خانه تکانی!

زن، تکه ای از روزنامه ی روز قبل! را برداشت و شیشه های غبار گرفته را برق انداخت! شنیده بود شیشه ها، این بار، تمیزتر می شوند...!
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 20 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

19

آزاده اسلامی ,ح شریفی ,فاطمه زاهدی تجریشی ,م.فرياد ,بهروزعامری ,شيدا سهرابى ,حسین روحانی ,رضا فرازمند ,نرجس علیرضایی سروستانی , ک جعفری ,احمد دولت ابادی ,زهرا بانو ,مرتضی حاجی اقاجانی ,همایون طراح ,الف.اندیشه , ناصرباران دوست ,سبحان بامداد ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آرش پرتو (10/12/1394),الف.اندیشه (10/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (11/12/1394),آزاده اسلامی (11/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (11/12/1394),همایون به آیین (11/12/1394),شهره کبودوندپور (11/12/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (11/12/1394),حسین روحانی (11/12/1394),مجتبی بهشتی (11/12/1394),سبحان بامداد (11/12/1394),زهرا بانو (11/12/1394),بهروزعامری (11/12/1394),زهرابادره (آنا) (11/12/1394), ک جعفری (11/12/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (11/12/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (11/12/1394),آزاده اسلامی (11/12/1394),فاطمه سادات حيدري (11/12/1394), ناصرباران دوست (11/12/1394),رضا فرازمند (11/12/1394),سحر ذاکری (11/12/1394),احمد دولت ابادی (11/12/1394),محمد علی ناصرالملکی (12/12/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (12/12/1394),زهرا بانو (12/12/1394),اذرمهرصداقت (12/12/1394),زهرا بانو (12/12/1394),همایون طراح (13/12/1394),زهرا بانو (13/12/1394),ح شریفی (13/12/1394),سیدمحمد موسوی بهرام آبادی (14/12/1394),ب-اسدی (19/12/1394),سارینا معالی (20/12/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (20/12/1394),مهشید سلیمی نبی (23/12/1394),ح شریفی (24/12/1394),محبت امیرنژاد (24/12/1394),زهرابادره (آنا) (18/1/1395), زینب ارونی (22/1/1395),سارینا معالی (4/2/1395),سیروس جاهد (21/3/1395),محمد غفاری (14/4/1395),همایون به آیین (23/4/1395),همایون به آیین (25/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (30/12/1395),همایون به آیین (21/1/1396),محمد غفاری (13/8/1396),

نقطه نظرات

نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 10 اسفند 1394 - 00:21

خدایی دمم گررم...

دو تا خط و سه تا علامت تعجب:-s ......
حرفم میاد:-/ :-/ ...انگار میااد...
خانه تکونی دم عیدو ...و برق انداختن شیشه ها و....

داستانکتون که .........خوب نیست...خوشمون هم نمیاد ازش;) ....حالا اگه می گفتید روزنامه ی باطله ...یا روزنامه ی دیروز ....ایراد فنی پیدا می کرد؟؟!!:-s ...که گفتید روزنامه ی روز قبل....خخخخ عیبی نداره خب....حال و هوای عیده دیگه .. عید که میاد ..قشنگی هم میاد و همه چی تمیزتر میشه خخخ..بریم سراغ حاشیه...خخخ می خوایم دو کلوم با خواهرمون حرف بزنیم خب ....
عارضم خدمت شما...این روز ها حال ما شدیدا خراب اندر خرابست:-s . همین می شود که پس و پیش حرف هایمان را نمی فهیم و هر جا دهان باز می کنیم از دم حاضرین نیش زبان تلخ ما را نوش جان می کنند و در دل فحش و بد و بیراه حواله م می کنند .. القصه ، مسخره بازی های مسخره های که مسخره تر از هر مسخره ایند اسباب مسخره ی مسخره شده های شد که دهه ها و قرن هاست با دروغ و دروغ و دروغ مسخره می شوند و به روی مبارکشان نمی آرورند...حال بگذریم که این رسم مسخره از یونان شروع شده و به رم کشید و.......خخخ خیلی کتابی شد...بهم نمیخوره...الان درستش می کنم...
اهان..داشتم می گفتم...:D ...اینکه انقدر این هفته همه چی از همه جور رو مخ ما راه رفت که هر کسی اومد دمپر ما ...به دیقه نرسیده فلنگو بست..
آره آبجی! دل گرفته می شه ادم وقتی می بینه کسی که تا دستش زیر سنگ مردمه زبون چرب و نرمش جوری چرخیده میشه که خدا هم دهن حیرت باز می کنه و تا خرش از پل می گذره که اون سوار بنزشو و دیگرون با پای بدون کفش پاشنه ترکیده لنگ لنگان دنبالش....
دل گرفته میشه از اینکه یه بار می شیم غیرت ایرانی دار و رگ بیرون زده و خون به جوش اومده ی این خاکو و چند صباح بعدش می شیم عقب مونده ی ساسی ! که چی؟! که عده ی حاضر نشدن سوارشون یکی دیگه باشه! ....و دنبال.....
حرف زیاده....فقط اینکه ما دل خوش از هیچ جایی نداریم.....حالا که دیگررون دلشون به اینور و اونور الکی خوشه...خب خوش باشه... ما که حسود نیستیم... فقط از توپ شدن بدمون میاد....

! پشت تمام غنچه های باغ نیمه خشک من!
خر زهره ای خوابیده....
دل نگران شکفتنم....( گیر ندین به افتضاح بودنش خخخ بداهه ست...)

سلام

موفق باشید


@آرش پرتو توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 10 اسفند 1394 - 00:28

راستی داشتم حافظ می خوندم...یهو رسیدم به این بیتش...

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما.....


...یه سوال .این حافظ بیکار بوده همچین افاضاتی تفت می داده:-/ :-/


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 08:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و صد سلام برادر کم پیدای ما :)
چه حس خوبیه اول صبح صفحه رو باز کنی و ببینی توی داستانک هم بهار اومده @};-
می گم یه داستان دو خطی و این همه لطف دوستان!!
دمتون همیشه گرم
صبح تصمیم داشتم بیام و اگه مدیر تشریف نیاورده بودن داستان رو حذف کنم از شما چه پنهون خودم هم خوشم نیومد!
کلا از خونه تکونی و خونه ی ملت و این چیزا خوشم نمیاد چون جنس روزنامه ها اونقدر خرابه که این شیشه ها با هیچ چی تمیز نمی شه!!
به جان خودم از دوهفته قبل تا حالا مچ دستم و کتف و گردنم خورد و خاکشیر شد این خونه تمیزی برنداشت!
مثل پت و مت که یه تیکه سیاهی رو می خان پاک کنن، گند می زنن به همه چیز و آخر سر دستاشون رو به علامت پیروزی مشت می کنن:(
اوضاع جالبیه این اسفندماه
شور و هیجان و جوگیری توی 78 میلیون و اندی موج می زنه ;) البته امید چیز بدی نیست و تلقین کردنش هم گاهی می تونه کارساز باشه!
تهران که هنوز پر کاغذ پاره است و حالا حالا با خونه تکونی شهرداری تمیز نمی شه
کلی هم وعده و وعید ریخته رو زمین و داره لگدمال میشه !!
دروغ؟!! خوب تا دنیا دنیا بوده مردم از شنیدن دروغ شیرین بیشتر از حقیقت تلخ لذت بردن
می گن دو تا گدا کنار هم نشسته بودن یکی شون رو کلاهش علامت صلیب بود اون یکی ستاره داوود اونم وسط میدون اصلی کجا؟ واتیکان!! مردم هم از لج ستاره ی داوود پول رو می نداختن تو کلاه صلیب دار غافل از اینکه این دو برادر و شریکند:D (می دونم شنیده بودین) خواستم لال از دنیا نرم
شاید این آخرین داستان من در سال 94 توی سایت باشه
بهار خیلی خوبه امیدوارم لااقل توی تعطیلات یه کم استراحت و وقت آزادتون بیشتر باشه و یه داستان هم برامون بنویسید
می گم داستان قبلی مون رو هم که نخوندین;)
چیه خوب؟! طولانی بود یه کم ولی ارزشش رو داشت:D
زق زق سینه ات برقرار
بهارتان سبز و آباد@};- @};- @};- @};-
حافظ هم بیکار بوده هم عاشق!
آخه آدم وقتی عاشق می شه دست و دلش به کار نمی ره هی شعر می گه و افاضات تفت می ده
ممنون که سرزدین و خیلی خیلی خوشحالم کردید
مهربان بمانید که مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است@};- @};- @};-


@آرش پرتو توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در چهار شنبه 12 اسفند 1394 - 13:33

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه ای داداشمون چقد حرف زده
...



سلام ببببببببببببببببببببببببببببببببببانو جانم
این دلو میبینی
:x
یه زره شده واستون


@اذرمهرصداقت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 12:49

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام عزیز دل
خیلی خوشحالم می یبنمت راضی جووونم
امیدورام سه چهار ماه دیگه راحت شی و نتیجه ی زحماتت رو ببینی
تو رزمی کاری !زورت زیاده ازت حساب می برن
فکر کنم سارینا رو زندونی کردن تو اتاق فقط داره درس می خونه
خیلی وقته نیستش:(
دوستت دارم خانومی:x :x :x :x :* @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 10 اسفند 1394 - 00:34

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود
«شنیده بود شیشه ها، این بار، تمیز تر می شوند.»
این جمله صحیح نیست. چون اشکال زمانی دارد. شما در این جمله می گوید: که آن شخص که شیشه ها را تمیز می کند، قبلن شنیده بوده است که دفعه بعدی که شیشه را با روزنامه تمیز می کند، شیشه تمیز تر می شود. یعنی آن شخص که گفته است شیشه تمیزتر می شود، خبر از آینده داده است در حالی که خبر او استمراری بوده است. شاید توضیحم کمی غامض باشد پس در همین جمله خودتان مثال می میزنم:
شنیده بود شیشه ها با روزنامه تمیزتر می شوند.>>این درست است. قیدزمانی «این بار» در این جمله جور در نمیاید و یک جور تلفیق زمانی اشتباه ایجاد می کند.
برای استفاده از «این بار» بهترست تا جمله ی جدید را مضاف به اثر کنید یا اینکه جمله مذکور را دوباره بازآفرینی کنید.....اندیشه های تان روشن


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 10 اسفند 1394 - 00:47

سلام

به من ربطی نداره هااا ...ولی خب حق آب گل داریم نسبت به داستانای خانم کبودوندپور....می تونید از خودش بپرسید;) ....

دارید نظرتون رو تحمیل می کنید به داستان...*قبلن شنیده بوده است که دفعه بعدی که شیشه را با روزنامه تمیز می کند،* .....از کجای داستان میشه برداشت کرد که قبلا کس خاصی به تنها شخصیت شیشه پاک کن خخخ داستانک گفته دفعه ی بعد با روزنامه شیشه ها رو پاک کن!>؟!!.....مگه اصلا نویسنده گفته که شخصیت داستانش قبلا با چی شیشه ها رو پا کرده........بگذریم....
از عنوان اثر کاملا میشه پی برد که مقصود نویسنده چی بود....خب مشخصه که حال و هوای عید . یا هر حال و هوای خوبی تو روحیه ادم ها تاثیرگذاره و همین دلیل با نشاطی آدم هاست ...و خب آدم بانشاط کارهاش کیفیت بیشتری داره....حالا منظور داستان تو همین قضایاست....حالا مهم نیست شخصت از کی و کجا شنیده ...مهم اومدن بهاره....... در ضمن اصلا نیازی به ساخت شخصیت فرضی در داستان صرفا برای اینکه بگیم نقد کردیم نیست...

موفق باشید


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 08:37

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای جعفری گرامی
ممنون از توجهتون و توضیحات دستوری خوبتون
خوب از لحاظ دستوری و نگارشی حق با شماست
اما به لحاظ تاکیدی و تاثیرگذاری، جمله ها را پس و پیش کردم که البته در شعر این کار مجازه و گاهی می شود ساختار تلفظی و دستوری را در شعر تغییر داد تا بدنه ی شعر و هدف شاعر حفظ شود. مینیمال هم تقریبا دو جمله بیشتر نیست و بیشتر شعارگونه است
با اینحال ممنون از حضور گرمتون
بهارتان پر از شکوفه و امید
اندیشه های شما هم تابان @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 10 اسفند 1394 - 00:47

سلام

به من ربطی نداره هااا ...ولی خب حق آب گل داریم نسبت به داستانای خانم کبودوندپور....می تونید از خودش بپرسید;) ....

دارید نظرتون رو تحمیل می کنید به داستان...*قبلن شنیده بوده است که دفعه بعدی که شیشه را با روزنامه تمیز می کند،* .....از کجای داستان میشه برداشت کرد که قبلا کس خاصی به تنها شخصیت شیشه پاک کن خخخ داستانک گفته دفعه ی بعد با روزنامه شیشه ها رو پاک کن!>؟!!.....مگه اصلا نویسنده گفته که شخصیت داستانش قبلا با چی شیشه ها رو پا کرده........بگذریم....
از عنوان اثر کاملا میشه پی برد که مقصود نویسنده چی بود....خب مشخصه که حال و هوای عید . یا هر حال و هوای خوبی تو روحیه ادم ها تاثیرگذاره و همین دلیل با نشاطی آدم هاست ...و خب آدم بانشاط کارهاش کیفیت بیشتری داره....حالا منظور داستان تو همین قضایاست....حالا مهم نیست شخصت از کی و کجا شنیده ...مهم اومدن بهاره....... در ضمن اصلا نیازی به ساخت شخصیت فرضی در داستان صرفا برای اینکه بگیم نقد کردیم نیست...

موفق باشید


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 08:39

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-

آب و گل ما شیش دونگ به نام شما@};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 08:26

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
خوبید؟
من یکی بعید میدونم این شیشه ها با روزنامه روز قبل پاک بشه.
هر چند که باید منتظر موند و دید آیا در آینده روزنامه ای میاد که مخصوص شیشه پاک کردن باشه یا نه.
ولی بازم بعید میدونم.
حالا اصلا شما فکر کن همه شیشه ها تمیز. دیگه فایده نداره.اون موقع که از پشت پنجره کثیف منتظر معشوق بودم باید شیشه ها تمیز می بود. دیگه الان که نه معشوقی هستو نه عشقیو نه امیدی.
میخواد شیشه ها تمیز باشن میخواد نباشن.
سبز و پیروز باشید
از طرفی کاش ما یاد بگیریم بعضیا نویسنده اند.
نمی بایست ازشون ایراد نگارشی گرفت.حتما دلیلی دارن که اونطوری نوشتن.
کاش یاد میگرفتیم هرچی هست رو بخونیم و بعدش راجع به چیزی که خوندیم نظر بدیم.نه اینکه بریم تو کار ساختارش.
خلاصه داستان مینیمال،میکرومال:D ،میکرو فیکشن،مایکرو فیکشن،هرچی بود به دل من نشست.آره یاد مسدر شعیبی به خیر


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 09:09

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود فراوان حسین آقا !
این طرفا برادر؟! بنده تلگرام ندارم و شنیدم دوستان همگی اونجا جمع شدین و شب شعر و عشق و صفا و خلاصه شعر و داستان پارتی! راه انداختید :(
دونقطه حسادت =((
البته بنده همچنان با گوشی عهد عتیق روزگار می گذرانم و از طرفی هم توی خونه سراغ نت نمی رم بالفرض هم اگه تلگرام داشته باشم توی اداره موبایل آنتن نمی ده
خلاصه کم سعادتیم از محضرگرم دوستان و شما
همینکه توی داستانک حضور پیدا می کنید و کامنت و داستان می نویسین افتخاری است برای ما :)

من هم بعید می دونم غبار چربی که روی شیشه ها نشسته پاک بشه و در تهران دود زده شیشه ها که تمیزتر می شوند سیاهی و زشتی بیشتر به چشم میاد :(
بهار نزدیکه و من هر روز بیشتر غمگینم !
چندروز قبل گزارشی از مرگ یک کارتن خواب در خیایان یافت آباد خواندم و فهمیدم هنوز خیلی ها از سرما و گرسنگی می میرند !!
کاسه ی تریت و آبگوشتش برگرشته بود روی نون خشکه ها و نعش مظلوم خودش هم دمر روی تکه نانها!!
عجیب منظره ی دهشتناک و آزار دهنده ای بود
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و پیش خودم فکر کردم توی این شهر بی در و پیکر بی نظمی چقدر نظم پیدا کرده!!
گاهی تفاوت میان آدمها از زمین تا هفت آسمان است!
خیلی ها دغدغه ی پوززنی فامیل رو دارن تا همون سالی یه بار که همدیگه رو ملاقات می کنن به صرف دیدن تغییر دکوراسیون و تعویض اتومبیل (دریغ از ذره ای صفا و صمیمت فامیلی)
والا ما یه فامیل داریم اگه کمتر از 50 هزار تومن عیدی بدی دست بچه اش کلی دماعش رو باد می کنه و شوهر بدبختش رو خار و ذلیل می کنه که خاک وچوکت با این فامیلای گدات
حالا شما همینها رو در نظر بگیرین در سطح کلان !!
کسی که دلش برای همخون و فامیل نمی سوزه و هرکی فکر اینه که خواهر و برادرش رو بذاره زیر پا بره بالا
اونوقت خادمان م ل ت دلشون برای کی بسوزه خوبه؟!!
در جهان سوم تنها چیزی که همیشه موفق بوده شعار بوده
شعار هم یعنی احساسات و هیجان کاذب
بوالله با شعار شیشه ها تمیز نمی شه تازه اگر هم تمیز شه یکی یه جا دیگه سیاهمون می کنه :(
آدامه داره


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 09:13

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور خلاصه ی کلام اینکه نه عشقی نه نیروی مثبتی نه نوعدوستی ای هیچ چیز برای ملت باقی نمونده !
حالا حالا ها با خونه تکونی جایی تمیز نمی شه چون منبع اصلی دود به کاره!
نگاهی کنید به دیوارهای مهربانی!! چیزی براین دیوارها نمی بینم جز نامهربانی
لباسهای مندرس و پاره برای همنوع! گویی بهشت را هم برای خود خریده اند با این همه کار خیر
تا وقتی که شعار جای اندیشه را بگیرد اوضاع ما همین است . اعتراض هم به تنهایی فایده ندارد مگر اینکه فکری پشت آن باشد
خدا کند امسال قبل از باز شدن شکوفه ها، قلب ملتمان شکوفه کند برای مهربانی و شعور که مهمترین وظیفه ی انسانی است
خیلی خوشحالم کردید با حضورتون


حکایتِ ملانصرالدین است دنیا!
درخت‌ها را می‌بریم تا اسکناس شوند،
یا کاغذهایی که بر آن‌ها
نامه‌های عاشقانه بنویسیم.

حکایتِ ملانصرالدین است دنیا!
هر شب
خوابِ جهانی بی‌تفنگ و تیرکمان می‌بینیم
بر بالش‌هایی پُر شده از پَرِ پرنده‌گان
و هیچ‌کس از خود نمی‌پرسد
چرا در عهدِ عتیق
برف نمی‌بارد.

دنیا مضحک‌تر از آن است
که شاعران به فکر تغییرش بیفتند.
دنیا یعنی:
صفِ پلیس ضد شورش
رو در روی پابرهنه‌های کشمیر.
دنیا یعنی:
من به او نمی‌رسم
و آب از آبِ زنده‌گی تکان نمی‌خورد.
دنیا بوقلمونی‌ست
که در جشنِ شکرگزاری هر سال
رییس جمهور آمریکا
فرصت زیستن به او می‌دهد.
دنیا ترانه‌ای‌ست که پیرمردی کور
در خیابانِ جمشید با خود زمزمه می‌کند.

حکایتِ ملانصرالدین است دنیا.
این بار باید
خودش را خبر کنیم
تا دبیرکلِ سازمان ملل شود!
یغما گلرویی


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 09:14

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور گل یادم رفت
تنور دلتان روشن
هر روزتان بهاری@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 09:28

نمایش مشخصات حسین روحانی سلامی دیگر
البته تو تلگرام هر چه میخواهند دلهای تنگ میگویند.
ولی خب اینجا بهتره.
اونجا آدم ها تمامشان را بروز می دهند
اینجا بخشی از خودشان را.
معمولا تمام بخش ها قشنگ نیست
همان بهتر که گوشه ای از آدم ها نمایان باشد.
ممنون بابت شعر زیبای یغما گلرویی


@حسین روحانی توسط شيدا سهرابى Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 17:52

نمایش مشخصات شيدا سهرابى دمتون گرم جناب روحانی گُل گفتین!@};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 09:19

نمایش مشخصات سبحان بامداد ینی روزنامه های راجع به نتایج انتخابات شیشه رو تمیزتر میکنن؟ ینی قابلیت ضدعفونی هم دارن؟ :-D
باید پیشنهاد بدم به بیمارستانا دیگه الکل پنبه نخرن! از اتاق فرمان میفرمان که : خو دیگه آبو هدر ندیم پس ، به جای دستمال تووالت ... اتاق فرمانو حال بهم زنه همیشه.

شیشه های ما رو انقدر کثیف کردن که با ده تا روزنامه هم تمیز نمیشه . ..! خلاصه که خاک تو سر منفعت طلبشون که به فکر مردم نیستن...!

شاعر میگه: یا مولاا دلوم تنگ اومده ...شیشه ی دلوم ای خدااا زیر سنگ اومده...
ینی با سنگ هم نمیشه تمیزش کرد.
جا داره به اتاق فرمان بگم که : عزیزوم خو میگن با سنگ هم در نبود آب می تونی تمیزکاری پس از توالت ...!!
بله...
این راه که می روند به ترکستان نباشد ایشالله و به فکر بدبختیای مردمم باشن پس از دزدی ...
رابین هود که رحمت خدا بر او باد ، میفرماد ..... ************ شد از بالا !!!


سلام و عرض ادب بزرگوار
خوب و خوش و سلامتین ؟
شما با یکی دو جمله یه اشاره ای به ما دادین و منم که جو گیر یه مشت چرند و پرند واقعی ،خونوک خونوک نوشتم دیگه.
دمتون گرم اولا. تو پرانتز عرض کنم که این مطلب شما ، نقد خونوک طنزگونه من رو میطلبید خیلی خیلی ...
ولی بنظرم اولین باره برای داستان و مطالب شما ازین شبه نقد طنزا میذارم ، دیگه کامل نگفتم.چون برخی دوستان خوششون نمیاد شاید ...
خلاصه که نقد شبه طنز ، خوراک این مطلب شما بود...

شاد شاد شاد و سلامت و موفق باشید

نمره به داستانای خیلی کوتاه سخته ،ولی بنظرم بیست میتونه باشه .پس شد بیست ،نمره این داستانو


@سبحان بامداد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 12:43

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام کاکو! هرچه می خواهد دل تنگت بوگو ;) (خواستم قافیه دار شه)
هم از شوخی هاتون محظوظ شدم و هم از اعتراضات و عصبانیتهاتون :)
حالا خوبه سنی نداری کاکو! زن و بچه دور برت رو نگرفته هی این غر بزنه اون نق بزنه :D تا بفهمید یه من ماست چقدر کره داره ! اون بنده خداها هم 90 درصدشون واس همین چیزا می رن تو اون خونه سه گوشه (اهرام ثلاثه)
که جواب زن و بچه !! نه ! نه ! ببخشید جواب زن و بچه ی مردم رو بدن
ولی کلا از بین بد و بدتر می شه بد رو انتخاب کردو لااقل از یه سری بی ادب انتقام گرفت
اگه سرمون کلاه می ذارن یه کم مودبانه تر قشنگتر
به هموطن نگن خس ...خ ا ش ا ک :(
دشمن باادب به از دوست نادان

راستی ممنون از نمره ی بیست
این اولین باره از شما نمره می گیرم اونم 20
:">

ما برای رنج کشیدن آفریده شده ایم
ولی به دنبال لذت بردن می گردیم
باید پذیرفت
که تنها راه ادامه دادن
لذت بردن از رنج هایی ست که می کشیم !

#چارلز_بوکوفسکی
روزگارتون بی نقص

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط سبحان بامداد Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 22:58

نمایش مشخصات سبحان بامداد من کلا بدم میاد ازشون. اینور و اونور و وسط و بغل و میانه رو و ... همگی سر و ته یه کرباسن...
یه طرحی قراره اکی کنن که هر کی بیشتر نفس بکشه باید بیشتر پول بده...

هر چی می نویسم هی پاک میکنم ... خخخ
شانس خو نداریم ... الان من از داخل گونی دارم کامنت میذارم.

بای بای دوستان


@سبحان بامداد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 12:37

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
کاکو از تو گونی دراومدید این پیام ما رو هم بخونین

راستش رو بخواید من به لیست امید رای ندادم نه اینکه بگم امید خواننده ی بدیه ولی خب من طرفدار معین هستم.:D


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 09:52

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلاااااام مهربانو شهره عزیز
عرض ادب و احترااام
عجب داستان کوتاه و ژرف نوشته ی و این داستان هرچند ولی معنای عمیقی دارد و برداشت متفاوت البته نظر این حقیر بعد از سه بار خواندن این است
برداشت 1)
معنای ظاهری که با توجه اینکه نزدیک فصل بهار هستیم خانه تکانی میکنند خانواده ایرانی و غبار را از زندگی پاک میکنند و شنید بود با این محصولات و شوینده های جدید رنگ و لعاب دیگر میگیرد زندگی
برداشت 2)
معنای دوم تحول و تغییر فصل ها را با بهار و خانه تکانی دل میخوای شروع کنی و همه ی کینه ها و بدی ها و دشمنی ها را از ایینه دلت میخواهی پاک کنی تا نور حق بر سینه و دل ت بتابد و این شستشو بسته به تغییر هر انسان فرق میکند
برداشت3)
بداشت سوم با توجه به مسائل روز و امدن طیف جدید ادم ها در سیستم تاثیر گذار مملکت و به عبارتی خانه تکانی که بوجود امده در دستگاه اجرائی خوشبین هستی به شنیده ها و امیدوار به اینکه اوضاع فعلی بهتر بشود
این برداشت من از داستان کوتاه و البته با مفهوم بلند شما بود و صرفا یک نظر است و ممکن است غلط باشد برداشت من
لذت بردم از خوانش این اثر زیبا
بهترنهااا کمترین چیزی است که برایت ارزو دارم
ایام به کام
یاحق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 12:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود بر شما برادر مهربان و گرامی
بسیار خوشحالم کردین با حضورتون و هر سه تعبیر زیبا و هوشمندانه
البته این نوشته پر ایراد ارزش این همه تعبیر و تفسیر نداره ! بااین حال شما و دوستان همیشه به نوشته های پرایراد بنده لطف داشتید

ﺩَﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ،
ﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻧﻤﻲ ﮔُﻨﺠﺪ ...
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ " ﺳﮑﻮﺕ "ﮐﺮﺩ ...
ﺑُﻐﺾ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ،ﻧﻤﻴﺸﮑﻨﺪ ...
ﻓﻘﻂ "ﻧﻔﺴﺖ " ﺭﺍ ﻣﻴﺒُﺮﺩ ...
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪ،
ﺩﻟﺖ ﺩﻳﮕﺮ "ﺗَﻨﮓ " ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ
فقط می شکند ...

به امید دلهای پرامید و شاد برای شما گرامی
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 10:04

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام شهره عزیزم:x :*

داستان جمع و جور و پر مفهومی بود .

خیلی خوب و به جا نوشتی . ;)

از اینکه هستی و می نویسی خوشحالم .

شاد و پیروز باشی عزیزم.

:x :x :x =(( @};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 12:55

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مهربانوی باوفای داستانک
من هم ممنونم و خوشحال که همیشه هستی در کنار نوشته هایم و ممنونم که داستانک رو رها نکردی مثل خیلی از دوستان بی وفا:(
حضورت همیشه مایه ی دلگرمی بوده و هست
به آباجی هم سلام ما رو برسون
بهار خوبی در پیش داشته باشی دوست عزیزم@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:x :x
:x


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 10:35

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

برای من هر نشانه ای که آدمو زیرو رو کنه شعره ونه وزن و قافیه

شعر از نظر با محتواش موسیقی میاره باید رفت و ایم موسیقی زیبارو کشف کرد.

معمولا چیزاییکه دیده میشن نمیذارن ما چیزارو ببینیم

شعرتون نشون میده همش مغزه پوستش کمه

ببینید چقدر بجاش کامنتا بلندند

درود بر شما

شعری دارم باین معنی
گذشته زیبا

تمامت را برای خیالی در اینده بدور ریختم

چون تو دیگر بدردم نمی خوری
اما درتوهم آینده شاید زندگی باشد

سیلی نقد

بازهم سپاس از زلال اندیشیتون و عمق عمیق آن

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 13:03

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما استاد عزیز و گرامی
بسیار ممنون از حضور همیشه سرشار از انرژی مثبت شما
و لطفی که هرگز از حقیر دریغ نکرده اید
و ممنون از شعر پرمغز و زیبایتان
رضا آمن یه شاعر سورئال سیاسی است و این شعرش رو تقدیم می کنم به شما


صامت گفت:
کافی‌ست ردّ زمین را تآ عدم ِآدم از مدار بگیری که برسی به ستاره‌هایی لاشیده در حافظه‌ی پیرمردی فراموش‌کار.همان که همیشه قصد حرکت داشت، امّا سریع‌ترین حرکت‌ش پیچیدن سیگار بود در ازدحام بادهایی که زمان را نمی‌دانستند کدام طرف گذشته است وُ کدام، آینده‌ای پُر از اکسیر جوانی.
باد در حال می‌وزید و بوی سوختن سیگار، به‌ناچار ،وادارم کرد تآ شکل دیگر حواس را پوشیدم و با لامسه‌اَم دگمه‌هاش را بستم به سمت بینایی، سمت تاریک بینایی، با تکرار صامتی در گوش‌م که؛
پیرمردی‌ست فراموش‌کار
پیرمردی‌ست فراموش‌کار
پیرمردی‌ست فراموش‌
پیرمردی‌ست

رضاآمن
برقرا باشید و آفتابی@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 11:35

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر ماه بانوي نازنينم
روزي مريدي از پير فخرالدين ورزقاني پرسيد كه روايت است دو ركعت نماز با حضور قلب را عبادت سي ساله نويسند
پير فرمود : با وضو يا بي وضو؟
مريد گفتا: يا شيخ ، بي وضو نيز كسي نماز گزارد ؟
فرمود:طهارت باطن نيز شرط باشد !!
از خواندن داستان شما اين تكه عرفاني به يادم آمد
اميدوارم كه شيشه هاي دلمان نيز چون خانه ها تميز شود
كوتاهي داستان و حجم معنوي آن بسيار زيبا و جالب بود و من از خوانش آن لذت بردم
برايتان موفقيت روزافزون آرزومندم عزيزم
@};- @};- @};- @};- :x :* :x :* @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 13:31

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آنای مهربانم!
کم پیدایی بانو یا من چنین حس می کنم؟!:(
خانه تکانی است و کارهای فراوان قبل از نوروز به ویژه که آنای یک خانواده ی خوب هم باشی کار و زحمت بیشتر است
امیدوارم سال خوب و پربرکتی رو پیش رو داشته باشید در کنار خانواده و دوستان و شاهد داستانهای خوب شما و انتشار آنها باشیم.
داستان شیخ بسیار به دل می نشست
پاکی درونی خودبخود طهارت ظاهری را هم به همراه می آورد

عاشق كه باشي
درياي آرام
از موج هاي مانده در گلويش براي تو خواهد گفت
از ابري كه بارور شد
و باران
كه جاي ديگري باريد
عاشق كه باشي
دنيا
از اندوهش با تو حرف مي زند

دوستدار و ارادتمند همیشگی شما :x :* @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط زهرابادره (آنا) Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 18:09

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام مجدد شهره بانوي عزيزم
شما لطف داريد :x :*
بله اين روزها من هم اين سنت نيكو مادر بزرگان ميهنمان را ادا مي كنم و سخت سرگرم كارهاي خونه هستم شما و دوستان عزيز مرا ببخشند احتمال دارد تا روزهاي آخر سال پست نگذارم و بعد از آن ان شالله در سال جديد با داستان هايي جديد منتظر نگاه مهرانه شما عزيزان خواهم ماند
پيشاپيش حلول سال جديد را به شما و ديگر عزيزان تبريك گفته و آرزومندم سال 95سال پربركت همراه با تندرستي و شادابي و دلخوشي و موفقيت همه دوستان را در پي داشته باشد
روز زيبايي تجربه كنيد
دوست دار هميشگي شما @};- @};- @};- @};- :x :* :x :*


@زهرابادره (آنا) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 13:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 12:01

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام به شهره بانوی نازنینم :)
به نظرم منم روزنامه های این روزا فقط به درد شیشه تمیز کردن میخورن والا به خدا ..تا قبل از اینکه پرت بشن توی زباله دان تاریخ ..ما هم یه خورده ازشون استفاده کنیم
البته شنیدن کی بود مانند دیدن ..اینم هست ..ولی فک کنم وقتی شیشه تمیر شد .. اون خانومه هم فهمید ک همیشه هم شنیدن مثل دیدن نیست
وای، باران؛
باران؛
شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران،
باران، پر مرغان نگاهم را شست .
خواب رویای فراموشیهاست !
خواب را دریابم،
که در آن دولت خواموشیهاست .
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی که به من میگوید :
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است
........
بله گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است .. اینم امیدواری هس برا خودش ..امید همیشه خوبه :)
خدا کنه یه روز بیاد ک شیشه خونه هیشگی کثیف نباشه ..نه شیشه خونه اش نه آینه دلش ...تمیز و پاک بشه و پاک باشه و پاک بمونه
با خوندن داستانک تون ... به این نتیجه رسیدم ک روزنامه ها تاثیری ندارن توی تمیز تر شدن شیشه ها ...این حرص اون خانوم بوده ک باعث میشده تمییز تر بشن ..دیدید وقتی مثلا عکس یه نفر رو ک بدتون میاد ازش نگاه میکنید چقدر حرص میخورید ... روز نامه ها هم باعث تحریک اعصاب و روان میشن این مچ لامصب رو با زور بیشتری فشار میدی روی شیشه
ها عامو خو چرا هی خودمون رو اذیت کنیم .. روزنامه حرص در بیار می خریم باهاش شیشه تمیز میکنیم :D :D :D
ولی سگ زرد هم برادر شغاله ... خدا کنه شیشه کثیف نشه ک اگه شد وای به روزی ک بشه
هیچی دیگه ... بنگاه سخن پراکنی رو تعطیل میکنم و من الله توفیق
یه بنگاه تاسیس کردم.. بنگاه سخن پراکنی نرجس و شرکا سهامی خاص :D :D
داستانک خیلی خوبی بود ..اگرچه ک من اصلا کاری به اون نداشتم و فقط چرت و پرت گفتم:D :D ..ولی حظ وافر بردم
خیلی خوب بود با کلی حرف نگفته :)
عالی بود
دم قلمتون همیشه خدا گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 13:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام نرجس بانوی نازنین
همینجا خفتت کنم :D
داستان غمگینی نوشته بودی که گویا خاطره بود و جا برای کامنت نوشتن نبود ظاهرا;)
خدا خاله خانم را بیامرزد! مدارا با آدمهای بیمار و سالخورده صبر ایوب می خواهد! می دانم.
به هر حال قول داستان طنز دادی و من هم منتظر می مونم
هرچند خودم غمگین و ساکتم ولی طنز و بذله گویی را بیشتر می پسندم .
نمی دانی بعضیها برای پنهان کردن دردهایشان چه انرژی ای صرف می کنند تا عادی به نظر بیایند!
این حکایت من است و هم در مجازی و هم در واقعیت این:D شکلی هستم ;) تا کسی دردم را نداند
من از عشقمان به کسی چیزی نگفته ام آنها تو را در میان اشکهایم دیده اند ...(نمی دونم شعر کیه ولی عجیب افتاده تو دهنم)
ما رو هم عضوی از بنگاه سخن پراکنی اتان کنید قول می دم عضو خوبی باشم :-s :D
فقط گوی صحبت را که بربایم هیچ سخنوری جلودارم نیست!
آره من هم کامنت نوشتن و سخن پراکنی رو دوست دارم . اون اوایل تو سایت به یه سلام علیک و تشکر اکتفا می کردم بعد که دیدم خاکش حاصلخیزه روده درازیهای من هم شروع شد
کانت کمتر از نیم متر افت داره برام !
شوخیهای من رو ببخش
یه نگاه بندازم به قد و هیکل کامنتم ببینم جا برای تشکر مونده یانه؟!
از اتاق فرمان اشاره می کنن جا زیاده
ممنون از حضورت که این دو خط شرو ور ما رو تحویل گرفتی
دعا کنیم جنس روزنامه ها و محتوای کله ی آدمها کمی بهتر بشه
شاید هم تا الانش خدا بهمون رحم کرده
شیشه دلت زلال
تنور دلت روشن @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 13:07

درود بر شهره بانوی عزیز
دوستت دارم به بانگ بلند
تویی که آهسته می گویی و پنهان
کلامت به دل می نشیند،الهه سخن
چون به ناز می گویی با هر زبان
از آنجا که می دانم پشت هر جمله و کلمه داستانتان، اندیشه ای نهفته است،بویژه داستانهای مینیمال تان،پس بایستی برای این داستان دو سه خطی حتی به علائم نگارشی(علامت تعجب،ویرگول و ...) هم توجه ویژه ای داشت.
شاید بشه گفت، داستانتون متاثر از اتمسفر سنگین این روزهای انتخابات است. روزنامه های دیروز! با وعده های پوشالی عاشقان خدمت!شاید این بار شیشه های کثیف و گرد گرفته را راحت تر تمیز نمایند!شعارها هر چه پوشالی تر!امید ملت کم حافظه، بیشتر!
شاید هم بشه گفت، در داستانتون، منظورتان از خانه تکانی ، جارو کردن غبارهاییست که بر دل نشسته است و منظور از روزنامه ،خاطراتیست که در صفحه دل ثبت گردیده و رخدادی گذشته که باید بتمامی زدوده شود!
و شاید هم...
و پایان باز داستان یعنی اینکه نویسنده تردید دارد که اینبار شیشه ها تمیز شوند! و یا هرچی که شما بعنوان خواننده ، میخواهی و می توانی برای ان تصور کن!


@همایون به آیین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 14:02

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور من هنوز تردید دارم که بهار بیاید! جنس ذغالها خوب شده به این زودی دوده هایشان پاک نمی شود! از باران اسیدی و بادهای خاک آلود و ابرهای بی باران هم کاری برنمی آید! اما امید زورش زیاد است! امید! نسیان به همراه دارد. نسیان تمام آنچه بر سر این سرزمین و مردمانش آمده را پنهان می کند!

سلام و عرض ادب فراوان آقای به آیین عزیز و گرامی
حضورتان و شعر زیبایتان به وجدم آورد!
می دانم نقص تکنیکی فراوانی در این دوخط بود که با نگاه بلندتان از آن صرفنظر کردید.
به قول خودتان گاهی برخی کامنتها ( از جمله کامنت شما) وزین تر و ارزشمندتر از خود نوشته است.
از تعبیرهای زیبایتان بسیار حظ بردم و تعبیر اتمسفر سنگین برایم بسیار جالب بود.

خاک بر سر دنیایی که امید در آن ضرورت است
با ،_آینده‌ای در فنجان قهوه_

رضاآمن

بسیار ممنون از حضور و نگاه ارزشمندتان
شیشه دلتان بی غبار
بهارتان سبزتر از هرسال
@};- @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط ح شریفی Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 14:41

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر دوست خوبم جناب به آیین @};-
چه اتفاق نظری :)
موفق باشید @};- @};-


@ح شریفی توسط همایون به آیین Members  ارسال در چهار شنبه 12 اسفند 1394 - 09:37

درود بر دوست خوبم جناب اکبری عزیز
نگفتم استاد ، چون خودت دوست نداری . باعث افتخارست اتفاق نظر با شما@};- @};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 14:39

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر شهره بانو کبودوندپور
یه گله ی اساسی ، با ذوق کلیک کردم رو ادامه ی داستان جهت اینکه داستان شما را بخوانم ، وقتی با دو خط رو به رو شدم ، آچمز شدم :( :-s
آخه چرا ؟:-s ، شوخی کردم قشنگ بود ;) :D
یه برداشت خودمونی ، نویسنده می خواست بگوید که کاراکتر اتفاقات گذشته را ( که تشبیه به روزنامه کرده ) فراموش می کند و ایمان دارد که پنجره های زندگیش قرار است تمیز شوند ( در آینده ) . از برداشتم خرده نگیرید ، وقتی به عنوان نگاه کردم با خودم گفتم خانه تکانی که صرفاً خونه نیست ، می تونه همه چیز باشه :)
یه چیز دیگه هم بگم ، بی خود و بی جهت یاد انتخابات افتادم ، باور کنید من نه اصول گرا هستم نه اصلاح طلب ;) :D
شاد باشید بانو @};- @};- @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 15:48

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود برادر عزیز جناب شریفی گرامی
خدا کند در زندگی واقعی همیشه پیروز باشید و دشمنانتان آچمز:)
اول از اینکه اگه قرار بر گله باشد ما از شما گله مندیم بسیار!
هم بابت کمرنگ بودنتان و هم اینکه فکر کنم 3...4 ماهی می شود داستان برامون ننوشتید
شما بنویس ولو دوخط
شما جوونترها به ویژه اقایون نه خونه تکونی دارید نه بچه داری لااقل وقتتون از ما نسوان زیادتره
اونقدر تشویق شدم بابت کامنتتون چون تصمیم داشتم این آخرین داستان سال 94 باشه ولی حالا که اینجوره یه داستان طولانی هم به زودی آپ می کنم
راستش سرم شلوغه و پاسخ به لطف دوستان گاهی با تاخیر میشه و منم شرمندشون می شم:"> :">
اول بخش کامنت رو غیرفعال کرده بودم ولی دلم طاقت نیاورد و چه خوب که این کارو نکردم و تونستم خیلی از دوستان رو ملاقات کنم
اتفاقا خیلی باخود و با جهت یاد انتخابات افتادید
امیدوارم همیش در زندگی تان بهترین انتخابها نصیبتان شود
شیشه دلتان هم بی غبار
بهارتان سبزتر از هرسال@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط همایون به آیین Members  ارسال در چهار شنبه 12 اسفند 1394 - 09:45

درودی دیگر بر شهره بانوی عزیز
این چه تبی است که داره همه را می گیره! چرا بفکر افتادید که بخش کامنت را غیرفعال بکنید!بانو سروستانی عزیز هم که اینکارو کردند، واقعاً اگه بخش کامنت نباشه،اصلن لذتی داره! درسته که بعضی وقت ها سوءتفاهم ها و اختلاف نظرها ،باعث میشه که کدورت هایی رخ میده ولی ما باید تمرین کنیم تا براحتی حرف مخالف را بپذیریم و همچنین به کسی جسارت و بی ادبی نکنیم. اینمورد آخری را اول به خودم گفتم. شما که باید حتمن حضور داشته باشی و بخش کامنت شما باید فعال باشه،این یه دستوره، نه! خواهشم از شماست.


@همایون به آیین توسط نرجس علیرضایی سروستانی Members  ارسال در چهار شنبه 12 اسفند 1394 - 11:03

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام به آقای به آیین بزرگوار:)
با اجازه از شهره بانوی عزیزم
اسم سروستانی اوردید شاخک هام تیز شدن :D :D :D
خانوم کبودوندپور ک همین جا خفتم رو گرفت D:
باور کنید این طور نبوده و نیست ... من بنا به دلایل شخصی خودم این قسمت رو غیر فعال کردم .. شاید چون فک میکردم نتونم به کامنت ها جواب بدم و شرمنده دوستان بشم
در کل من اصلا نمیدونم ناراحتی و دلخوری چیع ... اصلا سر چه موضوعی باید دلخور بشم و باشم ..این قابل درک نیست برام
واقعیتش رو بخواید ..راستش داستان تلخ بود.. تحمل خوندن احساسات دوستان رو نداشتم :( شما بذارید به حساب گرفتاری های قبل از عید ..:)
همیشه نظراتتون برام قابل احترام هست و بوده .. و سپاسگزار نظرات و لطف بی دریغتون هستم
شرمنده ام از این رفتارم .. بازم عذر خواهی میکنم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط همایون به آیین Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:35

شما بی نظیری@};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:24

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر برشما برادر گرامی
این نخستین بار بود که چنین تصمیمی گرفته بودم به خاطر نبود وقت
که واقعا هم نتونستم !!
ولی واقعا شرمنده دوستانی شدم که پاسخ لطفشان با تاخیر شد
ممنون از توجه شما


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن   ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 15:02

سلامممممممممم آجی خود خود خودم
شهره جون فکر می کنم این کامنت رو برا بار پنجم یا ششمه که میزنم....
ایشالا که ثبت شه دیگه
خیلیییی عااالی بود عزیزم...خیلی
کوتاه و تو دل برو...

شهره جونم اتفاقا انقد جات خالیه تو گروه...خیلیااااااااا منم گوشیم سادس با لپتاب میرم تو هم با سیستم بیا..
الان استیکرام فعال نیستن..کلی استیکر بوس و گل
خیلی دوست دارم خانوم گل


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 15:56

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام گزل قیز:x :x :x :x
اول اینکه سلام از ماست آباجی
هیچ معلومه کجایی؟! آره دیگه تلگرام رفتی ما رو فراموش کردی
مثل اینا که می رن شهر و خانواده دهاتی شون رو فراموش می کنن ;)
الان تلگرام حکم پایتخت رو داره و داستانک هم از این ده کوره های متروکه که سال تا سال یه آشنا ازش رد نمیشه :D
شوخی کردم
سه تا پیامت هم رسیده بود می خای برای هدر نرفتن زحماتت هر سه تاش رو تائید کنم ؟!;)
درضمن تو خودت استیکر قلب و عشق و صفایی
نیازی به استیکر نیست
ممنون که بهم سرزدی و به قول دخترت خوندی و نوشتی
راستش نیومدن تو تلگرام بیشتر به خاطر اعتیادآور بودنشه چون تبلت بهاره هم هست. البته نبود وقت هم چه در اداره چه در منزل مزید برعلته
ولی به امید خدا برای سال 95 بهتون ملحق میشم
بشینم یه احتساب سرانگشتی کنم ببینم با پول حاصل از عیدی های بهاره می تونم گوشی بخرم یا نه؟!:D =)) =)) =)) آیفون 6 پلاس!!
منم خیلی دوستت دارم بانوی موسیقی و گل
تبریز فصل بهار خیلی زیباست
از طرف ما هم لذت ببر از این اب و هوا
امیدوارم این سال جدید هم بهترین سال عمرت باشه :x :x :x :* @};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 18:00

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود بر شهره بانوی نازنینم!
حال و احوال بانو؟؟؟ دلم هواااااااااااااااااارتا براتون تنگ شده!
داستانکتون جالب بود!
من کلن نمیتونم با مینیمال ب قول دوستان ارتباط برقرار کنم!
با کلی ذوق اومدم داستانتون رو وا کردم!
مینیمال بود گفتم حالا چی بنویسم من خدااایاا!
هوااااااااااااااارتا مقسی برامون داستان گذاشتین دلمون اسااااسی براتون تنگ شده بانو!
جاتونم تلگرام خالیه ولی خدایی خعلی خوب نیس هوااااااااااااااارتا با نظر جناب روحانی موافقم!
خوبه بودن دوستان ولی .... نیدونم!
خلاصه اینجا طعم همه چیز بهتره!
ولذتش بیشتر!
اینجام الان طعم و لذت شما از همه بیشتره
دوستون دارم هوااااااااااااااااااااااااااارتا:* :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :* :* :* :* :* :*
ن خسته بانو هم بخاطر داستانتون اونمبین این همه خونه تکونی و خرید عیدو ال و بل همه یه خدا قوت و دستتون بیبلا جهت امور خانه!
ایشالله سال خوبی داشته باشین!
همایون باشید نازنین@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :x :x :x


@شيدا سهرابى توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام شیداجان
دیر اومدم !خیلی شرمنده عزیزم خیلی زیاد :"> :"> :"> :">
مینیمال نوشتم چون خودم وقت نداشتم و پیش خودم گفتم شاید این روزهای پایانی سال هم دوستان وقت خوانش داستان بلند رو نداشته باشن
خلاصه همه جوره شرمنده
ممنوت از حضور گرم و سبز و بهاریت که سرشار از انرژیه
بله نظر آقای روحانی اندیشمندانه بود و من هم با گفته های ایشون تا حدودی موافقم
:x :* :x :* :x :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور اوه اوه منم دلتنگ شما هستم. جای ما رو هم توی تلگرام خالی کنید ولی باعث شده همه تون توی نوشتن تنبل بشید ها :(
هیچ جا داستانک نمیشه @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 19:24

نمایش مشخصات ناصرباران دوست بانو کبودوند پور گرامی
سلام و عرض ادب و احترام
دیر آمدن هم گاهی حسنهایی دارد . از جمله این که آدم از آخر اول میشه . مثل بعضی ها که همین الان از آخر اولند!
به هر جهت تاخیر بنده را که به سبب مشغولیات شیشه پاک کنی بوده ببخشید !
بنده بر خلاف داداش کوچیکتون آن غایب همیشه حاضر! اصلن موافق نیستم که اگر جایی می شود نشان داد که من با آرش مخالف حتی اگر به بیرون کردن سر ،گلاب به روی مبارکتون از در مبال هم باشه آدم باید سرشو بیرون کنه و بگه مخالفم حالا گیریم این مخالفتمون با آب و تاب موافقت جلوه داده بشه یا ازش بشه موافقت اصولی گرفت !! اینه که حتی اگر برا یک روز ولو یک ساعت هم شده من شیشه هارا با روزنامه ی روز قبل پاک می کنم و برای خودم پپسی باز می کنم از نوع انگلیسیش حتی اگر نباشد و انگشت اشارمو رو به یونان می کنم و سه بار تکون می دم بعد میرم جلو آینه واسه خودم شکلک در میارم و به ریش خودم می خندم و بعد بلانسبت شما پوزمو پاک می کنم و میرم دنبال کارم تا چهارسال بعد اگه عمری باشه ! اگرم نبود وصیت میکنم شما شیشه هارا پاک بفرمایید . که شیشه پاک کردنو عشق است !

ممنون بخاطر این داستانک پر حرف و حدیث
هرکی هرچی میخواد بفرماید بفرماید به نظر بنده که خوب بود بلکم عالی بود !
پیشکش شما با احترام
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:37

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد بزرگوار جناب کریمیان عزیز و دوست داشتنی!
روم سیاه استاد
خیلی دیر شد شرمنده :"> :">
خدا حفظ کند هر مردی را که در امور منزل به همسرش کمک می کند و واقعا شیشه پاک کردن از نظر بنده سخت ترین کاره به ویژه اگر زنی مثل من فوبیای ارتفاع هم داشته باشه!
خسته نباشید عرض می کنم هم بابت خانه تکانی منزل! هم خانه تکانی خانه هرمی!
در خبرها آمده که بعد ار تهران، اصفهانیها هم در نه گفتن! موفق بوده اند و ار این بابت تشکر فراوان
تعبیر زیبایتان هم بسیار بانمک بود
"حتی اگر به بیرون کردن سر ،گلاب به روی مبارکتون از در مبال هم باشه آدم باید سرشو بیرون کنه و بگه مخالفم حالا گیریم این مخالفتمون با آب و تاب موافقت جلوه داده بشه یا ازش بشه موافقت اصولی گرفت !!"
دقیقا هم مردم تهران و ایضا اصفهان اکثر قریب به اتفاق نارضایتی شان را اعلام کردند :-/ :-/
خلاصه ی کلام اینکه :

تو شهر ما مردم علاوه بر شناسنامه ی خودشون شناسنامه ی اموات رو هم آورده بودن تا باهاش رای بدن...ینی میخام بگم مرگ پایان زندگی نیست.
:D :D
ممنون از اینکه برای این دوخط پرایراد قبول زحمت فرمودین و این همه لطف داشتید.
من هم با داداش کوچیکمون مخالفیم ایشون کلا مخالفن!
به امید روزهای بهتر برای شما و همه ی مردم سرزمینم
خانه دلتان روشن@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 20:46

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام


داستان زیبا وتاثیر گذاری بود

ولی کاش می دانستم روزنامه ایرانی بوده یا خارجی

مرا دیگر به چشم خود

اعتمادی نیست

لنزها رنگی

مژه ها مصنوعی

سینه احساس

که درآن می تپید

روزی

قلبی

درآن برای معشوقی

خالکوبی

از داستان زیبای شما متشکرم@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:40

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب فراوان استاد فرازمند گرامی
ممنون از شعر زیبا و حضور گرم شما
مطمئنا روزی نامه بوده از نوع ایرانی با نظارت بریتانیایی:-/
با اروزهای روزهای بهتر
سبز باشید و بهاری@};- @};- @};- @};- @};-


نام: احمد دولت ابادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 22:11

نمایش مشخصات احمد دولت ابادی درود.از انجا که روزنامه وخبر در فردا به تاریخ خبری می پیوندد چندان محکم داستان را استوار نکرده ای. اگر می نوشتی. زن به دکه رفت و روزنامه خواست و صاحب دکه گفت. خواهر من روزنامه را اول صبح باید تهیه کنی نه بعد از ظهر بهتر بود.اینجا تعلیق ایجاد می شد و خواننده گمان می کرد زن چه خبر داغی را قرار است فردا در روزنامه بخواند و صبح پس از گرفتن روزنامه آن را لوله کرد و پس از بستن در اتاق چهار پایه را به پای پنجره کشید محکم تر می بود. خوب پرردازش نکرده بودی.باید در همان چند جمله اول رد پایی از کنجکاوی و یا تهییج را در ذهن مخاطب بیافرینی.


@احمد دولت ابادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:42

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام ودرود بر شما
من هنوز بابت اون روز شرمنده شما هستم اقای دولت آبادی:"> :"> :">
به هر حال از طرف خودم عذر می خام
درمورد نقدتون کاملا قبول دارم و حتما بازنویسی اش می کنم
ممنون از اینکه اینجا بودین
سبز و بهاری باشید@};- @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی   ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 00:33

سلام ،این روزنامه ها ، نه تنها شیشه های در و پنجره را پاک نمی کنند ، بلکه روی شیشه ذهن و دل و دست و زندگی مردم هم خش می اندازند و لکه باقی می گذارند . سال 98 وعده ما همینجا با روزنامه روز قبل . شیشه شور خوب یادتون نره بی تاثیر نیست!
عالی م و موفق باشید . نمی دانم اگه این آخرین داستان در سال 94 است ، تا آخر ماه به داستانک سر می زنید یا نه ، اگر می آیید که هیچ و گرنه شاید زود باشد ، سال نو مبارک و احوالتان تبدیل به بهترین احوال شود و سال جدید را با دل خوش ،سلامتی ، آرامش و آسایش شروع ، ادامه و به پایان برسانید . ایشالا@};- @};- @};- @};- @};- :"> :x


@محمد علی ناصرالملکی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود بر شما آقای ناصرالملکی گرامی
ممنون از حضور گرم و کامنت پروپیمون شما
امیدوارم سال 98 سعادتی باشد و من همچنان در محضر شما و باقی دوستان باشم و ببینیم شیشه ها را می شود پاک کرد یا نه؟!!
بنده در کنارتون هستم تا پایان سال به امید خدا
ولی بعید می دونم وقت کنم داستان آپ کنم
سپاس
شاد و پیروز و سلامت باشید@};- @};- @};- @};- @};-


نام: فاطمه زاهدی تجریشی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 01:11

نمایش مشخصات فاطمه زاهدی تجریشی سلام شهره عزیز
گفتنی ها رو دوستان گفتند
لذت بردم از کوتاهیش..حظ کردم از عمقش تحسین کردم برای چندبعدی بودنش
:x :x :x


@فاطمه زاهدی تجریشی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:47

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام فاطمه بانوی عزیز
این از نگاه بلند شماست که کاستی ها را ندید گرفتید و تحسینم کردین
خیلی خوشحال شدم از حضورتون دوست جدید و مهربان
دوستدار و ارادتمند شما هستم
سبز باشید و سلامت@};- @};- @};- @};-


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 اسفند 1394 - 10:45

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام بر شهره بانوى عزيز


من به شخصه به تمام دوستانى که از روزنامه هاى شيشه پاک نکن اين روزا ايراد گرفتن و کلا کاربرد روزنامه رو بردن زير سوال اعتراض دارم ... اگه همين روزنامه هاى خراب اين روزا کاغذپاره هاى انتخابات نبود کار کسايى مث ما راه نمى افتاد هيچ مى دونين کاغذ الگو دونه اى چنده ...؟؟؟؟؟
البته منم نمى دونم , از صدقه سر همين روزنامه هاست وگرنه مطمعنم خعلى گرونه !!
نامردى کردن اينبار لايحه دادن که اندازه تراکتا نبايد از ده پونزده سانت بيشتر باشه وگرنه تا انتخابات بعدى بارمو بسته بودم ...
راستش دوتا کوچه بالاتر يه تيزر هستا ولى حيف واسه خبرگانه , اگه نه راحت چهار پنج تا صد در هفتاد ازش در مى اومد, البته به دوستام پيشنهاد دادم نصفه شب بريم سراغش نيومدن نامردا خخخخ ...
خلاصه اينکه کاغذ بسيار مفيد است , من کاغذ دوست دارم هرچند که مامان جان دم عيد کبريت ميکشه بانک الگوهاى ما رو مى فرسته رو هوا ,ولى حالا که تريبون براه از مسئولين مى خوام که بابا شما به اندازه تراکت نامزدا چيکار دارين ... بذارين هر کى هر چقد کرمشه کاغذ تبليغات چاپ کنه والا ... اينطورى ما هنرجوهام مى فهميم به کى رأى بديم حالا خدارو شکر اينجا کشيده دور دوم ... آخ جون بازم کاغذ !!
درس اخلاق اينکه هميشه از نگاه خودتون به قضيه قضاوت ننمايانيد ...!!! ما کارمون با همين کاغذ پاره هاست , بايد يه ان جى او تشکيل بديم بريم با کارکنان شهردارى قرارداد ببنديم اين تيزرا حيفه جون خودم , خاله ام چن وقت پيش داشت فرش مى شست اومدم تعارف کنم که خاله بذار کمکت کنم اين گوشه ى فرشو بلند کردم ديدم اوووووو يه بنر انداخته تو حياط اندازه دوتا تمام فرش ... خلاصه کلى کف کردم گفتم خاله از کجا آوردى اينو گفت از ديوار پشت بانک ...!!!
مى دونين تصميمو گرفتم بايد با خالم برم سراغ بنراى شهر ... اينا که ديگه به کار صاحبشون نمى آد خب چرا در راه خدا انفاقش نمى کنن خخخخ..
شهره بانو خيلى حرف زدم در جهت دفاع از ساحت روزنامه ها بود ديگه !! آدم بايد قدردان باشه ... دم تون گرم روزاى آخر سال خوش درود بر شما .


@زهرا بانو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 11:58

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانوی هنرمند زهرای نازنین
ماشاالله به قد و بالای کامنت
چه کامنت بانمکی هم هست و خودش یه داستان بی نظیره
چه خوب که شما هم هنرمند هستید و هم به فکر حفاظت از محیط زیست که از کاغذباطله استفاده می کنید!
درختان را می بریم بی رحمانه و سالی یک نهال هم نمی کاریم!
امسال اکثر ستادهای انتخابی کارتهای کوچیک پخش کردند و یا روی بنر عکس و تبلیغ گذاشته بودند (هرچند خود بنرها هم مثل نایلون به راحتی تجزیه نمی شن و یکی از الاینده های محیط زیست هستند ) ولی لااقل اونقدرها کاغذ هدر نرفت!
کاش برامون از هنرتون بیشتر بگید و کارهایی که با کاغذ باطله انجام می دین ما هم یاد بگیریم
خیلی خوشحال شدم هم از حضورت هم از طولانی نوشتنت
خیلی هم افتخار دادی و صفحه ی ما رو زینت بخشیدی
امیدوارم همیشه موفق باشی و شاد وسلامت


نامه هایت در صندوق پستی من
کبوترانی خانگی اند
بی تاب خفتن در دست هایم!
یاس هایی سفیدند!
به خاطر سفیدی یاس ها از تو ممنونم!
:x @};- @};- @};- @};- @};- :*


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 10:10

نمایش مشخصات م.فرياد سلام بر شما هنرمند اندیشمند@};-
ما هم که همیشه دیر میرسیم:(
بله حق با شماست: جهان سوم جهان امیدهای واهی و دلخوشی های بی منطق و ‍پوچ است.
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این محبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...(اشکی در گذرگاه تاریخ-زنده یاد فریدون مشیری)
جام احساستون لبریز@};-


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 12:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور تو آخرین سرزمینی
باقی مانده در جغرافیای آزادی !
تو آخرین وطنی هستی که از ترس و گرسنگی ایمنم می کند !
و میهن های دیگر مثل کاریکاتورند
شبیه انیمیشن های والت دیسنی
و یا پلیسی اند
مثل نگاشته های آگاتا کریستی.
تو واپسین خوشه
و واپسین ماه
واپسین کبوتر،
واپسین ابر
و واپسین مرکبی هستی که به آن پیوسته ام
پیش از هجوم تاتار !
*
تو واپسین شکوفه ای هستی که بوییده ام
پیش از پایانِ دورانِ گل
و واپسین کتابی که خوانده ام
پیش از کتاب‌سوزان،
آخرین واژه ای که نوشته ام
پیش از رسیدن زائرانِ سپیده
و واپسین عشقی که ابراز داشته ام
و واپسین
واژه ای هستی که با ذره بین ها
در لغت نامه ها به دنبالش می گردم

"نزار قبانی"

سلام و صد هزار درود
دیر اومدین که هیچ
شعر خودتون رو هم دریغ کردید؟!:(
شعر واپسین قبانی هم تقدیم کسی که همیشه واپسین کامنت را برایم می نویسد :) @};- @};-


@م.فرياد توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 13:33

نمایش مشخصات م.فرياد بازم سلام:)
ببخشید بازم اشتباه تایپی:-/
(در میان مردمی با این مصیبتها صبور):(
پیر شدیم رفت[-(


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 20 اسفند 1394 - 18:03

نمایش مشخصات سارینا معالی ی طناب باید اینجا بزارم...وقتی ی نفر !!!از اینجا ساعت دوازد و نیم شب رد شد...بگیرینش دست و پاش رو ببندید ب تیرک داستانک ک دیگ در نر....

چرا اینجوری نیگا میکنی حالا؟؟؟!!!!!

سلاااااااااااام عشق من...دلم برات انقدری شد..نیگا: .

:x

:x
:x


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 24 اسفند 1394 - 11:30

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام سارینای گلم
دختر عزیزم :) :x :x :x
خیلی خوشحالم کردی که بهم سر زدی
منم خیلی زیاد دلتنگت بودم هم تو هم ابجی راضی
امیدوارم امسال خبرای خوش بشنویم ازت و همیشه و همه جا موفق و شاد و سلامت باشی
پیاپیش سال نو بر تو و خانواده ات مبارک نازنینم :*

سر به سر خيالم نگذار
به ديدنم بيا
كه هنوز از پس رفتنت برنيامده ام
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 24 اسفند 1394 - 17:46

نمایش مشخصات ح شریفی سلام و عرض ادب
باز هم ممنون هستم که جواب سوال بنده را دادید .
نظر شما برای بنده با ارزش است و آ« را سر لوحه ی کارم خواهم کرد .
بنده هم به نوبه ی خود سال نور را به شما خواهر بزرگوارم تبریک و تهنیت عرض می کنم @};- @};- @};- @};- @};-
موفق باشید@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 1 فروردين 1395 - 18:15

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام نلیکم بانوی من
عرض سلام وادب واحترام بوس وبغل وازاینا
الهی که سال نوتون عالی باشه
الهی که سایه اقاتون بالا سرتون باشه
سایه خودتون بالا سر بچه ها
ومجدد سایه خودتون بالا سرما
دوستون دارم هوارتا
اینم اهنگ تقدیمی
زندگی باتو چقد قشنگهههههههههههه
خوبِ
من
:x


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در شنبه 28 فروردين 1395 - 18:23

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت بانو برگرد ب برگشتن


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در شنبه 4 ارديبهشت 1395 - 11:25

نمایش مشخصات سارینا معالی خوشحالم ک بالاخره....چشمام اروم گرفتن...سرگیجه گرفته بودن از بس دنبالتون گشتن.....


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 4 ارديبهشت 1395 - 12:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام عزیز دلم
توت فرنگی خودم


از جبرِ سرنوشت،
هیچش،
دوست نمی دارم
شاید،

مگر تو را،
مگر تو را
:x :x :x :x :* @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.