داستانک ( هشت )

کربی هیچ وقت انگشت های پاشو نخورده بود

Kirby had never eaten toes before
Kevin Smith



****




یادداشت مجله وایرد :
کوتاه و خلاصه ، همینگوی داستانی نوشت که فقط شش کلمه داشت (" برای فروش : کفش بچه ، اصلا پوشیده نشده .") و می گویند آن را بهترین اثر خودش می دانسته است .
بنابراین از نویسندگان مختلف مجله در بخش های علمی ، کتاب ، تلویزیون ، سینما و بازی های رایانه ای خواستیم تا برایمان داستانک بنویسند.
تعدادی از نویسندگان محبوب ما چند کلمه ای نوشتند و پنج طراح برجسته گرافیک چند طرح را بر تخته طراحی نقش زدند.
برای ما این آثار شاهکار هایی کوتاه اند.
یادداشت مترجم :
کوتاه و خلاصه ، مجله وایرد در نیویورک منتشر می شود ، ستون داستانک مجله را دنبال می کنم ، در یک شماره ویژه تعدادی از داستانک های نویسندگان مجله را گرد آوری و مجددا منتشر کرده بودند.
تعدادی از داستانک ها ، ساعت ها ذهن من را با خود درگیر می کرد ، این درگیری ذهنی تا آنجا پیش رفت که آستین ها را بالا زدم و شروع به ترجمه آنها کردم تا مخاطب ایرانی نیز از خوانش آنها بهره مند گردد.
داستان ها در زبان اصلی شش کلمه ای است ، قاعدتا گاهی در ترجمه شش کلمه ای نیست.
اصل داستانک ها به زبان اصلی را ذیل ترجمه ها آورده ام تا از نظرات خوانندگان در باب وفاداری به متن اصلی نیز بهره مند شوم.
قصد دارم پس از انتشار داستانک ها در سایت داستانک و جمع آوری تعدادی داستانک دیگر از نویسندگان ایرانی ، مجموع آنها را در کتابی منتشر کنم.
بنابراین خوشحال می شوم تا داستانک های شما را در صندوق ایمیل خود ببینم.
lotfdoust@hotmail.com


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

ناصرباران دوست ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آرش پرتو (11/1/1394),ف. سکوت (11/1/1394),شهره کبودوندپور (11/1/1394), ناصرباران دوست (11/1/1394),همایون طراح (11/1/1394),علیرضا لطف دوست (11/1/1394),اذرمهرصداقت (11/1/1394), ناصرباران دوست (11/1/1394),محمود لچی نانی (11/1/1394),علیرضا لطف دوست (11/1/1394),ب-اسدی (11/1/1394),فاطمه مددی (11/1/1394),رضا فرازمند (11/1/1394),سحر ذاکری (12/1/1394),محسن نيرومند (14/1/1394),محسن نيرومند (15/1/1394),سید حسین (26/1/1394),علی زارع (29/2/1394),ابوالحسن اکبری (31/2/1394),اذرمهرصداقت (2/3/1394),حسین روحانی (11/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (5/7/1394),

نقطه نظرات

نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 08:28

نمایش مشخصات آزاده اسلامی 1- حلقۀ گمشده ام را دست همکار شوهرم دیدم...
2- حلقۀ گمشده ام را دست همکار زنم دیدم....
3- عکسهای همسرش را در رودخانه انداخت.
4- دماغش را عمل کرد، طلاق خواست!
5- از وقتی دزد محله را گرقته اند، بابا نیامده!
6- فهمید دوستش دارم، با زنش کوچ کرد...


@آزاده اسلامی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:10

از همشون جدن خوشم اومد واقعا تصویر های واضحی داشتن.
احسنت


@مریم مقدسی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 13:58

نمایش مشخصات آزاده اسلامی ممنونم مریم عزیزم
@};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:19

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست سرکار خانم دکتر اسلامی ، سلام
داستانک های شما نیز همانند داستان هایتان ، دوست داشتنی است.
از همراهی شما بسیار سپاسگزارم


@آزاده اسلامی توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 21:52

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام همگی زیبا وزیرکانه بود دست مریزاد@};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 09:32

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور پولها را شمرد...برای شام شب کم بود...


@شهره کبودوندپور توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 13:58

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام
این یکی بنظرم خیلی خوب بود@};-


@شهره کبودوندپور توسط مرضيه .مهر   ارسال در پنجشنبه 13 فروردين 1394 - 23:58

داستانك هاي شما عالي هستند!


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 09:34

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور برای نوه ها خونه مادربزرگ سرای سالمندان است


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 09:35

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور شیطان در جلدش رفت قابل تحملتر شد


@شهره کبودوندپور توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:12

از این یکی خیلی خوشم اومد.
وای فکرشو بکن :-s جالب نوشتیا.
احسنت


@شهره کبودوندپور توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:22

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست مهربانو شهره کبودوندپور ، سلام
از همراهی شما نیز در این چالش داستانکی ایام نوروز بسیار سپاسگزارم.
هر کدام از این داستانک ها یادگاری خواهد بود از نوروز 94 و یادمانی از دوستان مجازی داستانکی.


@شهره کبودوندپور توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 21:54

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

این زیبا بود@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 09:41

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
1-زمین که خورد قدر عصا را فهمید
2-تا اون روز از جیب خودش دزدی نکرده بود
3-گرسنه اش که شد یاد مادرش افتاد
4-دستش که پینه بست فهمید پدر بودن سخته
5-تا امروز سر خودم کلاه نگذاشته بودم
@};- @};- @};-
اینکه شما فرمودید ایمیل کنید و ما همینجا می نویسیم همش بخاطر تنبلی نیست بخاطر اینه که راحت ببینید چیز بدرد بخوری هست[-( ؟....یا :-s ......نیست ؟! و وقتتون تلف نشه
برقرار باشید


@ ناصرباران دوست توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:17

همشون عالی بودند و خودم از ۲۴۵ بیشتر خوشم اومد. احسنت استاد عزیز


@مریم مقدسی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:51

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام خانم متین
متشکر که می خونید
@};- @};-


@مریم مقدسی توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 13:42

سلام...ما که اونجا شماره245 نمی بینیم...


@آرش پرتو توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:45

من که می بینم
دقت کن آقا ۲۴۵_ ۲۴۵_ ۲۴۵


@مریم مقدسی توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 20:18

پ حتما دقت من نمی بینه....


@آرش پرتو توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 20:55

عینکمو بدم به دقتتون ?


@مریم مقدسی توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 21:17

ن. ممنون..رفتم یه دونه سفرش دادم.....


@ ناصرباران دوست توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:25

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست جناب آقای باران دوست ، سلام
هر چه از دوست رسد نیکوست.
این ایام به نیکی و مملو از اندیشه های گرانبهای شما دوستان عزیز بر من به شرینی می گذرد.
امیدوارم در سال جدید بتوانیم راویان داستان های خوب و بی نظیری باشیم.
از همراهی شما نیز سپاسگزارم.


@ ناصرباران دوست توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 22:08

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام
همه زیبا بود مورد 2 عالی بود@};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:26

سلام جناب لطف دوست. فکر کنم ترجمه درست نباشه یه نگاه دیگه داشته باشید.


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:52

فک کنم بحث کل کل بوده بین دونفر.


@مریم مقدسی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:27

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست مهربانو مریم مقدسی ، سلام
من در نگاهی مجدد مطلب جدیدی به نظرم نرسید ممنون می شوم اگر نسبت به ترجمه نظر خاصی داری حتما برایم بنویسی.
با سپاس


@علیرضا لطف دوست توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 16:05

یکجور کل کل بین کربی با کوین اسمیت بنظر میاد گوینده انگار می خواد خوردن انگشتهای پا رو به کوین نسبت بده.
می خواد بگه تا قبل کوین اسمیت هیچ بنی بشری انگشت پاشو نمی جویده یا نمی میکده یا همون نمی خورده.
اصن به من چه :D


@مریم مقدسی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 17:08

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست مریم جان کوین راوی است و نویسنده .
روایت،داستان کربی است که هیچ وقت انگشت پاشو نخورده .
حالا چرا نخورده ؟
حالا مگه کوین خودش انگشت پاشو خورده ؟
اصلا مگه میشه انگشت پا رو خورد ؟
اصلا مگه انگشت پا خوردنیه ؟
اگه خوردنیه چرا ما تا حالا نخوردیم ؟
اگر نخوردنیه پس کوین چی میگه ؟

اما این داستانک را دوست داشتم چون راستش وقتی من بچه بودم دوست داشتم انگشت شصت پامو بخورم .
راستش چند باری هم خوردم.
و یک تجربه آن دوران هنوز که هنوزه تو یادمه.
مزه شصت پام با مزه شصت دستم فرق می کرد.

ضمنا در اون تجربه های شور و خاکی ، هیچ وقت شصت پام نرفت تو چشمم.


@علیرضا لطف دوست توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 17:31

دقیقا منم یه بچه ای دیده بودم که انگشت پاشو کرده بود تو حلقش و می مکید. راوی داستان می خواد بگه کوین اسمیت چون جلو کربی اینکار کرده اونم یاد گرفته وگرنه تا قبل او هرگز انگشت های پاشو نخورده بود


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 17:40

before kevin Smith تو این جمله مگه با هم نیس ?! آقا اگه کوین اسمیت نویسنده داستانه جداش می کردی خو اینجوری " kevin Smith" :D پ اون before چی میگه اونجا آخه ای بابا


آقا داستانک واقعی رو تو کامنت برام بنویس بدون اسم نویسنده :">


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 17:45

این شکلکه :"> اینجا چی می گه?! این قرار بود باشه :"> این
x-(


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 17:47

وااااااااااااای قاطی کردهها چرا همش این میشه =)) )))))


@مریم مقدسی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 18:53

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست مریم عزیز حق با شما است.
من نقطه گذاری را رعایت نکردم.
شما بعد از "بود" و بعد از" before" نقطه بگذار.
ممنون


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:46

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت خیلی تنهاس؟
چطو؟
جواب ایرانسلو میده!


@اذرمهرصداقت توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 22:02

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست آذر عزیز
داستانک تبلیغاتی خوبی است.
خیلی وقت ها پیش ، وقتی شما هنوز پیش فرشته ها بودی و تو این دنیای بلبشو نیامده بودی ، دو تا شرکت لوازم خانگی بودند به نام ارج و آزمایش.
توی یک رقابت تبلیغاتی سنگین ، این جمله در بازار آن روزگار بسیار معروف شد.
ما آزمایش را ارج می نهیم.
حالا اگر گفتی این جمله تبلیغاتی کدام یک از آن شرکت ها بود ؟
ممنون


@علیرضا لطف دوست توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 13 فروردين 1394 - 20:25

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت باید ارج باشه
؟


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 11:49

فک کنم بحث کل کل بوده بین دو نفر


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 13:21

نمایش مشخصات آزاده اسلامی بنظرشما میشه داستانک یه کلمه ای یا دو کلمه ای نوشت؟


@آزاده اسلامی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 14:23

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب و احترام
سال نو مبارک
1شاید بشه
2عاقبت رفت
3امیدی نیست
5دیدی نیامد
6کاش برگردی
برقرار باشید


@ ناصرباران دوست توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 14:44

نمایش مشخصات آزاده اسلامی یک کلمه ای:
1- برنمی گردم...
2- کشتمش؟!


@ ناصرباران دوست توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 14:46

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام جناب باران دوست بزرگوار
شماره 5 را دوست داشتم.
موفق باشید


@آزاده اسلامی توسط رضا فرازمند Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 21:59

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام
شاید بشود مثلا کو آرش

که منظور همان آرش کمانگیر وخدمت او بود در اساطیر ایران زمین.@};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 14:58

نمایش مشخصات آزاده اسلامی دو داستانک صفر کلمه ای:

1=/=1 (1با 1مساوی نیست)
.....................................................................
(18+)
1+1=3
1+1=4
1+1=5
1+1=6
.
.
.
.


@آزاده اسلامی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:09

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت 5+1=0


@اذرمهرصداقت توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:26

نمایش مشخصات آزاده اسلامی آفرین
عالی بود@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@اذرمهرصداقت توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:28

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست من نیز این معادله را دوست دارم ، آذر جان مرسی


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 22:07

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

فردا گم شد-می گریم در ماتم دیروز

سبیل می ذاره برای باج سبیل -مردانگی نداره@};- @};- @};-


نام: سید علی الحسینی   ارسال در سه شنبه 18 فروردين 1394 - 17:48

ضایعات
پسرک در خرابه ها دامن دشداشه اش را پر کرده بود از ترکشهای بمب .شاید آنها را بفروشد و شکمش را سیر کند .
====
البته خیلی بیشتر از 6 کلمه است . تقدیم به کودکان یمن .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.