر مفهوم بودش که عقل من قد نمیداد!
از بس نمیدونستم از ناب بودنش چی بنویسم مات مونده بودم.
از یه طرفم
دیر اومدنم جدن خجالت زدم کرد. ک بنویسم
بخدا تایم باز کردن لپ تاپو ندارم نمیدونم چرا اینجوری شده کل سیستم زندگیم ریخته بهم.
هر چی میدوام نمیرسم.
پوزش دنیا دنیااااااااااااااااا

پختگیتون
فکرتون
منشتون
دنیای از علمتون
تواضعتون
بی نهایت برام ستودنیه!!:* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :*
دلم گرمه به حضورتون مهر بانوی ي من:* :* :* :* :* :* :*


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 13 خرداد 1395 - 11:11

باري ! سكوت در هواي تب آلوده ي شهر من مي چرخد اما ديوار ها استوار تر از هر رخنه اند !


سبز باشيد ! زيبا بود ، موجز و دلنشين


نام: شايسته دولتخواه   ارسال در دوشنبه 31 خرداد 1395 - 11:23

درود شهره جان
بسيار زيبا عمق گرايانه شايد داستانكي كوتاه اما به بلنداي فرياد حرفها با خود به همراه داشت .
حق مطلب كامل و جامع ادا شد .
با كمال سپاس و احترام



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.