بادبادک...

روی تپه های مشرف به شهر! بادبادکت را هوا می کنی ...دنیا زیر پاهایت است.
فردی کنارت می ایستد :
_ دوست دارین کمکتون کنم تا بالاتر بره؟
_ نه ممنون...خودم بلدم!
چند لحظه بعد با خود فکر می کنی چقدر نگاهش آشناست!گره های ابرویش بدجوری به دلت نشسته.!
توفان می شود!
نخ بادبادک را محکم نگه می داری و سر می چرخانی...
او نیست ! گویا از تپه پایین رفته است.؟
از شدت هیجان نخ بادبادک پاره می شود...از تپه پایین می روی ...
او رفته است! بادبادک هم
روی تپه می نشینی ...دنیا زیر پاهایت است و تو
گریه می کنی !
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 23 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

30

علی غفاری دوست (مارتین) ,کیمیا مرادی ,م.فرياد ,آرش شهنواز ,حسین روحانی ,شیدا محجوب ,سارا باقری ,شيدا سهرابى ,آرمیتا مولوی ,فاطمه مددی ,بهروزعامری ,حمیدرضا محدثی ,فرشید طریقی ,رضا فرازمند ,محمد حشمتی فر ,فرزانه رازي , ک جعفری ,همایون طراح ,حسین شعیبی ,فرزانه بارانی , ناصرباران دوست ,ف. سکوت ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,زهرابادره ,الف.اندیشه ,ن.م ,سارینا معالی ,مریم مقدسی ,آزاده اسلامی ,م.ماندگار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فرزانه رازي (30/4/1394),سارینا معالی (30/4/1394),م.ماندگار (30/4/1394),آرش پرتو (30/4/1394),شهره کبودوندپور (30/4/1394),آرش پرتو (30/4/1394),زهرابادره (31/4/1394), ناصرباران دوست (31/4/1394),حمیدرضا محدثی (31/4/1394),سحر ذاکری (31/4/1394),شهره کبودوندپور (31/4/1394),اذرمهرصداقت (31/4/1394),انسیه زمانی (31/4/1394),آرمیتا مولوی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),فرشید طریقی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),ف. سکوت (31/4/1394),الف.اندیشه (31/4/1394), ناصرباران دوست (31/4/1394),آزاده اسلامی (31/4/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (31/4/1394),فاطمه مددی (31/4/1394),منصور دیبا (31/4/1394),همایون طراح (31/4/1394), زینب ارونی (31/4/1394),شیدا محجوب (31/4/1394),حسین روحانی (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),محمود لچی نانی (31/4/1394),مینا لگزیان (31/4/1394),محمد حشمتی فر (31/4/1394),سارا باقری (31/4/1394),شهره کبودوندپور (31/4/1394),سید علی الحسینی (31/4/1394),رضا فرازمند (31/4/1394),بهروزعامری (31/4/1394),خلیل میلانی فرد (31/4/1394),حسین شعیبی (31/4/1394),پریسا کرد (31/4/1394),حسین شعیبی (1/5/1394),امیر یزدی (1/5/1394),دانیال فریادی (1/5/1394),سیدمحمد موسوی بهرام آبادی (1/5/1394),مریم مقدسی (1/5/1394),فرزانه بارانی (1/5/1394),م.فرياد (1/5/1394),آرش شهنواز (1/5/1394),حسین شعیبی (1/5/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (1/5/1394),حسین روحانی (1/5/1394),علیرضا قدسی راغب (1/5/1394),ن.م (1/5/1394),ف. سکوت (2/5/1394),جلال صابری نژاد (2/5/1394),محمد اکبری هشترودی (2/5/1394),محمد اکبری هشترودی (2/5/1394),mahsa.b (3/5/1394),شهره کبودوندپور (4/5/1394),شهره کبودوندپور (4/5/1394),مینا موتمنی (4/5/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (4/5/1394),م.ماندگار (4/5/1394),محمود لچی نانی (5/5/1394),م.فرياد (5/5/1394),شیدا محجوب (8/5/1394),اذرمهرصداقت (8/5/1394),شیدا محجوب (8/5/1394),شهره کبودوندپور (8/5/1394), ک جعفری (10/5/1394),مرتضی عیدی زاده (18/5/1394),شهره کبودوندپور (7/6/1394),سارینا معالی (14/6/1394),شهره کبودوندپور (21/6/1394),شهره کبودوندپور (5/7/1394),سارینا معالی (7/8/1394),الف.اندیشه (9/12/1394),شهره کبودوندپور (9/12/1394),مجتبی بهشتی (9/12/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (21/1/1395),لیلا حسن زاده (31/2/1395),سحر ذاکری (6/4/1395),الف.اندیشه (6/4/1395),همایون به آیین (23/4/1395),

نقطه نظرات

نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 19:17

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود شهره بانو . خوبی عایا ؟؟؟
گفتی ولی چه تلخ گفتی ! :(
داستانک خوبی بود . دمت گرم ...
دلت به نشاط بانو .

با احترام :

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری
نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟

حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه
سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست

شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

تصور کن برای ِ عیدهـای ِ رفته دلتنگی
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مانی
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگر نیست

چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگر نیست

رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهایت نخواهد شد
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست

" شهــــــــــراد "

:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط سارینا معالی Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 20:00

نمایش مشخصات سارینا معالی آی دلم=((


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:05

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام ساری عزیزم
بمیرم واسه دلت
چای نبات بیارم برات ;)
ممنونم که اومدی به ما سر زدی;) @};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x :x :x :x


@فرزانه رازي توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 21:34

ای خداااا...


بازم در پیت!!!
::D


سلام@};-


@آرش پرتو توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 21:46

اون گل اون وسط چیکار می کنه اخه x-( x-(


@آرش پرتو توسط م.ماندگار Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 22:08

نمایش مشخصات م.ماندگار یعنی یه گل انقدر شما رو ناراحت کرده؟![-(
سلام :D
من فرار کنم:-s


@م.ماندگار توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 23:00

سلام

کی گفته یه گله:D

تیوری های منو میبره زیر سوال=)) =)) =)) =))


@آرش پرتو توسط م.ماندگار Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 00:54

نمایش مشخصات م.ماندگار خسیس[-( [-( [-(
تیوری تیوری میکنه هی:D
ببین آقا پرتو یاد بگیر
کامنت که میذاری گل بذار آخرش انقد خوبه:D
@};- @};- @};-
اینطوری
تیوری تون زیر سوال نمیره:D
@};-


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 22:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
درپبت که فک و فامیلای آنجلینا جولیه!!
می گم هر وقت دیدین شهره پرت و پلا می نویسه
هرچند همیشه پرت و پلا نوشته
ولی هر وقت دیدین زیادی پرت و پلا نوشته
بدونید که رنج عمیقی دارد
رنجی که متعلق به اون نیست
:(


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 22:57

سلام

منظورم از درپیت شعری بود که دختره گذاشته و البته به شوخی گفتم


ما همچین جسارتی نسبت به شما نمی کنیم!

و اینکه انصافا اون رج عمیق تو داستان مشهود بود..

امیدوارم زندگیتون خالی از هر گونه رنج و غمی باشه

و در ضمن فکر کنم تنها پرت و پلا نویس جمع منم


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
شما درسته داداش کوچیکه ی ما هستین ولی تاج سرید
حرفاتونم همه طلا @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط بهروزعامری Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 22:53

نمایش مشخصات بهروزعامری خانم قرار نشد
جابزنید دیگه
@};- @};- @};-


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 17:12

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام.
ببین چش سفید ، حال نمیکنی نخون ! میگیرم چشاتو درمیارماااااااااااااااااااااااا...
اصن یه شعر بگو که در پیت نباشه خود پیت باشه ! نه بگو دیگه...
شعرای بابابزرگمم قبول نی.
منتظرم.
@};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر دختر 21 ساله و نوباوه ی سایت:
ممنونم از حضورت و شعر خیلی خیلی قشنگت
یادم باشه نگهش دارم واسه در پیت ترشی :D ;)
خوب شوخی کردم شعرت رو میذارم توی گنجینه هام برای یادگاری
سبز باشی@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 17:13

نمایش مشخصات فرزانه رازي خانوم بیست ! هنوز بیسته...
من هنو دارم از بیست میخورم تا برم برسم به بیس و یک ! ای بابا !!!
البته سلام علیکم.
من شعرمو خیلی دوس داشتم...
تا چشِ چش سفید دربیاد ! :D
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 09:06

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
اين گلا رو هم بين خودت و شاعرتقسيم كن@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- ...:)


@م.فرياد توسط فرزانه رازي Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 15:46

نمایش مشخصات فرزانه رازي بابابزرگ جان سلام.
دمت گرم.
ممنون از طرف خودم و شهــــــــــــــــــراد !
تا چشم چش سفید درعاید !
دونخته شیطون
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 22:11

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام شهره ی عزیز...
قشنگ بود و غم انگیز
به قول خودت
چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد؟!=((
لذت بردیم
شاد باشید همیشه
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:11

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مژگان عزیزم
راستش دقیقا می خواستم سرابتون پراز آب شده :-/ ;)
پس معلومه به هدفم رسیدم D:D :D ;)
گریه کن گریه قشنگه
.
.
.
.
.هر شب آب نمک قرقره می کند
گلو درد دارند چشم هایم !!


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 09:05

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خواهر عزيز و مهربانم شهره بانو
از محبت حرف زدي عزيزم كه زيبا بود و با احساس
موقعي نگاهم به نگاهت ذوب شد كه تو رفته بودي
براي قلم تان موفقيت و براي وجود گرانقدرتان صحت و سلامتي آرزومندم
شاد و مفرح باشيد
@};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:14

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور ساده هستم

ساده می بینم

ساده می پندارم زندگی را

نمیدانستم جرم می دانند سادگی را

سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم

ساده می مانم…

ساده میمیرم…

اما…
ترک نمی گویم این سادگی را
سلام زهرای عزیزم
ممنونم مثل همیشه بانوی مهر و صفا @};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x :x :x :x


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 09:23

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی رود بر تو بانو. بیشتر به یک سخن بیرون آمده از حس درون ریشه می گیرد ، آنهم در خرابه های یاس و تنهایی. اینگونه نوشتار هیچگونه پیامی را نمی تواند در بر بگیرد ، چرا که بیشتر به یک نمرین شباهت دارد ! متن شما که انگار بر روی یک کاغذ کهنه و لا جرم از دلشت میز تنهایی شکل پذیرفته تنها چند حرکت نمادین است همراه با سوز درون و در دره ای نازیبا و عمیق میان نوشته ادبی و حدیث نفس. راستش را بخواهید من نمیتوانم زیر لایه این متن را تشخیص بدهم و برایش شیوه ای خاص تعریف نمایم. جز اینکه بگویم بد بود .چرا که از بانو کبودوند بیش از این انتظار می رود و ایشان نباید عجله می کرد در نوشتن.پایدار بمانید.


@احمد دولت آبادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:18

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر استاد سختگیر و در عین حال مهربان و دلسوز

گاهی به من اجازه بدین درددلانه بنویسم برادر
سخته !!حرفهای در گلو مانده را نه می شود قورت داد نه بالا آورد:D =((
ممنونم از حضور پرمهر شما همیشه ولی یه چیزی بگم دعوام نکنید
خودم خیلی دوسش دارم این داستانک رو مخصوصا عنصر بادبادک رو
شاید این رو تو کارهای چاپی ام هم بذارم (نه شوخی کردم) عصبانی نشین
روزگارتون بی نقص@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 09:29

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود و عرض ادب و احترام سرکار خانم کبودوندپور
داستان زیبا بود و دلنشین با پس زمینه ای از جنس غم و توری نازک از دلهره .
همیشه همینطور است
تا ما بر تپه های مشرف به شهر
مشغول به بازیچه هامان هستیم
که سست تر از نخ بادباک هستند
او می رود
و بقیه ی عمر در حسرت
وجستجویش خواهد گذشت .

برقرار باشید و بی غم@};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:21

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور به حباب نگران لب یک رود قسم...

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت...

غصه هم می گذرد ،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ....

لحظه ها عریان اند ،

به تن لحظه خود ،

جامه اندوه مپوشان هرگز !

زندگی ذره کاهیست که کوهش کردیم،

زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم....

زندگی نیست به جز نم نم باران بهار ،

زندگی نیست به جز دیدن یار ،

زندگی نیست به جز عشق و به جز حرف محبت به کسی،

ورنه هر خار و خسی ،

زندگی کرده بسی
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،

دو _ سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد .

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم...؟؟؟؟!!!!
سلام و عرض ادب فراوان خدمت شما استاد بسیار عزیز و معلم اخلاق و سخاوت
با زه قدم رنجه و قلم رنجه فرمودین و کلبه فقیرانه ی ما را مزین کردین به نوشتار ارزشمند خویش
جام احساستون لبریز از عشق و صفا @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 10:21

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت دریا را به خانه اوردم
گفتی ماهی ندارد،گفتم دقت کن
گریستی
دریامواج شد
غرق شدیم.............................


ببین چیه لامصب
امان از طوفان@};-


@اذرمهرصداقت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور دل اگه حالیش بود که دل نمی شد
می شد مغز
پس از دل توقعات بیجا نداشته باشین
سللللاااااااااااااااااااااااااااااااام راضیه عزیز دل
دختری از دیار شیران
ممنونم از حضورت عزیزم و شعر قشنگت نازنینم
دوستت خواهم داشت بیشتر از باران :x :x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شیدا سهرابی   ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:13

قشنگ بود..... اما غم انگیز....=(( =(( =(( =(( =(( :( =(( @};-


@شیدا سهرابی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام شیدا جان
خوشحالم از حضورت و عذر می خام اگه ناراحت کننده نوشتم
افتخار دادین عزیزم @};- @};- @};-


نام: فرشید طریقی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:18

نمایش مشخصات فرشید طریقی سلام.بسیار شاعرانه بوداما راستش انتظارم بیشتر بود.


@فرشید طریقی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:30

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای طریقی گرامی
خوشحالم که تشریف آوردین و خوندین
و باعث افتخار است که انتظارتون از بنده بالا است
این از بلندنظری شماست
سایه تان مستدام @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:42

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درودی دیگر. من این اثر را از هرکه دیگر می بود. صدها آفرین حواله اش می کردم. اما از شما با اینهمه معیار و توانایی بعید است که به حداقل نوشتن متوسل شوید. شما امروز جزو وزنه های سنگین در سایت هستید و باید به شما سخت گرفته شود. البته این را بگویم به به زیادی اگر طرف بداند و الکی به اود اعتماد به نفس و اعتماد بالا حواله کند در عین دوستی ضربه مهلکی به پیکره داستانش در اینده از دید منتقد وارد می اورد. پس از من نخواه با شما آسان صحبت کنم. خودت می بینی که من به خیلی از پست ها سرک نمی کشم چون برایم اهمیتی ندرد نوشته هاشان و می دانم دغدغه نوشتن و ماندن ندارند. نمی دانند آدم وقت مردن هم با نوشتن روی سنگ قبر است که هویتش بر دیگران معلوم است. پس با نوشته انسان می ماند. خیلی ها می ایند و می روند و در اینده حسرتش را می خورند .
من برای شما موفقیت روز افزون را خواهانم.


@احمد دولت آبادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:48

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور :"> :"> :"> :"> :"> :">
سپاس از این همه لطف که لایق من نیست آقای دولت آبادی
گاهی فکر می کنم دوستی با شما نتیجه کدام کار خوبی بوده ؟!که من هرگز درخورش نبوده ام


نام: بهاره علی پور   ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 13:01

سلام .
داستانک زیبایی بود با تعمق میشه مفهوم های خوبی از توش در اورد فقط اینکه به نظر من جملات رو میتونستید زیبا تر بیان کنید که وقتی داستان رو می خونی ریتم بهتری داشته باشه.


@بهاره علی پور توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 14:56

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بهاره خانوم عزیز
گویا نخستین باره افتخار آشنایی با شما دارم و خوشحالم از حضور نازنینتون
اسمتون رو هم خیل دوست دارم;) اسم دخترمه
در مورد جملات هم بله حق باشماست امیدوارم نوشته های بعدی جبرانش کنه
در پناه حق باشید و برقرار @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 13:37

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام دوست مهربان
زیبا بود و لطیف و بااحساس.
قلمت پرشکوه و ماندگار باد
@};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 15:00

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آزاده بانوی بسیار عزیزم
از دستت دلگیرم
گذاشتی و رفتی بی سرو صدا
درگیر پایان نامه ای گویا!؟
پایان نامه دکترا خیلی سخته می دونم
ما رو که برای دفاعیه دعوت می کنین!؟:D ;)
راستی یکبار از پل مدیریت گفتین فکر کنم دانشگاه الزهرا هستین؟
من الزهرا لیسانس گرفتم
اگه الزهرا درس خونده باشی دکتر راسخی رو حتما می شناسی
مریدش بودم یه زمانی
مثل خودتون دکترای فلسفه و عرفان داشتند و بسیار نازنین بودند بسیار زیاد
روزهایت آفتابی و شبهایت مهتابی:x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 18:57

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلامی گرم به دوست عزیزم
الف- علامه طباطبایی خوندم. دانشکده ما پل مدیریت بود. روبروی دانشگاه امام صادق
ب-درگیر درست کردن موارد زیر بودم
1- لواشک آلو شابلون (با سه طعم ترش-شیرین و ملس)
2-شربت آلو شابلون _با دو طعم شیرین و ملس)
3- آلو شابلون خشک(البته بعضیهاشونم جزغاله شدند چون یادم میرفت خشک کن رو خاموش کنم)
4- مارملاد آلو شابلون
و سرانجام
.
.
.
.
امروز 31 تیر 94 بعد از یکی دو هفته زندگی سراسر شابلونی، عاقبت شابلونها تمام شدند
آری اینچنین بود خواهر

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
ممنونم که محبتت را از من دریغ نمیکنی دوست گل و نازنینم.
:x :x :x :x :x :x :x :x :x
:* :*


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:19

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور خسته نباشی بانوی کدبانو
من لواشک می خام اونم خونگی:x


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 13:43

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر شهره بانو

موضوع جالبی بود برای نوشتن اما به نظرم سریع تمامش

کردید تا به پایان برسد !! به نظر من آنقدر کوتاه نوشتید که

آن دو قلم دیالوگ در داستان نسبتا زیاد به نظر آمد !

یاد چی افتادم ؟!! یاد یک ترانه ی خیلی قدیمی لری که

خیلی ها خوندنش (لری اش رو رضا سقایی خونده !

شهرام ناظری بزرگ و همچنین کوروش یغمایی نازنین به

فارسی اجراش کردن ...) :

میگن اسبت رفیقِ روزِ جنگه

مو می‌گویُم از او بهتر تفنگه

سُوارِ بی تفنگ قدرت نداره

سُوار وقتی تفنگ داره سُواره !
...
تفنگ دسته نقره ام رو فروختم

برا یارم قبای ترمه دوختم

فرستادم برایش , پس فرستاد ...

تفنگ دست نقره ام ! داد و بیداد .................. "


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 15:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای غفاری عزیز و گرامی
منتظرتون بودم
اول از اینکه ممنونم از حضور شما در این روزهای اخیر که غنیمتی است و جایی از رفتن گفتین و ما رو دلگیر کردین!
درمورد زود تمام شدن حق باشماست ولی گاهی هرچی کمتر صحبت کنی از دور و برش کمتر حواشی بیرون میاد;)
شعر زیبا و به جاتون خیلی خیلی مناسبت داشت و قشنگ بود
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم به تو نزدیکترم @};- @};- @};- @};-
سپاس که می خوانیَم


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط ف. سکوت Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 01:38

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام مارتین عزیز،
این ترانه خیلی زیباست. من تو کاست "مال کنون" ملک مسعود بختیاری اون را گوش می کنم. گوش دادن به کلمات و لحنش دل آدم را ریش می کند. =((


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 14:28

نمایش مشخصات فاطمه مددی درودبانو
زیبابودودلنشین..
شادباشید@};-


@فاطمه مددی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 15:09

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام فاطمه جانم
همیشه به من لطف داشتی و مدیون الطاف شما و دوستانم هستم
حضورت مستدام باد بانوی مهر@};- @};- @};- @};- :x :x


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 14:29

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام شهره خانم گل
بسیار زیبا مثل همیشه.
دم شما گرم.یعنی قلم شما گرم.
خسته نباشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 15:15

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانو اندیشه، دوست بسیا رخوبم
خوشحالم از اینکه هنوز در کنارم هستید
دم شما هم سشوار:D ;)
تو رنگ می دهی به جهانی که می بینم تو عطر می دهی به لباسی که می پوشم و تو معنا می دهی به کلماتی که می نویسم :x :x :x @};- @};- @};- @};-


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 15:25

نمایش مشخصات منصور دیبا سلام بر خانم کبودوندپور
دل نوشته ی قشنگی بود . از این که با نوشتن می تونین احساسات درونیتونو سبک کنین واقعا با ارزشه ..یاد آزمون Thematic Apperception Test یا اندریافت موضوع افتادم !
در این آزمون فرد بر اساس تصویرهای ارایه شده داستانی را می سازد .. چیزی که مشهود است شما هم بر اساس همچین اصلی تصویری در ذهن داشته اید و این داستان را آفریدید .

موفق باشید


@منصور دیبا توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 15:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب فراوان خدمت شما جناب آقای دیبا
می گم خیلی سخته آدم کنار یک استاد روانشناس بنویسه یا نقاشی کنه
رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون @};-
بله دقیقا ی همینطوره که فرمودین
راستش یه بار خدمت دوستی عرض کردم که هر وقت فکرم مغشوشه و یا دلمشغولیی دارم می نویسم
نوشتن خیلی آرومم می کنه و نیز گپ زدن با دوستان مجازی
در مورد اون قضیه تست اندریافت هم باز حق با شماست
نود درصد نوشته هام با دیدن و تصور کردن شکل می گیره
کم پیش میاد نوشته ای رو از قبل در سایت آپ کنم اکثرا یک الهام آنیه بدون اینکه قبلا بهش فکر کرده باشم یا نوشته باشمش
از حضور دلگرم کنندتون بسیار مسرورم @};- @};- @};-


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 17:17

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر شما

طرح و نگاه داستان فوق العاده بود! این کار واقعن به دلم نشست. ولی به نظرم بهتر می شد روی ان کار کرد. مثلن به نظرم اگر زاویه داستان سوم شخص بود ضربه ی محکمتری می زد! در کل از آن جنس کارهایی ست که پتانسیل شاهکار شدن دارد! عالی بود. خسته نباشید.

فقط یک نظر دوستانه خانم کبودوندپور : در نوشتن و منتشر کردن داستان هایتان عجله نکنید!

سبز باشید


@همایون طراح توسط مانی. ا.   ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 18:53

واقعاً؟! کمی اغراق نمی فرمایید؟


@مانی. ا. توسط همایون طراح Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 09:18

نمایش مشخصات همایون طراح خیر...
واقعن زاویه داستان ، زاویه ی درست و نگاهش نگاه تازه و خوبی بود.
موفق باشید


@همایون طراح توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:13

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما آقای طراح عزیز و منتقد تیزبین سایت
از اینکه خوشتون اومده مفتخرم ...راستش اول داستان رو به صورت اول شخص آپ کردم و بعد توی ویرایش دوم شخصش کردم چون احساس کردم تجربه جدیدی است
حالا که شما می گین سوم شخص می بینم بهتر می شد
سپاس از توصیه تون
شاید حق با شما باشه ...کمتر نوشتن...پخته تره
روزگارتون بی نقص@};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 17:29

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت شهره عزیزم
طرح خوبی داشت .و میتونست با شخصیت پردازی بهتر پرداخت خوبی داشته باشه .با زاویه دید تو راوی احساسات مخاطب همیشه برانگیخته میشه .
شهره جان به نظرت اگر دیالوگ های اول داستان نبود فکر میکنی به داستان صدمه میخورد ؟
به نظر من صدمه ای نمی خورد چیزی که حذف اون قسمت به داستانت لطمه نزنه حتما اضافه است حتی اگر داستانک باشد ..
ممنونم عزیزم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ زینب ارونی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:17

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام خواهر مهربون و با وفا که هیچوقت منو فراموش نمی کنه
افتخاریه برای من دوستی با چون تویی
راستش دیالوگ رو بابت توجه به شخصیت داستان گذاشتم !
و خواستم از حالت دلنوشته دربیاد و یه جورایی ابراز علاقه ای باشه به شخصیت داستان
به هر حال سخن اساتید ارجحتره;)
تو را به اندازه تمام کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
:x :x :x @};- @};- @};- @};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 17:49

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خانوم کبودوندپور
ببخشید من آدم خاکستری هستم به نقل از دوستان و از کامنتا و اظهار نظرات خودم گویا خوشم میاد.ببخشید بخدا.ولی نظرم رو میگم.
عجیب داستانی بود. قصه رفتن همیشه تلخ است و تلخ.
در خاطرات یک نویسنده اینطور خواندم(اسم کتابشو میدونم و اسم خود نویسنده را همچنین:D .فقط اگه نمیگم چون گفتنی نیست.این رو به کسانی میگم که میخوان بگن این یارو دوباره رفته یه چی خونده اومده بگه:D .نمیگم).نویسنده مورد نظر روزی از کوچه عبور میکرد و دختر بچه ای به دنبالش روانه شد و دختر بینوا را تحت حمایت خویش قرار داد و یک روز دختر را به بادبادک بازی برد و دختر می ترسید اگه بادبادک رو تنهایی دستش بگیره، بادبادک اون رو به هوا ببره و از این نویسنده مورد نظر دور بشه.نویسنده میگه بعدش رفتیم خونه و صبح زود که رفتم سرکار شنیدم یه دختری رو از محل ما توسط نازی ها گرفته شده.سریع برگشتم خونه و وقتی رسیدم فهمیدم اون دختر همون دختر ناتنی من بود و چندوقت بعد خبردار شدم که در کوره آدم سوزی انداختنش.این داستان اشکای من رو درآورد.
وقتی داستان شما رو خوندم و حس رهایی رو فرمودید به زیبایی درکش کردم.
خیلی خوب بود و قشنگ گفته بودید و روان.نشان از احساسات قوی شما دارد.
ممنون بابت این داستان تاثیر گذار@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 18:03

نمایش مشخصات حسین روحانی خانوم کبودوندپور عزیز و گرامی
چیز دیگری میگویم و میروم.شما به درجه بزرگی از پختگی در نوشتن رسیدی.تعداد داستانایی که نوشتید از تعداد خیلی چیزا بیشتر هست.خیلی.حداقل در همین داستانک و من میدونم که اشراف کامل پیدا کردید به داستان نویسی و شاید یک داستان به بدترین شکل و زشتترین حالت بنویسید مثلا از دید من.(میگم خب ممکن است) ولی باز هم قابل تامل و عمیق خواهد بود.چون قطعا دیدی پشتش دارید.به قول باز هم کتابی که در قسمتی دو شخص داشتن از نویسنده ای حرف میزدند.یکی از افراد گفت کتاب 《معدنچی》از نویسنده مورد نظر خیلی سطحی بود.طرف مقابل گفت او یک نویسنده بزرگ است.سطحی برای او معنی نمیدهد.او در آن کتاب اگه داستان را سطحی بیان کرد به خاطر اینکه موضوع داستان درباره زندگی بود و از دیدگاه نویسنده مورد نظر زندگی سطحی بوده.
راستی این کامنت در وصف تعریف و تمجید از شما نبود.اگه دقت کنید من تا به حال چنین کامنتی برا هیچکس نذاشتم.فقط بگم بزرگی به منش هست و سرپایین بودن.آهنگ ave maria از شوبرت رو تقدیمتون میکنم.اگه دوست داشتید گوشش کنید.@};-


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای روحانی عزیز و گرامی
خاکستری!
شما یکی از افراد طلایی سایت هستین که بسیار ارزشمندید هم خودتون هم نوشته هاتون و اگه اسلام به خطر نیفته باید بگم از دوستی و گپ زدن با شما و آقای پرتو و چند فرد دیگه بسیار بسیار خوشحالم
سطح دانش و آگاهیتون برام لذت بخشه و از بحثهاتون لذت می برم
اون کتابی که قصه ی قشنگش رو گفتین اسمشم بگین..مگه معرفی کتاب کار بدیه...اصلا اینجا جای معرفی کتابه و تبادل موسیقی اگه دوست داشتین موسیقی و کلیپ هم براتون می فرستم با ایمیل
در مورد داستانها و نوشته های بنده اغراق و لطف دارین و گاهی احساس می کنم نسبت به سن و سالم و کوچیکترهای سایت افتضاح می نویسم
مطمئنا توی گنجینه هام شما از بهترینها هستید
پیروز باشید و سبز و شکوفا @};- @};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 18:09

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر شما شهره کبودوند
اگه بگم خوشم نیومد،! چی میگی؟
اگه بگم افتضاح بود،! چی میگی؟
اگه بگم در پیت بود،! چی میگی؟
.
.
.
ولی میدونی چی میخام بگم؟!
میخام بگم، آره خوشم اومد، عالی بود، خود خودش بود،...
فقط یه چیزی ،خط آخر، اینجا دیگه دنیا زیر پاهایت ، نیست ، اینجا ،دنیا رو سرت خراب میشه، آره،...


@محمود لچی نانی توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 18:11

نمایش مشخصات محمود لچی نانی راستی یادم رفت بگم ، امروز ، دوست دارم با آرش پرتو، هم تیمی نباشم ،آره،... .همینجوری


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:00

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
دلتون میاد ! آرش پرتو به این خوبی !
ما سه نفر سوگند خورده بودیم
نخورده بودیم!
آهان ما فقط جزو کامنت نویسان بی ربط بودیم :D


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:57

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما
اگه بگین خوشتون نیومد ...خوشحال می شم
اگه بگین افتضاح بود...بازم خوشحال می شم
اگه بگین درپیت بود ... خوشحال می شم
اگه بگین عالی بود باز خوشحال می شم
می دونید چرا !
چون یه جا نوشته بودین براتون داستان نویس مهمه نه داستانهاش
و من الان می گم خود خودتون برام مهمه نه رای و تعریف و تمجید
زیاد براتون می نویسم ...رو مخم:D
آره می دونم...ولی تا این سایت هست و من هستم براتون می نویسم
حتی اگه خیلیها از من خوششون نیاد ...من همیشه هوای دوستانم رو خواهم داشت
نه…
چهار فصل کامل نیست !!!
فصل با دوست بودن ، فصل دیگریست !
یا خداااا
چقدر چرند نوشتم


نام: مانی. ا.   ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 18:10

سلام
گمان نمی‌کنم به چنین نوشته‌هایی بشود داستان و داستانک گفت. برش یا لحظه‌ای است از احساسات درونی که جامۀ واژه بر تن کرده است. اما ‏چون واژه‌ها کمی ادیبانه انتخاب شده‌اند، آیا ارزش آن را دارند که با دیگران سهیم شویم؟ گمان نمی‌کنم. اگر همین متن مثلاً به انگلیسی ترجمه ‏شود، چقدر مخاطب را جذب می‌کند؟
چند تا نکته هم به نظرم رسید:‏
‏1 ـ از نشانه‌های سجاوندی و به‌ویژه علامت تعجب به‌دقت استفاده نشده. مثلاً، در سطر اول، پس از «مشرف به شهر» علامت تعجب چه ‏می‌کند؟ یا پس از جملۀ «گویا از تپه پایین رفته است» هم نقطه هم علامت پرسش لازم دارد؟!‏
‏2 ـ کلمۀ «فردی» در میان این متن خیلی لایتچسبک است. «کسی» بهتر بود. مگر آن‌که من اشتباه خوانده باشم و اسم خاص باشد. یعنی ‏‏«فِرِدی» با آوانویسی /‏feredi‏/.‏
‏3 ـ «طوفان» واژه‌ای عربی است و باید با «ط» نوشته شود. «توفان» از مصدر «توفیدن» یعنی «غران» و ربطی به باد و باران شدید ندارد.‏
‏4 ـ در سطرهای پایانی آمده: (1). از تپه پایین می‌روی . . . و کمی جلوتر دوباره آمده: (2). روی تپه می‌نشینی . . . متعارض نیست؟ ممکن است ‏توضیحی بدهید که درست از آب دربیاید؛ اما با تصویری که از جملۀ اول در ذهن خواننده شکل گرفته چه می‌کنید؟
‏5 ـ «فردی» می‌پرسد: دوست دارید کمک‌تون کنم تا بالاتر بره؟ تا «کمک‌تون» کنم را می‌فهمم، اما «بالاتر بره» را نه! چطوری با کمک کردن ‏می‌شود بادبادک کسی را بالاتر فرستاد؟ مگر آن‌که یک قرقره نخ اضافه داشته باشیم. در این صورت، «فِرِدی» باید مثلاً بگوید: «می‌خواهید این ‏قرقره رو به تهش ببندید که بالاتر بره؟»‏
‏6 ـ این‌که «از شدت هیجان نخ بادبادک پاره بشه» را می‌پسندم، اما نمی‌فهمم.‏
ببخشید که نظرم را بی‌تعارف می‌نویسم. ممکن است چنین نوشته‌هایی برای دفتر خاطرات زیبایی به ارمغان بیاورند، اما به‌نظرم نمی‌توان آنها را ‏ذیل «هنر» دسته‌بندی کرد.‏
پاینده باشید


@مانی. ا. توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:39

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما آقای مانی گرامی
نخستین بار است شما رو اینجا می بینم و خوشحالم
اینجا یک کلاس درس دوستانه است ...بنابراین نوشته ادبی و غیر ادبی به نمایش گذاشته می شود...چون سلایق متنوع است و تنوع سلایق هم قابل احترام
هرچند با این فرمایش شما مبنی بر نمایش نگذاشتن چنین نوشته هایی مخالفم با عرض معذرت
این شعر و دلنوشته نبود و مطمئن باشید از دلش هم تعبیر شاعرانه و عاشقانه بیرون می آید هم تعابیر فلسفی
بادبادک می تواند یک بازیچه باشد...یک بازیچه مانند حبابی زودگذر و از باد می آید
معشوق و فردی که می آید و می رود اصل زندگی است که نادیده گرفته می شود به پای بازیچه ها و درنهایت تو می مانی و دنیا و زندگی بربادرفته در پی بازیچه ها
می بینید ! زیاد پیچیده نبود ...البته به زعم خودم
در مورد نشانه گذاری و سجاوندی..حق با شماست هرچند این روزها بهترین نویسنده ها هم از روش قانونی نگارش همیشه پیروی نمی کنند
مثل ساراماگو
از تینکه برایم نوشتید متشکرم
تنور دلتان گرم@};- @};-


@مانی. ا. توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:50

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی بابا جان یونانی ها خودشان اعتراف دارند ما از ایرانی ها عقب تریم در تکمیل زبان بعد تو می گویی طوفان با ط دسته دار است. الان تو قرن 21 که اعراب ماشیناشون کولر هم داره و خونه هاشون بهترین کولر گازی داره عرب هنوز نمی دونه کت و شلوار یعنی چی. هنوز دشداشه تن می کنند و زیرشم یه شورت بیشتر ندارند. عرب با سیاه چادر باید شناخت.


@احمد دولت آبادی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:57

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر جناب دولت آبادی

عرب ها صد سال دیگه می گویند : " زمانی که ما میزبان جام جهانی فوتبال شدیم , ایرانی ها پراید سوار می شدند !! "

به نظر من , حال را ببینیم ! ایرانی کجاست و عرب کجاست ؟؟ مهم اعتلا هست , نه نژاد و پوشش ظاهر ...


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:15

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی حالا چهار تا ساختمون بلند و دو تا ماشین خارجی که با پول نفتشون وارد می کنند که نشد پیشرفت.
خیر سرمون ما رو میگفتند در زمان محمد رضا ژاندار منطقه.
بله دوست نازنین.
سرم را سر سری متراش ای استاد سلمانی
که ماهم در دیار خود سری داریم و سامانی!!!
حالا کو تا جام جهانی اما من الان می گم پادشاه عربستان قبل انقلاب دست محمد رضا شاه رو بوسید. پس فعلا ما جلوتریم.


@احمد دولت آبادی توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:30

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر دوستان خوب هم سایتی
می دونم که سرزده و پا برهنه وارد گفتمانتان میشم ولی، آره دو تا جمله خبری بگم و برم، یکی خوب، یکی هم بد،!!! اول، جام جهانی که بعلت زد و بند زیر میزی دیگه تو قطر برگزار نمیشه، دوم، در حال حاضر یکی از بهترین، و شاید هم بشه گفت بهترین معمار مطرح دنیا، یک زن انگلیسی عراقی تبار ( عرب) بنام زاها حدید، ....
حالا سوال آنجاست، کدوم خبر خوب، کدوم بد بود؟؟؟!!!


@محمود لچی نانی توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:39

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر تو محمود عزیز.این شد حرف حسابی. البته من هم موافقم که هرجا اب هست گل هم هست. و جناب غفاری هم نظرش برای من محترمه. ممنون از هردو شما.


@محمود لچی نانی توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:49

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درودی دیگر.البته تازه یه خبر دیگه هم بدم. ما ایرانی ها جایزه نوبل هم در ادبیات نگرفتیم. اما یه عرب مصری به نام نجیب محفوظ تونست نوبل بگیره. اما در کل قبول داری اعراب از ما ضعیف ترند؟ الان 22 تا کشور عربی از یه کشور 4 میلیونی به نام اسرائیل می ترسند. البته چند بار اسم محمود دولت ابادی با رمان جای خالی سلوچ برای نوبل کاندید شد و در واقع به نظر من پارتی بازی میشه وگرنه باید ما ایرانی ها تا حالا نوبل رو می گرفتیم. امیدوارم شما یا جناب غفاری یه روزی صاحب این نوبل بشید. چون هردوتان لایقید


@احمد دولت آبادی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 00:13

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) و همین که شما اذعان دارید که ما به علت زد و بند نمی توانیم نوبل ببریم ولی شاعر مصری نوبل را برده است و اعراب به راحتی نوبل می برند , نشان از این است که آن ها جلوترند !
درود بر محمود لچی نانی عزیز


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:56

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
من خانم زاها حدید رو می شناسم
چند سال پیش نمونه معماریهاشون رو دوستی برام ایمیل کرده بود
بسیار خلاق و توانا


@احمد دولت آبادی توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:28

سلام بر جناب دولت آبادی

ببخشید که من میام وسط!

فکر نمی کنید این حرفا زیاد خوب نیست؟!

تا کی باید حرف از نژاد باشه؟!

ما ایرانی ها همونی هستیم که ماشین جند صد میلیونی سوار می شیم اما نمی دونیم که باید اشغال رو تو خیابون پرت نکنیم!
ما همونایی هستیم که تو خیابون ها و میدونا نرده میزنن تا از خط عابر رد بشیم با این وجود بعضا بعضیا مثل میمون از همون نرده ها آویزون میشن!
ما همونا هستیم که فکر می کنیم همیشه و همه جا حق با خودمونه!

در کل قبول دارم اعراب از ضریب هوشی پایینی برخورداند آنهم نه به دلیل نژاد بلکه بیشتر شرایط محیطی و جغرافیایی تاثیر گذاشته ولی اینکه این همه نسبت بهشون با کینه و بغض حرف بزنیم درست نیست!
البته درست که نسبت با ما کینه دارن..ولی باور کنید بیشتر این کینه از جهله!
بیشتر باید از کینه ای ترسید که آگاهه و میدونه چی کار میکنه! کینه ای که غرب از ما داره! الکی نیست! تو هشتاد درصد جنگ ها شکست خوردن از ایران! روز و شب تو فکر تسخیر ایران چه با زور چه با غیر زوره! تمدن مصر رو به خاک مالیدن! تمدن چین رو به خاک مالیدن! اما هر موقع ایران اراده کرده ..شده یه تمدن!
شما مختارید که باور نکنید..تنها کشوری که داره با ایدولوژی های غرب می جنگه و گهگاهی بر خلاف اونا ایدولوژِی معرفی میکنه هر چند دست پا شکسته ایرانه!
تنها کشوری که دست و پا شکسته داره مدل و جامعه میده ایرانه! هر چند خیلی از مسولین این چیزا رو نمی دونن و خیلی هاشونم اصلا از بیخ بوق ...

غرب کینه چند هزارساله داره! مختارید باور نکنید..
ژاندارم منطقه!! کسی که همه چیش مدلی از غرب بود! از تغیر فامیلی که به سبک اروپایی انجام داد...تا تغییر خطی که موفق نبود! راستی جناب دولت آبادی اگر تغییر خط انجام می شد ما الان چقدر از تاریخ مون اطلاع پیدا می کردیم! باور کنید با تغیر خط خیلی راحت هر مزخرف و دروغی رو به اسم و نام تاریخ می تونستن به خورد ما بدن! نمونه ..آذربایجان!


حرف زیاده..اما اینجا...

موفق باشید


@آرش پرتو توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:30

نمونه: ترکیه


@احمد دولت آبادی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 00:11

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود

بله زمانی ما ژاندارم منطقه بودیم و عرب ها جرئت چپ نگاه کردن هم نداشتند! اما حالا چی ؟! با گستاخی تمام در جوامع بین الملل به ایران ضربه میزنند و حتی لشکرکشی هم می کنند و با آن افتضاح فرودگاه جده , حرمت ایرانی را شکستند و آب هم از آب تکان نخورد !
...
بله ! با همین دلارهای نفتی آن ها چه کردند و ما چه کردیم ؟! ...بر این باورم که سرمایه حرف نخست را در پیشرفت یک جامعه میزند ! نمونه ی غیر عربی اش , سوییس ! از مشخصات یک کشور پیشرفته چی داره سوییس ؟! (در مقایسه با کشورهای پیشرفته تری همچون امریکا , آلمان و حتی ژاپن ..) اما سرمایه دارد !
سرمایه ی اعراب هم همان نفت است ! و الحق هم به خیلی چیزها رسیدند ...


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 09:16

نمایش مشخصات م.فرياد سلام بر مارتين عزيز@};-
سلامي چو غم در دلم بيكرانه
سلامي چو بوي خوش آشيانه
سلامي از اين مرد كوچيده از خود
به باغي كه در سينه دارد جوانه
نمي بينم از فصل رويش نشاني
زمين خفته در بستر اين زمانه...(م.فرياد با عرض معذرت از دوست عزيزم حافظ)
انصاف در اين زمانه اگر ناياب نباشد، كميابست، از آشنايي با انسان منصفي چون شما خرسندم@};-
@};- ...اي مؤمنين! مبادا دوستي قومي شما را بر آن دارد كه از طريق عدالت خارج شويد...@};-


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 09:18

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی بخاطر اینکه مسئولین بی لیاقت ما تو این سی چند سال افتادند دنبال عرب و عرب صفتی. من اصلا ایناروپشیزی قبول ندارم.


@مانی. ا. توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:04

سلام

فکر کنم اولین باره شما رو اینجا می بینم

در کل میخواستم بگم اگه قرار باشه اینجوری نقد بشه کل کتاب ای نوشته شده پر از اشکالند;)

موفق باشید


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور @};- سپاس


@مانی. ا. توسط حسین شعیبی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:09

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب مانی عزیز
داستان کوتاه میتواند روایت یک آن (لحظه) باشد و این نوشته دقیقا یک داستان بسیار کوتاه، زیبا و تاثیر گذار است که یک آنی را روایت میکند از غفلت انسانها، از دنیای واقعی پیرامون خود
موفق باشید


@حسین شعیبی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور ممنون از توجهتون آقای شعیبی عزیز@};-


@مانی. ا. توسط حسین روحانی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 00:29

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
دوستم اگه منظورت از فردی همون کارتون مورچه سیاهی بود که به دستمال گردن قرمز به گردنش بود و من خیلی کارتونش رو دوست داشتم تلفظش در آوا شناسی/fredi/هست و /feredi/غلطه.چون خیلی اصرار داشتی گفتم.و این کلمه لایتچسبک که کلن یه بار دیگه هم یه جا بحث فضل و ادب بود و یه ادیبی استفادش کردخیلی کلمه لایتچسبکی هست فی الواقع.همون نچسب خودمونی تره.دمت گرم


@حسین روحانی توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 00:40

سلام





از این خوشم میاد که هیچ دوستی حاضر نیست هیچ کامنتی مفت و مجانی از دستش در بره


@آرش پرتو توسط حسین روحانی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 00:47

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
از این به بعد مجبوریم هر کامنتی بذاریم اولش سلام بدیم
والا قصدم فقط جلوگیری از ترویج استفاده از فردی به جا فردی بود.;)


نام: مینا لگزیان کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 18:25

درود شهره بانو

لذت بردم ادبی بود و غم انگیز@};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مینا جان
همیشه شرمنده ام می کنی بانو
گفته بودین از ساده نویسی خوشتون میاد
ساده بگویم ارادتمندت بوده و هستم :x @};- @};- @};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:36

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر درود بر بانو کبودوندپور
خیلی متفاوت و خیلی زیبا بود. یعنی قدم اول


@محمد حشمتی فر توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:07

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای حشمتی فر عزیز و گرامی
شرمنده ام و خوشحال و مفتخر که وقت ارزشمندتون رو برام کنار می ذارین
بسیار بسیار سپاسگذارم
همیشه سبز باشید و تندرست


@شهره کبودوندپور توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:07

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور گل یادم رفت @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:49

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

بسیار زیبا

بادبادک یعنی حال وهوای کودکی

ودر اینجا انسانی بزرگ وبالغ عقل خود را بدست کودک درونش می دهد وعاشق میشود ومعشوق هم فرار میکنه

و او تک وتنها با درد عاشقی گریه می کند.

لذت بردم

هرچه ازعشق باشد زیباست

زیبا باشید ومعشوق @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:12

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما استاد مهربان و شوخ طبع
ممنونم از حضورتون و تعریفهاتون از خطخطیها
در مورد اون قضیه هم عذر می خام یه کم تند رفتم
راستش هیچوقت دوست نداشتم از یه گروه خاصی طرفداری کنم چه زن چه مرد
یه دلنوشته هم درباره ی دنیای مردها برای آقای فریاد نوشتم به وقتش براتون می نویسم
قبول دارم دنیای مردها دنیای سخت تری است چون مردها کمتر حرف می زنند و بارشون رو روی دوش کسی نمی ذارن و رنجشون رو فریاد نمی زنند
سبز باشید و شکوفا@};- @};- @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 22:40

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام بانوی گرامی

در بازار مود(یک مثال سبک با عرض معذرت) تتولید کننده ها همه ی مدل هارا میبینند میدونید چرا؟ چون میخوان مثل اونها تولید نکنن چون رودستشون میمونه این حرفم درسته؟
حالا تو نویسنگی هم ما هین کارو میکنیم که مثل دیگران ننویسیم /متاسفانه همش میبینم رو لودادن داستان صحبت میشه . بابا تو این نوع لو ندادن هنر مند کسیست
که اول بار لوندادن رو ابتکار نمود بقیه دارن تکرار میکنن.
این مقدمه رو گفتم که بشما مستدل بگم آفرین شما مثل هیچکس نبودید . شما لطفا بهر من هم گوش ندید و بمثل هیچکس نبودن ادامه بدید اقای فرهادی مثل هیچکس نبود اسکار گرفت خانم درخشنده همه ی آیینامه ی فیلم سازی رو مراعات کرد وفیلم هیس رو ساخت اما حتی تحسین هم نشد یک سوژه ی ملی رو خراب کرد.
بانو موفق باشید اگر حرفام ونظرم غلطه بگید دفعه بعد مزاحمتون نمیشم
@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:22

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما آقای عامری بزرگوار
قطعا و مطمئنا از حضور شما و نظر ارزشمندتون بسیار محظوظ شدم و خوشحالم در مورد بنده اینگونه فکر می کنید
راستی همبنطور است
هرگز دوست نداشتم ادای کسی یا چیزی باشم...همیشه خودم بودم..
در مورد فیلم هیس دخترها فریاد نمی رنند ! فرمایشتون کاملا متینه
کاملا موافقم...فیلم جالبی نبود چون تجاوز در دنیای امدوز مختص زنان و دختران نبوده و این روزها حتی کودکان و جوانان ذکور نیز مورد تجاوز قرار می گیرند
عذر می خام بی پرده صحبت کردم
حضور سبرتان مستدام@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:44

سلام

من اصلا امشب دلم میخواد همه جا یهو بپرم وسط:D
حرفیه؟!x-(

تجاوز از جسم ها رد شده!!

و به روح ها...مغزها...و ذهن ها رسیده!

حال احمقی مثل درخشنده نمی فهمه ...یه چی دیگه ست! امثال فرهادی هم که از بیخ هنر رو به گند کشیدن..ایضا مجیدی! ایضا دیگران!


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 00:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور شما با لنگه کفش هم بیایبن ما خوشحال می شیم
کیمبایی حرف خوبی زده اخیرا
گفته سینمای ایران یک جناره است که هر کی رد شده یه لگد بهش زده
فیلم ایرانی یعنی اجاره نشینها....ناخدا خورشید...از کرخه تا رابن
دیوانه از قفس پرید...سوته دلان...داش آکل


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 00:17

ما با همین فیلم های که اسم بردین یه ذره مشکل داریم[-(


نام: آریامنتقد کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 22:42

نمایش مشخصات آریامنتقد با سلام

دیدم جمع دوستان جمعه و فقط ... کمه . گفتم بنده هم وارد بشم .
نقد جناب خانم یا آقای مانی . ا را خوندم .راستش بانمک نقد کرده .
نقد همایون طراح را هم خوندم . با عجله نکردنش موافقم .
آقای دولت آبادی هم چندان راضی نبود . با این هم موافقم .

من میگم :
گرچه داستان نبود .
اما شعر بدی هم نبود .
از تنهایی بود . از حسرت . از غفلت ...

موفق باشید و ...



@آریامنتقد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:38

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامدجناب آقای منتقد
بله جمع دوستان جمع بود و گل دوستان کم
سپاس فراوان بابت حضور نویدبخش و نقد به جایتان
سخن شما متین...نیز جناب طراح و آقای دولت آبادی
بزرگواری فرمودبن
بله دقیقا تنهایی...غفلت از یار و در نهایت حسرت
سبز باشید و سبز بمانید @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 22:42

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیر داستان آقای مارتین کامنت گذاشتید که مر دها زن ستیزی میکنند

نه واقعا اینطور نیست مسله ای که هست -در فرهنگ ما وابستگی زن ومرد به هم زیاد است .ما در فرهنگ مان سعی نکرد ه ایم به زن ومرد شخصیت جدا بدهیم وهمیشه گفته ایم زن ومرد هر دو ناقصند وهمدیگر را کامل می کنند.در حالیکه هم زن وهم مرد می توانند جداگانه زندگی کنند ویا در کنار هم باشند واز هم لذت ببرند.واین یک واقعیت است.وما مردها اصلا زن ستیز نیستیم ولی از سوء استفاده دوطرفه هم بدمان می آید. ولی گاها اگر من دراین سایت مطلبی به شوخی می گذارم نظر واقعی نیست . سربلند باشید@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:39

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور باز هم عذر میخام@};- :"> :">


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 22:47

نمایش مشخصات بهروزعامری چیزی که یادم رفت سینمای عمومی هالیوود واکثر نویسنگان آمریکایی و بالیوود هند هنر تولید نمیکنند آنچه طبق قاعده تولید میکنند محصولست طرح منحصر بر بنز هنر کاربردیه اما بنز تولید شده دیگر هنر نیست تکرارست
نوشته ای که طبق شابلون کسی تولید بشه هنر نیست سفارشه وهنرش مال سفارش دهندست نه دیکته نویس
موید باشید .

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:43

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
یماس بابت تعاریفتون از هنر و محصول
نکته بسیار جالبی بود
سبنمای هالیوود هم اکثرا سفارشی کار می کنند به جز جند کارگردلن مطرح
@};- @};-


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 22:58

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام سرکار خانم کبودوندپور گرامی
خیلی زیبا و با احساس نوشتید
واقعا (بدون هیچ اغراقی) لذت بردم
موفق باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@حسین شعیبی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:49

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود جناب آقای شعیبی عزیزو گرامی
واقعا بدون هیچ اغراقی شرمنده می کنید همیشه بنده رو
خوشحالم از اینکه اینجا بودین و من رو خوندبن
به نظر من داستان شما یکی از برگزیده های این هفته بود و بسیار حساب شده
نویسا باشید و قلمتان سبز@};- @};- @};-


نام: مانی. ا.   ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 01:34

دوست محترمی دربارۀ نکتۀ بنده که «طوفان» را با «طای مؤلف» (همان دسته‌دار خودمان) می‌نویسند ‏نه «ت دو نقطه»، مرقوم فرمودند: بابا جان یونانی ها خودشان اعتراف دارند ما از ایرانی ها عقب تریم . . .‏
دو تا نکته به ذهنم رسید:‏
اول ـ دقیقاً کدام یونانی‌ها، کی و کجا چنین اعترافی کرده‌اند؟ بنده ذیل مدخل «یونان» را در بریتانیکا ‏و ویکی‌پدیا جستجو کردم و چنین چیزی نیافتم. اگر ممکن است نشانی دقیق بدهید. می‌دانید چرا؟ ‏چون اگرچه ادبیات هنر است، اما نقد ادبی علم و فن است و در عرصۀ علم و فن نمی‌توان ‏همین‌طوری بختکی چیزی گفت.‏
دوم ـ ارتباط این نکتۀ رسم‌الخطی با مباحثی که درباب یونانیان و اعراب ذکر شد دقیقاً چیست؟ بنده به ‏حروف ابجد هم محاسبه کردم و پیوندی نیافتم. بیشتر احساس می‌کنم که دوست عزیز مدت‌ها ‏میخواسته‌اند برای این دکمه، کتی بدوزند و ذیل وجیزۀ حقیر را مناسب یافتند.‏
گفتم دو تا نکته؟ . . . ببخشید، سه تا:‏
سوم ـ . . . ما از ایرانی ها عقب تریم در تکمیل زبان؟!! دوست عزیز، مگر زبان تکمیل می‌شود؟ اصلاً ‏مگر زبان ناقص وجود دارد که بخواهد تکمیل شود؟! خیلی چیزها تکمیل می‌شود: اختراع تکمیل ‏می‌شود، تحصیل تکمیل می‌شود، جنین تکمیل می‌شود، حتی مرغ شکم‌پر درون فر هم با یک مقدار ‏رب انار تکمیل می‌شود؛ اما عجالتاً زبان را از مقولۀ تکامل خارج بفرمایید که از ارسطو تا چامسکی دور ‏تکمیل این یک فقره را قلم کشیده‌اند. زبان اگر بخواهد کاری بکند، تغییر است، نه تکمیل.‏


@مانی. ا. توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 14:26

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر شما. اول اینکه مایلم شما از اصالت خودتان دور نمانید و با نام واقعی به صحنه پا بگذارید. چند وقت پیش به خاطر یک سری تحقیق به کمپ ترک اعتیاد رفتم و مدیرش گفت اول چیزی که ما رو مجاب می کنه معتادی رو بپذیریم خلوص نیته که باید با نام واقعی بیان نه با نام انار ترکیده و دون دون و خودکار آینه و فلان و پشمدان خودشونو معرفی کنن. در مورد پرسش اول شما باید بگویم که اینکه شما به ویکیپدیا و اینترنت سر زده اید باید بگویم فضای مجازی متاسفانه گاهی شواهد خوبی برای اثبات ادعا نیست و بنده از قلم پل آمیر این سخن را می گویم که برای نوشتن به ایران آمد و مدتی در الموت قزوین بود و ذبیح الله منصوری ترجمه کرد اثرش را.
در مورد پرسش دوم هم بفرمایید به کتابی از نویسنده عرب زبان بنام السید ادی شیر کلدانی مراجعه فرمایید.البته پیشتر بنده در مورد این گونه مثال فراوانی زده ام.در مورد پرسش سوم هم باید کمی اعتراف کنم که هیچ چیز تکمیل نمی شود. حتی انسان هم تکمیل نیست و بشر اصولا خلاق است. دقیقا مثل خودتان که خلاقیت به خرج داده و با نام های جعلی به پست دیگران می آیی. موفق و پیروز باشی.


نام: مانی. ا.   ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 01:36

دوست دیگری هم خطای آوانویسی بنده را متذکر شده‌اند و فرموده‌اند که فِرِدی را /‏fredi‏/ آوانویسی ‏می‌کنند و نه /‏feredi‏/. با کمال تواضع عرض می‌کنم خیر؛ وقتی واژۀ بیگانه‌ای وارد زبانی می‌شود، ‏ناگزیر از دستگاه آوایی یا نظام واجی آن زبان پیروی می‌کند. در فارسی خوشۀ دوهمخوانی آغازین ‏وجود ندارد و بنابراین، توالی /‏f‏/ و /‏r‏/ در آغاز کلمه ناممکن است. ساده‌تر بگم؟ بگم؟ دو تا صامت اول ‏کلمه نمی‌آید. به همین دلیل، وقتی کلمۀ انگلیسی ‏pride‏ را وارد فارسی کردیم، به نحوی این خوشۀ ‏دوهمخوانی را شکستیم و آن را /‏perayd‏/ تلفظ کردیم؛ البته به‌جز خاله جان بنده که اخیراً از تور ‏سیاحتی ـ زیارتی دور قبرس به مام میهن تشریف‌فرما شده‌اند و اصرار دارند که تلفظ باختری این ‏خودروی خاوری را نثار مخاطب کنند. ولی چون دندان جلو ندارند، قدری بزاق رقیق هم تحویل ‏می‌دهند.‏
از موضوع دور افتادم. کجا بودم؟ آهان: اجازه بفرمایید که در متن فارسی، از نظام آوایی زبان فارسی ‏پیروی کنیم و همچنین، لطفاً تا از چیزی مطمئن نیستیم، از انتشار آن بپرهیزیم.‏
‏ ‏


@مانی. ا. توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 11:57

نمایش مشخصات م.فرياد سلام ماني. ا. عزيز@};-
راستش! كامنتهاتون را به طور اتفاقي خوندم و پيگيري كردم و متوجه شدم كه منصفانه مي نويسيد و اين ميتونه به پيشرفت ديگران و حتي خود منتقد كمك كنه، ولي احساس ميكنم نوعي ناآرامي و جبهه گيري متمايل به بي انصافي، نرم نرمك داره وارد كامنتهاتون ميشه(نسبت به كامنتهاي اولتون)، اميدوارم همچنان منطقي، منصف و مستند نقد كنيد @};-
سپاسگزارم@};-
آفتاب انديشه تون تابان@};-


@مانی. ا. توسط حسین روحانی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 18:39

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
مشکل شما این هست که فکر میکنید خیلی می دونید و بقیه نمیدونن.ولی اشتباه شما همینه.خیلی در ابعاد موضع گیری قرار نگیرید عزیز من.بله ما هم بلدیم.هر آدمی که دو کلاس درس خونده باشه صامت و مصوت رو بلده.که حالا خیلی نخوایم تخصصیش کنیم میشه vowels & consonants.که حالا خود بی صدا ها یا همون کانسننتا هم دو شکلن voiced& voiceless.نمیدونم ویکیپدیا هستن این اطلاعات یا نه ولی شاید باشه.بله ما میدونیم که در فارسی هیچوقت دو تا کانسننت یا صامت یا بی صدا یا هر چی که شما دوست داری بگی اول کلمه نمیتونه بیاد. ولی دوست عزیز در مبحث فنالوژی که بعدها ترجمه شد اومد ایران و اسم آواشناسی روش گذاشته شد و مباحثش تشکیل شد و کتابای دستوری مخصوصش چاپ شد یه چیزی دیگه ای هم هست به نام روانشناسی آواشناسی که چندین و چند مبحث.شاید یه کتابخونه.در یکی از صفحاتش میگه که اسم خاص به نمونه همان اسم شخص
تا جایی که در یک زبان توانش هست باید مثل اورجینالش تلفظ بشه.یعنی /feredi/ اشتباه است و باید /fredi/ تلفظ بشه.در ضمن گفتن /fredi/ راحتتر از /feredi/ هست.پس نمیدونم اصرارت برا چیه.کل اون ایرادایی که از این داستان گرفتید بیشتر نشان از خام بودن شما داره.چون در مبحث داستان نویسی ایرادات در باب موضوع گرفته می شود و البته ایرادات نگارشی درست درمون.مثلا یادمه آقای دولت آبادی به من گفت «می باشد »در جایی که شما میتوانی از «است» استفاده کنی غلطه و بنده هم بعد از تحقیقات نه در سطح اینترنت و ویکی پدیا فهمیدم که حق با ایشونه و بسیار خوشحالم.یا گفتن «بالاخره» اشتباه و «سرانجام» درسته و صد در صد پذیرفتم.چند وقت پیش ها هم زیر داستان خانم کبودوند یه آقای دیگری اومد و ایراداتی گرفت و وقتی داستانی گذاشت من خودم دیدم که داستان بسیار ضعیف و پیش پا افتاده ای گذاشته و از اون به بعد هر ایرادی بگیره من قبول نمیکنم.چون خودش ضعیفه.اینجا یکی میاد میگه روانشناسن یکی میاد میگه پزشکم یکی میاد میگه فیلسوفم.اینا مهم نیست مهم عمل دوست من.
موفق باشی و سبز


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 22:15

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور آقا اول سلام
حق الوکاله تون چند میشه :D
ممنونم از دفاعیه ;)


@شهره کبودوندپور توسط حسین روحانی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 11:15

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام:D


@مانی. ا. توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 01:31

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر شما. راستش من عربی بلد نیستم . یعنی راستشو بخای سواد چندانی ندارم. و اگر هم بلد باشم باز به زبان فارسی می گم که یه وقتی فکرنکنند من قصد دارم اظهار فضل کنم. اما منم یک جمله کوتاه در جواب عربی شما می گم.
سحر تا چه زاید شب آبستن است.
بدرود دوست گرامی. باز هم مایلم شمارو به اسم خودت بشناسم.


@مانی. ا. توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 01:34

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی دوست گرامی. هزار بار دیگه هم که تو پست خصوصی و با اسم های مختلف برام فحش بفرستی من در شان خودم نمی دونم به شما توهین کنم. شما با سخیف ترین و رکیک ترین واژه ها که نثارم کنید باز برایم محترمی.


نام: امیر یزدی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 02:49

نمایش مشخصات امیر یزدی بعضی آثار را آدم حسرت می خوره که دیر می خونه.

ممنون زیبا بود.
-


@امیر یزدی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 12:39

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای یزدی
شرمنده می کنید
سپاس از این همه تشویق و دلگرمی
روزگارتان سبز و شکوفا@};- @};-


نام: daneyel   ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 06:15

سلام زیبا بود .......
ولی من تعجب میکنم شما دل نوسته گفته ای ولی کسی به شما ابراد نمیگبرد که چرا نوشته????????
ولی همه به من این ایراد را دارنند که چرا این جا دا نوشته میگوبی????????
خ ا شامش بده:D @};-


نام: سیدمحمد موسوی بهرام آبادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 06:47

نمایش مشخصات سیدمحمد موسوی بهرام آبادی سلام وعرض ادب
داستان اولی که ازتون خوندم(وطنم...)را که اصلا نپسندیدم دلایلش هم گفتم ولی شاید این کمی بهتر بود...
ببخشید که کمی صریح هستم.فقط نظرم را میگم...
ممنون


@سیدمحمد موسوی بهرام آبادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 12:41

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام سپاس از حضورشما
من از نقد خوب و بجا استقبال می کنم
پیروز باشید


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 09:29

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
داستان قشنگ و دلنشيني بود@};- @};- @};-
جمله ي "او نيست! گويا از تپه پايين رفته است؟" فكر ميكنم اگر به صورت:" او نيست، گويا از تپه پايين رفته است!" نوشته شود درست تر باشد@};-
پس از جمله ي مذكور هم آمده:"از شدت هيجان نخ بادبادك پاره مي شود"، كه با آن جمله از نظر القاي معنا و حس به خواننده، جور نيست زيرا رفتن فردي كه آشنا به نظر رسيده است هيجان ندارد، نهايتا مي تواند اندوه داشته باشد. منظور اين است كه در اين قسمت از زنجيره ي داستان، حلقه اي گم شده است@};-
در كل: داستان پر احساس و لطيفي بود و بر دل نشست@};-
جام احساستون لبريز@};-


@م.فرياد توسط آرش پرتو Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 09:42

سلام.....

:-/ :-/ :D :D



دوباره سلام بر م فریاد....



امیدوارم منظور منو رفته باشین


@آرش پرتو توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 11:38

نمایش مشخصات م.فرياد سلام آرش جان@};-
اين جواب سلام اولت كه هرچي گشتم پيداش نكردم:-/
باز هم سلام:) اينم جواب سلام اين كامنتي كه الان دارم جوابشو ميدم;)
خب! جريان چيه؟! مگه چي گفته بودي؟! اصلا كجا گفته بودي؟! ببخشيد اين روزا خيلي نميتونم كامنتهاي غير مرتبط با خودم رو بخونم اونم اين همه كامنت ذيل داستانهاي خانوم كبودوندپور، براي ارسال داستان جديد به پروفايلم رفتم و ديدم نوشتي: اميدوارم منظور منو رفته باشين
متوجه نشدم:-/
واقعاً كه لقب "روح سرگردان" برازنده ته;)


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 12:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام شاعر
ممنونم ..دیر آمدین و با دست پر
سپاس از شما و نقدتان
لحظه هاتان پرزفانوس@};- @};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 10:03

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلامی دیگر بر شما، شهره کبودوند
میخام جواب بعضی ها رو بدم، حالا این بعضی ها کی هستند؟ نمیدونم!!! ... شاید اصلا جواب خودم رو میخام بدم! این وسط اگر هم کسی فکر می کنه یا احساس می کنه دارم جواب اونو می دم ، آره، دارم جواب تو رو هم می دم ....حرفی داری؟؟؟ بزن
من می گم داستان خوب رو حتا با چشم بسته هم میشه خوند ! حتا با غلط املایی هم میشه فهمید! میشه خوند و فهمید و لذت برد . ..
یاد آوری و تذکر در مورد نواقص تکنیکی داستان، اگه فقط به جهت راهنمایی و کمک به دوستان نویسنده باشه که حرفی نیست، خیلی هم خوبه ،اما، آره ، بیشتر این توضیحات از سوی بعضی ها ،فقط برای خودنمایی ،و بقول یکی از دوستان ادا در آوردن ه، ( ادا فیلسوفانه)، پس ، بیشین بینیم باو


@محمود لچی نانی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 10:16

سلام عمو
ادا فیلسوفانه رو موافقم باهات بدجور :D


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 13:10

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی از اینوری
اول بذارین گلوم رو صاف کنم...می خام سخنرانی کنم(ادا سخنرانها)
چمدونم پر از شعر و داستانه ...بستمش می خام برم...خیلی هم سنگینه...هر کاری می کنم نمی تونم بلندش کنم...
چشمم می افته به قاب عکس بعضیها ...دلم نمیاد برم...
همچنین اون فیلسوفه ;) و شاعره
دوست دارم به خاطرشون بمونم ،ولی در چمدون رو تا اطلاع ثانوی باز نمی کنم
سوغاتی بی سوغاتی:D :D
چه منتی هم گذاشتم سرتون:"> :">


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 10:26

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام شهره ی عزیزم
خیلی دیر کردم پس فقط سکوت می کنم .
نوشته هایتان را دوست دارم خودتون میدونید
شاد باشید@};- @};- @};- @};- :x :x


@آرمیتا مولوی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 12:54

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آرمیتای عزیز
ممنونم از لطف همیشگی و لطف بی انتهات@};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 10:34

سلام بانو
سرم خلوت خلوته و با انرژی دارم داستانها رو می خونم
:D خب بریم سراغ نوشته بالا
بانو رک بگم که من از شما انتظار بیشتری دارم
دوست دارم شهره کبودوندپور داستان قوی بنویسه به خیلی ها هم تو این سایت گفتم که از شما ها انتظار دارم قوی بنویسید وای بحالتون x-( و حالا به شما هم می گیم
این نوشته اصلا قوی و شهره کبودوندی نیست
من جمله آخرت که مهم ترین بخش نوشتت بود رو خیلی دوست داشتم
هم بادباک رو از دست داد ( پرواز ) و هم اون شخص و نگاه آشنا (از تپه پایین آمدن )
اما تنه رو خوب ننوشتی یعنی وقت نذاشتی که مثل قبل قوی بنویسی
این داستان می تونست خیلی خیلی زیبا کلیدی فرم با تصویرسازی عالی نوشته بشه
بذار یبار دیگه جمله آخرتو بخونم
واقعا جمله زیبایی بود و حیف...:(
لطفا داستان رو دوباره بنویس
و موفق باشی @};- @};-


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 13:01

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام خانم مقدسی عزیز
سپاس از شما و نقد خوبتون
از من انتظار بالا نداشته باشین منم یکی مثل باقی عزیزان سایت
خوشحالم از حضورتون@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط مریم مقدسی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 13:11

اتفاقا از کسی که داستان قوی می خونی انتظارتم ازش بالا میره پ این حرفو نزنید منم یکی هستم مثل همه
من با شخص خود شما کاری ندارم که بله منم یکی هستم مثل همه
اما من با داستان تون کار دارم وقتی از شما داستان قوی نوشتید دیدم پ می دونم این پتانسیل رو شما دارید و داستان ضعیف رو نمی تونم ازتون بپذیرم
حالا ازمن گفتن :D


نام: آرش شهنواز کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 12:39

نمایش مشخصات آرش شهنواز سلام. به من حس خوبی داد.@};- @};-


@آرش شهنواز توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 13:02

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام جناب شهنواز
قدم رنجه کردین و پیج ما رو آراستید
خوشحالم از انتقال این حس خوب
لحظه هاتان پرامید@};- @};- @};-


نام: شیدا محجوب کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 15:14

سلام
شنیده ام بادبادک های داستانتان آنهایی را که به هیچ صراطی مستقیم نیستند بد هوایی می کنند!
لازم میشود که
گاهی
هوایی شویم
مثل همان هایی که در داستان ها عاشق می شوند گرچه به هم نمیرسند. خب رسم عشق های حقیقی اینگونه است!

من هم دلم بادبادک میخواهد
که شاید بهانه ای باشد
برای صادقانه هوایی شدن!

برای قلمتان موفقیت آرزوم می کنم.@};-


@شیدا محجوب توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 16:46

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام من بر شیدا محجوب

@};-

فقط واسه همین اومده بودم، آره، همینجوری


@محمود لچی نانی توسط شیدا محجوب Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 21:07

سلام بر لچی نانی عزیز!
ما هم دست پر آمده ایم :
@};- @};- @};-
@};- @};-
@};-


@شیدا محجوب توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 22:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
اینام همینجوریه @};- @};- @};- @};- @};-


@شیدا محجوب توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 22:13

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام شیدا خانوم
بادبادکم را باد برده ...
بند دلم هم پاره شده...بادبادک که رفت ...من دیگر آدم نشدم..سالهاست آواره ی تپه های دلتنگیم
گاهی کسی می آید ..مرا یاد او می اندازد و او هم می رود
سپاس که آمدی و خواندی و نوشتی
طناب دلت را رها مکن...هرکجا ایستاد ...تو هم آنجا بمان@};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 16:02

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام شهره نازنین من:x
داستانت بر خلاف نظر دوستان غم نداشت ولی به نظرم خیلی استرسی بود....البته نظر من بعضی اوقات چپکی می شه زیاد جدی نگیر:D
شهره جونم بابت تبریک عیدت خیلی ممنونم چون نتم قطع بودو یه هفته ای تو سایت نبودم نتونستم منم تبریک بگم ببخشید:"> :"> :"> :"> اگه ازم قبول کنی منم خیلی باتاخیر تبریک می گم عزیزم بهت عیدرو...ایشالا نماز روزه هات قبول حق باشه
:x :x :x
ایشالا هیچ وقت غم و نگرانی و استرس و مشکلی برات پیش نیاد همیشه باشی شهره خوشحال و با محبت سایت:* :* :*
مرسی عزیزم.دستت درد نکنه@};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 22:20

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام عاطفه خانوم
دلشوره داشتم بانو
نبودی کامنتا زمین مونده بود...
عید تو هم مبارک...هر روزت عید باشه گلبانو
ار آرزوهایی که برام کردی ممنونم
راستش من همیشه ظاهرم رو حفظ می کنم و غم و استرس و نگرانی رو راه نمی دم
از رنج لذت می برم...
یه زمانی روی تئوری رنج و سرمستی کار می کردم
هر رنجی ...انسان را زیباتر می کند...
رنجهای دنیوی البته نه !
روزگارت عاشقانه@};- @};- @};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 03:02

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام شهره خانم،
داستان را قبلاً خوانده بودم ولی نتوانستم کامنت بگذارم.
حس تلخ از دست دادن همه چیز با هم را وقتی که درگیر چیزهای فرعی و نه چندان مهم هستیم، به خوبی نشان داده بود. زمانی به خود می آییم که زندگی از لای دستانمان سر خورده و رفته است... @};-
***
آقای مانی ا. در مورد علائم سجاوندی کاملاً حق داشتند. بعضی جاها هم نقطه و هم علامت تعجب یا سوال گذاشته اید. بعضی علائم هم نابه جا استفاده شده اند.
بر خلاف دوستان دیگر، من معتقدم که بایستی در نمره دهی به داستان مثل هر نوشته دیگری، اصول نگارش صحیح، پاراگراف بندی صحیح، درست نویسی، سجاوندی و ... هم در نظر گرفته شود. به هر حال ظاهر هر چیزی هم تاثیر خودش را بر مخاطب خواهد گذاشت.
مثلاً گاهی بعضی از دوستان سایت را می بینم که خیلی هم خوب می نویسند، ولی غلط های املایی شان از عنوان تا پایان آدم را دلزده می کند. مگر می شود کسی مدرک دانشگاهی داشته باشد و عین آب خوردن غلط املایی بنویسد؟ ممکن است از نظر دیگران مهم نباشد، اما از نظر من عین جنایت است! قربانی هم زبان و رسم الخط ماست و هم خواننده ها.
چرا؟ چون نفر بعدی هم این غلط را می بیند و فکر می کند درست است و تکرارش می کند و اثر متاخر چنین کار ساده ای، چند سال دیگر گریبان یک ملت را می گیرد.
خود من شاید تا به حال فقط 4 بار تذکر داده ام که بابا این ضجه است نه زجه!
خلسه است نه خلصه!
ساطع است نه ساتع!
و چیزهای دیگر... چک کردن املا یا معنی درست یک کلمه در لغتنامه توسط یک نویسنده این قدر کار شاقی است؟!
یا یک نوشته زیبا را می خوانید، سر و ته جمله پیدا نیست! هیچ علامت و نقطه و کامایی وجود ندارد. همین طور کلمات پخش شده اند روی صفحه!
واقعاً اگه کسی غذای این شکلی و قرو قاطی جلوی ما بگذارد، می خوریم؟
:-/
البته این ها ربطی به داستان زیبای شما نداشت. دوستان بحث را باز کرده بودند، من هم به تنور چسباندم.:D


@ف. سکوت توسط مریم مقدسی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 09:49

سلام بانو حرف از املا نزن که یادمه سوم ابتدایی که بودم بخاطر غلط املایی بیش از حد تو املا معلمم اصلا تصحیحش نکرد :-s و البته کتک مفصلی هم از پدرجان نوش جان کردم یادش بخیر :D مادرم املاش بیست بیسته یه دایره‌المعارف سیار اما من می دونم این املا و خط بد رو از پدرجانم ارث بردم. خیلی هم تلاش کردم اما املاشون یادم نمی مونه و قاطی می کنم :-s یبار هم دیدید که از خودتون کمک گرفتم.
ولی بازم حق باشماست و حرفتونو قبول دارم.
موفق باشید. :x @};-


@ف. سکوت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 21:37

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانو سکوت عزیز
بله اسمتون رو دیده بودم و منتظر تون بودم
ممنونم از حضور دوباره
در مورد غلط املایی سعی می کنم نداشته باشم ...چون به قول شما از ارزش نوشته کم می کنه ولی درباره سجاوندی زیاد تابع مقررات نیستم هرچند با قواعد کتابداری و آرشیو داری و نامه نگاری و نگارش آشنایی دارم و جزو دوره های ضمن خدمت بوده و برای یه ویرگول و اسلش کلی قاعده هست ولی علامت تعجب و سوال در نوشته هام بیشتر نقش استیک دارن وی با این حال سعی می کنم رعایت کنم
سپاس که وقت ارزشمندتون رو اینجا گذروندین@};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 08:52

نمایش مشخصات محمود لچی نانی درر این صبح نه خیلی زود جمعه .سلام بر شما
سریال LOST .آره یکی از دو سریال خیلی مورد علاقه ی من. دیده ام و هنوز وقتی کنترل بدست کانال ها رو بالا و پایین می کنم اگه هرجا به قسمتی از این دو سریال بر بخورم میخکوب می شم . از تکراری دیدنشون .آره هیچ ترسی ندارم ....
احساس خوبیه وقتی آدم احساس کنه که یه نفر بهش احساس خوبی داره ...ممنونم ازتون که این احساس رو بهم میدین.

آره سریال دیگر هست Prison Break که اولش فکر می کردم موضوع فقط فرار از زندان چهار دیواریه ولی دیدم نه. موضوع فرار از زندان تن ه .....

و در آخر .مرسی که گاه گاهی از من یاد می کنید .

نه آخریش اینه که نمیدونم چرا کلید مربوط به ویرگول رو تو کیبرد گم کردم ....آره


@محمود لچی نانی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 09:30

چون باید شیفت رو نگه داری و بعد دکمه " ف " یا " T" رو بزنید. گاهی وقتها تایپ رو اعصابه اعصاب. :D


@مریم مقدسی توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 09:45

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام مریم مقدس
بالاخره یه گوشه گیرت انداختم :D
میگم تو چه صنمی با شیدا محجوب داری ؟؟؟ هرجا .هر چی میگه تو طرفدارشی ؟؟؟
چه خوبه آدم یه دوستی مثل تو داشته باشه .

خوب نمیشه دیگه . شیفت و ف رو هم . آٰره میگیرم ولی نمیشه


@محمود لچی نانی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 10:04

بابا عمو جان من هرجا حق باشه طرفداری می کنم برام هیچکس فرقی نداره :D این سایت و آدمهاش همه برام آشنا هستند خودمو غریبه نمی بینم قبلا هم گفتم ممکنه گاهی وقتها یاد آدمهای سایت بیافتم و لبخندی بزنم. گاهی وقتها هم شده که رفتارم مورد سوتفاهم شده. :D مهم اینا نیست
مهم حضور همه دوستانه از جمله شیدای عزیزم که خیلی دوستش دارم :x منم خوشحالم شما عموی محترم سایت هستید @};- که سعی می کنید اگه کدورت یا دلخوری پیش میاد با آرامش و دوستی برطرف کنید. @};-
پ کیبورد تون خراب شده باید دیگه بره تو سطل آشغال و یه کیبورد جدید جاشو بگیره :D


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 10:08

البته اگه بابام بود میوفتاد به جون کیبورد و درستش می کرد :D


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 10:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام خانم مقدسی
البته اقدام عمو خیلی زیبا بود ولی کدورت ...تنها چیزیه که توی وجود من نیست در مورد هیچکس...
ولی خوب بعضی اعضای سایت رو خیلی بهشون ارادت دارم و این از خوش شانسیه منه
روز خوبی داشته باشی @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط مریم مقدسی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 10:55

سلام علیکم
اینو مطمئنم که کدورتی در دل شما نیست و بارها دیدم پ حله :D @};-


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 10:48

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
پوزش بابت تاخیر در پاسخ به لطف شما
مهمون دارم:)
سریال فرار از زندان رو دیدم ولی لاست رو بارها ...از ترس اینکه dvd هاش خراب نشه روی هارد هم ریختمش
شاید خنده تون بگیره...قسمت آخرش رو تا حالا نگاه نکردم...می دونم چه اتفاقی می افته ولی نمی تونم نگاه کنم..با دوستی درباره سریال صحبت کردم اونم گفت منم دوقسمت آخرش رو هنوز ندیدم...فهمیدم دیوونه مثل من زیاده:D
خوب اون چیزهایی هم که گفتم تعارف نبود
بعضی آدمها هستند فقط یک بار در ذهن خلق می شن چون لنگه ندارن
اینم ویرگول برای شما ،،،،،،،،،،;)


@شهره کبودوندپور توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 20:31

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلامی دیگر
میدونی چیه ؟! منم ندیدم آخرشو، آره، باور کن،..
با موبایل ،،، ،، ، دارمش، ولی ویندوز لپ تاپ تازه عوض کردم ،مثل اینکه تایپش عوض شده ،


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 21:40

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
باور می کنم ;)
اونقدر باهاشون زندگی کرده بودم که تحمل پابانشون رو نداشتم :(


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 13:40

نمایش مشخصات سارینا معالی :*
:* :*
:*
:*
:*
همینجوری یوهویی:x ;)
خداحافظ شما@};- @};-


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 21:42

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور عشقهای بی هوا
بی بهانه دوستت دارم گلم :x :x :x @};- @};- @};-


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 16:06

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سلام...
به قول برادر منتقد جمع دستان جمع هستش... خوش حالیم که جمع هست...

به نظر من هم دلنوشته خوبی بود... با حس های خوب...
دست شما درد نکناد...
دلتون خوش و خرم


@محمد اکبری هشترودی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 21:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام جناب آقای هشترودی گرامی

خوشحالم اینجا هستین ...هرچند همیشه مدرستون دیر میشه ولی با حضورتون پیج ما رو کامل کردین
روزگاتون بی نقص@};- @};- @};-


نام: mahsa.b کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 02:10

نمایش مشخصات mahsa.b =(( @};- @};- @};- @};- خیلی عالی بود


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 مرداد 1394 - 11:10

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلامی دیگر
گاه می اندیشم ،
چندان مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم. همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران ....و انسانهایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند ،...


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 5 مرداد 1394 - 12:09

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما
مهربانیتان از دور چه نزدیک است ...عجیب حس اش می کنم ...جغرافیا دروغ محض تاریخ است!
.
.
.
.
. داشتم از این شهر می رفتم ...
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد
البته...
این می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود؟! که من بخواهم سوار کشتی شوم و...توصدایم کنی !
فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی( رسول یونان)


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 مرداد 1394 - 19:36

نمایش مشخصات سارینا معالی دعوت به همکاری

گروه تجسس.مدارک لازم برای ثبت نام:یک قطعه عکس،کپی کارت ملی،معافیت پزشکی،...یا اصلا گور بابای همه اینها یه تبر و یه بتر یاب معدنی و یه جوراب زنونه بیارید کفایت میکنه.
نیمه شب امشب ششم مرداد بتری مون رو میندازیم تو کوله مون.تبر و جوراب رو مبگیرم دستمون راه روستای پرت آباد واقع در منطقه پرتوان کلای شمال کشور را در پیش میگیرم.مورد رو زنده و سالم و سلامت پیداش میکنیم .جوراب زنونه رو مثل نقاب رو چهره مینشونیم و مورد رو بدون اینکه یه تار مو ازش کم شه از زنده اباد دور میکنیم.سپس با تبر میزنیم تیکه تیکه ش میکنیم.سپس میندازیمش تو همون فریزری که افسانه رو انداخته بود...سپس:-s بغض نمیزاره:-s ولش کن.........کجاست اخه؟ارش کوووووووو؟مدیر کو؟؟؟؟؟؟؟نکنه مدیر همون ارشه؟ارش همون مدیره؟؟؟؟
یا که ولش کنین...ببخشید مزاحم شدم...شب خوش


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 7 مرداد 1394 - 12:50

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر سارینای عزیزم
این شوخیها رو می کنیم که خودمون رو آروم کنیم ولی واقعا دلم براشون شور می زنه
چون با شناختی که ازشون داشتم آدمی نبود که سرزدن به سایت رو به صفر برسونه
موبایلشونم که اینترنت داشت!
فقط خدا کنه هرجا هست سالم و سلامت باشه


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 مرداد 1394 - 10:33

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم
دوست دارم هنــــــــــــــــــوز عشق منی
:x


@اذرمهرصداقت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 8 مرداد 1394 - 11:19

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام عزیزم
ما بیشتر :* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x
@};- @};- @};- @};- @};- @};-
@};- @};- @};- @};- @};-
@};- @};- @};- @};-
@};- @};- @};-
@};- @}-


نام: مرتضی عیدی زاده کاربر عضو  ارسال در شنبه 17 مرداد 1394 - 00:25

نمایش مشخصات مرتضی عیدی زاده فکر میکردم تنها خودم میتونم داستان چند خطی بنویسم.حالا دیگه مدعی هم دارم.موفق باشی:)


نام: آریامنتقد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 20 مهر 1394 - 01:41

نمایش مشخصات آریامنتقد سلام به شما خانم عزیز

خوشحالم از اینکه میخونیدش. امیدوارم خوشتون بیاد . فقط میتونم همین رو بگم .
حتما نظراتتون رو بهم بگید .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.