موشک شادی

پسربچه با خوشحالی وارد خانه شد و فریاد زد: مامان امتحان ریاضی را بیست شدم و با شادی خودش را در آغوش مادر رها کرد. مادر فرزندش را بوسید و گفت: آفرین پسرم دیدی گفتم ریاضی ترس نداره و می تونی موفق بشی! پسرک با خوشحالی به سمت اتاقش رفت و آخرین برگ دفترچه‌اش را کند و با خط کودکانه‌ای روی آن نوشت: امروز روز خیلی خوبی است. بعد با کاغذی یک موشک درست کرد و آن را از پنجره به بیرون پرتاب کرد...
مرد جوان خسته و بی‌حوصله روی نیمکت در پیاده‌رو نشسته بود. نمی‌توانست بفهمد چرا زندگی‌اش این‌قدر درهم‌وبرهم شده. بی‌کاری، فشار مالی، خرج زندگی، تحصیلات نیمه‌کاره. با خودش فکر کرد: اگر یک شغل ثابت داشتم نصف مشکلاتم حل می‌شد و می تونستم به زندگی‌ام سروسامان بدم. در همین فکرها بود که یک موشک کاغذی رقص‌کنان جلو پایش افتاد. موشک را برداشت و آرام آن را باز کرد و جمله پسرک را خواند. ناخودآگاه آهی کشید و گفت: کاش امروز برای من هم روز خوبی بود. درهمین فکرها بود که تلفنش زنگ خورد. یکی از دوستان دوران دانشگاهش بود که بعد از حال و احوال گفت: یک دفتر کوچک راه انداخته و اگر وقت اضافه دارد می‌تواند بیاید تا باهم کار کنند. مرد از خوشحالی نفسش بندآمده بود. سریع آدرس را گرفت و به‌سرعت خودش را به ایستگاه اتوبوس رساند و سوار شد. ناگهان به یاد موشک کاغذی افتاد. هنوز کاغذ در دستش بود. زیر جمله پسرک نوشت: امروز برای من هم روز خوبی است. دوباره موشک را درست کرد و بعد بدون توجه به نگاه سایر مسافران کنار پنجره رفت و موشک را به بیرون پرتاب کرد...
پیرمرد تنها مثل همه‌روزهای قبل در پارک نشسته بود و بی‌هدف اطرافش را نگاه می‌کرد. دلش می‌خواست ساعت‌های طولانی روز زودتر سپری شود. لحظات تنهایی اذیتش می‌کرد. دلش می‌خواست کسی، کاری یا چیزی در زندگی‌اش وجود داشت تا انگیزه‌ای برایش ایجاد می‌کرد. دلش شور زندگی می‌خواست. یک‌هوای تازه یک حرکت. چشمانش را باز کرد و دید یک موشک کاغذی جلوی پایش روی زمین افتاده. یاد پسرش افتاد. وقتی بچه بود، مرتب موشک درست می‌کرد و همیشه حیاط خانه پر بود از موشک‌های بزرگ و کوچک. در همین فکرها بود که پسرش زنگ زد. فکر کرد: حتماً دوباره مشکل مالی دارد. فقط در این حالت بود که پسر یاد پدر می‌افتاد. بعد از حال و احوال مقدمه‌چینی، پسر من‌من‌کنان گفت که دخترش دانشگاه تهران قبول‌شده و هزینه اجاره خانه برای او سخت است و اگر پدر اجازه دهد، دانشجوی جوان این سه چهار سال را پیش او بماند. پیرمرد پر درآورد. فکر اینکه کسی دیگری با او در آن خانه بزرگ قدیمی نفس بکشد، ده سال جوانش کرد. با صدایی که از شوق می‌لرزید به پسرش گفت: هر وقت خواست دختر را بفرستند. از جا برخاست. دیگر بی‌حوصله نبود. کلی کار داشت. باید خانه را تمییز می‌کرد. می‌دانست نوه‌اش عاشق میوه است. می‌خواست کلی میوه بخرد و در یخچال بگذارد. به خانه که رسید متوجه شد هنوز موشک کاغذی در دستش است. از دیدن دو جمله قبلی تعجب کرد و زیر لب گفت: عجب موشک خوش‌یمنی. با خطی خوش در زیر جمله پسرک و مرد جوان نوشت: امروز برای من هم روز بسیار خوبی است. به ایوان خانه رفت و با تمام قدرت یک دست شصت‌ساله موشک را پرتاب کرد...
مرد شاد و خوشحال از ماشین پیاده شد و به سمت خانه رفت. شادبود. روز خوبی را پشت سر گذاشته بود. حکم ارتقاء کاری خود را گرفته بود و حالا کلی حقوقش اضافه می‌شد. پیشنهاد انتقالی‌اش تائید شده بود می‌توانست درجایی نزدیک منزل کار کند. یک مدرسه خوب برای پسر عزیزش پیداکرده بود. خلاصه خیلی خوشحال بود. وارد قنادی شد تا شیرینی بخرد. نان خامه‌ای که می‌دانست همسرش خیلی دوست دارد. می‌خواست او را هم خوشحال کند. از مغازه که بیرون آمد یک موشک کاغذی از خانه قدیمی روبه‌رو پروازکنان روی شانه‌اش نشست. با لبخند موشک را برداشت و در جیبش کنار تخم‌مرغ شانسی که برای پسرش خریده بود گذاشت. وارد خانه که شد کتش را درآورد شروع کرد داستان روز خوبی را که پشت سر گذاشته بود برای زنش تعریف کردن. پسرک کفت: بابا ریاضی بیست شدم جایزه چی بهم می دی؟
پدر گفت: برو از تو جیب کتم بردار. پسرک دست در جیب بابا کرد. یک تخم‌مرغ شانسی و یک موشک در دستان کوچکش جا گرفت. موشک را دید و شناخت. با تعجب گفت: بابا موشک من تو جیب تو چی کار می کنه؟ بعد جملات روی آن را خواند و گفت: اینارو من ننوشتم. پدر و مادر با حیرت به هم نگاه کردند. پدر جملات را خواند با شادی گفت: ظاهراً امروز برای همه روز خوبی بوده! مادر روی موشک نوشت: هرروز می‌تواند روز خوبی باشد اگر کمی باهم مهربان‌تر باشیم. بعد همه اعضای خانواده به سمت پنجره رفتند تا موشک شادی را در آسمان شهر رها کنند.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

ناصرباران دوست ,شیدا محجوب ,لیلا حسن زاده ,الف.اندیشه ,نرجس علیرضایی سروستانی ,تیشکه رستاری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (11/4/1395), ناصرباران دوست (11/4/1395),شیدا محجوب (11/4/1395),رضا فرازمند (11/4/1395),داوود فرخ زاديان (12/4/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (12/4/1395),لیلا حسن زاده (12/4/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (12/4/1395),سحر ذاکری (13/4/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (13/4/1395), زینب ارونی (13/4/1395),ابوالحسن اکبری (14/4/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (4/10/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 11 تير 1395 - 16:13

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم شریفی
سلام و عرض ادب
داستان لطیف و دلنشینی بود پر از حس های خوب و نگرش مثبت به زندگی . از خواندش لذت بردم و برای شما و قلمتون آرزوی روزهایی خوب و خوب تر دارم.
پاینده باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 12 تير 1395 - 10:33

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام استاد. بسیار سپاسگزارم از همراهی شما و خوشحالم که این به اصطلاح داستان های من را می خوانید


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 11 تير 1395 - 16:45

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر خانم کندر شریفی
داستان خوبی بود ، به شما خسته نباشید عرض می کنم
می توان زندگی را خوب دید ( نیمه ی پر آن ) .
می توان آن را بد دید .
دیدِ زندگی بر می گرد به نگاه شخص و موقعیتی که در آن است . انسان ها باید سعی کنند بهتر فکر بکنند و دقیق انتخاب کنند ، چون هر انسانی برای خود انتخابی خوب دارد و همینطور انتخابی شر .
انتخاب زندگیتان خوب باشد و پر از برکت
موفق باشید@};- @};- @};-


@ح شریفی توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 12 تير 1395 - 10:34

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام بر استاد ارجمند. من فکر می کنم هرطور که فکر کنیم زندگی هم همانطور خواهد گذشت پس چرا زیبا فکر نکنیم و از شاید های کوچک لذت نبریم. تشکر از همراهی شما


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در جمعه 11 تير 1395 - 20:19

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر شما

داستان موشک شادی ، بسیار جالب بود .

سوژه های داستانهایتان را دوست دارم.

از قلم و موضوع نگارش شما لذت بردم.

شاد و پیروز باشید.:x @};-


@الف.اندیشه توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 12 تير 1395 - 10:35

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام بر دوست خوبم و تشکر از همراهی شما. خوشحالم که از این داستان هم خوشتان آمد.@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 11 تير 1395 - 23:20

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر ادیب

موشک جواب موشک

بعداز خواندن داستان استاد باران دوست /موشک/

نوبت به داستان شما بود

بهره بردم

دست مریزاد@};- @};-


@رضا فرازمند توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 12 تير 1395 - 10:38

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام بر دوست گرامی.
واقعا من به این قضیه اسم داستان توجه نکرده بودم. من کجا و استاد کجا:"> :">
مسئله این است که من قبلا برای سایت دیگری داستان می نوشتم که متاسفانه از بعد از عید تعطیل شد و دسترسی به نوشته های قبلی هم امکان پذیر نیست. من تعدادی از داستان هایی که الان اینجا می گذارم برای آن سایت نوشته بودم. حالا که آن سایت نابود شده، دلم می سوزد که داستان های عزیز من در این فضای مجازی گم شده اند و تصمیم گرفتم دوباره اینجا بارگذاری کنم:) :) :) :)
تشکر از توجه شما


نام: لیلا حسن زاده   ارسال در شنبه 12 تير 1395 - 07:55

سلام سعیده خانوم عزیز، داستانتون رو دوست داشتم؛ پر از امید و انرژی مثبت و خیلی لطیف؛ شاد و پیروز باشید
@};- @};- @};-
:x :x
:* :*


@لیلا حسن زاده توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 12 تير 1395 - 10:40

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام بر دوست عزیز. مرسی که داستانم را خواندید. تشکر@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ترنج.ق کاربر عضو  ارسال در جمعه 5 آذر 1395 - 20:19

نمایش مشخصات ترنج.ق سلام @};-

خانم شریفی داستانتون خیلی زیبا بود یه جورایی حس خوبی بهم داد :*

با ارزوی موفقیت :x


@ترنج.ق توسط سعیده پهلوان کندر شریفی Members  ارسال در شنبه 4 دي 1395 - 16:56

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام تشکر دوست گرامی ممنون از حضورتان. لطف کردید و زیبا خواندید@};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.