آدم برفی

رادیو را از بالای رف برداشت و روشن کرد. هواشناسی، خروج توده ی هوای سرد را از شهر اعلام می کرد.
صبح بدی را آغاز کرده بود. قناری اش مرده بود . لیوانِ داغ ِچای را در مشتش فشرد. گرما درون رگهایش تزریق شد. پشت پنجره ی اتاق ایستاد و به ریل پوشیده از برف چشم دوخت. روز قبل کودکان، چندین آدم برفی ساخته بودند.
_ آدم برفی ساختن کار آدمهای شجاع است! اینکه یک روز از خواب بیدار شوی و ببینی آنکه دوستش می داشتی، دیگر نیست .آب شده و رفته داخل زمین...سالها این راه آهن، گورستان آدم برفی ها بوده است!
یاد قناری افتاد و خود را به شکل گورکنی کوژپشت تصور کرد.
_ قناری که نیازی به گور ندارد! شاید در میان این همه برف، غذای خوبی برای سگ یا گربه ها باشد!
پنجره را باز کرد.کبوتری که پشت پنجره کز کرده بود! با باز شدن پنجره پرواز کرد و روی شاخه ی تکیده ی درخت نورسته ی چسبیده به دیوار آجری نشست و چشم دوخت به دستان پیرمرد.
_ رنگ زرد پرهای قناری روی سپیدی برف چقدر زیباست!
یاد داستان ملک محمد! افتاد. دوقطره خون روی برف، زیباترین منظره ی جهان است یا چهره ی ملک محمد؟!
از دور، صدای زنگ دوچرخه ی پستچی می آمد.
از رادیو هم صدا آمد:
بارش برف امسال رودخانه ها را احیاء می کند...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 14 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

26

فرزانه رازي ,مریم مقدسی ,فرزانه بارانی , ناصرباران دوست ,آرش شهنواز ,سعید تارم ,بهروزعامری ,شیدا محجوب ,سبحان بامداد ,دانیال فریادی ,عاطفه حجابی دخت ایمن , ک جعفری ,رضا فرازمند ,م.فرياد ,آزاده اسلامی ,حسین روحانی ,علی غفاری دوست (مارتین) ,الف.اندیشه ,زهرا بانو ,شيدا سهرابى ,ح شریفی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,محبت امیرنژاد ,زهرابادره (آنا) ,احمد دولت ابادی ,فاطمه زاهدی تجریشی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

شهره کبودوندپور (8/11/1394),سارینا حدیث (8/11/1394),الف.اندیشه (8/11/1394),بهروزعامری (8/11/1394),حسن ایمانی (8/11/1394),سحر ذاکری (8/11/1394),همایون طراح (8/11/1394),محمد علی ناصرالملکی (8/11/1394),شيدا سهرابى (8/11/1394),دانیال فریادی (8/11/1394),فرزانه رازي (8/11/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (8/11/1394),محبت امیرنژاد (8/11/1394),زهرابادره (آنا) (8/11/1394),همایون به آیین (8/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (8/11/1394),سبحان بامداد (8/11/1394),عباس پیرمرادی (8/11/1394), ناصرباران دوست (8/11/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (8/11/1394),حسین روحانی (8/11/1394),فرزانه رازي (8/11/1394), زینب ارونی (8/11/1394), زینب ارونی (8/11/1394),آزاده اسلامی (8/11/1394),آرش شهنواز (8/11/1394),مریم مقدسی (8/11/1394),آرش پرتو (9/11/1394),احمد دولت ابادی (9/11/1394),زهرا بانو (9/11/1394), ناصرباران دوست (9/11/1394),زهرا بانو (9/11/1394), ک جعفری (9/11/1394),داوود فرخ زاديان (9/11/1394),شیدا محجوب (9/11/1394),آزاده اسلامی (9/11/1394),زهرا بانو (9/11/1394),اذرمهرصداقت (9/11/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (10/11/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (10/11/1394),فرزانه بارانی (10/11/1394),سحر ذاکری (10/11/1394),فاطمه زردشتی نی‌ریزی (10/11/1394),همایون به آیین (10/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (10/11/1394),رضا فرازمند (10/11/1394),سعید تارم (11/11/1394),فرزانه رازي (11/11/1394),مجتبی یوسفوند (12/11/1394),بهروزعامری (12/11/1394),م.فرياد (14/11/1394),حامد نوذری (15/11/1394),لعیا زارعی (16/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (9/1/1395),فاطمه زاهدی تجریشی (14/1/1395),سید علی الحسینی (17/1/1395),شهره کبودوندپور (4/2/1395),لیلا حسن زاده (31/2/1395),سیروس جاهد (21/3/1395),همایون به آیین (23/4/1395),مهدی باقری مهارلویی (11/8/1395),همایون به آیین (25/10/1395),همایون به آیین (21/1/1396),سیروس جاهد (16/3/1396),

نقطه نظرات

نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 13:18

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

زنگ ستچی همیشه بر اظطراب قبلی غلبه میکنه

ویک اضطراب نو میاره

اضطراب با تردید

اما رادیو اعلام میکند رودخانه ها احیا میشوند

درود بر شما ( نمیدونم چرا شما منو یاد آقای زرین کوب میندازید

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:30

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد گرامی
ممنون از لطفی که همیشه به این شاگرد کوچک دارید!!
من کجا و استاد زرین کوب کجا ؟!!:"> :">
بله زنگ پستچی همیشه نویدی به همراه دارد
روزگارتان بی نقص@};- @};- @};- @};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 13:23

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام بر شما...
چقدر مستحکم. باریکلا... مرحبا ... مخصوصا نکته ای که در خصوص شجاعت در ساخت آدم برفی داشتید... چقدر گویا و منطقی. قلم جذاب و توانایی دارید. از خوانش متنها و داستانک های قدرتمند لذت می برم... احسنت بر شما.
حسن ایمانی@};- @};- @};-


@حسن ایمانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:31

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام اقای ایمانی
خیلی خرسندم که شما این چندخط پرایراد رو پسندیدین
سبز باشید و شکوفا@};- @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 14:25

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ،من هم از شجاعت در ساختن آدم برفی ، ساختن چیزی که می دانی شاید فردا نباشد .لذت بردم :) :) :) @};- @};-


@محمد علی ناصرالملکی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای ناصرالملکی، نقاش ماهر
ممنونم از همراهی شما @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 14:29

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود بر شهره بانویِ نازنین!
wwwwwwwwwwwwwwwwwooooooooooooowwwww
بانو شما چه کردین؟؟؟
عالی بود توصیف باز شدن پنجره و جهیدن کبوتر رو هوااااااااااااااااارتا دوست داشتم.
عالی بود
همایون باشید


@شيدا سهرابى توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:38

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام شیدای نازنین
شما تعریف نکنی کی تعریف کنه؟!
این اولین بار نیست که لطفت شامل حالم بوده و خوشحالم از حضورت
ذیل داستانت پاسخ خوبی به کامنت من داده بودی
اگه یادت باشه گفته بودم که حق با توئه و نمی شه جلوی دهان مردم رو بست ولی این اتفاق در 10 تا 15 سال قبل بسیار نامانوس بود و اعتراف می کنم که عکس العمل مردم دیار ما همین خواهد بود ولاغیر
میگن یه کوه یخ رو که توی اقیانوس می بینی فقط درصد کوچکی از اون بیرون از آب است و بخش اعظم آن در اعماق اقیانوس است و همین اشتباه باعث غرق شدن کشتی تایتانیک شد!!
بنابراین قضاوت مردم ما هم همین است تنها براساس آن بخش کوچکی از یک قضیه که می بینند پیش داوری می کنند
تنور دلت روشن:x :* :x :* :x :* :x :* :x :* :x :* :x :* :x :* :x :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:09

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:55

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام عاطی جان
بهتر شدی آجی؟!!:(
@};- @};- @};- :x :x :x :x


@شهره کبودوندپور توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 20:36

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن فدای آجی دوقلو:x
الحمدلله خوبم@};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:38

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور خدا نکنه
سلام عاطی
خوشحالم که بهتر شدی گلم :x :* :x :*
@};- @};- @};-
@};- @};-
@};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:21

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
دیروز پس از مردن آدم برفی
شد آب تمـــام تن آدم برفی

امروز دوباره کودکــــی را دیـدم
سرگرم به جان دادن آدم برفی

او دگمه چشـم های زیبایش را
می دوخت به پیراهن آدم برفی

او شال ندارد نه ولی دستش را
انداخته بر گـــــردن آدم برفـــــی

خورشید طلوع کرد کودک برداشت
آهسـته سر از دامن آدم برفــــــی

هی برف به آفتاب می زد می گفت
برگـــــرد بــــرو دشـــمن آدم برفــی

" مرتضی اخری "

درود خاله خانوم جان . خوبین میدونم .
من عادم برفی دوست ندارم ! نه ساختنش رو ... نه داشتنش رو ...
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:41

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر گل گلاب خودمون
دوشیزه پریم
آخه چرا عادم برفی دوست نداری؟!!:( :-/ :-/
آدم برفی ساختن یه تمرینه ..یه تمرین سخت برای اینکه یاد بگیریم روزی آنچه ساخته و به آن دل بسته ایم آب خواهد شد آن هم جلوی دیگانمان :(
ممنون که خوندی و شعر زیبایی که نوشتی
جام احساست لبریز
:x :x :x
:* :*
@};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:38

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام شهره خانم عزیزم

زیبا بود و پر احساس .با تصویر سازی عالی.
من بر عکس فرزانه آدم برفی دوست دارم .هر چند موقتی و گذرا...
و داشتن امیدی برای جریان دوباره ی حیات رودها...

زیبا بود بانو.

لذت بردم.

شاد و پیروز باشید.

:x :x @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:44

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام اندیشه ی عزیز
می گم چقدر جای مژگان خالیه ؟!:(
خوشحالم که تو را در کنار نوشته های پرایرادم دارم
و خوشحالم حس درونی داستان رو دوست داشتی
سبز باشی و بمانی@};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:55

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام به همه ی دوستان بسیار عزیز
اگه طی دو سه روز آینده موفق به پاسخ نسبت به لطفتان نشدم به بزرگواری خودتون ببخشید
:"> :"> :">
ممنون از همراهی تان
یکشنبه خدمت خواهم رسید @};- @};- @};- @};-


نام: محبت امیرنژاد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:58

نمایش مشخصات محبت امیرنژاد چقدر عالی و زیبا بود... آدم برفی ساختن کار آدم‌های شجاع است... محشر بود. نه به خاطر آدم برفی. که به خاطر اینکه یک روز از خواب بیدار شوی و .....
خانوم کبودوندپور... خوشحالم که افتخار خوندن نوشته هاتون رو دارم. واقعا خوشحالم.


@محبت امیرنژاد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای امیرنژاد
شرمنده می کنید :"> :">
شما نسبت به سن و سالتان قلم زیبایی دارید و من از محضر شما و سایرین یاد می گیرم
خوشحالم کردید بسیار
تنور دلتان گرم و روشن @};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 16:04

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درود بر ماه بانوي نازنين شهره عزيزم
داستان بسيار زيبايي از شما خواندم توصيفات بسيار عالي و محكمي داشت و خواندنش لذتبخش بود
برايتان موفقيت روزافزون آرزومندم
اميدوارم لحظه لحظه قلم تان سرشار از نوشتن باشد
شادي و شادابي هم دم شب و روزهايتان
@};- @};- @};- @};- :x :* :*


@زهرابادره (آنا) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آنای مهربان سایت و خواهر بزرگوارم
از همراهی و همدلی همیشگی تان بسیار خوشحالم
از افتخارات زندگیم عضو شدن در این سایت و آشنایی با شما و دیگر دوستان است
روز و روزگارتان بی نقص@};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :*
@};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 16:19

نمایش مشخصات سبحان بامداد درود و سلام

عالی بود. خوش رحمت باشین

@};- @};- @};- @};- @};-


@سبحان بامداد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 08:47

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام کاکو !!
این کامنت قبول نیست ها
ما انتظارمون از شما بالاست!:( ;)
مزاح بود
سپاس از شما و لطفتان @};- @};- @};- @};-
سبز باشید@};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 16:28

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ادب به شهره بانوی دوست داشتنی و عزیز
همون گلو گلاب خودمون :) :D
اینکه آدم برفی رو بچه ها ساخته بودن ..نشون میده ک بچه ها از بزرگترا شجاع ترن ..همیشه یه چیز هایی هست ک آدم رو ناراحت کنه ...گرما آدم برفی رو زندون هم قناری.. فرقی نمیکنه یه روز صب پاشی ببینی چیزی ک بهش عادت داری نیستش کلا غم انگیزه ...
سالهاست ک همه راه ها شده آهنی ..شده گورستان همه اونهایی ک با شجاعت به وجود میان .. باید نابود بشن چون قطار روزگار میاد صاف از وسطشون رد میشه .. جسدشون همون بیفته جلو سگ و گربه ها ..اونا با نون نوا برسن
نمیدونم من حالم یه مدته خوب نیست ...یا بازم من یه مدته حالم خوب نیست .. در حال بافتنم دائما :D
داستان بود ؟ به نظرم نبود .. شاهکار بود :)
عالی بود بی نظیر ..همیشه همینطور بوده
دم قلمتون گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:03

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور شاهکار؟! نفرمایید :"> :"> :">
شاهکار خواننده های داستانک هستند :x
سلام نرجس عزیز و دوست داشتنی
از حضور گرم و پرانرژی ات بسیار خوشحال شدم
کودکان شجاع ترند و این واقعیتی انکارناپذیر است و حتی روانشناسان به این امر معتقدند
کودکان در زمان حال زندگی می کنند و ترس از آینده مانع از این نمی شود که دل نبندند و یا شاد نباشند


ميداني خدايا
من هنوز سه ساله ام
جسم من براي بچه اي
به اين كوچكي خيلي
بزرگ است

همان جسم قبلي
سايز ش اندازه ام بود

قربان دستت
حواست را جمع كن
جسم هاي مان را

گَل وگشاد ندوزي .
.
ميلادنمكيان
@};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x :x :x :*


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 17:06

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر شما
خدمت می رسم@};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:03

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام از ماست@};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 17:52

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
گويا لايه ی دوم پيام بود كه برخی دلنوشته های جملات معترضه ی ميانی بخوبی به آن اشاره داشت.( اين راه آهن سالهاست كه گورستان...)
راه آهن؟؟؟;)
قلمتان روشن


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:05

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای جعفری
بسیار خوشحال شدم از حضورتون و نظرتون ؟!
راه آهن؟! بله راه آهن یکی از چالشهای مهم زندگی است از لحاظ آهنی بودن و نیز موازی بودن آن !!
سپاس از شما
روزگارتان بی نقص@};- @};- @};-


نام: آرش شهنواز   ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 20:25

رنگ زرد پرهای قناری روی سپیدی برف چقدر زیباست ... عالی بود. دستمریزاد


@آرش شهنواز توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:09

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام جناب شهنواز گرامی
ممنونم از حضورتون و پیام خوبتون پای داستان بنده @};- @};- @};- @};-
سبز باشید


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 21:24

سلام
کودکی یادش بخیر :D عاشق برف بودم. اونم فقط برای درست کردن آدم برفی
اما هرچقدر بزرگتر شدم علاقه ام هم کمتر شد. الان دیگه دوست ندارم.
نکه پیر شدم هوا سرد میشه استخون درد می گیرم :D

داستان شما رو که خوندم و دیدم که آب شدن آدم برفیو به مرگ قناری تشبیه کردید، یاد حرف بابام افتادم که همیشه میگه. زمستون لاغرکشه و تابستون چاق کش !
حالا منم لاغر ام
خلاصه اینکه داستانتون و نکات پنهان شده لابه لای داستانتونو دوست داشتم.
جمله اول با رادیو شروع شد و در میانه نویسنده از مرگ و گرسنگی گفت و سر آخرهم با حرف مسخره گوینده رادیو تموم شد که رودخانه های احیا شده !!
انگار هیچکس به فکر ضعیف ها نیست. همش به فکر آینده اند.
وقتی نباشند دیگه آینده احیا شده به چه درد می خوره

عالی و موفق باشید @};-


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مریم بانو
منتقد و خواننده ی تیزبین
ممنونم که حضور داشتی و اینقدر استادانه رمزگشایی کردی
تعبیرت رو خیلی دوست داشتم
قناریها همیشه ضعیفند و سرما را تاب نیاورند ولی کسی چه می داند وقتی آدم برفی ها می میرند گور آنها رودخانه ای جاری است
دریای دلت آرام @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :*
@};-


نام: احمد دولت ابادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 08:08

نمایش مشخصات احمد دولت ابادی درود بر تو. امید به زندگی و رونق بخشیدن به آن. با همه کاستی و ناملایمی ها.ممنون از شما


@احمد دولت ابادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:47

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب دولت آبادی
خیلی خوشحالم که اینجا بودین و خوشحالتر اینکه از ایرادها چشم پوشی کردین
برایتان بهترینها را آروز دارم
سبز باشید@};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 09:03

من نیمه اومدم دک و پوز داستان شما رو بیارم پایین اما:) ………………… سر همین اما نتونستم پیغام پسغام بذارم…… الان که چند لحظه نشستم رو زمین:D گفتم حالا ما به آبجی مون گفتیم هفته ای یه بار سر می زنیم ولی این هفته ها هم بشن یه خط در میون آبجی از ما به دل نمیگیره:) ^…………

بریم سر داستان:
آدم برفی قرار نیست روایت کنه! قرار فقط یه جمله به مخاطب بده اونم اینه که:ساختن آدم برفی شجاعت می خواد……………
داستان با خروج توده ی سرد هوا که توسط گوینده ی رادیو اعلام میشه شروع شده که به نوعی میشه گفت خروج سرما نتها نتیجه ای که داره ورود گرماست……و همین ورود موذیانه ی گرما خخخ با روح حاکم بر فضا مملو از محو و نابود شدن و مرگ و نیستی یه پارادوکس نامرتبط و نازیبا میسازه……
همین نامرتبطی و نازیبایی در بقیه جاهای داستان مشخصه… در پرش پرنده ی کزکرده……… در وجود شخصیت پستچی……… نه! می خام ببینم اگه پستچی تو این داستان حذف بشه خللی به داستان وارده!؟! منکه خللی ندیدم…………… پایان داستانم که …………بازم نامنسجمی خودشو با بخش های اولیه داستان و میانی داستان حفظ کرده……!

اما یه ایراد پ ن ای خخخخخ احتمال می دید چندنفر از خوانند های که این داستانو می خونندملک محمدرو بشناسن!!……… منکه میگم بیشتر از۵درصد نیست………

داستان شما نتونست خوب تنهایی مردی رو کنار ……میگم کناربرای اینکه معرفی شخصیت ازجانب نویسنده برای خوانند به شدت ناقص بود……() کنار راه آهن (باز هم یه فضا که حاکی از رفتن و تنها گذاشتنه) زندگی میکنه و به قناری ای خو کرده و (اصلا بگذریم که غم مزگ این قناری هم نشون داده نشد)……به مخاطب القاکنه چرا که ایرادات اساسی داره و تصویرها و فضا! توصیفات…در خدمت داستان و هم نیستن…………
اره خب……شاید بشه گفت طرح خوبیه برای داستان شدن…………


و اینکه سلام…………
خودم گذاشتم اخر سلام یدم……مگه من اذرم سلاممو بخورم


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:18

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و صد سلام بر شما برادر سفر کرده که گهگاهی پستچی با صدای زنگ دوچرخه اش پیغام سلامتی اش رو خبر میاره !!;)
همین که نیمه شب می آیید و داستان ما رو می ترکونید من به خود می بالم!
در مورد پارادوکس نازیبا !! خوب یه جورایی حق باشماست
ولی پستچی باید حتما می اومد ..پستچی حامل پیامی گرم از عزیزانه همیشه
مگه غیر ازاینه؟؟:-/ :-/
در مورد ملک محمد !!:"> :"> :"> روم به دیفال
خوب شاید یه حسن داشته باشه و اون اینه که دوستانی که احیانا با داستانهای صمد بهرنگی آشنا نیستند تشویق بشن و برن داستانهای این نویسنده ی بزرگ و سمبلگرا رو بخونند و یادی هم کنند از ملک محمد! پای ثابت قصه های آذربایجان ;)
خیلی قدم رنجه کردین که با تمام مشغله ها به یادم بودین و برام پیام گذاشتید!
شاید در باور کسی نگنجد که برخی پیامها به اندازه ی ثروتی هنگفت خوشحالم می کنه
من ثروتهای بادآورده ی فراوانی دارم از جنس دوستی
روز و روزگارتان بی نقص
تنور دلتان گرم و روشن
ساز دلتان کوک @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 09:37

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود و عرض ادب و احترام حضور سرکار خانم کبودوند پور گرامی
حکایت آدم برفی حکایت همه ی آن کسان و آن چیزهایی است که در زندگیمان خودمان می سازیمشان در حالی که ایمان داریم عمر چندانی نخواهند کرد و با تابش آفتاب از بین خواهند رفت . حکایت دلبستن به چیزهای کوچک و موقت . اما با دیدی کاملن متطقی نه سیاه نه سفید بلکه خاکستر ! آدم برفی ساختن دل و جرات می خواهد آنهم هر دلی . دل پاک کودکی . بی فکری و بی هراسی کودکانه . دلبستگی آسان است حتی به ادم برفیها ولی حکایت دل کندن که حکم جان کندن را دارد حتی از آدم برفیها . آن حکایت را چه باید کرد و چگونه باید روایت کرد .ترکیب کنایه ای برف و ریل راه آهن و آدم برفی .حکایت دل کندن و رفتن است از همه ی تعلقات .کوچی متهورانه از دنیای علایق به سر منزل مقصود .
عالی بود لذت بردم
پاینده باشید و نویسا
بازگشت داداش آرشتونم مبارکا باشه .@};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب استاد باران دوست عزیز و گرامی
وقتی نظر بزرگوارانه و قلم هوشمندانه ی شما ذیل هر داستانی اینچنین زیبا ثبت می شود چه نیازی است به قلمفرسایی بنده
بسیار اشارتهای بجا و زیبایی داشتید از حکایت دل بستن، شجاعت کودکانه، ریل و برف
هرچند ردیف کردن این واژه ها در نوشته ی بنده پر از ایرادات بزرگی بود که داداش آرش هم بدان اشاره کردند
ولی کامنت نغض شما بر عیار آن افزود
روز و روزگارتان سبز و شکوفا@};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 09:44

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام


دلمون برا قلمتون تنگ شده بود ,
ان شا ا... حال قلمتون خوب بشه
زود به زود زيارتتون کنيم
عزيزيد و درود بر شما .


@زهرا بانو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:50

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام زهرابانوی گل
چه افتخاری بیش از این که عزیزی مثل شما دلش برای انشاهای کودکانه ی من تنگ شده است !!
باور کنید من مستحق این همه لطف از جانب شما و باقی دوستان نیستم و اینجا نیومدم که تشویق بشم و یا منتظر کف و دست و هورا باشم
اول از اینکه تنها هدفم دیدار دوستانم است و دوم اینکه درس پس می دهم
همینکه با نوشته ای هرچند کوچک دلی از یخ زدگی بیرون بیاید برایم کافی است
شاد و پیروز باشی نازنینم @};- @};- @};- @};- :x


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:43

نمایش مشخصات حسین روحانی درود و عرض ادب بر سرکار خانوم کبودوند
پیرمردی در کلبه، کلبه ای کنار ریل قطار و زمینی پوشیده از برف.
مسافران بیشماری که او هر روز میبیند از کنارش می گذرند و چه دلدادگی هایی که این وسط برایش پیش نیامده.
استعاره آب شدن آدم برفی بی شک از دیدگاه من همان گذر عشق از کنار پیرمرد بوده.
داستانتان واقعا زیبا بود.هیچوقت فکرش رو نمیکردم که یه داستان به این کوتاهی بخونم و اینگونه تحت تاثیر قرار بگیرم.واقعا ستودنی بود.
در ابتدای داستانتان مرگ یک قناری رخ داده بود، حتا قبل از اینکه داستانی شروع شود و من را از همان ابتدا بردید به یک واقع تلخ و حزن انگیز. زمستان نماد مرگ است و چه زیبا این نماد را به تصویر کشیدبد.
مرگ قناری، آب شدن آدم برفی، گذر قطار و مردی در انتهای روزهای زندگی. از مهمترین نماد های داستان نمادینتان مرگ قناری زرد بود. نماد یک فلسفه، دیدگاه، عشق، دستاورد و یک عمر زندگی انسان که حتا ارزش خاک کردن هم نداشت و باید خوراک سگ ها و گربه ها میشد و تمایزش با رنگ سفید و مرگ آور مرگ.
و چقدر دیر هواشناسی اعلام کرد که توده هوای سرد در حال خروج است.
پایان یک زندگی در این حیات چرخش وار و آغاز یک بهار نو با آدمهای جدید و حرکتشان به سمت یک زمستانی دیگر.بی آنکه در آغاز چرخش جدید سال نامی از مردگان در بهار جدید رو نمایی شود چرا که قناری را گربه خورد. زمستان،قطار،رادیو،قناری،پیرمرد،برف،گربه،... بی گمان تمامشان سمبول هایس بودند که یک هنرمند میتواند به زیبایی آنها را کنار هم بچیند.قصه صحبتهای من تنها یک مفهوم دارد◇◇◇◇》من امروز صبح ساعت پنج که از خواب بلند شدم تا ساعت شش و نیم سه داستان کوتاه از مروکامی خوندم،فصل بیستم از کتاب 1q84رو ازش خوندم،داستان فوق العاده زیبا father از ریموند کارور رو خوندم، و دو سه تای دیگه.امروز هم داستان شما رو خوندم.بی دروغ داستان شما و پدر ریموند کارور خیلی به دلم نشست.خودتون رو دست کم نگیرید واقعا کارتون عالی بور و بسیار پرمغز نوشته بودید.عالی بود واقعا احسنت.
من بیشتر از اینکه اهل تعارف باشم اهل گفتگو و کلنجارم.
عالی بودعالی
احسنت.اینها را یک گفتگوی دوستانه نپندارید بیشتر یک نقد از یک آدمی که نقد بلد نیست و فقط میخواند،بشنوید.
سبز و پیروز باشید


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:45

نمایش مشخصات حسین روحانی یعنی این آخرین باری بود که با گوشی پیام میفرستم.هر چی نوشتم پاک شد.
دوباره نوشتمش ولی مثه اولی دقیق از کار در نیامد
شرمنده
عالی بود عالی


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:58

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای دکتر
توی این چند روز نت خونه قطع بود و با گوشی یکی از آشنایان اومدم یه سر به داستانم بزنم و نظر بالابلند و بسیار امیدبخش شما رو خوندم و اول :"> شدم و بعد :)
خیلی افتخار می دین که با گوشی و با زحمت فراوون برای نوشته ی پرایراد بنده نظر می نویسید
من همیشه شرمنده ی شما و باقی دوستان هستم و خودم واقفم که یه کامنت نوشتن چقدر می تونه وقت آدم رو بگیره و با گوشی مسلما معضلات خاص خودش رو داره
برخی دوستان به هر دلیلی برای نوشته ها نقد و نظر نمی نویسند و من خودم حس بدی بهم دست می ده و اون اینه که حتما این نوشته اونقدر بی مقدار بوده که حتی ارزش ایراد گرفتن و نقد نداشته ولی وقتی می بینم نویسندگان قهاری همچون شما، آقای باران دوست، آقای به آیین و باقی دوستان قبول زحمت می کنند و اینگونه وقت ارزشمندشون رو برای پیشرفت یک نویسنده صرف می کنند واقعا خیلی خوشحال می شم و امیدوار !
از لابلای نوشته های شما همیشه با داستانها و نویسنده های خوبی هم آشنا می شم
البته فکر کنم از ریموند کارور چیزهایی خونده باشم ولی واقعا مشتاق شدم برم داستانهاشون رو بخونم و اینکه حس داستان مرا به نوشته های چنین بزرگانی تشبیه کردید مفتخرم !
بله کاهی یک نوشته ی کوچک حتی اگر ارزش ادبی هم نداشته باشه حال آدم رو خوب می کنه ولی باز هم نوشته های خودم رو در این حد نمی دونم
حالا که فارغ البال تر از گذشته شدین امیدوارم بیشتر برامون داستان بنویسید
پیروز باشید
ساز دلتان کوک
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 16:07

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام دوست نازنینم
یکبار خواندم و لذت بردم
اما این علی الحساب بود تا دوباره برگردم و باز بخوانم
احسنت
یک بغل گل تقدیمتان


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:00

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آزاده ی عزیز
نویسنده ی توانا که این روزها به قلمش مرخصی داده :(
ممنونم از حضورتو لطفت @};- @};- @};- @};-
:x :x
:* :*
@};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 23:29

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت شهره عزیزم
داستان کوتاه شما طرح خوبی داشت و من صحنه ای رو که قناری شما روی برف افتاده بود رو دوست داشتم
صدای زنگ دوچرخه پست چی و داستان ملک محمد مخاطب شما و از محوریت داستان دور میکرد
در قسمت اول گفتی فنجان قهوه را در مشتش فشرد توجه داشته باش بانو در دستش فشرد تا من تصویرز از مشت کردن را داشته باشم ،وقتی میگی مشت یعنی شی من باید خیلی کوچیک باشه
سپاس گلم @};- @};- @};- :x :x


@ زینب ارونی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام زینب، دوست و خواهر عزیزم
ممنون که اینجا بودی و برام نقد نوشتی
من برخلاف بقیه از نقدهات کیفور می شم و از ایرادهای بنی اسرائیلی ات :D ;)
شوخی کردم به دل نگیر خواهر عزیز
می دونم منتقد نیستی ولی نگاه تیزبینی داری
درباره ی ملک محمد و پستچی حق با شماست ولی خدایی زینب تا حالا لیوان چای رو تومشت نگرفتی؟!
من تو اداره یه بشکه دارم که توش برام چای میارن ;) :D
توی زمستون همون بشکه رو توی مشتم نگه می دارم تا گرم شم و نمی دونی چقدر لذت بخشه :D
حالا یه بار امتحان کن از این لیوان سرامیکی بزرگا که توی لاله جین خوشگلاش فراوونه ;)
خیلی خوشحالم کردی نازنینم
ساز دلت کوک @};- @};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 02:53

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بزرگوار
فغلاً خسته هستم:)
می روم استراحت تا فردا
موفق باشید@};- @};-


@ح شریفی توسط ح شریفی Members  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 20:23

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بانو

کسانی که از دل بستن نمی ترسند شجاع هستند ، آنانی که آدم برفی می سازند شجاع اند .
به گمانم دوستان اصل مطلب را گفته باشند و من دیر آمدم :) @};-
موفق و همیشه پیروز باشید @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای شریفی گرامی
کسی که همیشه منتظر نظرات خوب و منصفانه شان هستم
آقای شریفی گویا خسته هستید و چند جا دیدم که اعلام کرده اید
امیدوارم خستگی جسمی و یا خدایی ناکرده روحی شما زودتر برطرف شود و روزگار و سازش بر وفق مرادتان باشد همیشه @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط ح شریفی Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 14:37

نمایش مشخصات ح شریفی سلام مجدد بر بانو کبودوندپور
بله بزرگوار ، اون شب جای بودم و دیر برگشتم ، برخی از داستان ها را خواندم و دیگر کم آوردم :)
داستان شما ، بانو بادره و آقای به آیین را برای بعد گذاشتم تا سر کیف بتوانم بخوانم و در نهایت خواندم :)
موفق و پاینده باشید @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 09:37

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
جا دادن انبوهي از معنا، و القاي دريايي از اميد، در داستاني به اين كوتاهي نشان از هنر نويسنده دارد، فكر كنم قبلا هم گفتم كه داستانهات درونمايه ي شعري دارد، حس ناب در قالب داستان@};-
خوب است يادي هم از زنده ياد صمد بهرنگي نويسنده ي فهيم و دردآشناي "افسانه هاي آذربايجان" كنيم :
نبرد نور و تاريكي
جدال ديو با انسان
ملك ممد،
بي بي لي جان،
حضور آه در پشت هر اندوه
علاج درد بي درمان...
هنوز افسانه هاي شهر تو
عصيانگر شبهاي سرد است
در اين فصل زمستان...(م.فرياد)
باغ آرزوهاتون پرميوه@};-


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:43

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر یار سفر کرده !!
شاعر شهرمان
اینکه شاعری چون شما نوشته های مرا شعرگونه بداند باید به خود ببالم ;)
شعرتان درباره ی نویسنده ی قهار صمدبهرنگی عالی بود مثل همیشه
خیلی خوشحالم که هنوز به ما سر می زنید!!


کمی ستاره بیار
و روشن کن اینجا را
گناه من که همیشه سمت تاریک ماهم؛ چیست؟
من
فقط
به زمین پشت کرده ام

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فاطمه زردشتی نی‌ریزی کاربر عضو  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 12:35

نمایش مشخصات فاطمه زردشتی نی‌ریزی سلام خانم کبودوندپور
داستانتون اونقدر زیبا بود که به دوباره و سه باره خوانده شدن بیارزد...
جسارت بنده رو میبخشین ولی تنها ایراد داستان به نظرم اینه که شاید کسی داستان ملک محمد رو نخونده باشه.
در کل داستان بسیار خوبی بود، خصوصاً پایان داستان که امیدوارکننده تمام شد...
قلمتون پایدار @};- @};- @};-


@فاطمه زردشتی نی‌ریزی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:23

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام فاطمه ی عزیز
دوست عزیزم اینکه دو بار یا سه بار این نوشته را می خوانی افتخاری است که نصیب من شده
بله واقفم که ملک محمد ممکن است برای خیلی ها آشنا نباشد
صمد بهرنگی در داستان ملک محمد می نویسد :
دختر شاه روی ایوان نشسته بود و به صحبتهای دو کبوتر گوش می کرد
کبوتر اولی گفت : می بینی دوقطره خون روی برف چه زیباست!هیچ چیز در این دنیا زیباتر از دوقطره خون روی برف نیست!
کبوتر دومی گفت : هیچ چیز و هیچکس در این دنیا زیباتر از ملک محمد نیست!
و دختر شاه ندیده عاشق ملک محمد شد...
سپاس از توجه شما
سبز باشید @};- @};- @};- @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 13:48

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام شهره بانو

به نظر من " سه قطره خون " بر روی برف زیباترین منظره ی ممکن را می سازد !!

داستان بسیار خوبی را از شما خواندم هر چند به نظر من با کمی دمیدن انسجام به قالب داستان , شکیل بودن آن نمود بهتری پیدا می کند !

___

من فکر میکنم , پیرمرد داستان نیز در کودکی آدم برفی می ساخته است ! و دیدن آدم برفی ها , همان مرور کودکی های از دست رفته است ! یا بهتر بگویم فرصت های از دست رفته !
و اکنون , مردن آخرین دلخوشی یعنی قناری , چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟! آیا رمق و توانی برای خاکسپاری او هست ؟!

به واقع , انسان در کودکی , دلخوشی های بچگانه اش را به حال خود رها میکند ( به مثابه آدم برفی که آب می شود , بی هیچ نیروی مداخله جویانه ای )
و در پیری , تنها حسرت آن سوی پنجره ها را می خورد ! و نیرویی که حتی کفاف دفن کردن آرزوهایش را نمی دهد !

فقط شهره بانو ! ای کاش , آدم برفی را نیز به خاک می سپردند !


________

سبز باش و آفتابی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب مارتین گرامی
از اینکه این روزها کمی بیشتر به ما و سایت داستانک سر می زنید خیلی خوشحالم و خوشحالتر تعبیر زیبایتان از سه قطره خون و آدم برفی
آدم برفی را در مسیر رودخانه ها دفن می کنند برادر
ولی به گمانم فهمیدم منظورتان از دفن آنها در خاک چه بود؟!

ماهی ها عاشق ميشوند...


جسورانه...

بدون ترس از اينكه سه ثانيه بعد فراموشی به سراغشان می آید... .

و تا پايان عمر به اين فكر ميكنند كه لرزش قلبشان از چيست... .
و تا ميخواهند به ياد آورند... فراموش ميكنند...

@};- @};- @};- @};- @};-
سبز باشید و شکوفا


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 14:55

درود بر شهره بانوی گرامی
داستان شما از ان نوع داستانهایی است که اشارت های دور و نزدیک و متنوعی داره و من بسیار دوست دارم. ذهن و تخیل ادم را به مبارزه دعوت میکنه و چه بسا که در این مبارزه ما و یا من مغلوب گردیم! بنظرم هر تعبیر و تفسیری که منطقی باشه ، هرچند به دور از آنچه باشه که نویسنده در نظرش بود،باز هم می تواند تفسیر درستی باشه. «قناری اش مرده بود...» حکایت از مردن یه حس خوب و مرگ و یا رفتن یه عشق می تواند باشد. وقتی لیوان داغ را درون دستش فشرد،قصد داشت تا وجودش را که بدون آن حس خوب و مرگ عشق،اکنون سرد شده،گرما ببخشد و شاید نشانی دارد از امیدی که بخود راه داده بود. «ادم برفی ساختن کارادم های شجاع است...» ادم برفی حکایت ادم هایی است که با عشق انها را در درون سینه ات جای میدی و یکدفعه ناپیدا و آب می شوند و همیشه این احتمال وجود دارد که آدمهایی که عاشقشان می شوی، تنهایت بگذارند و اگر بازهم عشق را در درونت می پرورانی و میدانی که ممکنه تنهایت بگذارد،پس اینکارشجاعت می خواهد.«سالهاست این راه آهن گورستان آدم برفی ها بوده...»شاید کنایه ایست به دلی که بارها عاشق شد و مدفن عشق هایی نافرجام. و ....
در پایان « از دور،صدای زنگ پستچی می آمد» و بازهم شاید عشقی دیگر از راه می رسد.


@همایون به آیین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:37

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب خدمت شما آقای به آیین گرامی
از اینکه افتخار دادین و این همه تعبیر زیبا بر این نوشته نوشتید بسیار محظوظ و مفتخرم
بی تعارف بگویم تک تک واژگانتان درباره ی آدم برفی، پستچی، قناری و راه آهن با نوشته ام بسیار همراستا بود و خوشحالم با زبان الکن قلمم توانستم این معانی را بر شما القا کنم
عشق تنها حس وهمناک بشری بر روی زمین است! عشق یعنی وابستگی و وابستگی ای که به همراهش فناپذیری دارد!
آز میلیونها سال قبل انسانها پا بر زمین گذاشتند و همراه آنها عشق نیز متولد شد مگر می شود عشق را انکار کرد ؟مثل اینکه نفس کشیدن را منکر شوی!
عشق فنا می پذیرد و روزی دست تو را در پوست گردو می گذارد ولی تو می دانی این خود ِ عشق است که فناناپذیر است نه معشوق
همیشه معشوق در شکلی دیگر ظاهر می شود و اینگونه است که حیات عشق در زمین ادامه می یابد
ممنون از همراهی شما
سبز بمانید @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 22:37

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر ادیب

زیبا بود

نکته کلیدی داستان ساختن آدم برفی شجاعت می خواهد

لذت بردم

دست مریزاد@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 10:30

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد فرازمند گرامی
ممنونم از حسن نظر همیشگی شما به نوشته هایم
بنده از محضر شما می آموزم
سبز باشید
تنور دلتان روشن @};- @};- @};- @};-


نام: سعید تارم کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 15:05

نمایش مشخصات سعید تارم سلام!
وقت به خیر!
تبریک به خاطر طبع جاری و قلم قدرتمندی که در دست دارید!
بهترینها برای شما@};-


@سعید تارم توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 12 بهمن 1394 - 15:30

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب آقای تارم گرامی
ممنون از لطفی که به نوشته ی بنده داشتید
من هم از طرفداران قلم شما هستم
امیدوارم در کنار هم از یکدیگر بیاموزیم
سبز باشید و نویسا@};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.