عروسک

به دستور خیاط باشی، بُردِ یمانی چند تکه شد.
پس از سوزن آجین کردن تنش،پنبه ی هندی را درون درزها ریخته و به جای چشم..دکمه ی چینی دوختند! به توصیه حکیم، برای سلامتی سرش
به جای دهان زیپ گذاشتند!
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 14 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

22

سید حسین ,م ح وفایی ,منصور دیبا ,علی غفاری دوست (مارتین) ,کیمیا مرادی ,آزاده اسلامی ,حسین روحانی ,م.ماندگار ,شيدا سهرابى ,نعیمه میرزاعلی ,حسین احمدی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,مریم مقدسی ,رضا فرازمند ,فرزانه رازي , ک جعفری , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,م.فرياد ,الف.اندیشه ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آزاده اسلامی (25/6/1394),الف.اندیشه (25/6/1394),م.ماندگار (26/6/1394),زهرابادره (26/6/1394),آزاده اسلامی (26/6/1394),آرش پرتو (26/6/1394),احمد دولت آبادی (26/6/1394),شهره کبودوندپور (26/6/1394),فرزانه رازي (26/6/1394),مریم مقدسی (26/6/1394),منصور دیبا (26/6/1394), ناصرباران دوست (26/6/1394),حسین روحانی (26/6/1394),ابوالحسن اکبری (26/6/1394), ناصرباران دوست (26/6/1394),انسیه زمانی (26/6/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (26/6/1394),حسین روحانی (26/6/1394),فرزانه رازي (26/6/1394),نعیمه میرزاعلی (26/6/1394),همایون طراح (26/6/1394),شهره کبودوندپور (26/6/1394),شيدا سهرابى (27/6/1394),م.فرياد (27/6/1394),فرشید طریقی (27/6/1394),مختار محمدیان (27/6/1394),زهرا بانو (27/6/1394),عبدالله عمیدی (27/6/1394),همایون به آیین (28/6/1394), ک جعفری (28/6/1394),سحر ذاکری (28/6/1394),محمد حشمتی فر (28/6/1394), زینب ارونی (29/6/1394),م.فرياد (30/6/1394),شهره کبودوندپور (2/7/1394),بهروزعامری (15/7/1394),کیمیا مرادی (30/7/1394),م.فرياد (11/8/1394),م ح وفایی (4/10/1394),الف.اندیشه (21/11/1394),م.سادات سجادی (25/12/1394),

نقطه نظرات

نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 شهريور 1394 - 19:16

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام شره جان عزیزم
اول شدم
سرانجام یه بار اول شدم
داستان خیلی خوبی بود. پایانش را خیلی دوست داشتم.
عالی بود
دست مریزاد
درضمن
اول شدم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :*
اول شدم
اول شدمخیلی پرمغز مینویسید دوست اندیشمندم
قلمت مانا مهربانم@};- @};-


@آزاده اسلامی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در چهار شنبه 25 شهريور 1394 - 19:16

نمایش مشخصات آزاده اسلامی شهره جان عزیزم
ه افتاده بود@};- @};-


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 09:26

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آزاده عزیزم
دست زدنها برای اول بودنت بود ;)
این موفقیت بزرگ رو بهت تبریک می گم خانم دکتر



اول و آخر مهم نیست مهم اینه که همیشه با وجود قلم قوی خودت میایی و چرت و پرتهای منو می خونی و تشویقم می کنی
ممنونم از حضورت بانو@};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 شهريور 1394 - 19:18

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام شهره عزیزم:x :*
داستان کوتاه و عمیقی بود.
دست مریزاد بانو
لذت بردم.
شاد باشید.@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 09:26

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام اندیشه ..
ممنونم از لطفت و حضورت
جفت شیش ;) @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 شهريور 1394 - 19:54

سلام...

خوندم...حرفی ندارم بزنم به جز اینکه...بزنم به تخته فعال شدین....همین

موفق باشید


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 09:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
امکان نداره ....نبایدحرفی نداشته باشین
زود باشین بگین
من از اینکه بزنید داستانمو درب و داغون کنید خوشحال می شم (خود من هم خودآزاری دارم)

راستش شاید اوایل مهرماه نتونم داستان بذارم(هم دخترم می ره مدرسه) و هم اینکه کارمون سنگین شده بابت اون پروژه که بهتون گفتم
جمعه ها هم باید بیام سرکار:(
ممنونم از حضورتون@};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 شهريور 1394 - 23:29

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خواهر عزيزم شهره نازنين
عجب داستان زيبايي ست عزيزم
كوتاه و جامع
زيبا و لوند
گيرا و جذاب
خدا شاهده حرف دلم است كه مي گويم
زبان سرخ سر سبز بر باد دهد
براي قلم و نهاد پاك شما آرزوي عروج و صعود دارم @};- @};- @};- @};- :x :* :x :* :x :* @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 09:31

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانو و آنای مهربان
در اینکه همیشه لطف داشتید به من و بقیه شکی نیست
خوشحالم که خوشتون اومده
راستش داداشمون شب قبل گنجشکک اشی مشی رو سرودن
یاد این داستان افتادم
البته اسمش کیف خیاطی بود و کمی احتیاج به بسط داره
شاد باشید:x :x @};- @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 شهريور 1394 - 23:56

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شهره بانوی عزیز
داستان زیبایی نوشتید
منم انتهای داستان رو خیلی دوست داشتم
سبز باشید
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 25 شهريور 1394 - 00:10

سلام ماندگار...

می دونید چرا از انتهای داستان خوشتون اومده:-/

چون دقیقا 90% کسانی که اینو می خونند فقط انتهای داستان رو متوجه می شن



@آرش پرتو توسط م.ماندگار Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 11:38

نمایش مشخصات م.ماندگار :)


@م.ماندگار توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 09:33

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مژی
خوشحالم که انتهای داستان رو دوست داشتی :D
ابتداش چی :-/ :-/ :-/
به داداشم بگین اگه راست می گه ابتداش رو تفسیر کنه
الکی مثلا من خیلی سنگین می نویسم
:D :D
پاییزت بهاری باد @};- @};- @};- :x :x :x


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 07:14

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام عزیزم:x
چه عروسک باحالی شده:D
دوست دارم داستانای خلاصه و مفید بخونم مثل مال تو شهره جونم...مرسی;) :* :*
@};- @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 09:34

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام عاطفه ی عزیز
عروسک قابل شما رو نداره
ولنتاین یکی برات می فرستم ;)
خداروشکر خلاصه بود داستانم
والا
ماشالله همه داستان نوشتن و چه داستانهای خوبی
ممنونم که اینجا بودی
سبز باشی و سعادتمند
تنور دلت گرم :x :x @};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 10:11

نمایش مشخصات فرزانه رازي بانو جان سلام . میدونم خوبین .
داستان شما رو خیلی دوس داشتم .
به نظرم تیکه تیکه شدن برد یمانی اشاره به جدا کردن گروه های اندیشمند و اینا داره ... :D
سوزن عاجین کردن تنش ، شاید منظور شکنجه باشه و وصله زدن و اینا ! :D
ماجرای درز گیری به نظرم این بود که گوش موش ملت رو گرفتن بستن . :D
دکمه چینی هم هر کاری میکنم نمیتونم چیزی جز مصرف گرایی براش پیدا کنم . ینی هر جا رو که نگا کنی چیزمیز چینی میبینی ! :D
حالا که چش و گوش بستن و ایناااا ، واسه جلوگیری از اتراض و اینا اومدن زیپ زدن جای دهن ! و در نهایت یه عروسک ساختن که هیچ اراده ای از خودش نداره ! :D
خب خیلی رفتم تو در و دیوار...
من همینجا ازتون خدافسی میکنم .
فقط اون کیک و ساندیس منو بدین من بــــــــــــــــــرم !!! :D
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط مریم مقدسی Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 10:31

سلام
می بینم که درسهای اقتصادو تو دانشگاه خوب یاد گرفتی :D
احسنت برادرزاده عزیزم
کیک و ساندیستم خودم بهت می دم :D @};-


@مریم مقدسی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 11:04

نمایش مشخصات فرزانه رازي عمه جونم ، پیش خودمون بمونه ، اختصاد منو خدا پاس کرد ! :)
عاخ جون کیک و ساندیــــــــــــــــــــــس ! هورااااااااااااااا... :D
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط حسین روحانی Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 11:49

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خانوم رازی
از اینجا بابت اونور ممنون:D


@حسین روحانی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:20

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام دکتر جان .
از همینجا بابت اونور قابلی نداشت .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:20

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام ماهبانوی داستانک
می گم تا حالا ندیده بودم داستانامو تفسیر کنی
چقدر عالی
الان اشک تو چشام جم شده ..
یعنی من اینقد سنگین نوشتم
مطمئن باش 90 درصد تفسیرات درست بود عزیزجونم
اصلا تو حیف شدی داری اختصاد و مدیریت می خونی..تو ذاتا مدیر هستی :*
اینم تقدیم به شوما ;)

عروسک قصه ی من ، زخم شکسته با تنت

بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت

صدای عشق منو تو ، که تلخ گریه اوره

تو اون سکوت قصه ای ، شاید صدای اخره

بعد از منو تو عاشقی ، شاید به قصه ها بره

شاید با مرگ منو تو ، عاشقی از دنیا بره

عروسک قصه ی من، سوختن من ساختنمه

تو این قمار بی غرور، بردن من باختنمه


@شهره کبودوندپور توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:20

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور برا اینام یه گلدون پیدا کن
ولی خودت گلی@};- @};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 10:27

نکنه زیب دهنش قفل هم داره ?! :-s
سلام
این حکیم باشی میشه بهم نشونش بدید ? x-(
عروسک
یعنی عالی.
کسی که به فرمان خیاط باشی و حکیم باشی باشه میشه عروسک خیمه شب بازی. نخ های ریسه شده از دست و پای عروسک و حرکتهای از پیش تعیین شده !
دهان هم که بایک زیب بزرگ بسته میشه تا فریادی در صحنه بازی شنیده نشه...


موفق باشید. @};-


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:23

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر نقاد تیزبین
دوست خوبم مریم عزیز
ممنونم از نظر زیبا و زیرکانه ات
هیچ چیز از خویشتن نداشته باشیم...عروسکی بیش نیستیم ...اینجاست که ملتی به قلم پناه می برد تا لااقل فریاد خفه شده اش را روی کاغذ بکشد:(

پاییزت پر از برکت و باران@};- @};- @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 11:18

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام یرکارخانم کبودوندپور.خیلی عالی وپرمغزبود .@};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:24

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد
ممنونم از لطف سرشارتون
خوشحالم که باب میل بوده است @};- @};- @};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 11:18

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام جناب کبودوند
به نظر من طنز جالبی بود. اصلا چرا من فکر کردم طنزه؟
طرف پاک بازار مشترک شد.
نمیدونم چرا وقتی این داستان رو خوندم غش کردم از خنده خیلی جالب بود.
احسنتم و تبارک الله و احسن الخالقین
خیلی خوب بود.@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:35

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام جناب روحانی
خیلی ممنون تشریف آوردید.


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:37

نمایش مشخصات حسین روحانی درودی دیگر
خواهش میکنم وظیفه بود



فرمودید به پرژه آلفا مشغولید ما هم از طرف شما از خودمون تشکر کردیم و هم پاسخ تشکرتون رو دادیم.


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور جناب کبودوند برگشته از پروژه آلفا :

دیگه آدم مهمی شدم..کسی که پروژه دستش می گیره..اونم پروژه جنگ و دفاع مقدس
یعنی اینکه دیگه سرکار نیست..جنابه
شاید هم جناب سرهنگ..یا جناب تیمسار..
ولی من از ژنرال بیشتر خوشم میاد ;)

سلام بر شما جناب روحانی بزرگوار
مطمئنا برای پاسخ به کامنت دوستام همیشه وقت پیدا می کنم اونم دوستی چون شما که همیشه دلگرمی میده و تشویقم می کنه
یه جورایی طنز کمرنگی توی بدن عروسک جاساز شده بود و شما هم خوب کشیدینش بیرون ;)
خوشحالم که خندوندمتون ...
لبتون خندون دلتون قندون (عمو پورنگ)
به ما سر بزنید
راستی روون بود یا نه ؟!;)
برقرار باشید اقای دکتر@};- @};- @};-


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:31

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور راستی آقای دکتر روحانی
کو داستان بلندتون !؟
من کوتاه نوشتم گفتم بذار بقیه برن داستان رئیس جمهور سایت رو بخونن:-/ :-/ :-/


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 11:32

نمایش مشخصات منصور دیبا عرض سلام و وقت بخیر خدمت سرکار
بنده هم با جناب روحانی موافقم. داستانک شما شمه ای از طنز دارد که از حکایتی نه چندان نا آشنا , پرده بر می دارد .

لذت بردیم / خسته نباشید


@منصور دیبا توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:30

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام اقای دکتر دیبا
شرمنده می کنید که همیشه با وجود مشغله کاری ما را از یاد نمی برید
ممنونم از حضورتون و نظر ارزشمندتون @};-
پاییزتان بهاری@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 11:41

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم کبودوند پور گرامی ! سام بر شما
داستانک عروسکتون را بنده در بعد 30یاسی و اجتماعی برای خودم تفسیر کردم . روایتی نو از حکایتی قدیمی . شبیه آنچه که بر افرادی چون منصور حلاج و عین القضات همدانی رفت . البته با کمی نمک طنز. آنجا که انسانی را به عروسکی تبدیل می کنند . چشمهایش دگمه ی چینی می شود و دهانش برای پاسداشت سر زیپ دار . از آن ببعد فقط همان چیزهایی را که حکیم باشی بفرماید می بیند و اگر حرف اضافی زد زیپ هانش را می کشند .

سبز باشید و نویسا @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:34

نمایش مشخصات ناصرباران دوست یک دنیا معذرت میخواااااام
سلااااااااااااااااااااااااام را اشتباه تایپ کرده
چشمم کور جریمه می نویسم
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور نفرمایید استاد @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:39

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما استاد بزرگ و عرض ادب و احترام خدمت شما

خوشحالم که نوشته بنده را با داستان منصور حلاج که سنگ آجین و عین القضات همدانی که شمع آجین شده بود پیوند دادین
و ممنونم که همیشه یا ذکاوت و دوراندیش مخصوص خودتان داستانهای پرایراد و ابتر ما را رمزگشایی
برایتان هماره آروزی سلامتی و پیروزی دارم
خدا شما را برای جمه داستانکیها حفظ کند


هر کس هر آنچه را که دوست دارد، نابود می سازد
به وسیله ی هر آنچه به تصور در آید
برخی با کلامی تلخ و طعنه آمیزبا شمشیری
برخی عشق شان را در جوانی به مسلخ می کشند
و برخی به گاه پیری

بعضی به دستان شهوت.. گلوی عشق را می فشارند
بعضی به سرانگشت های زر
مهربان ترین ایشان دست به دشنه می برد
چرا که مرده بسی زود سرد می شود
برخی بسیار اندک دوست می دارند، برخی زیاده از حد طولانی
برخی می خرند و پاره ای دیگر می فروشند
برخی کرده ی خویش با سرشک فراوان به انجام می رساند، پاره ای دیگر بی حتی آهی

پیشکش وجود نازنین شما
@};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:12

سلام جناب کبودوند………:D

سلام آقای دختره…………:D :D :D


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:14

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور :D :D :D
کامنت رو خودتون بی زحمت جم و جور کنید ما بریم به پروژه آلفامون برسیم :(


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:37

من اگه جمع و جور کنم که همه فراری میشن خخخخخخخخ


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:21

نمایش مشخصات فرزانه رازي دندوناتو خورد میکنمااااا چش سفید ...


@فرزانه رازي توسط آرش پرتو Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:47

سلام آقای دختره…………
خوبی؟
واسه من از گوشات دو نخطه دود در نیاراااااااااا………
می دونم جراتشو نداری……… گفتم حواست باشه خخخخخخخخخ


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:44

نمایش مشخصات فرزانه رازي إ ! چشات کو چش سفید ؟؟؟
هااااا... یادم اومد... چن روز پیش زدم در اومد !


@آرش پرتو توسط الف.اندیشه Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 14:35

نمایش مشخصات الف.اندیشه پرتوx-( x-( x-(


ترسیدی آره؟!


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 12:55

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر شهره بانو

من به یک مورد برخورده ام ... نمیدانم آوردن واژه ی انگلیسی "Zip" در داستانکی با این زبان و لحن کهن فارسی , انتخاب به جایی است ؟! آیا اصلا در ایام کهن , زیپ بوده است یا خیر ؟!

پیشنهاد من این است , یا زبان داستان , امروزی تر شود و یا به جای زیپ , از واژه ی دیگری سود جست .

هر چند , به عنوان یک کار تلفیقی , ما از داستان لذت بردیم و آوردن واژه ی مذکور را تعمدی از سوی نویسنده , می پنداریم ...
لذا :
پر مفهوم و کوتاه ! نام داستان نیز مکمل داستان است ! یعنی نام داستان , جزیی از بدنه ی داستان شماست .

سبز باشید و آفتابی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:10

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) نمی دونم قضیه چیه ؟! من امروز با لپ تاپ یکی از دوستان به سایت سر میزنم . لایک هام ثبت نمیشه !! اون قلب بالایی شده مثل سنگ !! با کلیک کردن هم آب نمیشه !!


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:44

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما مارتین بزرگوار
که این روزها جایشان خالی است
به قول کردها
جایتان سبز
ممنونم از خوانش و نیز نقدبجایتان
راستش جایگزینی برای زیپ پیدا نکردم بنابراین بهتر است متن را امروزی تر کنم مثلا جناب طراح...و جناب دانشمند ;)
به جای خیاط باشی و حکیم

بله حق با شماست
درضمن از شما به ما رسیده
همینکه بیایید ذیل داستان ما مفتخریم
قلب و اینا رو ولش کنید
روزو روزگارتان سبز
پاییزتان پربرکت و پرباران @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 13:51

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) داستانک شما را دوست دارم لذا شما نگران نباشید , من تا شب نشده , از زیر سنگ هم که شده قلب , پیدا می کنم !!


نام: سید حسین کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 16:58

سلام و عرض ادب
ارادت داریم ، داستانک زیبایی بود@};- @};- @};-
ای کاش می شد نخ های خیمه شب بازی را برید ....
موفق باشید@};- @};- @};-


@سید حسین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 21:05

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام سید بزرگوار
ممنونم از لطف سرشار شما
بنده هم خدمت شما و باقی دوستان ارادت دارم
تعبیرشما از نخ شعبده بازی برایم جالب بود
لطف شما مستدام
پاییزتان بهاری@};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 17:13

سلام…………

همین جوری………………



محض کامنت گذاشتن………خخخخخخخ


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 18:53

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
همینجوری محض عرض ارادت
ممنونم


نام: نعیمه میرزاعلی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 18:57

نمایش مشخصات نعیمه میرزاعلی سلام خانم کبودوند پور عزیز .
چند جمله و کلی سخن ..بسیار عالی و هوشمندانه بود .
قلمتان نویسا و وجودتان سر شا از شوق و سلامتی باد .


@نعیمه میرزاعلی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 21:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام نعیمه بانوی عزیز
خوشحالم اینجایی ستاره ی سهیل
و بسیار خوشوقت و خوش سعادت به خاطر نظر مثبتت به نوشته ی بنده
شاد و سبز و پیروز باشی
پیشکش روی ماهت @};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 شهريور 1394 - 00:31

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود بر شهره بانوی نازنین.
علووووؤووؤوسک:x :x :x
اصن لامصب اسم عروسک میاد من وا میرم
:D
خععععلی خوشمان امد بانو
علوووسک :x
قشنگ بوذد دوسش بداشتم :x
ن خسته مهربان
هوااارتا بوس
همایون باشی @};-


@شيدا سهرابى توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 10:57

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام شیدای عزیز...دوست باوفای من
علووووسک رو خوب اومدی
من عاشق عروسکم....راستش بیشتر برای دل خودم عروسک می خرم ...دخترم رو بهونه می کنم;)
خوشحالم خوشت اومده و بیشتر به خاطر حضورت بمب انرژی :x :*
تو هم هما و همایون و لحظه هاتم میمون و مبارک ;) @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 04:22

نمایش مشخصات م.فرياد سلام جوان @};- الكي يعني من پونصد سالمه:)
زبان سرخ، سر سبز مي دهد بر باد!@};-
الان شك كردم، زبان سرخ سر سبز يا زبان سبز سر سرخ:-/ اصن بي خيال:(
خودت ميدوني من اهل درك شهودي ام. نوشته و نانوشته رو با دل ميخونم از تفسير و تعبيرم سر درنميارم ، ولي مطمئن باش منظورتو فهميدم. داستانتم از اون داستاناي سكوت شكن دلچسب بود;)
سكوتت سهمگين! فريادت رسا@};-


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 11:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام از ماست پیر و مراد ...شاعر و عارف ;)
دیر می آیین ولی با دست پر
زبون ما که سرخه..کله مون هم فعلا سرجاشه :D
حالا ما می دونیم شما منظور رو گرفتین ولی دوست داشتیم می نوشتین تا بقیه هم استفاده کنن
والا ما کمتر از یه وجب برا کسی کامنت نمی نویسیم ! در جریان هستید که =((
باور نمی کنید از دوستتون جناب مزدک بپرسین [-(
هم زبانتان سبز هم سرتون سلامت @};- @};- @};-


نام: فرشید طریقی کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 04:38

نمایش مشخصات فرشید طریقی سلام خانوم کبودندپور،ظاهراهمه چی ارومه!همه هم به به ما چرا بانقد خروس بی محل بشیم...دست مریزاد


@فرشید طریقی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 10:59

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای طریقی عزیز
ممنونم از حضورتون
همچین آروم هم نیست
دوست داشتم اگه نکته ای درنظرتون بود می گفتین
به هر حال همه چیز را همگان دانند
بخدا به به هم نگید ما ناراحت نمی شیم @};- @};- @};-
منتظریم


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 18:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور و این زیباترین فصل خدا می آید
صدای نفسهایش را می شنوی ؟

غم و اندوهت را به درختان بسپار
می ریزند...


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 20:53

سلام.......

قضیه چیه:-/ :-/

عکس سلفی دیده بودیم....کامنت سلفی نه.....:D :D



@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 21:11

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام :D
بارون که گرفت جوگیر شدم:D
من کلا جنبه ی بارون ندارم ...
می گن دیوونه ماه نباید ببینه
ولی من بارون ;)


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 21:34

سلام....

امشب جز اندک شب هایی که بیکارم....

یه ذره این ور..اون ور رفتم...آخرش رسیدم اینجا....

جناب مدیر هم که نیومده...دستش درد نکنه....پس سری به دفاتر دوستان تو اینجا زدیم.....

ماشاالله شما چقدر داستان دارید.......بزنم به تخته...:D آدم بخواد فقط اسماشونو بخونه...کلی طول میکشه;) :(


@آرش پرتو توسط آرش پرتو Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 21:39

راستی....

بعضی وقتا فکر می کنم مدیر بو میبره من چیزی می ذارم....

باور بفرمایید 95% مواقعی که نوشته ای گذاشتم...مدیر یک الی دو روز دیه تشریف آوردنx-(


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 21:42

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
لطف کردین
اکثرش رو خوندین ...
شاید ده تا شو نخونده باشین
راستش تازه که عضو سایت شدم ...هر روز داستان آپ می کردم:D
روز اول که دو تا آپ کردم پیغام اومد که روزی یه دونه مجاره
بعدها فهمیدم هرچی دیر به دیر داستان آپ کنی کلاسش بالاتره;)
وگرنه ترکونده بودم
خودم بازمانده رو خیلی دوست دارم و شکارپسر و گل سرخ
می گم حالا که سرتون خلوته یه داستان آپ کنید


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 22:05

دوباره سلام...

به نظرتون واسه چی این کامنتو گذاشتم:

راستی....

بعضی وقتا فکر می کنم مدیر بو میبره من چیزی می ذارم....

باور بفرمایید 95% مواقعی که نوشته ای گذاشتم...مدیر یک الی دو روز دیه تشریف آوردنx-(.......


:-s :-s ...............:D


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 22:47

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور الان یه انرژی می فرستم
سرو کله اش پیدا می شه ;)
الکی مثلا من کریس آنجلم


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 22:54

پس منتظر انرژی شما می شینیم......

الکی مثلا من قبول کردم شما کریس آجلید:D


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 06:57

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور به جان خودم الان است که مدیر بیاد داستانتونو تایید کنه
یه وقت فک نکنی کن کم الکیم:)


@شهره کبودوندپور توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 06:58

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور راستی سلام
صبح بخیر


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 07:45

سلام…………ایشون رو که نمیشناسم………………ولی خب…………صدای پای مدیر داره میاد…………خخخخخخخخخ
راستی………اگه یه وقت اومد رو سایت………از همینجا به خاطر شدیدا طولانی بودنش رو ببخشید………… روم سیاه""………""


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 07:03

نمایش مشخصات همایون به آیین درود بر شهره بانوی گرامی
روزگار و روحیات آدما را میتوان با ویژگی های اجسام و اشیاء و گیاه و ...با کنایه و ایهام ،به شیوه ای زیبا و تاثیرگذار توصیف کرد و هم میتوان وسعت دردمندی و رنجوری یک اجتماع را در شیئی همانند کیف ، شلوار،جوراب و ...خلاصه کرد.همانگونه که استفاده از اشکال مربع گونه در یک تابلوی نقاشی نشان از استحکام و صلابت سوژه دارد، استفاده از برد یمانی ، پنبه هندی و ...هم در داستان شما قطعاً مفهوم ومنظوری را نمایندگی میکند. مثلاً برد یمانی که پارچه بارارزشیست ، تکه تکه میشود، شاید دلالت بر پایین اوردن ارزش آن و یا بی مصرف نمودن آن باشد ... و پایان داستان را که همه فهمیدند. من داستانی را که الف)متوجه نشوم و ب)دیر متوجه شوم بیشتر می پسندم. داستان شما را پسندیدم ، حالا گزینه الف و ب را خودتان حدس بزنید.


@همایون به آیین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 14:38

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب به آیین گرامی
خوشحالم از اینکه این روزها فردی به جمع ما اضافه شده که خوب می خواند و خوب می نویسد.
راستش من جسارت به ساحت کسی نباشد از کسی که سرسری کامنتی بنویسد و چهارتا گل و بوته نثار نوشته مان کند _خوشحال می شوم_ ولی چیزی عایدم نمی شود
همیشه خودم کامنتهای طولانی می نویسم و نیز خوشحال می شوم از مخالفان نوشته و منتقدهای تیزبین و کسانی که درونمایه ی داستان را به زبان خودشان بازگو می کنند
زیبا نوشته اید و عجیب
هرچند بنده هرگزخودم را نویسنده و نوشته هایم را داستان نمی دانم ولی برایم افتخاری است که شما وقت ارزشمندتون رو صرف نوشته ی بنده می کنید و اینچنین عمیق می نویسید
درباره ی مربع در نقاشی و حسی که اشیاء منتقل می کنند نوشتید و محظوظ شدیم
حضورتان مستدام @};- @};- @};-


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 09:27

نمایش مشخصات ک جعفری درود شهره بانوی عزیزم

دیر رسیدم ولی وقتی رسیدم و از داستانت کیفور شدم چه باک ؟
نازنین: با گفته مارتین موافقم.
البته می شد که داستانکت بهتر ازین می شد!

نگو که گناه از شتاب زدگیست!!!:D

سپاس عزیزم
@};-


@ ک جعفری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 14:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام از ماست نازنینم
نمی دونم کاف عزیز... با اینکه شما از ما از لحاظ تقویمی کوچکتر هستید کنارت احساس می کنم کودکی خرد هستم و این برمی گرده به اندیشه ی والایت
یه جورایی ابهتت هم منو می گیره :D ;)
راستش من همیشه بچه بودم و هستم ..نمی دونم چرا بزرگ نمی شم این عجول بودنم هم بذار به پای بچگی :D
دخترم یه بار ازم پرسید :
مامان دخترای کوچولو هم می تونن مامان بشن
منم گفتم : نه
گفت : پس تو چرا مامان شدی؟!!
اولش خوشحال شدم ولی بعدا فهمیدم شاید از لحاظ کوچک بودن عقلمان و رفتارمان می گوید :D
خلاصه عالمی دارد بچگی و دیوانگی که ما هر دو را داریم
خوشحالم که اینجا بودی و کیفور شدی
از دیدن روی ماهت محظوظ شدم @};-


فقط اندکی
مرا دوست داشته باش
من با کمترین تو
به جنگ
تمام نفرت های دنیا می روم...
علیرضا اسفندیاری
:x


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 15:33

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی چارده چارده چارده
ضرب سه می شود...
باور کن
زیپ نمی شناسد آنکه عروسکش برد یمانی خواهد
چوبی بود...
گاهی از "چیله پنبه"(چوب ساقه پنبه در زبان محلی)
بعلاوه می شد
تکمه ای قرص صورتش
و...
حالا زیپ نماد ناشکری شده
و هیچ کس باور نمی کند سپاس های مرا را در این ناشکری بی شکیب تو
باز هم فردا می بارد
همان ابری که سال هاست که رفته
تا باز گردد عصایمان نیفتاده باشد خوب است!
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در یکشنبه 29 شهريور 1394 - 11:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب عمیدی بزرگوار
سپاس از دلنوشته و متن زیباتون که با قلم ویژه خودتان مزین نوشته بنده شد
امید که ببارد باران رحمت
سبز باشید و پیروز و شکوفا@};- @};- @};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 29 شهريور 1394 - 16:10

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود. بهتر می توانست باشد. خوب توصیف نکرده بودی.


@احمد دولت آبادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 1 مهر 1394 - 08:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما
ممنون از حضورتون و تذکر بجاتون @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 29 شهريور 1394 - 23:36

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت شهره عزیزم
من از خوندن داستانک لذت بردم
همه چی رو با هم گفته بودی
و از عنوان داستان که تونسته بود ی هدفت رو برسونی بیشتر خوشم اومد .
ممنونم عزیزم :x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};- @};-
تهران نبودم وگرنه مزاحم میشدم .
موفق باشی گلم :x :x :x :x :x


@ زینب ارونی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 1 مهر 1394 - 08:54

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام زینب عزیزم
چقدر خوشحالم از این مینیمال خوشت اومده بانوی تیزبین
امیدوارم خوش گذشته باشه و همیشه در سفر باشی
مهر هم آغاز شد
پاییزت پرمهر دوستم
ببخشید پاسخ به لطفت دیر شد
روز و روزگارت خوش:x :x :x @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 31 شهريور 1394 - 20:02

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر زیبا کلام

لذت بردم

وبهره

دست مریزاد

لبخند را جراحی می کنند

بر لب هایمان

انانکه آسیابشان می چرخد

با اشکهایمان@};- @};- @};- @};- @};- @};- :x


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 1 مهر 1394 - 08:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد بزرگ جناب دکتر فرازمند
ممنونم از حضور گرم و مهربانانه ی شما پای خطخطیهای خودم
از دلنوشته تان هم محظوظ شدم @};- @};- @};-


نام: م . ح . وفایی   ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 01:50

فقط میتونم بگم عالی بود ..



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.