مرگ عاشقانه

چند روزی بود که افسرده یه گوشه می شست،حرفی نمی زد گریه می کرد حتی به زور دانشگاه می رفت مادر شدید نگرانش شده بود
امد پیشش گفت: مهرناز جان مامان دیگه نمی زارم اون عوضی بفرستت اونجا به جون مامان نمی زارم
توی دلش گفت اره کار از کار گذشته
گفت می خوام برم حموم بلند شد یه دماسنجم برداشت با خودش برد
وقتی داشت لباساشو در میاورد یادش میومد جای دستاشونو حس می کرد می خواست جیغ بزنه عوضیا کثافتا حیوانا واقعا حیون بودن پدرشم حیون بود که برای یکم زهرماری اون فرستاد اونجا فرستاد تا معصومیتشو اونجا بزاره رو برگرده خودش که نمی دوسنت اصلا چی می خواست بشه
زیر دوش بود دیگه از اون دختر زیبا او معصوم چیزی نمونده بود جز یه شبح دیگه هیچی نمونده بود هیچی به خاطر چی اخه؟؟
داشت فکر می کرد می خواست فریاد بزنه پدر برای چی پاکی دخترتو فروختی به چی فروختی
شیشه دما سنجو شکست اروم جیوه توشو ریخت تو گوشش حالا صدای اب دریا مثل صدای موج صدای اب
دیگه از اون شبحم یه جسد مونده بود

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 22 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

هادی هادوی ,سعید پرمشکانی زاده ,شایان افضلی ( cernel nyle) ,نگین حسنی زاده ,مهدی گودرزی ,سما ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سعید پرمشکانی زاده (5/2/1391),علیرضا علیپور صفاریان (5/2/1391),فریناز صالحیان (5/2/1391),هادی هادوی (5/2/1391),سار امظلومي زاده (5/2/1391),علیرضا نیک زاد (5/2/1391),نادر ال علی (5/2/1391),نگین حسنی زاده (5/2/1391),عليرضا تائبي (5/2/1391),احسان امینی فر (5/2/1391),خلیل میلانی فرد (6/2/1391),احسان امینی فر (6/2/1391),مهدی گودرزی (8/2/1391),شایان افضلی ( cernel nyle) (9/2/1391),نادر ال علی (9/2/1391),حامد حامي (10/2/1391),شایان شاهین پور (10/2/1391),هادی هادوی (11/2/1391),نادر ال علی (12/2/1391),عزیز الله ملکپور ‍‍‍‍ (14/2/1391),نادر ال علی (28/2/1391),نادر ال علی (31/3/1391),نادر ال علی (22/10/1391),نادر ال علی (27/3/1392),نادر ال علی (2/12/1393),

نقطه نظرات

نام: علیرضا علیپور صفاریان کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 10:31

نمایش مشخصات علیرضا علیپور صفاریان قشنگ بود!!!


@علیرضا علیپور صفاریان توسط نادر ال علی Members  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 23:03

مرسی برای وقتی که گذاشتین


نام: رویا کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 11:47

نمایش مشخصات رویا سلام آفری هدیه من به شما فشردن یه قلب


@رویا توسط نادر ال علی Members  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 23:04

مرسی شاید چند وقتی حس می کنم باید از دردای اجتماع گفت


نام: نگین حسنی زاده کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 18:12

سلام قشنگ بود.


@نگین حسنی زاده توسط نادر ال علی Members  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 23:04

مرسی نظر لطفتونه


نام: مریم   ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 19:41

واقعا قشنگ و غم انگیز بود:(


@مریم توسط نادر ال علی Members  ارسال در سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 - 23:05

متاسفا زندگی حقیقی تلخه و یه نویسنده وظیفشه بعضی چیزا رو تو داستاش بگه


نام: احسان امینی فر کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1391 - 12:24

نمایش مشخصات احسان امینی فر
با عرض سلام و درودی بیکران بر شما
تقدیم به نگاهتان

آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ،
آغاز روزهایی باشد که آرزو داری ...


@احسان امینی فر توسط نادر ال علی Members  ارسال در جمعه 8 ارديبهشت 1391 - 23:16

ممنونم


نام: مهدی گودرزی کاربر عضو  ارسال در جمعه 8 ارديبهشت 1391 - 21:24

نمایش مشخصات مهدی گودرزی چقدر تلخ :( :( :(

سلام نادر عزیز ، لحظاتت شاد @};-


@مهدی گودرزی توسط نادر ال علی Members  ارسال در جمعه 8 ارديبهشت 1391 - 23:17

زندگی تلخه
برای وقتی که گذاشتی ممنون


نام: شایان افضلی ( cernel nyle) کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 ارديبهشت 1391 - 14:10

نمایش مشخصات شایان افضلی ( cernel nyle) خیلی خوب بود و به موقع تموم شد
دمت گرم داداش


@شایان افضلی ( cernel nyle) توسط نادر ال علی Members  ارسال در یکشنبه 10 ارديبهشت 1391 - 11:04

هنوز به خوبی داستانک شما نمی شه داداش نکرم


نام: mari   ارسال در شنبه 16 ارديبهشت 1391 - 14:43

واسه خودت متاسف باش بااین داستانت عزیزم
نوع گفتن واقعیت در رد و قبول اون خیلی تاثیر می زاره


@mari توسط نادر ال علی Members  ارسال در یکشنبه 17 ارديبهشت 1391 - 17:25

اولا اگه انتقاد می کردی می شود درست جواب داد ولی به نظرم داستانی که پنج تا امتیاز گرفته یعنی داستان خوبی بوده پس نظر تو اصلا برام مهم نیست


@mari توسط سما   ارسال در پنجشنبه 11 خرداد 1391 - 22:50

سلام میدونم خیلی دیره واسه جواب شما ولی امیدوارم روزی برسه که دوباره به این داستان سر بزنی. اینجا یک محیط فر هنگیه. اگه انتقادی داری خیلی مودبانه و با در نظر گرفتن محیط نظرت رو بیان کن ونه با زیر پا گذاشتن فرهنگ خانم محترمx-(



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.