موبایل عزیز من

حدود سه سال پیش بود که اولین گوشی موبایل اندوروید دار را خریدم. خیلی خوشحال بودم. این گوشی اندروید دار دریچه ورود من به فضای مجازی و برنامه‌های مختلف بود. آن زمان تقریباً بیشتر درآمد یک ماهم را دادم و یک گوشی خوب خریدم. به همین دلیل برایم بسیار عزیز بود و خیلی مراقبش بودم. از همان اول موبایل عزیز من به قاب و ضد خش صفحه مجهز شد. ولی بازهم نگران بودم مشکلی برای گوشی‌ام پیش بیاید. صفحه یا بدنه‌اش خط بیفتد. به همین دلیل بااحتیاط در کیف می‌گذاشتم، یک حوله کوچک در کشوی میزم در اداره گذاشته بودم و گوشی را باکمال احترام روی آن می‌گذاشتم. به دلیل اینکه نگران بودم باتری گوشی عیب و ایرادی پیدا کند، زیاد از آن استفاده نمی‌کردم. وقتی شارژ می‌شد سریع از برق می‌کشیدم...
خلاصه ماجرایی داشتم با این موبایل عزیز و نگرانی خراب شدن و عیب و ایراد پیدا کردن آن باعث شده بود تا نتوانم خیلی راحت و آسوده از آن استفاده کنم.
این ماجراها ادامه داشت تا سال گذشته که مدل‌های جدید گوشی به بازار آمد و من تصمیم گرفتم موبایلم را عوض کنم. وقتی تصمیم گرفتم گوشی جدید بخرم حساسیت‌هایم کمتر شد. راحت با گوشی کار می‌کردم. مرتب مراقبش نبودم. حتی وقتی یک‌بار از دستم روی زمین افتاد خیلی ناراحت نشدم. قاب گوشی‌ام شکست و ضد خش صفحه خراب شد و با تصور اینکه در چند ماه آینده گوشی را عوض می‌کنم، این وسایل را دیگر خریداری نکردم تازه خیلی هم برایم جالب بود که گوشی بدون آن قاب‌های محکم و عجیب‌وغریب چقدر ظریف و زیبا به نظر می‌رسد.
چون نگران خراب شدن باتری گوشی نبودم، خیلی راحت با آن کار می‌کردم و تازه بعد از یک سال و خرده‌ای متوجه قابلیت‌های آن شده بودم و تعجب می‌کردم چطور این مدت از این‌همه امکانات و برنامه‌ها استفاده نمی‌کردم.
آن روزها گذشت و درست زمانی که تصمیم داشتم موبایل جدیدی بخرم، مشکل جدی برای اتومبیلم پیش آمد و مجبور شدم پولی که برای خرید گوشی کنار گذاشته بودم خرج ماشین بکنم که خیلی ضروری‌تر بود. اتومبیل که درست شد می‌دانستم حداقل تا شش ماه آینده نمی‌توانم موبایلم را عوض کنم. به همین دلیل تصمیم گرفتم دوباره گوشی را به قاب و ضد خش و وسایل جانبی مجهز کنم که این دفعه متوجه شدم به دلیل ورود مدل‌های جدید به بازار، وسایل جانبی گوشی من دیگر پیدا نمی‌شود و من مجبور بودم همان‌طور از آن استفاده کنم.
اول خیلی نگران شدم. گفتم گوشی از دست می‌رود، خراب می‌شود، خط می‌افتد ولی پس از کمی فکر کردن متوجه شدم حدود دو ماه است که من همان‌طور از گوشی استفاده می‌کنم و هیچ اتفاقی نیفتاده و تازه چون مرتب نگران نبودم خیلی هم لذت بردم.
کمی فکر کردم و متوجه شدم که من پول زیادی را پرداخت کرده‌ام و وسیله‌ای خریده‌ام تا از کار کردن با آن لذت ببرم و از امکاناتش استفاده کنم نه اینکه نگهبان دائمی آن وسیله باشم و فکر خراب شدن و عیب پیدا کردن آن مرتب عذابم دهد.
تازه آن زمان متوجه شدم که ما کار می‌کنیم، پول درمی‌آوریم، وسایل مختلف خریداری می‌کنیم تا زندگی راحت‌تری داشته باشیم، قرار نیست وجود آن‌ها عذابی برای ما باشد و ما تبدیل به نگهبان دائمی آن‌ها شویم. اگر قرار باشد وسیله‌ای آرامش را از ما بگیرد، همان بهتر که نباشد.
این نتیجه‌گیری آرامش عجیبی را به من هدیه داد. حالا دیگر نگران خراب شدن موبایلم نیستم. رد خودکاری که روی مبل افتاده، عذابم نمی‌دهد. با لبخند به فرورفتگی در یخچال نگاه می‌کنم و شکرگزارم که بدنی سالم دارم و می‌توانم کارکنم و پول دربیاورم و احتیاجات زندگی‌ام را بخرم و با استفاده از تکنولوژی و امکانات آن‌ها آسوده‌تر زندگی کنم و همه این درس‌ها را موبایل عزیزم به من آموخت.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سبحان بامداد ,زهرابادره (آنا) ,رضا فرازمند ,نرجس علیرضایی سروستانی ,الف.اندیشه , ناصرباران دوست ,محمد علی ناصرالملکی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,م دبيري ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (20/2/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (21/2/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (21/2/1395),ناصر ترابی (21/2/1395), ناصرباران دوست (21/2/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (21/2/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (21/2/1395),رضا فرازمند (21/2/1395),محمد علی ناصرالملکی (22/2/1395),گیج گاه (22/2/1395),سبحان بامداد (22/2/1395), یوسف جمالی(م.اسفند) (22/2/1395),زهرابادره (آنا) (22/2/1395),حامد نوذری (23/2/1395),ح شریفی (23/2/1395), زینب ارونی (24/2/1395),مریم ظهیری مهر (25/2/1395),افشین عکاشه (25/2/1395),سید رسول مصطفوی (26/2/1395),م دبيري (26/2/1395),نیلوفرشادان (26/2/1395),حدیثا زمانی (27/2/1395),لیلا حسن زاده (28/2/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 - 15:32

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر شما سرکار خانم شریفی
داستان در عین سادگی با روایتی دلنشین به مسئله ی مهمی اشاره داشت و آن این که بعضی از انسانها بجای اینکه وسایل و امکانات را در خدمت خود داشته باشند و از آنها استفاده کنند و لذت ببرند و موجبات رفاه و آسایش خود و دیگران را فراهم کنند . می شوند نوکر کمر بسته و غلام دست به سینه و نگهبان و مراقب دایمی اشیا و وسایل و انقدر با وسواس مواظب آنها می شوند که جز زحمت و دردسر چیزی از آن وسایل عایدشان نمی شود .

عالی بود لذت بردم از خوانش داستانتون
پیشکش با احترام@};- @};- @};- @};- @};-
منصور ومسرور باشید


@ ناصرباران دوست توسط سعیده شریفی   ارسال در سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 - 18:44

سپاس استاد ممنون از حسن توجه شما و تشکر بابت اینکه وقت گذاشته و نوشته این حقیر را مطالعه کردید


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 - 21:52

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

سرکار خانم شریفی

تکنولوژی چاقوی دولبه

زیبا بود

لذت بردم@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در چهار شنبه 22 ارديبهشت 1395 - 07:47

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی تشکر از حسن توجه شما


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 22 ارديبهشت 1395 - 15:43

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر شما
داستان جالبي به قلم كشيده بوديد و پيام زيبايي داشت
موفق باشيد @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط سعیده شریفی   ارسال در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 - 19:11

تشکر فراوان


نام: بهرور   ارسال در یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 - 16:52

جالب بود


نام: نیلوفرشادان کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 - 19:09

نمایش مشخصات نیلوفرشادان به نظرم داستانتون خوب بود ولی از ان جایی ک میدونم افرادی همسن من و یا کوچیک تر ! دنبال یه بهانن ک بزنن وسایلشونو داغون کنن! البته منظورم مراقب نبودنه !
ترجیح میدم بیشتر برای مامانا و بابا ها بفرستمش تا بخونن :)
حداقل وقتی گوشی بچشون خراب شد غر نزنن سرش :)
:D
با تشکر



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.