خانه تکانی

اولی: واااای بچه ها بلند شین ببینید چه خبره! وای خونه چه حال و هوایی پیدا کرده!
دومی: چه خبرته بچه جون! خوب دارن خونه تکونی می کنن! خونه تکونی که اینقدر سرو صدا نداره!
اولی: خونه تکونی؟ یعنی چی کار می کنن؟
سومی: یعنی وقتی بهار نزدیک می شه همه چیز را زیر و رو می کنن، چیزهایی را که نمی خوان می ریزن دور، چیزهایی را هم که می خوان تمییز می کنن می ذارن سرجاش!
اولی: وای چه جالب، خیلی خوبه!
دومی: اصلا هم خوب نیست! بچه ای دیگه!
اولی: اصلا هم بچه نیستم! نگاه کن! من سال 1392 چاپ شدم! سه سالمه! اگر نمی دونم خونه تکونی چیه برای اینه که این مدت تو کتابفروشی بودم و تازه اومدم تو خونه!
دومی: بچه ای دیگه! من سال 1368 چاپ شدم و تا حالا کلی خونه تکونی دیدم و اصلا این مراسم را دوست ندارم بچه جون!
اولی: استاد! یه چیزی به این بگین!
استاد: بچه ها، آروم باشید! خوب هر کسی یه سالی چاپ شده، هرکسی چیزهایی می دونه و چیزهایی نمی دونه!
اولی: استاد، شما چه سالی چاپ شدین؟
استاد:1351!
اولی: وااای چه عالی! شما چقدر خونه تکونی دیدین!
استاد: خیلی خیلی!
اولی: خوب چرا آه می کشید؟ من که تا الان خیلی از خونه تکونی خوشم اومده! نگاه کنین! تا حالا افسانه خانم در این کمد را باز نکرده بود. وای چه ظرف های قشنگی! چه دستمال لطیفی برداشته! چه قدر با احتیاط آنها را بر می دارد، تمییز می کنه! آخی! خیلی خوشم اومد! حتما بعدش میان سراغ ما! چه خوب! دلم گرفت! این دو سه ماهه هیچ کس سراغ ما نیومده! حالا بازم بگین خونه تکونی خوب نیست! نگاه کنین! ببینید بچه ها با چه علاقه ای لباس ها را زیر و رو می کنن! اسباب بازی ها را از تو کمد در میارن! حالا وقتی بیان این طرف ما را هم می بینن، ورق می زنن، اصلا شاید بشینن و ما را بخونن! اینقدر دلم می خواد چند نفر منو بخونن! به به! اومدن این طرف!
دومی: خدا به خیر کنه!
سومی: خدا کنه امسال بهتر از پارسال باشه!
استاد: نترسین! همیشه امید هست!
اولی: شماها چرا اینطوری می کنین؟ برای چی می ترسین؟ ای وای چرا افسانه خانم بدون اون دستمال ظریف و قشنگ اومد سراغ ما؟ آخ آخ چرا ما را پرت می کنه؟ ای وای دوست خوبم؟ جلدت تا خورد؟ وای استاد یکی از برگه هاتون کنده شد! چرا با ما اینطوری می کنن؟
استاد: عزیزم آروم باش! نگران نباش!
دومی: وقتی می گم ذوق نکن برای همینه!
سومی: هر سال همینه، هرسال چند تا از ما را دور می اندازن!
اولی: دور می اندازن؟ مگه ما آشغالیم؟
دومی: نخیر! فکر می کنن جاشون را تنگ کردیم؟!
اولی: یعنی چی؟!
دومی: نگاه کن خودت می فهمی!
اولی: ای وای! اون گلدون گنده را گذاشتن جای ما؟ مگه کتابخونه جای گلدونه؟
استاد: این روزها خونه ها جای هر چیزی هست جز کتاب!
اولی (با بغض): حالا ما کجا بریم؟
دومی: تو سطل زباله!
استاد: این حرف را نزنین! گریه نکن عزیزکم! همیشه امید هست!
دومی: استاد...
استاد: هیچی نگین! این بچه می ترسه!
اولی (با گریه): من فقط دلم می خواد حداقل یک نفر من را بخونه! آخ آخ همه ورق هام درد گرفت. ما را کجا می برن؟! چقدر بوی بد میاد! این کیسه سیاه نمی ذاره جایی را ببینم. استاد اینجا کجاست؟
استاد: مهم نیست! بیا پیش خودم. این جلد محکم من کمک می کنه کمتر اذیت بشی! همتون بیاین پیش خودم. گریه نکنین! بذارین یه قصه از بچگی ام براتون تعریف کنم! قصه یک کتابخانه بزرگ به اندازه کل دیوار سالن خونه افسانه خانم که هر ماه چند تا دوست جدید به جمعمون اضافه می شد. هر روز اهالی خونه می اومدن سراغمون و ما را می خوندن و برای همین هیچ وقت ذره ای خاک روی ما نمی نشست!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

8

پیام رنجبران(اکنون) ,داوود فرخ زاديان , ناصرباران دوست ,زهرابادره (آنا) ,الف . محمدی ,م.ماندگار ,نرجس علیرضایی سروستانی ,متین یحیی زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سعیده پهلوان کندر شریفی (27/11/1395), ناصرباران دوست (27/11/1395),الف . محمدی (27/11/1395),پیام رنجبران(اکنون) (28/11/1395),زهرابادره (آنا) (28/11/1395),ترنم سرخسی (28/11/1395),م.ماندگار (28/11/1395),نگین ـ مرادی (29/11/1395),داوود فرخ زاديان (30/11/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (30/11/1395),محمد علی ناصرالملکی (4/12/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 27 بهمن 1395 - 19:48

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام بر بانو شریفی نازنین و گرامی
عرض ادب و احترام
درود بر ذهن خلاق شما که همیشه سوژه های بکر و به روزی را تبدیل به داستان می کنید . . خانه تکانی هم به درد بزرگ بی مهری با کتاب اشاره داشت . مرضی که مغزهایمان را از درون تهی می کند و با چیزهایی پوچ و بی ارزش پر می کند . ان موقع است که جامعه ا ی با فرهنگ و متمدن به مرور تبدیل به یک جامعه ی سطحی و بی ریشه و ظاهر پین و جو زده تبدیل می شود .
پاینده باشید .

@};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 30 بهمن 1395 - 08:55

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام استاد گرامی ممنون بنده نوازی کردید. لطف دارید. همیشه ازحضورتان بسیار خرسند می شوم.سپاس


نام: پیام رنجبران(اکنون) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 28 بهمن 1395 - 03:54

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون)











بسیار زیبا .

روایت در خدمت مضمون، یعنی این اثر.

درود بر شما خانم.


@پیام رنجبران(اکنون) توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 30 بهمن 1395 - 08:56

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سپاس از حضور پر مهرتان .لطف دارید. تشکر فراوان


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 28 بهمن 1395 - 09:37

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام خانم کندر شریفی عزیز
سوژه ای دغدغه برانگیز با ذهن خلاقانه شما
و دیالوگی بینظیر که توانست مخاطب را راضی کند .
عالی بود و لذت بردم
ب ایتان مئفقیت روزافزون آرزومندم


@زهرابادره (آنا) توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 30 بهمن 1395 - 08:57

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام خانم بادره گرامی. سپاس فراوان. خیلی لطف دارید. تشکر


نام: ترنم سرخسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 28 بهمن 1395 - 19:25

سلام بر با نو شریفی عزیز
متاسفانه ،سالیان درازی است که در عرصه خانه تکانی ،دیواری کوتاه تر از دیوار کتاب ،به دا د مان نمی رسد ،انگار که کتابها را با مناظر توصیفی وشهر های در آنان می سنجیم که این همه،جایمان را تنگ کرده است ،تصور یک کتاب جغرافیای ،چه میشود؟خوب معلومه،همه شهر را اشغال می کرد.بی رحمی دیگر د ر مورد کتاب،سوزاندنشان است ،که چه بی عاطفه در ایام خانه تکانی ،دلهایشان را تبدیل به خاکستر می کنیم وروی خاکستر هایشان جشن می گیریم.
داستانتان عالی است وبه خوبی منظورتان را به خواننده القا ک ده اید.
به امید روزهای بهتر وموفقیت های بیشتر


@ترنم سرخسی توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 30 بهمن 1395 - 08:58

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام بر دوست عزیز. خیلی سپاسگزارم . واقعا اگر نتوانیم تعادلی در جنبه های مختلف زندگی ایجاد کنیم نابود خواهیم شد. ممنون از حضور پر مهرتان@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.