كابوس در رويا


اول صداي افتادن جسم سنگين تو و سپس بي حركت ماندنت ، مرا با تمام وجود به سويت روان كرد .دستم روي ضربان نبضت و سپس قلبت ايستاد ، باور نمي كردم ، از آن همه بدي اثري باقي نمانده است . شروع به خنده كردم ، بلند بلند خنديدم انتهاي خنده ام را گريه اي در بر گرفت ، گريه اي كه آروم شروع شد و به تدريج بر شدت آن افزوده شد .
از صداي گريه و زاري خودم از خواب پريدم تو در كنارم مثل هميشه خوابيده بودي و مرا ظالمانه از تشك دونفره مان بيرون انداخته بودي !! با صداي خروپف تو دوباره به خواب رفتم .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 8 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

32

آزاده اسلامی ,شهره کبودوندپور ,م.ماندگار ,حسین روحانی ,احمد دولت آبادی ,آتنا کیان ,ف. سکوت ,کیمیا مرادی ,فرشید طریقی ,سارینا معالی ,الف.اندیشه ,رضا فرازمند ,فرزانه رازي ,سید حسین ,فاطمه مددی , ناصرباران دوست ,علی غفاری دوست (مارتین) ,پیام رنجبران(اکنون) ,مریم مقدسی ,همایون طراح ,اذرمهرصداقت ,سلمان ارژن ,شیدا محجوب ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,محمد حشمتی فر , ک جعفری ,حسین شعیبی ,م.فرياد ,انسیه زمانی ,آرمیتا مولوی ,محمد رضا بادره ,کبرا قامتی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آزاده اسلامی (3/6/1394),زهرابادره (3/6/1394),هادی میرزایی (3/6/1394),شهره کبودوندپور (3/6/1394),حسین روحانی (3/6/1394),م.ماندگار (3/6/1394),زهرابادره (3/6/1394),احمد دولت آبادی (3/6/1394),آتنا کیان (3/6/1394),ف. سکوت (3/6/1394),حامد نوذری (3/6/1394),کیمیا مرادی (3/6/1394),فرشید طریقی (3/6/1394),سارینا معالی (3/6/1394),الف.اندیشه (3/6/1394),آرمیتا مولوی (3/6/1394),رضا فرازمند (3/6/1394),منصور دیبا (3/6/1394),فرزانه رازي (3/6/1394),سید حسین (3/6/1394),فرزانه رازي (3/6/1394),فاطمه مددی (3/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (3/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (3/6/1394), ناصرباران دوست (3/6/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (4/6/1394),پیام رنجبران(اکنون) (4/6/1394),آزاده اسلامی (4/6/1394),مریم مقدسی (4/6/1394),همایون طراح (4/6/1394),اذرمهرصداقت (4/6/1394),سلمان ارژن (4/6/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (4/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (4/6/1394), زینب ارونی (4/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (5/6/1394), ک جعفری (6/6/1394),حسین شعیبی (6/6/1394),م.فرياد (7/6/1394),انسیه زمانی (8/6/1394),آرمیتا مولوی (9/6/1394),محمد رضا بادره (10/6/1394),کبرا قامتی (12/6/1394),فاطمه دولتی (12/7/1394),سارینا معالی (22/7/1394),

نقطه نظرات

نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 09:42

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام بانوی مهربان سایت@};- @};- @};-
داستان زیبایتان را سه بار خاندم. قلمتان بسیار زیباست. حس کردم سورئال است. فکر میکنم کابوس یک خیانت است.
شاید زنی یا مردی(راوی) در عالم رویا خیانتی را که زمانی به آن تنزدیک شده دارد دوباره تجربه و مرور میکند. انگار مردی بخاهد او را از همسرش جدا کند. راوی واهمه دارد. وحالا که بیدار شده است احساس ارامش میکند که تمام واهمه ها و ترسها رفته اند.
یعنی:
راوی زمانی به ارتباط نامناسبی نزدیک شده . ارتباطی که میتوانسته زندگی اش را برهم بزند. حجالا همه چیز سر جای خودش است و راوی همسر خودش را دوست دارد. اما کابوس آن روزها هنوز رهایش نمیکند....
زیاده گویی مرا ببخشید
ممنونم بخاطر داستان زیبا و تامل و تفکر برانگیزتان بانوی مهربان سایت
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 09:45

نمایش مشخصات آزاده اسلامی
ولادت امام رضا بر شما مبارک
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 10:04

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خواهر عزيز و مهربانم خانم اسلامي عزيزم
من نيز به نوبه خود ميلاد هشتمين اختر تابناك عالم معنويات و سلطان رافت و عطوفت رابرشما خواهر ارجمند و جميع دوستان عزيزم تبريك گفته و اميدوارم نگاه آن امام همام هماره روشني بخش حيات پرگوهرشان باشد
تندرست و شاداب باشيد انشالله
@};- @};- @};-
@};- @};-
@};-


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:00

نمایش مشخصات زهرابادره سلام مجدد بر گرانقدر خواهرم
از حضور زيبايتان ممنونم
تعبير بسيار جالبي فرموده ايد كه ريشه در روانكاوي دارد
بله دغدغه هاي روزانه آثار خود را به ضمير ناخوآگاه منتقل مي كنند و گاهي در خواب خود را بروز مي دهند ممنونم از توضيح به جايي كه فرموده ايد
از بابت تاخير در جواب كامنت پوزش مي طلبم و برايتان آرزوي بهترين ها را دارم @};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 10:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بانوی مهربان آنای عزیز
ممنونم از لطفی که درمورد من داشتید ذیل داستان قبلی
داستان کوتاه و پرحرفی بود
زنی یا شاید مردی بین مرز عشق و تنفر، خنده و گریه ، کابوس و واقعیت و بوی کمرنگی از یگ گذشته خیانتبار
همه چیز آرومه اما تو باور نکن
دست مریزاد @};- @};- @};- @};- @};- :x


@شهره کبودوندپور توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:11

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر مهربان خواهرم شهره نازنين
از حضورتان ممنونم و از لطفي كه مبذول داشته ايد
خواهش مي كنم كوچكترين وظيفه است :* :x :* :x
بله در مسير زندگي طوفان هاي غيرقابل پيش بيني وجود دارد كه هرلحظه زندگي را با مخاطرات مواجه مي سازد
ممنون و سپاس از زحمتي كه براي خوانش داستان كشيديد
شاد و مفرح باشيد @};- @};- @};- @};-


نام: هادی میرزایی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 10:09

نمایش مشخصات هادی میرزایی سلام و درود

مکان داستان بسیار هوشمندانه انتخاب شده . همیشه تصورم از یه آدم مغرور و خودخواه کسی که تو خواب خروپف میکنه مثله سنگ رو زمین میخوابه بدون اینکه یه لحظه بیدار بشه و این سر و صدای خروپفش مانع از آسایش دیگران میشه .
@};- @};- @};- @};-


@هادی میرزایی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:14

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي ميرزايي عزيز
از حضورتان بسيار خوشنود و خوشحالم
بله تعبير جالبي داشتيد در زندگي مشترك نگاه تكي داشتن و سليقه همراه و دوست را نديده گرفتن ، كاري بسيار نكوهيده اي است
از بابت حضورتان تشكرات مرا پذيرا باشيد
اوقات خوشي داشته باشيد @};- @};- @};- @};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 10:49

نمایش مشخصات حسین روحانی سرکار خانم بادره درود
یکی از بهترین داستان هایتان بود.
به زیبایی نوشته بودید. آرایش کلمات عالی بود. فاصله عشق و نفرت یه سر سوزن هست و از همین سر سوزن چه قدر روایت و داستان هست و چه جنگها و قتل هایی که در تاریخ بشریت رخ داد.
واقعا یکی از جذابترین و زیباترین موضوعات رو انتخاب کردید
خیلی خوب بود که امروز از شما داستان خوندم.
سپاس


@حسین روحانی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:16

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي روحاني عز
مثل هميشه نگاه متفاوت داشتيد و اين خيلي برايم جالب و لذت بخش است .متشكرم كه نگاه تان را روي داستانم لغزانديد
حضورتان را نيز خوشحالم
اوقات خوب و زيبايي داشته باشيد @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:17

نمایش مشخصات زهرابادره ببخشيد اصلاح مي كنم
« آقاي روحاني عزيز »@};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 11:38

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام بر آنای عزیز و مهربون
چقدر این داستانتون به دلم نشست
جدی میگم خیلی عالی بود
واقعن لذت بردم
شاد باش بانو
:x :x :x :x
:* :* :*
@};- @};-
@};-


@م.ماندگار توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:18

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم ماندگار عزيزم مژگان دخترم
از حضورتان خيلي ممنونم و نگاه به غايت زيبايي كه داشتيد
شاد و سعادتمند باشيد نازنين @};- @};- @};- @};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 12:02

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بانو. به زیبایی یک تردید را در سرزمین خیال خود توصیف نمودید. این متن کوتاه که از دولایه برخوردار بود اگر از زاویه یقین نیز بنگری همان معنا را در بر دارد. بسیار وزین و عمیق بود.


@احمد دولت آبادی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:21

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي دولت آبادي عزيز بزرگمرد نازنين سبزواري
از حضورتان خيلي مشعوفم و جدن نگاه شما هميشه مرا مشوق است اميدوارم شاگرد خوبي در محضر شما باشم
خيلي لطف كرديد و داستان را خوانديد
برايتان اوقاتي خوش و خرم آرزومندم @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 12:17

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
قابل لمس و واقعی بود. مثالی از بسیاری از زندگیها از دیرباز تا کنون...


@ف. سکوت توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:22

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم سكوت عزيزم
حضورتان را خيلي خوشحالم
ممنونم نگاه زيبا و با محبتي به نوشته من مبذول داشته ايد
برايتان اوقاتي خوش و خرم آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: حامد نوذری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 12:25

نمایش مشخصات حامد نوذری درود...
زیبا و دلنشین بود.
تبریک میگم.
میتونید با دقت بیشتر در نقطه گذاری،سیالیت متنتون رو افزایش بدید. یه نکته دیگه اینکه انتخاب لحن باید یکدست باشه،مثلا وقتی شما از کلمات فرمالی مانند : "دربرگرفت" ، "افزوده شد" یا "به سویت روان کرد" استفاده میکنید،دیگر از لحن محاوره ای "آروم" نباید استفاده کنید. "آرام"، متن شما را یکدست تر میکنه.
پرحرفی ام را ببخشید...@};-


@حامد نوذری توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:25

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي نوذري عزيز
از حضورتان ممنونم
بي شك شما نگاهي نيكويي به داستان داشتيد متشكرم
در باب اون قسمت محاوره «حق با شماست » و من اصلاح خواهم نمود متشكرم از ديدگان دقيقي كه داشتيد
اوقات خوش و خرمي داشته باشيد @};- @};- @};- @};-


نام: آتنا کیان کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 12:26

نمایش مشخصات آتنا کیان سلام خانم بادره عزیزم
از اینکه دوباره داستان های شمارا می خوانم خوشحالم
داستان خوکچلی بود @};- @};- @};-
عالــــــــــــــــــــــــــــــــــیه@};- @};-
ن خسته
موید باشید


@آتنا کیان توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:27

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم كيان عزيزم دختر گلم
خواهش مي كنم بي شك شما زيبا بين هستيد
لطف كرديد داستان را خوانديد
سعادتمند و موفق باشيد نازنين @};- @};- @};- @};-


نام: فرشید طریقی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:14

نمایش مشخصات فرشید طریقی سلام خانوم بادره عزیز،داستانتون خوب وکار شده بود،خداقوت


@فرشید طریقی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:29

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي طريقي عزيز
از حضور سبزتان ممنونم و وقتي كه اختصاص داديد
و همچنين نگاهي كه داشتيد
اميدوارم لطف شما هميشه ادامه داشته باشد و سعادت ديدار شما را داشته باشيم
شاداب و سعادتمند باشيد @};- @};- @};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:18

نمایش مشخصات سارینا معالی سلوم مامانه:x

داستان دلچسبی بود:*
فصل دو اون سمانه و سخا چیشد؟نمیذارین دیگه؟دلمان تنگ شداااا!
موفق باشی عزیزم
:x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x
فازت..اره نول


@سارینا معالی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 13:32

نمایش مشخصات زهرابادره سلام عزيزم سارينا دخترم :*
ممنونم كه پيش ماماني اومدي :x
خيلي خوشحالم
خوشحالم كه داستان را پسنديدي :)
چشم بعد از چند جلسه ادامه دخترمن را خواهيد خواند
قربان دل تنگ شما بروم =))
اميدوارم سعادت در پي شما روان باشد
روزت خوش و خرم نازنينم @};- @};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 14:21

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام بانو بادره عزیزم:x :*
داشتم به این فکر می کردم که چقدر در نوشتن توانا هستید که از پس رمان و داستان کوتاه و بلند به زیبایی بر می آیید.
ولی این داستانتون یه جور دیگه به دل نشست و فکر کنم واسه بعضی خانمها خیلی ملموس بود.
واقعن لذت بردم آنای عزیز.
خسته نباشید@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:03

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم انديشه عزيز و نازنينم
از حضور باصفاي شما ممنونم
خوشحالم كه داستان را پسنديديد
شما لطف داريد بي شك نگاه شما در رشد كارهاي من مفيد بوده است متشكرم
برايتان آرزوي سعادت و اوقاتي خوش و خرم آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 16:15

نمایش مشخصات منصور دیبا سلام بر خانم بادره گرامی
بسیار زیبا بود واقعا از خواندنش لذت بردم چه قدر زیبا کلمات را کنارهم چیده بودید
خسته نباشید


@منصور دیبا توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:07

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي ديباي عزيز
از حضورتان بسي خوشحالم و متشكرم كه همراه داستان هاي من هستيد
نگاه تان را در مورد داستان مي ستايم
برايتان اوقاتي بدون دغدغه و مملو از آرامش آرزومندم
@};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 17:33

نمایش مشخصات فرزانه رازي این نوه جان است که میگوید :
مامان جون خانوم جان،آنای عزیزم سلام . خوبین . نخته سر خط
داستان که ... اوف ! کوتاه بود ولی خیلی بلند بود...

این منم، خون جگر از بد دوران خورده
مرد رندی که رکب های فراوان خورده

غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟
فرض کن کوه شنی طعنه ی طوفان خورده

عشق را با چه بسازد به کدامین ترفند
شاعری که همه ی عمر غم نان خورده

چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند
قرعه بر معرکه ی معرکه گیران خورده

از دهان کس و ناکس خبرش می آید
شعر این باکره ی دست هزاران خورده

با چنین فرقه ی نسناس، یقین پاپوش است
اتهامی که به شخصیت شیطان خورده

دشتمان گرگ- اگرداشت نمی نالیدم
نیمی ازگله ی ماراسگ چوپان خورده

جرم من فاش مگوهاست و حکمم سنگین
چه کند شاهد سوگند به قرآن خورده

شعر هم عقل ندارد که در این شهر شعور
گذرش برمن دیوانه ی دوران خورده


دمتون گرم
دلتون به نشاط
سرتون سلامت
جف شیتونو میخوام .
دونخته محشر
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:17

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دختردلبندم فرزانه نازنينم
نوه پراز مهر و وفاي ما :* :* :*
حال من با ديدن شما عزيزان بهترتر مي شود مطمئن باشيد
زندگي بي دوست مباد
سينه بي عشق مباد
همچنين عزيزم با شعر زيبايي آمده اي و من كلي از خوانش آن لذت بردم چقدر عالي بود و با مسما
شبي زيبا تجربه كنيد به زيبايي خودتان
شبي روشن و از الماس محبت ناير
شاد و مفرح و مسرور باش نازنين @};- @};- @};- @};-


نام: سید حسین کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 17:36

سلام بانو
داستان زیبا بود
بخصوص جمله ی آخری " با صدای خروپف تو دوباره به خواب رفتم " ...

@};- @};- @};- @};- @};- @};-
ولادت با سعادت حضرت رضا علیه السلام بر شما مبارک
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سید حسین توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:21

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقا سيد حسين عزيز و گرامي
ممنونم از حضور صميمانه تان
و همچنين ممنونم كه داستان را عميق خوانديد و تعبير بسيار عالي داشتيد
برايتان ايامي فوق العاده شاد و مفرح آرزومندم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:34

نمایش مشخصات زهرابادره و همچنين ميلاد هشتمين گوهر تابناك امامت بر شما و خانواده گرامي مبارك باد @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 19:06

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

بسیار زیبا

دست مریزاد

آموختم@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:23

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي فراز مند عزيز و گرامي
حضورتان ارج نهاده و برايتان آرزوي بهترين ها را دارم
خوشحالم كه داستان مورد پسند شما واقع گرديد
شب زيبا و اوقات خوش و خرم @};- @};- @};- @};-


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 19:11

نمایش مشخصات فاطمه مددی سلام به بانوی مهربان سایت
خیلی زیبانوشتیدبانو.عالی بود
دست شمادردنکنه@};- @};- :) @};- @};-


@فاطمه مددی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:26

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم مددي نازنينم
از حضور تان خيلي خوشحالم
قصه زيبايي نگاه شما را از داستانم شنيدم متشكرم
برايتاناوقاتي مفرح و با نشاط آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 22:59

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام حضور خواهر مهربان سرکار خانم بادره
عذر بنده را بخاطر دیر رسیدن بپذیرید
داستان زیبای شمارا خواندم بسیار عالی فضاسازی و شخصیت پردازی شده بود .
دستتان درست .

سربلند و سلامت باشید @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:30

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر استاد عزيز و گرامي
شب تان به خير
من هم بايد عذر بخواهم كه دير جواب دادم هم از شما بزرگوار و هم از ساير دوستان عزيز :">
خواهش مي كنم حضور شما در هرزمان برايم مايه سرور است و اين نظر لطف شما را مي رساند ممنونم @};-
باز هم متشكرم كه داستان را خوانديد و طبق معمول نظر مثبت خود بر آن صحه گذاشتيد
براي تان اوقاتي به غايت نيك همراه با سلامتي و تندرستي آرزومندم@};- @};- @};- @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 00:36

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) @};- @};- @};-


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 3 شهريور 1394 - 01:33

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي مارتين عزيز و گرامي
از حضورتان ممنونم
شما خودتان گل هستيد
و ممنونم از گل هاي زيبايي كه ارسال فرموديد
براي تان سعادت و شادابي آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 10:48

سلام بانوی عزیز.
خواندمت و خوب بود. اما زیاد شبیه یک داستان نبود و بیشتر شبهه داستان بود که میشه طرح اصلی. می تونستید با شاخ و برگ دادن به تصویر ها از این حالت که انگار یک متن ادبی در بیارید و تصویر ها محکم تر بشه. همیشه هم سعی کنید لحن داستان از دستتون در نره که یکی محاوره ای و یکی ادبی بشه!
متنتان را خوب شروع نکردید. در قسمت شروع بیشتر کار کنید تجسم آن قسمت را برای خواننده بهتر و قابل درک تر بنویسید. اما انتها خوب بود.
خوب بود بانو و جدیدن به کوتاه نویسی روی آوردیدآ :D موفق باشیدآنای من @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 11:31

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر متين بانوي عزيزم دختر نازنينم
ممنونم كه حضور پيدا كرديد و از نگاه سازنده اي كه داشتيد .
پرنده خيالم به پرواز درآمد و احساس لبريز از نوشتن گرديد و بر قلم فرمان داد كه با كاغذ عشقبازي آغاز كند و شد ماحصل و ميوه اش ، همين كه خدمت شمايان تقديم مي شود .
بله چشم در ويرايش نكات فوق را رعايت خواهم نمود عزيزدل:*
چند تا ديگر داستان كوتاه دارم فكركردم تنوعي ايجاد شود و سپس دوستان را به بلند نوشته هايم دعوت كنم .
برايتان ايامي خوش و خرم همراه با سعادت آرزومندم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط مریم مقدسی Members  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 12:34

بانو کوتاه نویسی هم واسه خودش لذت خاصی داره. من که خیلی خوشم اومده اما می خوام یه داستان بلند بنویسم. شما در کوتاه نویس هم استعداد خیلی خوبی دارید.
شاد باشی بانوی عزیزم. :x @};-


@مریم مقدسی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 12:46

نمایش مشخصات زهرابادره پس به اين زودي شاهد تحولي در قلم شما خواهيم بود
بي صبرانه منتظر كارهاي جديد شما هستم
موفق و مويد باشيد عزيزم @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 13:17

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام نویسنده عزیز
عالی بود
خیلی خوشم اومد
همه چی تموم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@اذرمهرصداقت توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 13:18

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت اینایی که گفتم کمه
عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بودعالی


@اذرمهرصداقت توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 16:27

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دختر عزيزم آذرمهر نازنين
از حضورتان ممنونم و خوشحالم كه داستان مورد تاييد شما قرار گرفت .
شما لطف داريد عزيزم ،و بي شك از جوهر نگاه شماست كه قلم من تراوش مي كند متشكرم :x :*
برايتان سعادت و موفقيت را همزمان آرزو مي كنم @};- @};- @};- @};-


نام: سلمان ارژن کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 14:19

نمایش مشخصات سلمان ارژن با سلام و درود به خانم و بانوی مهربان زهرا بادره عزیز...
همین که هستید خوشحالم و از داستانهای زیبا و جذابتان لذت می برم باشد همیشه سالم و سلامت باشید ...
@};- @};- @};- @};- @};-


@سلمان ارژن توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 16:33

نمایش مشخصات زهرابادره سلام استاد عزيزو گرامي
از حضور دوباره شما و از سعادتي كه نصيبم شده تا ديدگان با محبت شما را روي داستان هايم احساس كنم خرسندم @};-
ممنونم كه تشريف آورديد
ما هم منتظر اثرات بي بديل شما هستيم
متقابلا برايتان سلامتي و شادابي آرزومندم
@};- @};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 18:11

نمایش مشخصات شيدا سهرابى براي كابوس در رويا:
درود بر بانوى نازنين زهرا باده ى عزيز


@شيدا سهرابى توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 18:28

نمایش مشخصات زهرابادره درود و سلام بر خانم سهرابي عزيزم
ممنونم كه حضور پيدا كرديد و داستان را مهرانه نواختيد
سعادت و شادابي شما آرزوي من است @};- @};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 4 شهريور 1394 - 01:07

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت زهرای عزیز و مهربانم
خانم بادره داستانک شما خوب بود اما چرا هم میگی هم نشون میدی؟
شروع به خنده کردم بلند بلند خندیدیم ؟
گریه ای که در برگرفت .گریه ای که ارام شروع شد ؟
زهرا جان شما اگر بخوای برای من چیزی تعریف کنی نمیگی خانم ارونی یه صحنه ای دیدم شروع به خنده کردم بلند بلند خندیدم
فقط میگی یه صحنه ای دیدم خیلی خندیدم .
وقتی کارکتر تو بلند بلند میخنده یعنی داری نشون میدید پس لازم نیست بگی شروع به خنده کردم و این کلمه اضافی به داستانت لطمه میزنه
و این توی داستانهات به چشم میخوره سعی کن روی این مورد بیشتر کار کنی
ممنونم عزیزم
همیشه شاد باشی بانو جان @};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x :x :x


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 09:27

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم اروني عزيزم و خواهر ارجمندم
خيلي ممنونم كه حضور پيدا كرديد و همچنين تشكر فراوان كه داستان را نقد فني فرموديد و بازهم مارا مفتخر فرموديد كه چيزي از شما ياد بگيرم .
نكته بسيار باريك و ملموسي اشاره كرده ايد چشم در داستان هاي بعدي اين نكته را مدنظر خواهم داد و از شما هم ممنونم به خاطر نگاه موشكافانه اي كه داشتيد :x :* :x :*
اميدوارم هميشه نگاه مثبت زيباي شما را داشته باشم
لطف شما جاري و روان
بهترين اوقات را تجربه كنيد نازنين خواهرم
@};- @};- @};- @};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 16:54

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر درود بر بانو بادره گرامی
موقع خواندن، احساس درک راویی که به گمانم زنی در پی رهایی از شوهرش بود رو داشتم. رهایی او هم با آرزوی مرگ.
:) @};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 شهريور 1394 - 21:21

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي حشمتي فر عزيز و گرامي
از حضورتان بي نهايت ممنونم
بله تعبير خيلي عالي و دقيقي فرموده ايد زني كه ازدست همسرش ناراحت است و آرزوي مرگش را دارد ولي در نهايت مي بيند كه بودنش از نبودنش بهتر است و آرامش مي گيرد .( در كل احوال زناني كه مشكل خانوادگي دارند)
جدن همه دوستان زحمت كشيدن و نگاه متفاوتي داشتن كه من لذت فراوان بردم
حضورتان طبق معمول مايه خرسندي ام گرديد متشكرم
براي اوقاتي خوش و خرم آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در جمعه 6 شهريور 1394 - 15:18

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم بادره
داستان طنز بسیار زیبایی داشت
موفق باشید


@حسین شعیبی توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 6 شهريور 1394 - 16:00

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي شعيبي عزيز و گرامي
از حضورتان ممنونم و از نگاه ويژه اي كه داشتيد جدن لذت بردم
برايتان اوقاتي به ياد ماندني آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 شهريور 1394 - 11:14

نمایش مشخصات م.فرياد سلام خانوم بادره عزيز@};-
داستان زيبا و روانشناسانه اي بود@};- @};- @};-
آنچه در زندگي روزمره و واقعي، روان انسان را در تنگنا و فشار قرار مي دهد و همانجا امكان پاسخگويي نيست، به ضمير ناخودآگاه منتقل مي شود و گاه در عالم رويا پاسخ داده مي شود. در داستان شما، يكي كه در دنياي واقعي ظالمانه توسط شريكش از تخت پايين انداخته مي شود، در خواب، ظالمانه شريكش را از تخت پايين مي اندازد.@};-
ياد يه طنز افتادم:
يه مردي به زنش ميگه: من وقتي اذيتم ميكني داد و بيداد راه ميندازم، كتكت ميزنم، فحش ميدم ولي تو وقتي من اذيتت ميكنم هيچ عكس العملي نشون نميدي. چرا؟!
زن ميگه: من وقتي اذيتم ميكني ميرم دستشوئيو ميشورم.
مرد ميگه: چه ربطي داره؟!
زن ميگه: آخه با مسواك تو ميشورم:D
در پناه حق باشيد@};-


@م.فرياد توسط زهرابادره Members  ارسال در شنبه 7 شهريور 1394 - 13:10

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي فرياد عزيز و گرامي
از حضورتان ممنونم
ازتون باز هم متشكرم كه استارت اينگونه داستان نويسي را زديد و اين خوابي بود كه يكي از آشنايان برايم تعريف كرد و من به تقليد از شما داستانش كردم البته مترصد آن بودم كه به خود شما نيز اطلاع بدهم ولي حقيقتا مشغله زياد مرا دچار فراموشي مي سازد و به من يادآوري مي كند كه كارهايم را بايد يادداشت نمايم :">
از نظر روانكاوانه شما باز هم متشكرم
براي داستان كوتاه شما هم خيلي خنديدم ممنونم از اين لطيفه شيرين و روانشناسي ،
بد نيست من هم شبيه آن را تعريف كنم
آبدارچي شركتي كه مي خواست بازنشست شود از رئيس شركت حلاليت خواست رئيس شركت علتش را پرسيد .جواب داد كه هر وقت شما مرا اذيت مي كرديد من هم به تلافي داخل چايي تف مي كردم و به حضور شما مي آوردم .
و واقعا اگر انسان ها از خداوند غافل باشند و رضايت او را در نظر نگيرند چه اتفاق هايي كه نمي افتد .
در يك كلام هم براي ظالم و هم براي مظلوم « چيزي كه براي خود نمي پسندي براي ديگران نپسند »
از حضور تان واقعا خوشحال شدم و برايتان آرزوي بهترين ها را دارم @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 9 شهريور 1394 - 16:49

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی عالی بود بانو @};- @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 9 شهريور 1394 - 22:08

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دخترم آرميتاي نازنين
از حضور زيبايتان ممنونم عزيزم و برايتان آرزوي سعادت و شادابي دارم @};- @};- @};-


نام: کبرا قامتی   ارسال در پنجشنبه 12 شهريور 1394 - 21:29

سلام مهربانو
خوشحالم که امشب توانستم چند داستان از شما بخوانم
پایدار باشید@};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 12 شهريور 1394 - 22:07

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دختر نازنينم
من هم خوشحالم كه دارم كامنت هاي سرشار از مهر شما را مي خوانم
متشكرم كه به من سرزديد
برايتان شبي زيبا و ايامي خوش و خرم آرزومندم
:x :* @};- :x :* @};- :x :* @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.