ماهیها در خاک می میرند!

از شدت گرما، رفتم داخل خودرو، سوییچ رو پیچوندم و کولر رو روشن کردم. یه نگاه به عکسای تو دوربینم کردم و لب تاب رو از پشت سرم برداشتم.بهترین فرصت بود تا عکسها و فیلمها رو تدوین کنم...گروه هم همچنان داشتند زیر داغی بیابون دنبال گنجِ پنهانشون می گشتند.!
گوشی ام شروع کرد به نواختن موسیقی آواز قو...اسم عشقم رو که روی صفحه دیدم ذوق کردم ...دوهفته بود عروسی کرده بودیم، اگه این ماموریت لعنتی به پستم نخورده بود الان کنار ساحل داشتیم صفا می کردیم! دلتنگش بودم .صداش خستگی رو از تنم بیرون کرد!
_ علیرضا ...علیرضا ...پاشو بیا


_ می شنوی خانومی؟ دارن صدام می کنن، کارم که تموم شد باهات تماس می گیرم.
دوربین رو انداختم رو شونه هام و پریدم بیرون ..کاش امروز قال قضیه کَنده شه.!

چهره محمود و پیمان زیر آفتاب سرخ شده بود و آقای سرلک،که از همه مسن تر بود، دستاش می لرزید ...همگی ساکت بودند و منم داشتم لنزهای دوربین رو تنظیم می کردم !
یه "فین*" پوسیده از زیر خاک دراومده بود...و هیجان گروه به خاطر همین بود.

نمی دونستم پیمان داره عرقشو پاک می کنه یا اشکاشو
کمتر از یه ربع نکشید که گنج پیدا شد!!

یکی شون رو دیدم! قد بلند و رشید! خاک غربت توی کاسه ی چشماش ! دستاش رو با طناب از پشت بسته بودن! لباسها چسبیده بود به استخوناش!
هنوز فینها تو پاش بود! زانو زدم!! سرلک داشت هق هق می کرد و بقیه هم گریه و صلواتشون توی فضا پیچیده بود.
بلند شدم...سرخ بودم نه از گرما، از شرم. پاهام رو جفت کردم و سلام نظامی دادم. بی آنکه اشکی بریزم:
اول گزارشم نوشتم :
"برادرم! دستهایت را بستند و در خاکت کشیدند ...چه ساده لوح بودند آنان که نمی دانستند تو بالهایی به وسعت هفت آسمان داری"
و اشکام نتونستن مقاومت کنن...
*******
فین*: کفش فین مخصوص لباس غواصی
این دلنوشته را تقدیم می کنم به روح سرفراز 175 غواص عملیات کربلای 4

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.7 از 5 (مجموع 23 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

33

مریم مقدسی ,علی غفاری دوست (مارتین) ,ف. سکوت ,سارینا معالی ,مینا لگزیان ,انسیه زمانی ,کیمیا مرادی ,علیرضا لطف دوست ,م.ماندگار ,شیدا محجوب ,احمد دولت آبادی ,نعیمه میرزاعلی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,فاطمه مددی ,عباس پیرمرادی ,رضا فرازمند ,حمیدرضا محدثی ,آرمیتا مولوی ,فرزانه رازي ,حسین شعیبی ,محمد اکبری هشترودی ,حسین روحانی ,زهرابادره ,الف.اندیشه ,آرش پرتو ,اذرمهرصداقت , ناصرباران دوست ,محمد علی ناصرالملکی ,فرهاد کوهکن ,فرزانه بارانی ,م.فرياد ,آزاده اسلامی ,ابوالحسن اکبری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

شهره کبودوندپور (24/3/1394),سارینا معالی (24/3/1394),آرش پرتو (25/3/1394),م.فرياد (25/3/1394),زهرابادره (25/3/1394),محمود لچی نانی (25/3/1394),آرش پرتو (25/3/1394),شهره کبودوندپور (25/3/1394),منصور دیبا (25/3/1394),زهرابادره (25/3/1394),سید علی الحسینی (25/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (25/3/1394),شهره کبودوندپور (25/3/1394),عبدالله عمیدی (25/3/1394),ابوالحسن اکبری (25/3/1394),شهره کبودوندپور (25/3/1394),شهره کبودوندپور (25/3/1394),مهشید سلیمی نبی (25/3/1394),فرزانه رازي (25/3/1394),ف. سکوت (25/3/1394),آزاده اسلامی (25/3/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (25/3/1394),م.ماندگار (25/3/1394),انسیه زمانی (25/3/1394),محمد حشمتی فر (25/3/1394),سارا باقری (25/3/1394),الف.اندیشه (25/3/1394),آرمیتا مولوی (25/3/1394),مینا موتمنی (25/3/1394),میثم زارع (25/3/1394),احمد دولت آبادی (25/3/1394),ابوالحسن اکبری (25/3/1394),سید علی الحسینی (25/3/1394),شهره کبودوندپور (25/3/1394),حسین شعیبی (25/3/1394),م.ماندگار (25/3/1394),احمد دولت آبادی (25/3/1394),حمیدرضا محدثی (25/3/1394),ب-اسدی (25/3/1394),منصور دیبا (25/3/1394),ف. سکوت (25/3/1394),رضا فرازمند (25/3/1394),نعیمه میرزاعلی (25/3/1394), زینب ارونی (25/3/1394),فرهاد کوهکن (26/3/1394),م.فرياد (26/3/1394),علیرضا لطف دوست (26/3/1394),جلال صابری نژاد (26/3/1394),سحر ذاکری (26/3/1394),محمود لچی نانی (26/3/1394),اذرمهرصداقت (26/3/1394),محمد اکبری هشترودی (26/3/1394),حسین روحانی (26/3/1394),فاطمه مددی (26/3/1394),هانیه مشعوفی (26/3/1394),محمد علی ناصرالملکی (26/3/1394),م.فرياد (27/3/1394),محسن نظری (27/3/1394),احمد دولت آبادی (27/3/1394),مینا لگزیان (27/3/1394),عباس پیرمرادی (27/3/1394),شیدا محجوب (27/3/1394),کیمیا مرادی (28/3/1394),فرزانه بارانی (28/3/1394),علیرضا قدسی راغب (29/3/1394),حسین کاظمی فر (1/4/1394),شهره کبودوندپور (5/4/1394),م.فرياد (6/4/1394),شهره کبودوندپور (7/4/1394),شهره کبودوندپور (14/4/1394),فرهاد جوان (15/4/1394),حسین شعیبی (5/5/1394),سارینا معالی (13/5/1394),داريوش فتاحي (31/6/1395),

نقطه نظرات

نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 خرداد 1394 - 00:17

سلام

واقعا من الان چی باید بگم جز عالی بود و خسته نباشید

هر چند یه دفعه ی ما رو از شمال بردین جنوب:D

موفق باشید


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 08:55

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر داداش مکانیکم
یعنی واقعا باور کنم !!
عالی که نبود خودم هم می دونم ولی دوست داشتم یه چیزی بنویسم
کمترین کاری بود که از دستم بر میومد
عکس یکیشون رو که دیدم تا چند روز فکرم مشغول بود
توی رسانه های خبری چون تابناک و فرارو می تونید عکس رو ببینید
واقعا بعد از سلامتی، امنیت بهترین سرمایه هر انسانی است و امنیت کشورمون رو مدیون چنین افرادی هستیم
دست شما درد نکنه که زود به زود به ما سر می زنید@};- @};- @};-


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:50

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور می گم این داداش بزرگه عزیز ما اسمش هست
خودش نیست
اصلا شکنجه گریه واسه خودش
در عذاب دادن ما به درجه استادی رسیده;) ;)
مثل اینایی که زنگ می زنن فوت می کننx-( x-(


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 خرداد 1394 - 00:41

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
"برادرم! دستهايت را بستند و درخاكت كشيدند... چه ساده لوح بودن آنان كه نمي دانستند تو بالهايي به وسعت هفت آسمان داري"@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
زيبا، ژرف، تأثيرگذار...@};-
ممنون به خاطر اين اثر هنرمندانه@};-
عشق يعني حس آن مردان پاك
كز تو نامي همچو ايران ساختند
در صف پيكار با اهريمنان
عاشقت بودند و جان مي باختند

در مصاف نعره هاي ديو شب
شمع جان را بي هراس افروختند
تا بماند غرق نور ايران ما
بي صدا تا بي نهايت سوختند

پرچم سبز و سپيد و سرخ را
بر فراز قله ها افراشتند
در ميان كوچه ها با خون خويش
سرو زيباي رهايي كاشتند...(م.فرياد)


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما شاعر نازنین و خونگرم سایت
سپاس و صد سپاس بابت اینکه نیمه شب هم ما را به یاد داشتید و این خط خطیها را خواندید و برایمان نوشتید اینچنین زیبا و پرشور و حماسی
چند روز پیش اون جمله آخر را پایان یه گزارش خبری نوشتم و کلی هم لایک خورد
به ذهنم اومد باید یه داستانواره باشه تا بتونم حداقل دینم را به این مرغان بهشتی ادا کنم
این روزها آنقدر لطفتان و تشویقتان شامل حالم شده که در پوست نمی گنجم.
مثل کودک دبستانی که تشویق می شود سعی می کنم هر روز دیکته هایم را بهتر بنویسم
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یاد باد@};- @};- @};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 خرداد 1394 - 00:42

نمایش مشخصات سارینا معالی سلوووم:x :x :x

عالی بود....
@};-
@};-
@};-
خسته نباشید.
دلتون شاد:) :)


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:11

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و سلووووم و درووووود سارینای گلم
آتیش پاره تو هم میانبر رو یاد گرفتی!;)
من نبودم عزیزانم سایت را با قدومشان نیمه شبی گلباران کردند
دست شما طلا نازنینم:x :x :x :* :* :* @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 06:08

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم شهره عزيزو نازنينم
اولين داستان مال شما بود كه خواندم خيلي احساسي نوشته بوديد كه به طوري كه تمام بدنم به مورمور افتاد
براي قلمتان كه اين روزها سحرانگيز رفتار مي كند تبريك مي گويم گو اينكه اين قلم نبود نوشت بلكه قلبتان بود نوشت متشكرم و برايتان آرزوي روزي خوش دارم
با آرزوي موفقيت هاي بيشتر مهربان خواهرم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:23

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما زهرای نازنین و دوست همراه و باوفا
حق با شماست آنچه نوشتم فرمان قلبم بود به قلم !و کمترین و پست ترین کاری بود در برابر این همه رشادتها که قرنها هم نمی تواند از عظمت و زیبایی آن بکاهد.
می دونید چیه!! متاسفانه مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم ما رو کمی ناامید و بدبین کرده ...این روزها اگر می خوایم به گذشته خود افتخار کنیم حتما باید از کوروش و داریوش بگیم ...یا شاهنامه و رستم دستان!!
در صورتی که مطمئن باشیم و یقین داشته باشیم این همه ایثار و رشادت و جوانمردی جوانان بی ادعا در 8 سال جنگ یکی از عظیمترین و پرافتخارترین حماسه های تاریخی ایران خواهد بود و شاید فرنها باید بگذرد تا این مهم اثبات شود.
مطمئن باشید نسل بشر صد سال آینده برایش قابل درک نخواهد بود که عده ای جوان بی هیچ چشمداشتی برای میهنشان جنگیدند ..
باشد که قدردان باشیم و فقط همین
دوستدار و ارادتمند شما @};- @};- @};- @};-


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 08:53

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام و احترام . برای این داستان و برای این قلم متعهد ، هم باید ایستاد و سلام داد . در نهایت ایجاز و مالامال از احساس و قدرشناسی !
...اگر فقط یک شب از عمرمان زیر گلوله های توپخانه و خمپاره و چلچله ی دشمن ،توی یک سنگر دست ساز زپرتی گیر افتاده باشیم ، آن وقت می فهمیم جگر گوشه های این مملکت چقدر برای حفظ آن ، بی آن که منتی بر کسی داشته باشند ، فداکاری و از جان گذشتگی کردند.
... با دست بسته زنده به گور شدن ! ...
و حداقل وظیفه ی ملی همه ی ما ، با هر وسیله ای که در دست داریم ، این ایثار را برای نسل امروز نشان دهیم . تصاویری که شاهکار مکتب حسینی است و نمونه های آن فقط در این مکتب به چشم می آید.
زنده و سربلند باشید و قلم بهاری تان نویسا .
با احترام.


@حمیدرضا محدثی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:34

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما استاد بزرگوار و گرامی
چقدر خوشحالم دستخط شما و نظر ارزشمند شما را در ذیل داستان خودم می بینم
نمی دانم خبر دارید یا نه!؟ بنده در رسانه مشغول کار هستم و به واسطه شغلم که آرشیویست هستم بیش از هزار فیلم و ویدئوی مستند دفاع مقدس را ارزیابی و بازبینی کرده ام
برخی از این مستندها که توسط آماتورها فیلمبرداری شده و به خاطر تصاویر فجیع آن غیرقابل پخش هستند آنقدر تاثیرگذار است که
فقط باید گاهی هدفون را از گوش برداری و فیلم را نگاه داری و به اندازه قرنها اشک بریزی تا سبک شوی از این همه رشادت، خلوص، مظلومیت و معصومیت انسانهای بی ریا از پیرمرد تا نوجوان بدون ذره ای چشمداشت
ممنونم و سپاسگذارم از اینکه خواندید و همراهیمان کردید
در پناه ایزد سلامت و شاد باشید@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:09

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب و احترام
دیشب اولین نفر داستان را خوندم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم یه کامنت بلند بالا در تقدیر از داستان و قلم و صاحب قلم و آنها که افسانه شدند و واقعی ترین افسانه ی دنیارا رقم زدند نوشتم ولی از بخت بد نت قطع شد و نشد که اولین تقدیر کننده از داستان و تقدیس کننده ی آن جانباختگان نوجوان که مظلومانه با دستانی بسته زنده بگورشان کردند باشم . لابد هرکاری لیاقتی می خواهد ...
زیبابود بانو!! چه خوب غبار فراموشی را از روی صفحات از خودگذشتگی فرزندان وطن زدودید . دستتان درست

برقرار باشید @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:42

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام برشما استاد ارجمند جناب آقای باران دوست
اگر مدعی باشم که حضور کمرنگتان این چند روز اخیر دلنگرانمان کرده بود گزاف نگفته ام
خوشحالم از حضور و دستخط پرمهرتان و سپاس از اینکه اینچنین از دل می نویسد هم برای این خطخطیها و هم برای آن فرشتگان زمینی که ذره ذره وجودشان را با خاک بهشت سرشته اند و چه بی ادعا پرکشیدند و امنیت را برای ما به ارمغان آوردند تا به راحتی از نداشته های مادی و اتومبیل گرانقیمت و خانه لوکس گلایه کنیم و زمین و زمان را ناسزا گوییم که این چه زندگیست !؟
هرکجا هستید سلامت و پیروز و برقرار @};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:17

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام استاد عزیزم
بسیاربسیار بسیار زیبا و عالی بود.دست مریزاد. احسنت بر این احساس پاک و قلم متعهد.
الحق که شایستگی اینهمه محبوبیت را داری.
@};- @};- @};- :x :x :*


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 09:49

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آزاده جان عزیزم
تا حالا دیدی من !شما و خانم سکوت رو دکتر صدا کنم
نه ندیدین!!رک بگم دفعه آخرتون باشه به من می گین استاد:D :D :D
استاد خودتی;) ;)
خوب حالا چه خبر هفته پیش سفر بودین ولی هنوز حضورتون کمرنگه :-/ :-/
درگیر امتحان دانشجوهات هستی؟;) ;)
ممنونم از اینکه تشویقم می کنی من یه شاگرد تنبلم اونم در حضور قلم شما و اون داستانهای بی نظیرت
برایمان بنویس
محبوبم خودتی
من شهرهام:"> :"> :"> :">


@شهره کبودوندپور توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 10:30

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام عزیزم
اولن که بنده استاد نیستم . نخواهم بود. بحمدالله شاگردم و هنوزم درس میخوانم.
بعدشم چرا ناراحت شدی؟! در روزگاری که قلمهای بسیاری برای \اره کردن ارزشها و زشت نشان دادن زیباییها و ایثارگریها حریصانه می لغزد اگر قلمی برای زنده کردن یکی از این فداکاریها بلغزد آیا شایستأ تقدیر و تحسین نیست؟!
آیا سزاوار نیست که آن اثر را استادانه و ان قلم را استاد بنامیم که روشنگری به حق و به جا می کند؟!
آیا بهتر نیست منی که نوقلمم و بههر حال جلب نظر مخاطب برایم بسیار مهم هم هست از این نوشته های متعالی و ارزشمند بهره خط بگیرم؟!
من هنوزم این اثر زیبای شما را استادانه و سزاوار الگو شدن برای خودم میدانم.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
استاد هستی
به ویژه در قلم رئال نویسی و توصیفات زیبا
من شاگردتم حرف نباشه [-( [-(
دوستت دارم دوست بسیار عزیزم:x :x :x @};- @};- @};-


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 10:04

نمایش مشخصات منصور دیبا درود بر این اثر
و افرین بر شما
ترسیمی زیبا و هنرمندانه از فضای غربت کربلای 4
کجاست مرد دلیری که نیل بشکافد
حجاب توطئه را با دلیل بشکافد

همان که فاتح نیل و نهنگ اروندست
همان که بر سر پیمان عشق پابند است

خوش آمدید که در شهر ما هوا پس بود
که در نبود شما آشیان کرکس بود

به انتظار تو از کربلای چار، دچار
به خاطرات تو یک عمر آزگار دچار

تن سلامت تو زیر خاک، یک راز است
و دست بسته‌ تو مثل بال پرواز است

بیا و یک تنه تحریم عشق را بشکن
بیا و حلقه‌ تنگ دمشق را بشکن

بیا و معنی دستان بسته افشا کن
بیا و غائله‌ای پرخروش برپا کن*****
سربلندوپایدار باشید


@منصور دیبا توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:41

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب دیبا
و ممنون از اینکه برایم نوشتید و باز هم سپاس بابت شعر زیبایتان
با شمایم نسل فریاد و جنون یاد بادا روزهای جنگ و خون

روزهای عزم فتح کربلا روزهای حمله با نام خدا

ما به جبهه نینوایی داشتیم جنگ بود و کربلایی داشتیم

کربلای جبهه بوی جنگ داشت نینوا از ناله ام آهنگ داشت


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 10:11

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر شما

نوشتن از ارزش های والای انسانی همیشه زیباست ! سپاس از داستانک قشنگتون بانو کبودوندپور


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:43

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب آقای غفاری دوست
اول یه سوال ازتون دارم؟ داستان زیبای جمعه شبتون رو زدین ناک اوتش کردین
کلی رمزگشاییش کرده بودم:)
ممنونم از اینکه خواندید و برایم نوشتید سخاوتمندانه@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 20:22

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر بانو

داستانک ما که ناک اوت شد رفت ! خود شما که بر همه چیز واقفید ...


نام: سید علی الحسینی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 10:18

نمایش مشخصات سید علی الحسینی وقتي چنين نوشته اي را خواندم اثر گذاري و تاثير شگرف يك نوشته را برانتقال احساسات . ارزشها ي والاي انساني بخوبي حس كردم.شما با اين اثر به موقع ، با زيبا ترين وجه از ايثار گريها . ارزشها . شهادت و شجاعت تجليل كرده ايد .


@سید علی الحسینی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما برادر بزرگوار
بسیار مفتخرم که همیشه به داستانهای بنده سر می زنید و سپاس از شما بابت نوشته و تشویقهای دلگرم کننده
این خطخطیهای بداهه کمترین کار بود از این همه رشادت و دلاوری مردانی که نه ادعایی داشتند و نه به دنبال زر و زور بودند اگر رفتند به عشق آقایشان حسین بود و هم میهنانشان
در پناه ایزد@};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 11:40

سلام
داستان خوبی بود
و موفق باشید


@مریم مقدسی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 18:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مریم عزیزم
خوشحالم از اینکه اینجایی و خوشت اومده
ممنون که همیشه به یاد من هستی:x :x :x @};- @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 12:50

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام .درود.خیلی عالی بود.
آنها که رفتند
کارحسینی کردند
این ها که مانده اند
بایدکار زبینبی کنند
دگرنه یزیدیند.@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:51

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما استاد گرامی
بسیار سپاسگذارم از حضورتان و نظر همیشه مثبت شما به نوشته هایم
شاد و سرفراز@};- @};- @};-


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 12:51

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام بر خانم کبودوندپور بسیجی عزیز
بسیجی کسی است که برای استمرار راه شهدا و حفظ استقلال کشور و رفاه و امنیت مردم تلاش می کند.
نوشته شما از نظر این ناچیز مستقیم و غیر مستقیم تمام این کارها را انجام می دهد و مسلم است که در حد و اندازه خودش که یقیناً کم هم نیست حد و اندازه اش.
ان شاالله قبول درگاه حضرت حق باشه و مهمان سفره محبت شهدا باشید.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:54

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب عمیدی
واقعا کاش اینگونه باشد که شما نوشتید
گاهی فکر می کنم وظیفه ما در برابر این همه گذشت چیه ؟؟
بهشت برای برخی بندگان خدا بسیار ارزان است
سپاس از حضور شما@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط عبدالله عمیدی Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:57

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام مجدد
خانم به همین شهدا که ایتهمه دوستشون دارید من حد و اندازه باور قلبی ام نسبت به برداشتی که از متن و صمیمیت و صداقت شما با شهدا دارم گفتم و الا یقین دارم قلمی که اینگونه برای شهدا حرکت می کند جایگاهش خیلی خیلی بالاتراز این حرف هاست.
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 13:05

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام من داستان جدیدی نوشتم در قسمت انتشار ویژه است لطفا از ان دیدن کنید.


@مهشید سلیمی نبی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:55

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما مهشید خانوم
پارسال دوست امسال آشنا
سر زدیم ;)


@شهره کبودوندپور توسط مهشید سلیمی نبی Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 20:32

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان فعلا دارم پریا خانوم اندی گوش میدم


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 13:35

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام بانو جان.
شیک و تپل بود دوس داشتم...
ها راستی!چرا جدیدا من هر داستانی میخونم یه تیکه از داستانای جدیدم که هنو رو نکردم رو توش پیدا میکنم؟؟؟
اون از بابابزرگ فریادی اینم از شما...ای بابا... :)
شاد باشین بانو...
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 13:40

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
جواب کامنتت بمونه برا بعد
از اخخخخختصاد چه خبر
دیشب همش خواب امتحان اخخخختصاد می دیدم:D :D


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:15

نمایش مشخصات فرزانه رازي به گمونم زدیم سوکسش کردیم رف...
الانه که باس ریش سفید رو بگیریم از تو حلقومش شیرینی بکشیم بیرون... :D
یه سوال بانو...جان من...خیلی مخمو مشغول کرده...ماجرای قدم نو رسیده چی بود؟؟؟ =))
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:18

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور به خدا خصوصی جواب دادم
نرسید؟
نوه ملکه انگلستان رو می گم بانوی اروپایی!
اصلا تو توی انگلیس چی کا رمی کنی پَ


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:29

نمایش مشخصات فرزانه رازي نه والا...نرسیده!
میگم کی رسیده حالا؟؟؟میخوای اگه زحمتی نیس دوباره قید بفرمایید در گوشمون!!! :D
تو انگلیــــــــــــس...اول اینکه زندگی..کار و بار...مشغله...دونخته عرق جبین...بعد اینکه اصن پیدایش انگلیس یه فلسفه اوف داره که هیشکی ازش خبر نداره... :D ;)


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:58

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور ریش سفید دررفته
امروز پیداش نیست
عاذر هم هنوز سر امتحان ریاضی نشسته به گمانم
از اون هم خبری نیست
جاشون خالیه ;)


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:09

سلام


ما یه کافی شاپ دیگه مهمون بودیم خخخخخ


@فرزانه رازي توسط ب-اسدی Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 21:00

نمایش مشخصات ب-اسدی سلام ودرود به خواهران گلم
چون دیرکردم از میونبر زدم اول اینکه داستان منو به سالهای جنگ برد و مملو از احساسات ان دوران شدم، دستتونپرد ن که :x :x :*
بعدشم فهمیدم رشته تحصیلیم با فرزانه جون یکیه خوشحال شدم، خداییش حال میکنی چه رشته با حالیه، کلهم ریاضی مخفیه خسته نباشی:* :* :*


@ب-اسدی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 22:03

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بانو جان...
ینی؟؟؟ینی؟؟؟ینی شمام مدیریت خوندین؟؟؟اونوخ چه گرایشی؟؟؟ :D :x


@فرزانه رازي توسط م.فرياد Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:19

نمایش مشخصات م.فرياد سلام دخترم@};-
امتحانت چي شد؟!... ميخوام ببينم هنوز دعاهام ميگيره يا نه؟!... فكر كنم تپل شده ها! كه زير تموم داستانا صحبت از تپل بودن كردي:)
در مورد "شمسي خانوم" هم زياد نگران نباش كه حالا ما اسمشو توي داستانمون اورديم و ناكام موندي. يه اسم "تپل" واسه قهرمان داستانت پيدا ميكنيم;)


@م.فرياد توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:34

نمایش مشخصات فرزانه رازي بابابزرگ سلام.خوبی؟
أأأأأأأأأأأأأ...بابابزرگ دمت گرم... :D انقد که حرفت پیش خدا برو داره...خو بگو من یه لیست برات بفرستم دعا کن گیر و گور کار ما حل شه دیگهههههههه... :D
بابابزرگ نقدا واسه ترم بعد یه "الف" ردیف کن واسه من...
کی تپل شده؟؟؟
والا یه مدتی تپل تکیه کلام من بود...اخیرا جمعش کرده بودم...نمیدونم کودوم طرفش در رفته که دوباره افتاده تو دهنم!!! =))
شمسی جون رو که شما رو هوا زدین...من اسم شخصیتمو میزارم قمر!
دوستان قمر رزرو شده هاااااا... :D
دل به نشاط باشی بابابزرگ.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط م.فرياد Members  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 06:47

نمایش مشخصات م.فرياد سلام دخترم@};-
شوخي كردم من دعاهام برعكس ميشه:( مثلا دعا كرده بودم امتحانت لاغر و استخووني بشه تپل شد!:-/
موفق تر باشي@};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:01

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بازم دختر خوب و مقتصد ما
کلی ما این چند وقت تو خماری بودیم ;) می خواستیم بگیم برای ما دعوت نامه و ویزای شینگن بفرستی:(
خوشحالم که شیک و تپل بود
شما هم چاق و تپل باشی@};- @};- @};- :x :x :x


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:03

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام، خیلی احساسی و زیبا بود. درست مثل داستان "یکی از این روزها" ی م. فریاد. البته با دو زاویه متقابل.=(( =(( =((


@ف. سکوت توسط م.فرياد Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 14:11

نمایش مشخصات م.فرياد سلام خانم سكوت@};-
در زيبا و با احساس بودن داستان خانم شهره ك. شكي نيست ولي با متقابل بودن اون با داستان "يكي از اين روزها" موافق نيستم.(با توجه به انديشه ها و احساسات خودم در مورد انسان و آرمانهاي انساني عرض ميكنم كه اتفاقاً بسيار هم به نويسنده اين داستان نزديك است). به قول سهراب: هركجا برگي هست... شور من مي شكفد@};-


@م.فرياد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور بازم سلام
مایه بسی افتخار است که اندیشه ای اگر داشته باشم در راستای فکر والای شما باشد@};-


@م.فرياد توسط ف. سکوت Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 22:11

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام، گویا منظورم را از دو زاویه متقابل متوجه نشدید: دو زاویه متقابل به راس با هم برابرند. @};-


@ف. سکوت توسط ف. سکوت Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 22:13

نمایش مشخصات ف. سکوت فقط جهت شان فرق می کند.


@ف. سکوت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر بانو سکوت دوست خوبم
خوشحالم که خوشتون اومده و خوشحالتر اینکه شما رو زیارت کردم
ما انگشت کوچیکه جناب فریاد هم نمی شیم ولی یه جورایی خیلی شبیه هم بودند:x :x @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط ف. سکوت Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 22:12

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام، گویا منظورم را از دو زاویه متقابل متوجه نشدید: دو زاویه متقابل به راس با هم برابرند. @};-


@ف. سکوت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:17

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
بله متوجه شدم
ممنون از توضیحتون;) @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:17

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام خانم کبودوند عزیز@};-
خیلی قشنگ و تآثیرگذار بود
خسته نباشید@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:06

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مژگان عزیزم
ممنونم از اینکه همیشه به من لطف داری و برایم می نویسی
عکس خودت رو بذار لطفا ;)


@شهره کبودوندپور توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 20:05

نمایش مشخصات م.ماندگار چرا ؟!:(
دوسش ندارید اینو؟:-/ :(


@م.ماندگار توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور عکس خودتو دوست دارم;)


نام: انسیه زمانی   ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 15:19

سلام بر بانو کبودوندپور
داستان زیبایی بود!
هزاران قلم توان توصیف رشادت های این غیور مردان را ندارد.. ای کاش بتوانیم دینمان را ادا کنیم.
قلمتان نویسا موفق باشید بانو@};-
@};-


@انسیه زمانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:09

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام انسیه عزیزم
ممنونم از حضورتون و شما را در این نوشته شریک می دانم که یادآوری کردید با دلنوشته زیبایتان
باز هم سپاس@};- @};- @};- :x


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 16:03

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام خانم کبود وند عزیز

بسیار عالی و پر احساس.قلم زیبا مثل همیشه و موضوعی ناب و انسانی.

بسیار لذت بردم.@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:11

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانوی اندیشمند و مهربان
شرمنده می کنید همیشه مرا و دلگرمم می کنید برای نوشتن
سپاس از همراهیتون:* :* :* @};- @};- @};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 17:12

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر سلام بر خانم کبودوندپور
وقتی اولین بار عکس یکی از این غواصها رو توی فیس بوک دیدم، فکر کردم یک اثر باستانیه! چون فقط صورتش رو نشون می داد. مطلب رو که خوندم مونده بودم چی بنویسم. الان هم همون حالت رو دارم.

@};- @};- @};-


@محمد حشمتی فر توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:15

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام جناب آقای حشمتی فر
بله دقیقا من هم با دیدن عکس خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و نمی دانستم اشکهایم از سر غرور بود یا غم
بسیار مرحمت می فرمایید با حضور همیشگی و نوشته های دلگرم کننده تون
@};- @};- @};- @};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 17:56

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود. خوب بود اما مایلم هیچگاه نباید ما تشریفاتی و یادمانی کارکنیم. خوب است شهدای غواص همیشه در یادمان باشد. در ضمن نثر شما کاملا بدون ایراد بود. اما پاراگراف اول ویرگول نباید می داشت. پس بیست نمیدم. در ضمن تشکر. همسرتون تماس گرفت با من. فردا یا پس فردا می بینمش. سپاس از هردوتان


@احمد دولت آبادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:20

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما جناب آقای دولت آبادی بزرگوار
جسارت مرا ببخشید چرا باید یادمانی ننویسیم ؟؟
پس نوشتن و تعهد قلم به چه کار آید
برای اولین بار با نظر شما مخالفم و در مورد اون قضیه هم شرمنده نکنید وظیفه است@};- @};- @};-


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:24

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم کبودوندپور
داستانتون عالی و پر احساس بود
اگر کمی طولانی تر بود حتما گریه ام میگرفت
دستتون درد نکنه
@};- @};- @};-


@حسین شعیبی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:28

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای شعیبی
مدت کوتاهیه وارد سایت شدید اما آنقدر صمیمانه و بی غل و غش می نویسید گویی سالهاست می شناسمتان
برادر بزرگواربه عرضتون برسانم که آسایش و امنیت امروزمان را مدیون چنین پهلوانانی هستیم
کاش همیشه این عزیزان در یادمان باشند @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط حسین شعیبی Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:47

نمایش مشخصات حسین شعیبی خانم کبودوندپور عزیز
خانه مینیمال نیاوران آخرین چهارشنبه هر ماه نشست ادبی با حضور یک میهمان ویژه برگزار میکنه.
پس فردا ساعت 5 بعد از ظهر هم نشست این ماه با حضور آقای علی عبدالهی شاعر و مترجم ادبی زبان آلمانی ایرانی برگزار میشود
مایل بودید میتوانید حضور داشته باشید
موفق باشید


@شهره کبودوندپور توسط حسین شعیبی Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 19:48

نمایش مشخصات حسین شعیبی خانه مینیمال نیاوران - فرهنگسرای نیاوران


@حسین شعیبی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 20:11

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
حتما اگه کسی باشه دخترم رو نگهداره خوشحال میشم شرکت کنم و اگر نشد در هفته های آتی
ممنون از اطلاع رسانیتون


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 20:20

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود.از اینکه مخالف هستی خوشحالم. در همین تناقض و مخالفت هاست که انسان ساخته می شود. سوال: الان سالگرد شهدای غواصه. چرا قبل تر به این موضوع اشاره نکردی؟ منظور من این است که باید از جنبه تشریفات بیرون بیاییم. سپاس بانو.


@احمد دولت آبادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:24

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر جناب آقای دولت آبادی
سالگرد شهدای غواص نیست
این عزیزان گمنام در روزهای اخیر پیکرشان را پیدا کرده اند و دقیقا امروز یعنی سه شنبه 26 خرداد تشییعشون می کنند@};-


نام: ب-اسدی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 21:21

نمایش مشخصات ب-اسدی سلام دوباره
ببخشید اون بالا خواستم میونبر بزنم عجله کردم و نوشته ها قاطی شد. داستان زیبا و احساس بر انگیز بود واین آب وخاک تا ابد مدیون جوانان دلیر این مملکته مرسی که نوشتید تا فراموشمون نشه.@};- @};- @};-


@ب-اسدی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:19

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام خانم اسدی بزرگوار
بله ما همیشه مدیون این عزیزان خواهیم بود و کاش قدر زحماتشون رو بدونیم
سپاس از حضور سبز شما دوست خوب و نازنینم@};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 22:26

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا بود وموثر

کاش همه متن ومطالب مثل مطالب شما را بخونند ودرس بگیرن. جالب بود برای این خاک واب خیلی ها فدا شدند

عدهای زحمت شامل حالشون شد وعده ای الان رحمت ولذت

دست مریزاد لذت بردم@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما طبیب مهربان و بزرگوار
سپاس از اینکه خواندید و از اینکه برایم مهربانانه نوشتید
بله حق با شماست به نام علی به کام ولی... متاسفانه
در پناه حق شاد و سلامت باشید@};- @};- @};-


نام: نعیمه میرزاعلی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 23:17

نمایش مشخصات نعیمه میرزاعلی سلام دوست خوبم .
دو روز بود که با یاد آوری داستان جناب فریاد می خندیدم الان با این نوشته ی سوزناک شما بغض کردم .
بسیار تاثیر گذار بود .
آرزومند روزهایی شاد هستم .


@نعیمه میرزاعلی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام نعیمه جان، دوست خوب و قدیمی
متاسفم که بغض کردی ولی برای یادآوری زحمات برخی پهلوانان این مرز و بوم لازمه که گاهی بغض کنیم
سپاس از اینکه همراهیم می کنی دوست خوبم:x :x @};- @};- @};- @};-


نام: عابر   ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 23:51

سلام استاد
در ناب سرایان عضو شوید و داستانهای خود را ارسال فرمایید
بازدید روزانه 6000 نفر از داستان شما


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 خرداد 1394 - 00:47

نمایش مشخصات زینب ارونی :) :) :) :) :) :) :)
سلام عزیزم
این دلنوشته ؟یعنی خودتم باور نداری داستان نوشتی ؟[-( [-( [-( [-(
نتونستم با این ادمها ارتباط برقرار کنم .ارمانهاشونو و شجاعت و ایثار انها ، چون شهره از اونها چیزی ننوشت چیزی نگفت کارکتر اصلیت فقط یک صحنه رو دید من دلم میخواست چیزهای بیشتری ببینه تا حسی که تو میخوای در من به وجود بیاری شکوفا بشه .
وقتی میخوای از این ادمها بنویسی .باید با عشق بنویسی نه با قلم ...چون مخاطبت فوری میفهمه این نوشته تو موضوعی بوده و فقط برای اینکه جمله اخر داستان رو بنویسی
شهره جانم حواست به مخاطبین با هوشت باشه .اگر به این موضوع فکر نکنی قلمت رفته رفته ضعیفتر میشه .
دلنوشته "نه "!!!

[-( [-( [-( [-( [-(
عزیز دلی بانو جان صراحت بنده رو ببخشید
هدفم اینه که بدونی در برابر قلمت متعهد هستی .وقتی میتونی اینطور از موضوعهای واقعی طرح داستانی در بیاری پس روش فکر کن .بعد بنویس .
سپاس

@};- @};- @};- @};- :x :x :x :x


@ زینب ارونی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:40

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام زینب بانو، دوست خوبم
اون بالاها خدمت اقای پرتو گفتم که خودم ازش راضی نیستم ولی باور کن اونقدر عاشقانه نوشتم که دقیقا مصادف شد با تشییع پیکر این عزیزان (و واقعا نمی دونستم)
نمی دونم بعضی وقتها باید قلم و مهارت رو بذاری کنار (البته این نظر شخصیمه)
همیشه این پایین مایینها منتظر نقد خوبت هستم عزیز و از کلمه جسارت خوشم نمیاد (جسارت نیست و لطفه)
عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست;) ;)
سپاس، پیروز و شاد باشی لحظه به لحظه
کو جلد کتابت پسx-( :x :x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 05:45

سلام

میگم قبل 11 اسم مدیر سایت بالا و پایین میرفت...ولی داستانی نیست.....داستان نفرستادن یا من اون موقع توهم زدم اسمشو دیدم...:D :-/ :-/


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 10:42

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
منم دیروز غروب دیدم اسمشو
اگرم توهم زدیم با هم زدیم:D


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 06:53

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر شما، شهره کبودوند

بنظرم به یه گزارش نویسی، اما ماهرانه و بی عیب و نقص شبیه بود،...

اما نظر شخصی تر من: زیاد از مناسبت ها، و نوشته هایی که به مناسبتی خاص خلق شده باشه، که معمولا تاریخ مصرف هم دارن، آره خوشم نمیاد،

و البته نظر من، و نظر شخصی تر من هیچ اثر منفی بر قدرت قلم شما، احساس شما، و توانمندی شما نداره.


@محمود لچی نانی توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 07:30

سلام عمو

فکر کردم بازم رفتین؟؟؟!!!!ولی نه میبینم که هستین


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 08:33

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام به هردوانه من خواب موندم :D
الان تازه دارم راه می افتم به سمت محل کار
جواب کامنتاتون رو خواهم داد
حتما:D


@آرش پرتو توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 11:49

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام آرش پرتو
راستش خودم هم فکر کردم رفتم ، ولی ، آره هنوز اینجام


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 11:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و درود بر شما آقای لچی نانی
می دونید چیه ؟
نوشتن بهانه است!
بعضی وقتها دوست داری یه چرندیاتی بنویسی تا دوستانت بیان بهت سر بزنن..حتی بهت بد و بیراه بگن ولی باشن;) ثابت بشه بهت که هنوز تو رو فراموش نکردن و این بهترین حس دنیاست!!
بعضی وقتها تموم دنیا برات کف و دست و هورا می زنن ولی خوشحال نیستی چون اونایی که برات مهمند نیومدن

به قول خودتون آره! یه کم که نه...خیلی گزارشی بود و یه جورایی نمایشی:D ولی شما هنوز هستید، میم فریاد و زینب و آرش و بقیه و این مهمه
راستی! اول کارم دوست داشتم گزارشگر باشم ولی یه گزارشگر باید اول جسور باشه بعد بی تربیت و همچنین دروغگو
جسور بودم ولی از بی تربیتی خوشم نمیاد از چشم سفیدی و پر رو بازی دروغ هم که عمرا اگه بلد باشم به همین سوی چراغ مانیتورم قسم:D
من هرچه خوانده ام همه از یاد من برفت
الا حدیث دوست که تکرار می کنم @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 12:13

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلامی دوباره

البته اینی که نوشتی ،آره خوب اومدی ولی ، با اجازه ت ، کلمه چرندیات رو ازش حذف می کنم . به بقیه جمله نمی اومد ، همخونی نداشت .بقیه شو همشو قبول دارم .
راستی میشه به اون دوست سیگاریتون بگین یه عکس واقعی تر ! از خودش رو کنه ببینیم چه شکلیاس


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 12:39

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
داداش مکانیکم رو می گید؟
کارمندان C I A به اندازه آرش خان مرموز نیستن
اصلا بعید می دونم اسمش آرش پرتو باشه و مکانیک خونده باشه :D
چه برسه به اینکه عکس بذاره ولی فک کنم خیلی خوشتیپه
من همیشه توی خیالم فکر می کنم شبیه جوونیای آل پاچینوئه ;)


@شهره کبودوندپور توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 13:40

نمایش مشخصات محمود لچی نانی میگم اصلا مرد هست ؟ !!! :-s


@محمود لچی نانی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 13:52

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت مهم اینه که نامرد نیست
.
.
پرتو 1 هیچ;)


@اذرمهرصداقت توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 06:55

نمایش مشخصات محمود لچی نانی حالا با آرش 1 هیچ، قبول
با من چند چندی؟؟


@محمود لچی نانی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 28 خرداد 1394 - 21:42

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت من کوچیکتم @};-


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 14:02

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور بازم سلام
فحشایی که به کار می بره خیلی مردونه است :D


@شهره کبودوندپور توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 13:50

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت میدونی
هیچی بیشتر از این نمیچسبه که دراتاقو ببندی
یه داستان از یهغریبه اشنا بخونی
یه دستی به شونه کامنتاش بزنی وبگی
..سلام رفیق.
خوندمت
خوشم اومد
دوست داشتم نوشتتو،نویسندشو
ودراخر شاید...(خسته نباشی):*
سلام بر بانو شهره
عمو لچی نانی
برادر پرتو
اینجاشیروان است رادیو آذر:D
تیکه پارتونیم


@اذرمهرصداقت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 14:07

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلللللللللللللللللللللللللللللللللللاممممممممممممممممم
صدا رسید یا بازم داااااااااد بزنم
خسته نباشی از امتحانا
امتحان ریاضی به ویژه
پاس شد یا ما از اینور شوتش کنیم
فدایی داری:x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط م.فرياد Members  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 06:40

نمایش مشخصات م.فرياد @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 13:48

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام بر شهره نازنینم
خوبی خانمی؟
هر وقت داستانی رو ازت می خونم کیف میکنم.آفرین به این همه ذوق و استعداد.مرسی عزیزم.بازهم عالی بود.
:* :* :*


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 14:14

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام عاطفه عزیز و دوست داشتنی
خیلی خوشحالم از حضورت
کم کار شدی بانو
داستانهای زیبات کجان؟
خوشحالم که خوشتون اومده بیش از این خجالتم نده:"> :"> :">
شادی مفرط
این است آرزوی من (به قول فرهاد کوهکن)@};- @};- @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 14:00

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت عاقاکسی عباس پیرمرادی روندیده؟

بانو جان دیگه شما دستت توکاره ای مجلس امروزو هم گردن بیگیر
بادابادامبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بادا
(شٌـــــــــــــــــــله)
تولدت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بادا
کوچه تنگه بعله،دوماد رفته لبه حجله بوگو بعله بوگو بعله

خلاصه قدم نورسیده مبارک باشه:D @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@اذرمهرصداقت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 14:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور تولدشون مبارک باشه
تشریف بیارن ما هم مجلس رو می چرخونیم
منتها ایشون این روزها زیاد سایت نمیان
هر جا هستند موفق باشند@};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط عباس پیرمرادی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 16:18

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی
درود خانم کبودوند پور گرامی@};- @};-

دعوت آذر بهانه ای شد تا به داستان شما بیام و ببنیم هنوز هم مثل آن زمان ها لطیف و زیبا می نویسید.@};-

داستان تان را خواندم. بسیار عالی و پر احساس.

ممنونم از لطف شما دوست قدیمی و هنرمند گرانقدر.@};-

جام احساستان لبریز@};-
*آرزوی من این است*


@عباس پیرمرادی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 17:31

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود و صد درود بر شما آقای پیرمرادی گرامی
چقدر خوشحالم شما رو اینجا می بینم آنهم روز تولدتان@};-
تولد شما چرا اتفاق جالبی نباشه
تولد شما بهترین اتفاق برای خانواده و نیز دوستانتون از جمله ما اعضای سایت است
امیدوارم چرخ دنیا به کامتان بچرخد و امسال ...سال برآورده شدن آرزوهای خوبتان باشد
زنده و پاینده باشید @};- @};- @};- @};-


@اذرمهرصداقت توسط عباس پیرمرادی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 16:13

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی
سلام
خیلی ممنونم آذر خانم.

باور کنید اتفاق جالبی نبوده تولد من.

بازم خیلی خوشحال شدم از این که به یادم بودی.@};-

همیشه شاد و موفق باشی آذر.@};-


@اذرمهرصداقت توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 16:16

نمایش مشخصات فرزانه رازي برو..همه با هم:
تولد تولد تولدت مبارک...مبارک مبارک تولدت مبارک...
عاقا ما اونور گفتیم اینورم میگیم!کی به کیه؟؟؟ :D
دل به نشااااااااااااااااط...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 18:15

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوهو:D


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 14:05

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سلام
اتفاقا داشتم زمین سوخته احمد محمود رو میخوندم و بشدت توی این فضا بودم...
ممنون از این نوشته...
پایدار باشید و برقرار
به امید روزهای کمتر تاریک


@محمد اکبری هشترودی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 14:19

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما اقای هشترودی گرامی
خوش گلدیم(به قول همشهریهاتون)
البته بنده زمین سوخته رو نخوندم و فقط موضوعش رو می دونم
خوشحالم که خوشتون اومده و سپاس فراوان از حضور سبز و دلگرم کننده تون @};- @};- @};-
جالیش اینه که بنده اصلا نمی دونستم امروز تشییع نمادین پیکر 175 غواصه و همزمانی این داستان با این قضیه را به فال نیک می گیرم@};-


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 16:15

نمایش مشخصات فرزانه رازي بانو جان بانو جان...
خوش گلدین...درستش اینه... :D
:* :* :*
:x :x :x
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 17:24

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام فرزانه جان
من توی زبون آذری بیلمز هستم
:"> :">
خوب حالا کردی می گم
خوش ها ته ی;)


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 15:12

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام بانو
زیبا و خواندنی و بسیار عالـــــــــــــــــــــــــی
موفق باشید @};- @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 17:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آرمیتای عزیزم
دوست خوب که این روزا همیشه مدرسش دیر می شه :D
نه اینکه توقع داشته باشم ازت ها;) ولی خوب چشم انتظارتم
سپاس از ای همه لطف@};- @};- @};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 17:58

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام@};-
داستان موضوعش خیلی خوب بود.من واقعا ناراحت شدم وقتی جریان قواص ها رو شنیدم و چه خوب به داستان دراومده بود
به نظر من داستان نباید در مورد این موضوع بود که اونا از خاک دراومدن و خواننده هم دلش بسوزه.شاید یه جورایی رفع تکلیف باشه.البته نظر منه.به نظر من بهتر میشد که اگر چنین موضوعی رو در نظر گرفته بودید در مورد شجاعتشون .عملیاتی که انجام دادن و از این قبیل مسائل بود.البته به خوبی به تحریر در آورده بودید ولی به خاطر اینکه این حس رو به مخاطب رسوندید که دلش بسوزه من نتونستم باهاش کنار بیام.کلا همین که چنین دااستانی رو نوشتید قلمتون برام مقدسه.مرسی@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 18:02

نمایش مشخصات حسین روحانی چقدر هم بد نوشتم.حالا یه نفر باید حرفا منو ترجمه کنه.ببخشید خلاصه


@حسین روحانی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 18:24

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت دیگر ادمی به ده زبان زنده دنیا مسلط نباشد
فارسیشان هم نمی آید:D
آخ فردوسی!
نلرز داداش !خودم گردنشو میشکنم
.
چی؟
نه بابا به سیبیلاش نیگا نکن،مسیر مورچه رو هم نمیتونه تغییر بده

:-s

چیه عاقا چیه
لبنیات گرون شده
کمر اقتصاد شکست بس که ماست خوردم
ازاین به بعد میزنیم تو کار هوا
کم خرجم هست
اره:D


@اذرمهرصداقت توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 18:26

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت احساسم احساس میکنه که عکسم تاریخ انقضاش گدشته
شما چی فرک میکنید؟:x :x :x :x :x :x :x :x :x :x


@اذرمهرصداقت توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 18:34

نمایش مشخصات حسین روحانی شما باش حالا با هر عکسی@};-


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 19:22

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام جناب رئيس جمهور
توي آسمونا دنبالتون مي كشتيم سفرهاي استاني بودين؟!!!!
خيلي هم خوب نوشتين و نقدتون هم قبول دارم
حتما بهش توجه مي كنم
خوشحالم از حضور سبز و بارانيتون@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 19:57

نمایش مشخصات حسین روحانی نه والا
سفر امتحانی بودیم


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 18:28

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت فِرکِتونو اذیت نکنید یه امپول هوا خوابوندم تو رگ احساساتم مرد

اه...
ازهمتون متنفرمx-(


@اذرمهرصداقت توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 18:35

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور ما عكس خودتو مي خايم
واضح و رنكي


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 19:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور ليديز اند جنتلمن
اينجا تولد،داريم
همه تشريف بيارين
تولد آقاي بير مرادي (ببخشيد،حروف فقط عربيه)


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 19:43

نمایش مشخصات فاطمه مددی درود
عالی
@};-


@فاطمه مددی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 10:53

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام فاطمه عزیزم
خیلی خیلی خوشحالم می کنی وقتی بهم سر می زنی
ممنونم نازنین@};- @};- @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 23:01

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی ممنون بابت داستان خوب و خواندنی
...آفرین @};- @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 10:59

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور آرمیتا نازنینم
عشق شدی عایا!!
ممنون که لطف می کنی و دوبار دوبار از ما تشکر می کنی عقششششم:D @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی   ارسال در سه شنبه 26 خرداد 1394 - 23:36

عالی @};- @};- @};- :x


@محمد علی ناصرالملکی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 11:00

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام اقای ناصرالملکی
سپاس از حضورتون نقاش هنرمند@};- @};- @};- @};-


نام: هانیه مشعوفی   ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 10:38

میگم=(( خوش به حالتون اینهمههههههههههههه مخاطب دارین
من تازه کارم حسودیم میشه به شماها:(


@هانیه مشعوفی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 11:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام هانیه خانوم
حسووودی;) اختیار دارین!!
ما هم اون اولا اومده بودیم مظلوم یه گوشه داستانمون رو می ذاشتیم و انگشت شصتمون رو می مکیدیم تا یکی بیاد دست نوازش بکشه به داستانمون و اما یه رازی بهت بگم
هیچوقت کامنتهاتون رو مخفی نکنید و اجازه بدین نظرهای ذیل داستانتون دیده بشه
درضمن کسی که میاد داستان شما رو می خونه زحمت کشیده و وقتش رو گذاشته پس شما هم باید همین کار رو بکنید(رفت و آمد)
چون چندنفری هستند اینجا که فقط داستانشون رو آپ می کنن و میرن ..اینها بعد از یه مدت دیگه خواننده ندارن و کسی نقد براشون نمی نویسه
نقد داستان در اینجا گاهی همراه با شوخیه و گاهی هم خیلی جدی و وحشتناک
کسی هم که از نقد داستانش بترسه هیچوقت دیگه جسارت نوشتن پیدا نمی کنه
پس اگر کسی نقدتون کرد ازش ممنون باش چون برات ارزش قائل شده
خلاصه اینکه می خوانیمتان ;) @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محسن نظری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 11:12

نمایش مشخصات محسن نظری سلام
عالی بود احساس کردم برشی است از خاطرات شما
خیلی خوب بود


@محسن نظری توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 28 خرداد 1394 - 13:58

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما آقای نظری گرامی
سپاس از اینکه اینجا بودین و داستانم رو خوندید و برام نوشتید
بنده شغلم بی ارتباط با گزارشگرها نیست ولی خوب این برشی از خاطرات من نبود
مقدمتان گلباران@};- @};- @};-


نام: مینا لگزیان کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 27 خرداد 1394 - 12:37

درود بانو شهره ی عزیز

زیبا بود و مرا متاثر کرد :(

قلمت همیشه سبز باشد بانو

و یاد و خاطره شان گرامی@};- @};- @};- @};-


@مینا لگزیان توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 28 خرداد 1394 - 13:59

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مینای عزیز و مهربان
ممنونم از تو که خواندی و مرا ببخش که با چند خط متاثرت کردم
همیشه دلت گرم و جایت امن @};- @};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 28 خرداد 1394 - 12:52

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلامی از جنس دوستی

چند بار با نوشته هاتون غافلگیرم کردین . ممنونم ، اما ، .....
آره ، اما با شناختی که رو خودم دارم فکر نمی کنم لایق این گونه ابراز علاقه ای از سوی کسی باشم . جدی می گم :(


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 28 خرداد 1394 - 14:14

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی چندباره
یعنی فکر می کنید با این سن وسال دارم اشتباه می کنم !!
امکان نداره!!
آدمها هرچقدر هم سعی کنند خودشون رو پشت نقاب چهره یا کلمات قایم کنند بالاخره یه جا لو می رن...
عیسی روزهای آخر به یوحنا می گه : همدیگر را دوست بدارید
بعضی وقتها فکر می کنم عیسی پیامبر متفاوتی بوده !! نه دستوری، نه تهدیدی، نه جنگی نه سختگیری بیش از حدی
و همه مشکلات دنیای آدمها همینه که ساده نیستند و همدیگه رو دوست ندارند مگر نفعی در میان باشد !!
واقعیتش من یه کوچولو دیوونه هستم:D ولی خوب اشتباه نمی کنم و دوستان خوبم رو فراموش نمی کنم
ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﮔﺎﻫﻲ ﭼﻪ ﮔﺮﻡ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ... 

ﺑﻪ ﻳﮏ "ﺩﻟﺨﻮﺷﻲ ﮐﻮﭼﮏ"... 

ﺑﻪ ﻳﮏ"ﻫﺴﺘﻢ"... 

ﺑﻪ ﻳﮏ"ﮐﺠﺎﻳﻲ؟
"... 
ﺑﻪ ﻳﮏ"ﺧﻮﺑﻲ؟
"... 
ﺑﻪ یک"حضور"
... 
به یک"سلام"... 



@شهره کبودوندپور توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در پنجشنبه 28 خرداد 1394 - 15:26

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور راستی یه چیز دیگه
زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 12:13

سلام

سپاس از مهر شما


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 23:03

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام بر خواهر خوب خودم
زیر "سیب بهانه بود" برات یه نظر نوشتم ببین و اگه لازم دیدی بازم در موردش حرف می زنیم.
میدونم اونم برای قلم شما شور و شیدایی زیبایی دارد
:)


نام: حسین کاظمی فر کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 02:19

نمایش مشخصات حسین کاظمی فر سلام خانم کبودوندپور
در نهایت سادگی و زیبایی ... داستانی خوندم از جنس رنگین کمان که یک سرش در رویای عشق زندگی و سر دیگرش در جاودانگی یک عشق و ایثار خدایی ، قرار داره ... الحق که دست مریزاد !
اما دوستی در اینجا فرمودند که :
" زیاد از مناسبت ها، و نوشته هایی که به مناسبتی خاص خلق شده باشه، که معمولا تاریخ مصرف هم دارن، آره خوشم نمیاد،"
انشاءالله که منظورشون کنایه ای به داستان شما نبوده اما اگر بوده باشه باید گفت : داستان یا گزارش داستان گونه ی شما ، نه تاریخ مصرف داره و نه کهنه میشه ، چون ایثار و جوانمردی و شهادت برای وطن ، اون هم با دستای بسته و اونم غواص بودن و در خاک زنده به گور شدن !!! تنها از عهده ی جاودانگان ساخته است و جاودانگی با کهنگی و انقضای اعتبار ، بیگانه ست .
ازتون ممنونم که یاد و خاطره ی اون پهلوانان واقعی وطن رو در اینجا زنده کردید ... بموفق باشید@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.