کولی

امروز صبح از وقتی که دیدمش یه بند داشت راجع به جون کندن و احساس خفگی و امکان نبود بستر کافی برای ...

_ میشه خفه شی؟

از خودش وا رفت.

_ میشه بگی ، چرا وقتی که سعی می کنی یکی دیگه بشی، میای سراغ من؟

آروم گفت: چرا اینجوری فکر میکنی!

سوال نپرسید، تعجب کرد.

_ آخه تو این کارو می کنی.


بعد پشتش رو کرد به من، در توالت رو باز کرد و زد به چاک جاده.

الان بیست و هشت سال و سه ماه و چند روزه که ندیدمش.

میاد توالت، سرش رو میندازه پایین بهم نگاه هم نمی کنه، اینجوری منم نمیتونم بینمش !

نمیدونم با آینه های دیگه هم همین کارو میکنه ؟!
95

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

محسن نيرومند ,لیلا حسن زاده ,داوود فرخ زاديان , ناصرباران دوست ,فرزانه رازي ,الف.اندیشه ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سعید پرمشکانی زاده (3/4/1395),لیلا حسن زاده (3/4/1395),الف.اندیشه (3/4/1395), ناصرباران دوست (3/4/1395),ح شریفی (3/4/1395),محسن نيرومند (4/4/1395),فرزانه رازي (4/4/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (4/4/1395),سعید پرمشکانی زاده (5/4/1395),علیرضا کرامتی (5/4/1395),سعید پرمشکانی زاده (26/4/1395),سعید پرمشکانی زاده (28/5/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 تير 1395 - 12:34

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر شما
پیشکش
درقاب سرخ غروب، قامت کشيده و راست
‌کولي به سانِ بتي از آبنوس و طلاست
‌الماس قطره اشک، آويز سرمه ناز
آن قطره کار غمت، وين سرمه کارِ خداست

کولي! جوابم نگفتي، تقليد هرگفته کردي
‌با چون مني خسته آيا، اين طنز و شوخي رواهست؟
کولي منم، آه! آري، اينجا بجز من کسي نيست
‌تصوير کولي‌ست پيدا، رويم درآيينه تا هست

بالا گرفته کار جنون، کولي دوباره زار بزن
‌بغضِ فشرده مي کشدت، فرياد کن هوار بزن
عشق است جمله هستي تو، جانت به نقدِ اوست گروه
‌انکار خويشتن چه کني؟ برشو به بام و جار بزن

همه از سیمین

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط سعید پرمشکانی زاده Members  ارسال در پنجشنبه 3 تير 1395 - 14:15

نمایش مشخصات سعید پرمشکانی زاده
@};- برای سیمین.


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 تير 1395 - 15:19

نمایش مشخصات ح شریفی سلام
حکایت جالبی بود
همیشه برای تغییر به یکی نیاز داشتیم ما رو راهنمایی بکنه یا حداقل بهمون تلنگر بزنه .
موفق باشید@};-


@ح شریفی توسط سعید پرمشکانی زاده Members  ارسال در پنجشنبه 3 تير 1395 - 16:11

نمایش مشخصات سعید پرمشکانی زاده مجدد سلام.
لطف دارید شما.@};-


نام: محسن نيرومند کاربر عضو  ارسال در جمعه 4 تير 1395 - 12:16

نمایش مشخصات محسن نيرومند جالب بود شخصیت دادن به یک جسم بنام آیینه



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.