داستانک ( نه )

با دست های خونین ، بدرود می گویم.

.With bloody hands, I say good-bye
Frank Miller



****




یادداشت مجله وایرد :
کوتاه و خلاصه ، همینگوی داستانی نوشت که فقط شش کلمه داشت (" برای فروش : کفش بچه ، اصلا پوشیده نشده .") و می گویند آن را بهترین اثر خودش می دانسته است .
بنابراین از نویسندگان مختلف مجله در بخش های علمی ، کتاب ، تلویزیون ، سینما و بازی های رایانه ای خواستیم تا برایمان داستانک بنویسند.
تعدادی از نویسندگان محبوب ما چند کلمه ای نوشتند و پنج طراح برجسته گرافیک چند طرح را بر تخته طراحی نقش زدند.
برای ما این آثار شاهکار هایی کوتاه اند.
یادداشت مترجم :
کوتاه و خلاصه ، مجله وایرد در نیویورک منتشر می شود ، ستون داستانک مجله را دنبال می کنم ، در یک شماره ویژه تعدادی از داستانک های نویسندگان مجله را گرد آوری و مجددا منتشر کرده بودند.
تعدادی از داستانک ها ، ساعت ها ذهن من را با خود درگیر می کرد ، این درگیری ذهنی تا آنجا پیش رفت که آستین ها را بالا زدم و شروع به ترجمه آنها کردم تا مخاطب ایرانی نیز از خوانش آنها بهره مند گردد.
داستان ها در زبان اصلی شش کلمه ای است ، قاعدتا گاهی در ترجمه شش کلمه ای نیست.
اصل داستانک ها به زبان اصلی را ذیل ترجمه ها آورده ام تا از نظرات خوانندگان در باب وفاداری به متن اصلی نیز بهره مند شوم.
قصد دارم پس از انتشار داستانک ها در سایت داستانک و جمع آوری تعدادی داستانک دیگر از نویسندگان ایرانی ، مجموع آنها را در کتابی منتشر کنم.
بنابراین خوشحال می شوم تا داستانک های شما را در صندوق ایمیل خود ببینم.
lotfdoust@hotmail.com


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

7

محسن نيرومند ,مریم مقدسی ,آزاده اسلامی ,نعیمه میرزاعلی , ناصرباران دوست ,ف. سکوت ,سیدصالح علوی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آزاده اسلامی (12/1/1394),علیرضا لطف دوست (12/1/1394),ف. سکوت (12/1/1394),آرش پرتو (12/1/1394),زهرابادره (12/1/1394),رضا فرازمند (12/1/1394),فاطمه مددی (12/1/1394),علیرضا لطف دوست (12/1/1394),الهه سلیمی (12/1/1394),امین قربانی (12/1/1394),میرزای اصفهانی (12/1/1394),شهره کبودوندپور (12/1/1394), ناصرباران دوست (12/1/1394),سید علی الحسینی (12/1/1394),ف. سکوت (12/1/1394),سحر ذاکری (12/1/1394),اذرمهرصداقت (13/1/1394),نعیمه میرزاعلی (13/1/1394),همایون طراح (14/1/1394),محسن نيرومند (14/1/1394),محسن نيرومند (15/1/1394),شهره کبودوندپور (16/1/1394),شهره کبودوندپور (16/1/1394),سیدصالح علوی (17/1/1394),مینا موتمنی (17/1/1394),سارینا معالی (18/1/1394),سید حسین (26/1/1394),علی زارع (29/2/1394),ابوالحسن اکبری (31/2/1394),اذرمهرصداقت (2/3/1394),سارینا معالی (5/3/1394),

نقطه نظرات

نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 10:06

نمایش مشخصات مریم مقدسی اینو دوس داشتم
موفق باشید


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 10:18

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
این داستانتان مرا یاد آخرین جمله دفتر خاطرات کسی انداخت:
(اون که رفته، دیگه هیچوقت نمیاد...)
و واقعا هیچوقت برنگشت. چون دیگر زنده نبود...
البته همان طور که می دانید ترانه داریوش است.


@ف. سکوت توسط ف. سکوت Members  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 10:26

نمایش مشخصات ف. سکوت من تم را خداحافظی در نظر می گیرم:
1. آخرین خواسته اش، دیدن دخترش بود.
2. قبل از طناب دار به که اندیشید؟
3. مادر بیمار بود، به دیدنش نرفتم.
4. وقتی مرد، با هم قهر بودیم...

آقای لطف دوست، فکر میکنم گنجاندن تمام شرایط (زمان، مکان، شخصیت، حادثه و ؟) در 6 کلمه ممکن نیست!


@ف. سکوت توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 13:34

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام خانم سکوت
داستان شماره 1 را دوست داشتم. @};- @};-


@ف. سکوت توسط ف. سکوت Members  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 00:21

نمایش مشخصات ف. سکوت آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود... (شهریار)


@ف. سکوت توسط محسن نيرومند Members  ارسال در جمعه 14 فروردين 1394 - 12:14

نمایش مشخصات محسن نيرومند سلام سرکار خانم سکوت
تفاوت نویسنده با مردم عادی این است که غیر ممکن برایش غیرممکن است.
که این نوشته های شما و دیگر دوستان نشان از این تفاوت دارد.
موفق باشید.


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 10:52

نمایش مشخصات زهرابادره @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 18:55

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور شیطان بر آدم، رقیبش ،سجده نکرد
سالهاست تمرین می کنم آدم بودن را
مزه تلخی داشت آخرین بوسه بر جسد پدر


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 19:12

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
مرد هر صبح با اعتیادش خداحافظی می کرد


@ ناصرباران دوست توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 20:27

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام جناب باران دوست
خیلی خوب بود


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 20:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور خواستم طلاق بگیرم حلقه از انگشتم بیرون نیامد
همسر در آشپزخانه مرد با منشی در رستوران


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 20:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام دوستان خوبم
الطاف فراوان آقای لطف دوست در این ایام تعطیلات فرصتی شد تا یکدیگر را فراموش نکنیم
پیشاپیش سیزده به درتون مبارک
امیدوارم روزهای خوبی در انتظارتان باشد
امشب قراره مذاکرات به نتایج خوبی برسه
امیدوارم آینده خوبی برای میهن و هم میهنانم رقم بخوره
سال همدلی و همزبانی:D
بازم بوی قورمه سبزی میاد
به جون خودم امشب قورمه سبزی داریم
شاد باشید


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 20:50

نمایش مشخصات آزاده اسلامی 1-باران از سقف بر گلهای قالی می بارید.
2-زن گهوارۀ خالی را تکان میداد... میگریست


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 21:52

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

این داستانک شما جالب بود.

بزرگترین انتقام فراموشی-بهترین جواب خاموشی/

هدف از بزرگترین انتقام این که با فرد طوری بر خورد کنیم که گویی ما دیگر فردی به این نام ونشان را اصلا نمی شناسیم@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 13 فروردين 1394 - 20:25

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام
1-عده ا ی در جنگ خون -عده ای در جُنگ خنده

2-لوچه می خواست چشمک بزنه در تاریکی
3-کچله دنبال شانه پر دنده بود
4لبخند بهش نمی آید-پالانش کج میشه
5-باز مغز پر خالی ببند- لو نری

@};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 13 فروردين 1394 - 23:06

نمایش مشخصات آزاده اسلامی بعدها که دیدمش فهمیدم دوستش داشته ام


نام: مرضيه .مهر   ارسال در پنجشنبه 13 فروردين 1394 - 23:36

سلام !
خيلي فكر كردم نميدونم خوب هستند يا نه!:
1-پسرك از نگاه پيرمرد خجالت كشيد
2-پنج نفر ريختند و حسابي كتكش زدند
3-آنقدر آب خورد تا سيراب شد
4-با شنيدن صداي رعد خشكش زد
5-يكي بود ؛مثل اينكه كسي نبود
6-طوفان همه چيز رو از بين برد
7-شير اسير چشمان زيبا آهو گشت
8-رنگ ها رو در آميخت و زندگي ساخت
9- اين دفعه او بازي را برد
10-در قفس باز شد و اوج گرفت
11-با چشمانش به پسرك شادي هديه مي كرد
12-ديروز با يك دسته گل رفت خواستگاري


@مرضيه .مهر توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در جمعه 14 فروردين 1394 - 18:42

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام دوست عزیز و فرهیخته
شماره 7عااالی بود. خیلی لذت بردم دست مریزاد.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: مرضيه .مهر   ارسال در پنجشنبه 13 فروردين 1394 - 23:36

سلام !
خيلي فكر كردم نميدونم خوب هستند يا نه!:
1-پسرك از نگاه پيرمرد خجالت كشيد
2-پنج نفر ريختند و حسابي كتكش زدند
3-آنقدر آب خورد تا سيراب شد
4-با شنيدن صداي رعد خشكش زد
5-يكي بود ؛مثل اينكه كسي نبود
6-طوفان همه چيز رو از بين برد
7-شير اسير چشمان زيبا آهو گشت
8-رنگ ها رو در آميخت و زندگي ساخت
9- اين دفعه او بازي را برد
10-در قفس باز شد و اوج گرفت
11-با چشمانش به پسرك شادي هديه مي كرد
12-ديروز با يك دسته گل رفت خواستگاري


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 13 فروردين 1394 - 01:08

نمایش مشخصات ف. سکوت آقای لطف دوست کجا هستند؟ :-s


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 19 فروردين 1394 - 19:02

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

بدون آب و دانه -خروس اذان نمی گد.

عجب وفادارند سگهای گرسنه.

برای عاشق هرشبی یلداست.

خامم -کالم -بتو رسم -می رسم.

به هر دیواری نمیشه میخ کوبید.

یک مصیبت بهتر از صد نصیحت.

وقتی می گریم -شکوفه دلم می شکفد@};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در شنبه 22 فروردين 1394 - 22:18

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

یک مرغ قربانی کرد در حاجت*******.@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.