معما

دریک مزرعه سرسبز باابرهای سفید وچند درخت،پرطلا مشغول پیدا کردن دانه ازروی
زمین به اینطرف وانطرف میچرخدوقدقدکنان به زمین نوک میزندوشعر میخواند:
منم منم پرطلا،خوشگلم ونوک حنا،قدقدقدا آوازم،پراز عشوه ونازم
؛که ناگهان چشمش به چیز عجیبی میخورد وبه آن نزدیک میشود
پرطلا:قدقدقدا،این چیه؟این چی چیه؟مال کیه روی زمین افتاده!چه جوری میشه استفاده؟
حیوونا شاید بدونن،جوابو واسم بخونم!آره همینه؛آآآآآآخ جونم
پرطلا شی را زیر بالش گرفت وازصحنه خارج شد
موش زیر درخت استراحت میکندو آواز میخواند:
مــــــن موشم من موشم!من موش بـــازیگوشم،وقتی یه گربه میاد،قایم میشم ،،،یه
گوشم؛پنیرو دوست میدارم،همیشه اونه ناهارم(ناگهان صدای غورغور شکمش بلندمیشود)
پرطلا وارد میشود موش راصدامیزند:
آقاموشه؟بازیگوشه!هم بازیم توی بیشه!این چیه زیر بالم؟همش شده سوالم
موش شی راگرفت وبرانداز کرد وگفت:
سفیده مــــثه پنیر،بااین میشم زودی سیر!وای که چه خوبه ممنون،ممنونتم طلاجون!
موش شی راگاز گرفت وفریاد زد:
(درحین حرف زدن ازدهانش حباب میرون میآید)
واه واه واه،سفیده!فک کردم مفیده،این باپنیر اندازس،ولی پنیر نـــرمه تازس!
بروتو پیش خرگوش,همون خرگوش باهوش،شاید که اون بدونه،جوابتوبخونه
(وبعد مشغول کندن زمین میشود):میکَنم ومیکَنم؛زمینوچنگ میزنم،لونه گرمی دارم،من
دُم نرمی دارم,(دوباره صدایشکمش می اید)
پرطلادرحین خارج شدن از صحنه:برم دنبال خرگوش،همون خرگوش باهوش،بهش بگم
این چیه میدونه مال کیه؟....
دو خرگوش مشغول بازی کردن بایکدیگرهستند وآواز میخوانند(هرکدام یک مصرع
میخوانند)
؛خرگوشیم خرگوشیم،دندون تیز وباهوشیم...- میپریم پایین بالا...تند می دوییم بادوپا؛؛؛
-مامیخوریم سبزیجات،،،سبزیهای توحیاط...- به به چه مزه داره،الان وقت ناهاره
.(یکی ازخرگوش هامتوجه پرطلا میشود):
-اون کیه داره میاد؛با سرعت برق وباد؟- آهان آهان،پرطلاس،پرطلای ناقلاس،-چی زیر
بالش داره,خطر مطر نداره؟-قایم شیم پشت بوته؟-آره آره، البته!
پرطلا(باکلافگی):آهــــــای ،،،خرگوشای بازیگوش ؛بیاین بدین به من گوش ....قدقدقدااا ،کجایید شمادوتااا!
(گوشه ای کز میکند ومینشیند؛)
دو خرگوش به او نزدیک میشوند:سلام کُپُلی طلایی،خوشگل نوک حنایی...-چطوره
احوالتون چیه زیر بالتون؟
فک کردم شما میدونید,جوابشو بخونید...آه,نمیدونم این چیه؛ازکجاس، مال کیه!
خرگوش هاشی ورانداز میکنند:شبیه سنگ سفته - نخیرشم کی گفته!...
این هویجه میدونم؛فک نکنی نادونم،بده گازش بگیرم - بدش به من خراب شد،دلم واسش کباب شد
(پرطلاعصبی میشود وشی رابالا می اندازد)
پرطلا:قدقدقدااا؛اصلا نمیخوام بدونم
خرگوش ها باشرمندگی شی رابرمیدارند وجلو میروند:
ببرش پیش اردک؛همون که میگه کواَک
(پرطلاهنگام خروج،خرگوشها):
آهای کپلی طلایی خوشگل نوک حنایی ؛وقتی که فهمیدی زود ،بگو بدونیم چی بود!
اردک در برکه مشغول شنا کردن هست وآواز میخواند:
اردکم واردکم من ناز وبانمکم،بال های رنگی دارم چشم قشنگی دارم،خونه ی من
رودخونه ست،غذام جلبک ودونست،کواَک کواَک حرفمه،کفشم پای پهنمه
هی..سلام پرطلا،
سلام اردکِ زیرک, مهربونِ بانمک,این چیه زیر بالم؛همش شده سوالم،بلد نبودش
خرگوش،نمیدونست بچه موش,تو میدونی مگه نه؟
(شی را نزدیک اردک میبردوروی زمین میگذارد اردک از برکه بیرون میاید وپایش
روی شی لیز میخورد)
آی سرم،آی کمرم،آی نوکم آی بالکم،ببرش نمیخوام بخونم،لیزمثه جلبک،ولی جلبک
نیست؛ میدونم(پرطلا ناامیدانه جلوی صحنه می اید):
یعنی بزارم سر جاش؟نپرسم ازاین واون وآن
(شی را به خود نزدیک میکندو نفس عمیقی میکشد ومتوجه چیزی میشود)
پرطلا:وایـــــــــی، چه بوی خوبی داره....(کمی فکرمیکند)آهـــامیرم پیش پروانه
شاید که اون بدونه،آخه...اون باگلاآشناس همیشه دشت وصحراس قدقدقدااااااا
اردک غرغر کنان:چقد چیزه عجیب بود...ولش کن؛نداشت اصن واسم سود
(پروانه وگل ها باهم مشغول خواندن آواز ورقص هستند)پروانه ام وزیبا،پر میزنم توهوا
آروم وبی آزارم دوسم دارن بچه ها,اول توپیله رفتم, وایسادم توی رختم؛تابال وپر بگیرم
بشم اینی که هستم حالا پرام قشنگه ببین خوش آب ورنگه؛جام توی آسموناس،زمین واسم
چه تنگه ؛پروانه دوست گلهاست،چیدن گلها خطاست! چه گل های قشنگی،ببین چه آب
ورنگی ،به به چه عطری دارن,همش شادی میارن خدا جونم ممنونم تویی تو مهربونم
پروانه:سلام مرغ طلایی,خوشگل نوک حنایی
پرطلا:سلام پروانه جونم،رفیق مهربونم
پروانه:چیزی شده نوک حنا؟...خسته ای!اماچرا؟
(پرطلا شی را به سمت پروانه گرفت)
پرطلا:این چیه زیربالم؟همش شده سوالم!بلد نبودش خرگوش نمیدونست بچه موش،لیزِ
شبیه جلبک,اردکه گفتش کواَک.
(پروانه چشمانش رابستو شی را بوکشید):به به چه عطری داره!مثه گل بهاره! امــــــا..
گل ها:نه برگ داره نه ریشه!نه اینکه گل نمیشه
هـــا!باید کلاغ بدونه جوابشو بخونه!اون خیلی چیزا دیده,خیلی چیزا شنیده
طلا یه لحظه وایسا,منم میام اون ورا،میام سمت کلاغه ,اونجا یه دونه باغه
پرطلا:اگه بیایی مهربون,خستگیم میره بیرون،راه واسم میشه آسون؛خیلی خوبه,وای آخ
جون
کلاغ روی درخت نشسته وشعرش را میخواند:
کلاغ پرسیاهم ،دوست گل وگیاهم،عمرزیادی دارم،تجربه ست کوله بارم،صدتا بهارو
دیدم،خیلی جاها پریدم!کی میدونه صدام چیه؟ قارو قارو قار،بال میزنم،بال وبال وبال
پس کجان این حیوونا؟خبری نیست از اونا!ببین ببین پرطلا،داره میادش اینجا
اون چیه زیر بالش،چرا خرابه حالش!
کلاغ جونم این چیه؟بگو که مال کیه؟این چیه زیر بالم؟همش شده سوالم!
کلاغ:قارو قارو قار میدونم،جوابشو بخونم؟ولی وقتی فهمیدی،اونو توبه من میدی؟
پرطلا:سفیده مثل پنیر:موش وارد میشود،سفته مثه سنگ:خرکوش ها واردمیشوند لیزِ مثه
جلبک:اردک واردمیشود،خوشبوئه مثله گل ها:پروانه بال میزند
پرطلا:بگو کلاغ باهوش کلاغ پرجنب وجوش,آره وقتی فهمیدم،جوابشو شنیدم اونو من به
تو میدم
کلاغ:میخوام خودمو تمیز کنم,بالا مومن سفید کنم,بشم کلاغ خوشبو کلاغ خوش عطر وبو
حیوانات دیگر از گوشه وکنار نزدیک آنان میشوند
جواب تو صابونه,صابون جواب اونه
همه واردصحنه میشوند:جواب اون صابونه صابون جواب اونه
همه باهم شعر میخوانندومیرقصند:
مرغ پرطلایی،کپل مپل وبلایی،پرسیدی وپرسیدی،تابه هدف رسیدی
پرطلا:کلاغه وبچه موش،کواَک کواَک وخرگوش،پروانه ی خوش زبون،همگی بودیم
باهوش،هرچیزی داره جواب ،چه توزمین چه توآب،باتلاش وهم دلی،جوابو زودی دریاب

پ ن:نویسنده:مهتاب رحمتی،سمانه و کمی آذر صداقت؛البت بنده بیشتر ویراستاربودم(خداغلط املایی هاشو بخیر کنه)
نظرتون خیلی مهمه،ایراد زیادداره،لطفا کمکم کنید میخوایم نمایش بزاریم واسش

فدای شوما:آذر
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.4 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

کریم پورکرم ,شهره کبودوندپور ,آزاده اسلامی ,زهرابادره ,حسین روحانی ,احمد دولت آبادی ,آتنا کیان ,م.ماندگار , ناصرباران دوست ,سارینا معالی ,الف.اندیشه ,سلمان ارژن ,فرزانه رازي ,رضا فرازمند ,فرزانه بارانی ,پیام رنجبران(اکنون) ,همایون طراح ,مریم مقدسی ,شیدا محجوب ,م.فرياد ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,محمد حشمتی فر , ک جعفری ,آرمیتا مولوی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کریم پورکرم (3/6/1394),آرش پرتو (3/6/1394),شهره کبودوندپور (3/6/1394),آزاده اسلامی (3/6/1394),زهرابادره (3/6/1394),حسین روحانی (3/6/1394),م.ماندگار (3/6/1394),آتنا کیان (3/6/1394),ف. سکوت (3/6/1394),حامد نوذری (3/6/1394),سارینا معالی (3/6/1394), ناصرباران دوست (3/6/1394),آرمیتا مولوی (3/6/1394),کیمیا مرادی (3/6/1394),اذرمهرصداقت (3/6/1394),فرشید طریقی (3/6/1394),الف.اندیشه (3/6/1394),حسین روحانی (3/6/1394),سلمان ارژن (3/6/1394),منصور دیبا (3/6/1394),فرزانه رازي (3/6/1394),احمد دولت آبادی (3/6/1394),نسترن عابدی (3/6/1394),عباس پیرمرادی (3/6/1394),رضا فرازمند (3/6/1394),سمانه صداقت (3/6/1394),عباس پیرمرادی (3/6/1394),فرزانه بارانی (3/6/1394),فاطمه مددی (3/6/1394),پیام رنجبران(اکنون) (4/6/1394),عماد ممقانی (4/6/1394), ناصرباران دوست (4/6/1394),همایون طراح (4/6/1394),مریم مقدسی (4/6/1394),محمد حشمتی فر (4/6/1394),حمیدرضا محدثی (5/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (5/6/1394),حسین مازوجی (6/6/1394), ک جعفری (6/6/1394),حسین شعیبی (6/6/1394),م.فرياد (7/6/1394),انسیه زمانی (8/6/1394),نگین ـ مرادی (8/6/1394),حمیدرضا محدثی (9/6/1394),م.فرياد (9/6/1394),آرمیتا مولوی (9/6/1394),محمد رضا بادره (10/6/1394),سارینا معالی (20/6/1394),م.فرياد (23/6/1394),رضا فرازمند (4/7/1394),اذرمهرصداقت (28/7/1394),هانی نجف پور (4/10/1394),اذرمهرصداقت (4/8/1395),همایون به آیین (9/1/1396),

نقطه نظرات

نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 09:40

سلام آذر عزیز و با مهر و صداقت
راستش من زیاد از نمایشنامه نویسی سر در نمیارم
یه چند تا نمایشنامه هم دارم دو صفحه بیشتر ش رو نخوندم
چون توضیحات داخل پرانتز اذیتم می کنه ;)
ولی به نظر من خوب بود
تا بقیه صاحبنظران نظرشون چی باشه :x :x :x :x :* @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 10:54

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خانوم کبودوند
خیلی مخلصیم
چندتا نمایشنامه بگم بخونید لذت ببرید.شماره گذاریم به ترتیب اولویت هست.باورکنید مو به تن سیخ کنن اینا که میگم
1_ در انتظار گودو اثر ساموئل بکت
2_مرگ یک فروشنده اثر میلر
3_کرگدن اثر یونسکو
4_سوتفاهم آلبر کامو
خیلی زیاد هستن ولی به نظر من اول و دومی رو حتما بخونید.من پنجاه شصتا نمایشنامه خوندم. بازم اگه خواستید بهتون معرفی میکنم


@حسین روحانی توسط فرشید طریقی Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:30

نمایش مشخصات فرشید طریقی سلام اقای روحانی،نمایشنامه های خیلی خوبی معرفی کردید،بخصوص من درانتظار گودو رو چندین وچندبار خوندم،واقعا فوق العادست،من هم پیرو سخن شما اثار برتولت برشت هنریک ایبسن داریو فو هارولد پینتر رو اگر کسی علاقه داشت توصیه میکنم بخونن


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:40

سلام آقای روحانی عزیز
شما بزرگوارید
بسیار هم به شما ارادت دارم
یکی ش رو فک کنم جوون که بودم خوندم
ولی یادداشتشون کردم بخونم
امیدوارم اوضاعتون یه کم روبه راهتر باشه ;) @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:42

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت جوون بودن;)
بانو جان شکسته نفسی نکونید مگه چند سال از 14 سالگیتون گذشته؟:D


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 09:44

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام گل همیشه بهار
تولد امام رضا بر شما مبارک
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:56

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت متشکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم دوست عزیز
مبارک دنیا باشد@};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 10:21

نمایش مشخصات زهرابادره سلام عزيزم
من اجازه مي خوام بعدن بيام و با دقت بخونم
خدا نگه دار@};-


@زهرابادره توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 12:23

نمایش مشخصات زهرابادره سلام مجدد
بله نمايشنامه جالبي بود و جذاب نوشته بودين و من لذت بردم
برايتان موفقيتها آرزومندم قلم طلا
شاد باشي نازنين @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:57

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت ممنون نویسنده عزیز@};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 10:29

سلام



:) =))


@آرش پرتو توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:41

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت =((
چیه خو!
انقدبدبود:(
اصن...


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 11:15

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
بگم که همش رو خوندم .یه نمایشنامه آهنگین و شعر گونه.
شعر و قافیه به راه بود و خوب بود ولی اگه ناراحت نشی چون یه ذره از نمایشنامه سردر میارم خدمتت بگم که اگه قراره همش در یه پرده انجام بشه و فقط یه صحنه داشته باشه دیگه حیوونا هستن و نیاز نداره دوباره بیان.اگه قرار توو چند پرده انجام بشه حجمش کمه و بهتره که هم در یه پرده انجام بشه و نباید مرغ از صحنه خارج بشه بهتره بگی مثلا میره سمت راست صحنه.یعنی اینطوری که حیوونا به ترتیب از چپ به راست وایسن و مرغ هم به ترتیب از چپ به راست بره.
مجموع همه چیزش خوب بود و تبریک میگن خدمت خودت و دوستات و البته بهتره یه مقدار دیالوگا بیشتر باشه و از ویژگی حیووناتی که نام بردی بیشتر حرف بزنی.مثلا ازپای اردک.از خوراکش تا بچه ها بیشتر با این حیوونات آشنا بشن چون قراره یه نمایشنامه آموزنده و فان باشه نیازه که یه مقدار بیشتر شاخ و برگ و طنز آمیزی هم درش نبود.باید طنز هم درش بیاری تا کمی بیننده بخنده
تبریک میگم آذر خانوم


@حسین روحانی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:40

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام آقای روحانی،آقاخیلی ممنون که کارتون درسته
اما اصن حدیث داریم وختی یه چیزی بلدی مسئولی به آذر کومک کونی!
مدیونی اگه فک کنی تحریفی درحدیث ایجاد شده:D
...
ببین صحنه ما خیلی بزرگ نیست؛به نظرت همه تویه صحنه باشن بدنیست؟


@اذرمهرصداقت توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 15:06

نمایش مشخصات حسین روحانی سلامی دوباره
آره جا میشه ولی فک کنم بیشتر مشکلتون نفر باشه چون نقشات زیاده.کاش اولش اسما تموم کارکتراتو مینوشتی.
میتونی دو پردش کنی. و صحنتون اگه کوچه نصف نصف انجام بدی
تازه حرکات بقیه حیوونا همزمان با بازیه مرغ و بقیه حیوونا صحنه رو جذابتر و زیباتر میکنه.
همه چی از یه خلاقیت شروع میشه.خودت رو توو چارچوب نگُنجون. مواظب خودت باش.@};-


@حسین روحانی توسط غریب تنها   ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 16:03

چه جمله زیبایی بود جناب
همه چی از یه خلاقیت شروع میشه.
مثل داستاناتون جملتون هم جذاب بود.


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 11:37

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر تو . نخست اعلام کنم که بنده به قولم وفا کردم و برایتان ایمیل کردم و میدانم که رسم امانتداری را بجا می اورید.
در نمایشنامه نویسنده باید نخست مکان را معرفی کند که کجاست. صحنه باید تا حدودی تشریح شود برای کارگردان.نور و موسیقی باید برای صحنه معرفی شود. نام کاراکتر ها باید گفته شود و بعد مخاطب یا بازیگر وقتی توضیح جامعی را دانست می تواند خودش را در فضای نمایش قرار دهد و رخت کاراکتر را به تن کند.
توضیح داخل گیومه باید فونتش دوشماره از دیالوگ کمتر باشد.یعنی اگر دیالوگ 14 باشد باید داخل گیومه 12 باشد.
البته در فضایی که شما با اینهمه علائم و آکسان گذاشته ای از قرار معلوم نور تخت لازم است.
در مورد دیالوگ نویسی برای کار نخست خوب بود . خلاقیت جای تعریف داشت. در نمایشنامه نویسی چون مخاطب هرچه را دیده به فراموشی می سپارد و بعد آمدن نور باید دنیای جدیدی را ببیند باید قبلا اتفاقی افتاده باشد . اینها فعلا تا اینجای کار کافیست. مابقی را در نمایشنامه های بعدی خواهم گفت.بدرود


@احمد دولت آبادی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 14:03

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت اقامسئله اول اینکه,من چیزی دریافت نکردم ها؛نام کاربریتون چیه؟
دوم اینکه استفاده شد]اگه یخته دیگه حل بدید که:">


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 12:19

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام بر آذرمهر عزیز:*
خیلی باحال بود :D
یادم باشه واسه بچه خواهرم بخونمش جالب بود
و بهت تبریک میگم که انقدر تلاش میکنی واسه نوشتن و ترسی نداری از امتحان کردن چیزای جدید ایول داری:x
موفق و شاد باش @};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:56

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت حالا ببین تواین امتحانا کجا حالموبگیرن ها
قربوست:x


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 12:51

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام سرکار خانم هنرمند و شاعر و ویراستار و ورزشکار و نمایشنامه نویس و .... ماشاء الله
عرض شود که داستان کودکانه ی شما در مورد پرسشگری و به دست آوردن پاسخ کنجکاوی های کودکانه جالب و قابل تامل و .. بود و به نظر بنده ظرفیت این را هم داشت که با چندبیت دیگه دیالوگ وجهه ی بهداشتی و تمیزکاری و تاثیر صابون بر از بین بردن بیماری و وکوفت و زهر و مار هم بهش اضافه کرد .
از نظر وزن و قافیه و سجع هم جناب فریاد باید به فریادتون برسن من تخصصی ندارم .

دلت گرم و سرت سبز
@};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:53

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام دوست بزرگوار،نظر کال بنده اینه که به جای مانور روی چیستی مسئله به حل مسئله بپردازیم
بازهم اگرفکر میکنید نیازه راجب صابون گفته بشه؛خواهش میکنم حتمازکرکنید:x


@اذرمهرصداقت توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 23:40

نمایش مشخصات ناصرباران دوست اووووه !!!چه خشانت بار؟!!!


@ ناصرباران دوست توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 00:54

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت کی؟
مو؟
منماست بخورم باتمام حیوانات مزرعه:(


نام: فرشید طریقی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:24

نمایش مشخصات فرشید طریقی سلام،شما که نمیاید ما همش میایم!بعد داستانی خوبی داشت،من هم با دوستان واساتید موافقم،نمایشنامه متنیه که برای اجرا تهیه میشه،توصیفات نمایشنامه باید مادی قابل اجرا ولمس باشه،بخصوص درابتدای نمایشنامه چون اصولا نمایش دربعد مکان جاریع باید ابتدای هر پرده توصیف دقیقی از مکان گفته بشه،البته این شکل متداول نمایشنامست،شاید شما به فکرتابو شکنی هستید!خداقوت،موفق باشی


@فرشید طریقی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:48

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت دست شوما درد نکنه ایشالا عروسیتون جبران کنیم

حقیقتا بنده خیلی متوجه کلامتون نشدم
یک مقداری بگشایید مطلب را:">


@اذرمهرصداقت توسط فرشید طریقی Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 14:29

نمایش مشخصات فرشید طریقی نمایشنامه از چند پرده وهر پرده از چند صحنه به وجود می اید،توی هر پرده معمولا شکل چیدمان صحنه عوض میشه،اما صحنه معمولا بارفت وامدشخصیت ها عوض میشه مثلا:
پرده اول
(دوصندلی پشت به تماشاچیان وسط صحنه،سمت راست یک در،سمت چپ یک میز،چند کتاب وکاغذ پراکنده روی میزافتاده،یک چراغ مطالعه روشن هم روی میزقرار دارد)
صحنه اول
(دونفر روی صندلی ها نشسته اند)
نفر اول:( با غمی درصدا)دیگه نمیشه کاری کرد....
نفردوم:اره منم اینطور فکرمیکنم...
نفراول:دیگه از کارالکی خسته شدم،وضع همیشه اینه
و.......همینطور ادامه داره تابه پایان


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:37

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام دوستانِ جان
عرضم به حضور عزیزتون که:دستم به دامنتون
این یه گستاخی بزرگه
ولی مجبورشدم،قراره آچار فرانسه اینکار باشم؛
خیلی بیسواد وبی تجربم وازدوستان کمـــــــــــــــــک میخوام
چه برای بازی چه برای صحنه ودیالوگا؛


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 15:13

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام آذر عزیز
خیلی جالب بود.تجربه جدید و خوبی بود.
لذت بردم.
شاد باشی.@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 20:42

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سپاس@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سلمان ارژن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 15:28

نمایش مشخصات سلمان ارژن با سلام و درود به دختر خانم آذر مهر صداقت عزیز ...
جالب بود ...
همیشه پر تلاش و سالم باشید

@};- @};- @};- @};- @};-


@سلمان ارژن توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 20:42

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت متشکرم
همیشه لطف دارید@};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 16:13

نمایش مشخصات سارینا معالی سلوم اجی جون

ما اینکاره نیستیم، از ریختمم معلومه!

ولی فقط اینو بگم خیلی خیلی نزدیک بود یکنواخت شه،
و شعر ها میزان نبود،پیشنهاد میدم اقلا اونجاهایی که نمیتونید شعر رو یکدست در بیارید(که خودتونم میدونید کجاهاس )اونجا هارو شعر ننویسید،لازم نیس همه ش به صورت شعر باشه،یا که کلا سر شعراش خــــــــیلـــــــــــی کار کنید...چون دست انداز زیاد داشت.
صحنه هاش اگه متنوع تر میشد بهتر بود و جز این تو نمایشنامه توصیفات فضا و حالات بیشتر نوشته میشه تا خواننده کلا تو فضا قرار بگیره اما این نمایشنامه از این نظر ها لنگ میزد.

قربون تو:x :*

موفق باشی


@سارینا معالی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 20:43

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت فدات عزیزم
لحاظ میشه ناز خاهر;)


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 17:19

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی ahmad.dolatabadi61@yahoo.com


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 17:49

نمایش مشخصات فرزانه رازي عاذر عزیز سلام . و خب خوبی .
نمایشنامه تو خوندم و دمت گرم قشنگ بود . وختی جوون بودم تو کار نمایش و اینا بودم ولی اینکه بخوام با شعر و اینا کار کنم نه ، اینطوری نداشتم . اما خب میدونی ؟؟؟ احساس میکنم شعرات یکم ، فقط یکم گاهی در رفته بود ! گیر و گور شعراتو درس کنی حتما برای بچه ها جذاب خواهد بود . یه دمت گرم حسابی به همه تون که انقد با حوصله نشستین و شعر نوشتین و اینا... کار کودک خیلی خطریه به نظرم . ایول که حوالیش چرخیدین... :)
دم همتون گرم
دل همتون به نشاط
سر همتون سلامت
جف شیش همتونو میخوام .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط عباس پیرمرادی Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 18:44

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی سلام آذر @};-

خوبی خانم خانما؟

من نظری درباره نمایشنامه نویسی و تکنیک های اون ندارم ولی اگه از کسی کمک بخوای اون ینفر قطعا فرزانه س.

سلام فرزانه خانم@};-
ببخشید ندیدمت یلحظه:D

شاد باشید@};- @};- @};-


@عباس پیرمرادی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 18:59

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام عباس عاقا . و خوبی معلومه .ماشالا دونخته خجسته !
ندیدی ؟؟؟ باعش...
الان دونخته لوس بازی مسخره بازی یا دونخته شایعه ؟؟؟
نکن...
شایعه نکن عباس شایعه نکن ...
شایعه دامنتو که نه ، پاچه شلوارتو میگیره هاااااا... :D =))
دل به نشاط
جف شیش
سر سلامتی
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عباس پیرمرادی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 20:44

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت ممنون اقای مرادی


@فرزانه رازي توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 20:44

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت کارکودک خطریه......................
دیگه نمیتونم بااین جمله کناربیام

....
:*


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 16:29

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر سلام رفیق
من تازه با داستان دارم آشنا میشم و نمایشنامه جای خود دارد و از نقد شرمندم. اما از آهنگ شعرهایی که خوانده می شد خیلی خوشم اومد و فکر می کنم با کمی بازی باهاشون بهتر هم بشن.
:) @};- @};- @};-


@محمد حشمتی فر توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 20:41

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سپــــــــــاس دوست عزیز@};-


نام: زهرا ف کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 شهريور 1394 - 21:14

سلام

داستان زیبایی بودخسته نباشید@};- @};-


@زهرا ف توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در یکشنبه 8 شهريور 1394 - 12:29

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 7 مهر 1394 - 21:00

سلام راضی
کجایی تو دخمل:-/ :-/
کارگردان..نویسنده..ورزشکار ..
دلمون غنج رفته از نبودنت
هر جا هستی باش...خبر سلامتیت رو برسون :x :x :x :*


@شهره کبودوندپور توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در پنجشنبه 9 مهر 1394 - 09:59

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت هستم عزیز دلم
ممنون ک ب یادمم بودی در اسرع وقت برمیگردم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.