جمله جادويي من ( زنگ تفريح)


...مامان ..ماماني .پاشو بريم تو حمام
... اي بچه م چي شده آخه ! هر روز هر روزمنو مي بري حمام ! قديما كه حموم تو خونه نبود
هفته اي يه بار حموم بيرون مي رفتيم الان شما ها كارو سخت كردين ،
بعد نگاه خسته خود را عميق تر بر صورتم مي پاشد : آي بچه م من ديگه جونم كجا بود كه هر روز منو مي بري حموم !
.... آخه مادر جونم تو گلي ، منم مي خوام امشب كه مهمونام ميان مادرم بوي گلاب بده ، در ثاني من كه پيشتم چرا ناراحتي ؟
.... سخته دخترم ، خيلي سخته همين غذاخوردن هم برام سخته تا چه رسد حمام كردن ،
.... باشه مادرم حالا امروز كه مهمان مياد خونه بريم حمام ، قول مي دم از دفعه بعد همون هفته به هفته ببرمت ،
نزديك شدم و دستش را گرفته به طرف حمام بردمش ، به بچه هام سفارش مي كنم تا مامان بزرگ و من بياييم بيرون ، ملافه هاي تختش رو عوض كنن ،
توي وان كودك مي نشونم بعد شيرآب را روش باز مي كنم
مي گم : ماماني حالت خوبه ناراحت كه نيستي ،
آب حمام كه بهش مي خوره كمي بشاش شده مي گه : نه راحتم اولش سختم بود بيام ،
با كف صابون و ليف به آرامي بدنش را مالش مي دم نگاهم روي بدن نحيف
سينه هاي چروكيده پاهاي نحيف و لاغرش موهايي كه يك دست سفيد بود و عيد امسال با حنا رنگش كرد به ناگهان احساس مي كنم مادرم خيلي زودتر از آنكه فكر مي كردم پير شد .
نگاهم به سالهاي قبل بر مي گردد روزهايي كه جوان بود و سرحال و با قدرت كارهاي خانه را انجام ميداد آن موقع ها نه ماشين ظرفشويي ، نه لباسشويي و نه جاروبرقي بود تمام كارها در دست مادرم مثل موم بود و حالا چقدر ضعيف و نزار شده ، براي يك لحظه مادرم را در آن زمان تجسم كردم و ناخودآگاه اين جمله را بر زبانم جاري كردم: مامان چه اندام زيبايي داري!مادرم با تعجب به اطراف نگاهي انداخت گويي فكر كرد كه من به كس ديگري اين سخن را گفته باشم بعد كه مطمئن شد با او هستم ، ناباورانه پرسيد : راست مي گي دخترم ؟
لبخند مي زنم و پشتش را محكم ليف كشيده مي گم : تا حالا ديدي من دروغ حرف بزنم ؟
گفت : نه تو اهل دروغ نيستي ،
گفتم : پس مطمئن باش كه تو صاحب بهترين اندام هستي ،
آشكارا از اين سخن من به وجد آمد و چيزي نگفت ،
چند روز بعد پيشش رفتم و گفتم : ماماني حاضري حمام بريم ؟
جواب داد : چرا كه نه ، و دستش را به سويم دراز كرد او را داخل وان نشوندم و مثل دفعه قبل با خنده گفتم : مامان ماشالله خيلي خوش اندامي ،
با شوقي كودكانه گفت : بچه ام ، ممنونم
و بلاخره دو روز بعد خودش پيشنهاد داد : دخترم امروز روزحمام منه ، حاضري برويم !
و من با رضايت خاطر مي برمش حمام ،
مي دونم اون داخل حمام منتظره ، بازم جمله جادويي را بهش بگم !!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

مریم مقدسی ,علی زارع ,پیام رنجبران(اکنون) ,اذرمهرصداقت ,شیدا محجوب ,آرش پرتو ,فاطمه مددی ,امیر محمد رنجبر ,ف. سکوت ,کیمیا مرادی ,آرمیتا مولوی ,محمد حشمتی فر , ک جعفری ,همایون طراح ,فرزانه رازي ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,آزاده اسلامی ,شهره کبودوندپور ,احمد دولت آبادی ,سارینا معالی ,کبرا قامتی ,م.ماندگار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (28/2/1394),کیمیا مرادی (28/2/1394),آرش پرتو (28/2/1394),علی زارع (28/2/1394),پیام رنجبران(اکنون) (28/2/1394),شهره کبودوندپور (28/2/1394),لیلا حسن زاده (28/2/1394),آزاده اسلامی (28/2/1394),سحر ذاکری (28/2/1394),ب-اسدی (28/2/1394), ک جعفری (28/2/1394),علیرضا لطف دوست (28/2/1394),امیر محمد رنجبر (28/2/1394),الهه سلیمی (28/2/1394),حسین خسروجردی خسرو (28/2/1394),فاطمه مددی (28/2/1394),سارینا معالی (28/2/1394),محمد علی ناصرالملکی (28/2/1394),فرشید طریقی (28/2/1394),همایون طراح (28/2/1394),فرزانه رازي (28/2/1394),آرمیتا مولوی (28/2/1394),فرهاد کوهکن (28/2/1394),م.ماندگار (28/2/1394),محمد حشمتی فر (28/2/1394),رضا فرازمند (28/2/1394),اذرمهرصداقت (28/2/1394),ف. سکوت (28/2/1394), زینب ارونی (28/2/1394),عبدالله عمیدی (28/2/1394),زهرابادره (29/2/1394),ف. سکوت (29/2/1394),احمد دولت آبادی (29/2/1394),آرمیتا مولوی (29/2/1394),شیدا محجوب (31/2/1394),سارینا معالی (1/4/1394),سارینا معالی (15/6/1394),زهرابادره (18/6/1394),سارینا معالی (22/7/1394),زهرابادره (4/9/1394),

نقطه نظرات

نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 09:03

گیاهان نیز گاهی نیاز به نوازش و تمجید دارند
تا با طراوت شوند
سلام خانم بادره عزیز و نازنینم
داستانک کوتاه و پرمعنایی بود که با نظریه روانشناسانه (واچینگ تاچینگ) کاملا همخوانی داشت
آنهایی که به تعریف زیباییهای اطرافشان می پردازند نه تنها باعث رشد و بالندگی طرف مقابل می شوند بلکه باعث ترشح هورمونهایی در وجود خویش می شوند که به حفظ شادابی و سلامتی روحشان کمک شایانی می کند
به همین خاطر است افراد مهربان و دارای انرژی مثبت دوست داشتنی هستند و کاریزماتیک
همیشه سبز و پرانرژی


@شهره کبودوندپور توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:40

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم شهره نازنینم
بله انسان از بدو تولد تا لحظه مرگ نیاز به محبت دارند
زمانی به محیت ‍پدران و مادران و زماني به محبت فرزندان
محبت دوستان ، همسر ، همسايه حتي محبت به حيوانات كه باعث رشد اميال انساني و انسان محوري مي شود
خدا نيز دنيا را براي عشق و محبت آفريده و بي شك انسان هاي بامحبت در آن دنيا نيز گوي سبقت را از ديگران خواهند ربود محبت خالصانه و بي ريا ،
زيرا محبتي كه براي جلب توجه باشد نمي شود بر آن نام محبت اطلاق كرد
ببخشيد من پرگويي كردم عزيزم
شهره جان قلب من پيش شماست مواظبش باشي عزيزم
قربان شما بروم كه از واژه هايت ياد گرفتم مثل هميشه
از حضورتان مسرور شدم
شادماني هميشه روشنگر بزم سراي تان باشد @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 09:16

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلامی دوباره
کامنتی برایتان برای عرض سپاس گذاشته بودن طاهرا پاک شده است.
نگاه زیبایتان را بسیار تحسین میکنم
محتوا عااااااالی بود
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 09:20

نمایش مشخصات آزاده اسلامی بانوی مهربان و لطیف اندیش
داستانتان به شدت آموزنده بود. بسیاار لذت بردم. این داستانتان را بخصوص از نظر محتوا بسیار دوست داشتم.
"مادر از زیبایی بخاطرزیبایی و جوانی از دست رفته اش واهمه داشت از عریان شدن و حمام رفتن

عاااااالی بود
دست گلتان درد نکند
@};- @};- @};- @};- @};- :x :x


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:47

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم اسلامي عزيزم
زيبايي و لطافت در ديگان شماست عزيزم
بله از نظر روانشناسي مادر پيرما نياز به داشتن داشت نياز داشت كه به او گفته شود هنوز جواني و هنوز هم با طراوتي :)
به همين خاطر روح در كالبدش دميده شد و احساس بشاشيت به او دست داد
خيلي از شما ممنونم كه با حضورتان عطر دل انگيز گل ها را در سايت پخش مي كنيد
شادماني هم بزم لحظاتتان @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:48

نمایش مشخصات زهرابادره سلامي دوباره
متاسفانه اين كامنت مهر آميز شما به دست من نرسيده است كه از عطر آن سرخوش شوم
دورادور مي بوسمت @};- :* :x


نام: ب-اسدی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 09:37

نمایش مشخصات ب-اسدی سلام خانم بادره عزیزم
خیلی زیبا و لطیف بود. دوستون دارم.:x :x :x @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ب-اسدی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:50

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر عزيز دلم خانم اسدي زيبا
من هم دوستت دارم عزيزم
از حضورتان واقعا خوشحال شدم
سعادتمند همراه هميشگي شما باشد نازنينا @};- @};- @};-


نام: الهه سلیمی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 09:49

نمایش مشخصات الهه سلیمی یاد مادربزرگم افتادم :-s :-s


@الهه سلیمی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:51

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم سليمي عزيزم
خداوند مادر بزرگ شما را در نهايت تندرستي حفظ كند
از حضورتان ممنونم
شاد باشي و سعادتمند عزيزم @};- @};- @};-


نام: امیر محمد رنجبر کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 09:50

نمایش مشخصات امیر محمد رنجبر سلام خانم بادره ی عزیز
خوب زندگی ما سرا شیبی ها ی زیادی داره و ما باید سعی کنیم بهترین راهکار را برای پایین امدن از ان استفاده کنیم و گاه این کار با یک جمله ی جادویی به جلو خواهد رفت . ممنو ن از داستان خوبتون.


@امیر محمد رنجبر توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:53

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي رنجبر عزيز و گرامي
بله واقعا همين طوري است كه مي فرمائيد زندگي سختي هاي خود را دارد و ارزش چنداني ندارد كه به خاطر آن دل ها شكسته شود
بلكه محبت كردن شوق به زندگي را افزايش مي دهد
پس محبت كنيم و محبت
سعادتمند باشيد و شاداب @};- @};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 10:24

نمایش مشخصات سارینا معالی سلام خانم بادره عزیزم


هیچی میخواستم بگم خیلی دوستون دارم

خیلی ممنون از شما و داستانتون


@سارینا معالی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:56

نمایش مشخصات زهرابادره سلام ساريناي عزيزم
چقدر عالي شد هربار كه من كامنتي سرشار از احساس از دوشيزه هاي پاك و با محبت سايت دريافت مي كنم
قلبم از شادي مي طپد و خدا را به خاطرشون شكر مي كنم
عزيزم به جمع دختران من خوش آمدي @};- :* :x
من هم دوستت دارم و اميدوارم سعادت و خوشبختي همراه زندگي تو باشد :) @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی   ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 10:34

احترام به بزرگترها و کمک همراه با مهربانی ، ولی برای همه ارزو دارم ، هیچکس محتاج کمک دیگران نشود . و تا روزی که زنده است روی پای خودش و سالم و سلامت باشد .@};- @};- @};- :x


@محمد علی ناصرالملکی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:59

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي ناصرالملكي عزيز
بله بهترين دعايي است كه در حق سالمندان عزيز و كساني كه تا ديروز چون كوه پشت سر ما بودند و اكنون دست طبيعت انان را فرسوده كرده است كرده ايد
خداوند لطف شما را فراموش نكند
شاد و سعادتمند باشيد @};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 11:16

من از عمق یک احساس آمده ام
یک دلشوره ابدی
از کنج هم آغوشی زمان با تلخی های دنیا
مثل یک سایه ای که تا امتداد ها کشیده می شود.
و مانند آن درخت پیر خشکیده ، هنوز ایستاده ام.




سلام آنای عزیز من. @};- @};- @};-


@مریم مقدسی توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 12:07

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر متين خودم دختر نازنينم
در قلبم زندگي مي كند
صدايش را مي شنوم
دخترم است
مرا صدا مي زند
با مهر خويش و
قلم عاطفه اش
مهر خداوند هميشه بر زندگيت جاري و روان باشد عزيزدلم
شاد باشي و سعادتمند @};- @};- @};- @};- :) :* :x


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 12:25

نمایش مشخصات فرزانه رازي چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور
من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور

من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام
آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور

رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات
اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور

آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات
توریستهای نقشه به دست بلوند و بور

هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی
انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"

دردی دوا نمی کند از من ترانه هام
من آرزوی وصل تو را می برم به گور

مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد
از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور

تعریف کردم از تــــو ، تــو را چشم می زنند
هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور



درود بانو.
عالی بود...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 12:36

نمایش مشخصات فرزانه رازي اضافه میکنم:
"حامد عسگری"
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 13:26

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر فرزانه نازنینم
نمی خواهم عمری که بهار نداشته باشد
یا که زمستانی هم نداشته باشد
عمری که نه درد دارد و نه غم
نه شیرینی سکوت
نه احساسات عمیق
نمی خواهم
من عمری می خواهم
که مشعل عشق «تو»
در آن روشن باشد :* :x :)
درود بر چشمان زیبای شما که زیبا دیدند این اندک را
آرزوی من برای شما
سعادت یار همیشگی تان
قیزیل تخت اولاسان قیزیم @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 13:10

سلام

خوب بود

خسته نباشید


@آرش پرتو توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 13:27

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای پرتو عزيز
از حضورتان ممنونم
خوبي در وجود شماست
متشكرم
و سپاس بيكران @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 15:45

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام خانم بادره @};-
خیلی قشنگ بود :(
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 08:29

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم ماندگار عزيزم
داستان به قشنگي شما نمي رسد
متشكرم از حضورتان نازنين
شاد شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 17:27

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر سلام خانم بادره
موقع خواندن یاد مادر بزرگم افتادم که از وقتی چشم باز کردم کمر درد همراهش بوده و حالا سرطان هم به اون اضافه شده. دخترهای مادر بزرگم هم به مهربانی این دختر راستگو هستند. فقط افسوس که حالا دردها به سراغ مادر خودم میاد و مهربانش منم!
چه بگم از این بازی روزگار!!!
باز هم مثل همیشه قشنگ بود.
:) @};- @};- @};-


@محمد حشمتی فر توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 08:41

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي حشمتي فر عزيز
دنيا مال من
دنيا مال تو
دنيا مال همه
دنيا مال هيچكس
بله دنيايي كه صحنه فيلم است و ما هم بازيگر آن
جالب اين است كه سوژه اين فيلم ها همش تكراري است
ديروز خيلي دلم مي خواست با شما صحبت كنم ولي به قدري مشغله پيش آمد كه يه لحظه هم نتونستم گوشي را تو دستم بگيرم امروز شايد سعادت پيدا كردم
براي تان روزي خوش و روزگاراني خوشتر آرزو دارم
شاد شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 17:58

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا بود

لذت بردم

گاهی یک جمله محبت آمیز معجزه می کنه@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 08:44

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي فراز مند عزيز
خواهش مي كنم ديدگان مهرپرور شما نيكو مي بينند
اميدوارم كه هميشه غرق تندرستي و شادماني شويد
سپاس فراوان @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت   ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 19:29

سلام بانو جان
داستان بسی نار و تو دل برو والبته
اموزنده بود..منم خیلی حمام دوست ندارم
باشدکه فرزندم داستانتان رابخواند:D
:*
@};- @};- @};- @};- @};-


@اذرمهرصداقت توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 08:47

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دختر عزيزم دوشيزه صداقت
خيلي ممنونم نازدانه كه داستان را خواندي
قربان محبت شما بروم
شاد شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن   ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 20:33

خیلی عالی و بااحساس....
یاد مادر بزرگ خودم افتادم که آلزایمر داشت و بابام می بردش حموم و دقیقا از نظر جسمی همون مشخصات مادربزرگ قصه تون رو داشت...دلم گرفت...بعد حموم هم لباساشو من و خواهرم تنش می کردیم و بااینکه مارو اصلا نمیشناخت ولی همون لبخند غریبش برای ما یک دنیا بود:(
روحش شاد الان 2ساله که پیش مانیست...
مرسی خانم بادره بزرگوارم منو بردی به خاطراتم@};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 09:08

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر گل عاطفه ها خانم حجابي عزيز
بله خداوند روح مادر بزرگ شما را در آرامش قرار دهد
سالمندان بركت زندگي هستند و من تمام موفقيت هاي خودم را در زندگي مديون مادرم هستم كه هميشه دعايم مي كند خوشا به سعادت پدرتان
تمام رنج هايي كه پدر و مادران مي كشند با ديدن لبخند مهر فرزندان همه فراموش مي شوند
به همين خاطر است كه در قران و يا شايد روايات آمده است كه لبخند به پدر و مادر گناهان را مي شويد و ثوابي بس عظيم دارد
برايتان ايامي خوش و خاطره انگيز آرزومندم
شاد شاد @};- @};- @};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 21:15

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
موضوع بسیار جالب و مهمی را انتخاب کرده بودید. از شما سپاسگزارم. زیبا و دلنشین بود... گاهی یک لبخند یا یک جمله مهرآميز که هیچ هزینه ای هم ندارد، برای دیگران زندگی است، شادی است، امید است...:x


@ف. سکوت توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 09:13

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر بانوي ايثار خانم سكوت عزيزم
حضور مهرانه شما هميشه برايم فرحبخش است
بله جملات جادويي كه هر كدام از ماها مي توانيم در زندگي به كار ببريم و علاوه بر اينكه به ديگران انرژي مي دهد خود گوينده را هم شوقي صد چندان مي دهد
ولي خودمونيم به داستان هاي زيباي شما نمي رسد
راستي از پورياي قهرمان باز هم برامون بنويسيد من خيلي وقته منتظرم
شادي هاي دنيا مال شما @};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 23:49

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت زهرای عزیزم
یه دوستی داشتم که همیشه میگه مقطع سنی خانمها به سه دسته تقسیم میشه
1.نوجوانی
2.جوانی
3.چقدر خوب موندی ...:D :D :D :D :D :D
اینم زنگ تفریح بنده خدمت خانم بادره عزیز و مهربان .خوب دیگه زنگ تفریحها رو نقد نمیکنیم اما توصیه میکنم به کتاب خوانی ..کتاب خوانی ..که شما با مدرک عکس هم گذاشتید و معلومه از نمایشگاه کتاب خرید خوبی داشتید
سپاس از شما @};- @};- @};-


@ زینب ارونی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 09:23

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم اروني عزيزم
از حضورتان ممنونم
خيلي خنديدم من خودم به هركس مي رسم بعد از اينكه مثلا سنش را مي پرسم هي تند تند مي گم ماشالله خيلي خوب موندي سنتون پايين نشون مي ده و آنقدر تكرار مي كنم كه طرف رو وادار ميكنم اونم به من همين حرفو بگه ( از خانم كبودوند پور بپرسيد همينجوري اتفاق افتاد)=)) =))
بله به اميد خدا و به لطف شما كتاب خواني را ادامه
مي دهم
اين تصوير را زماني انداختم كه لحظات آخر اومدنمان بود و شديدا خسته بودم كه خستگي كاملا در آن مشاهده مي شود اين هم از تاريخچه عكسمون =)) آره ديگه بايد يه جوري ثابت مي كردم كه كتاب مي خونم =))
ممنونم حضورتان برايم انرژي زيادي ارمغانم داد
شاد شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 23:58

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام بر سرکار خانم زهرا بادره گرامی و بزرگوار
گلاب کردن گل/ ترکیب بسیار زیبایی در این داستان است.
از لطافت و روان پیش رفتن داستان بسیار لذت بردم
درس آموزی داستان شورانگیز و شوق افزاست
فهم لذیذ دختر نشانه ای زیبا بر فهم لذیذتر مادری -در تربیت-است که اکنون برای استحمام نیازمند دست های دختر و از آن بالاتر نیازمند انگیزه یا بهانه است.
اگرچه آغازی گرم و چرب و دهان گیر ندارد اما پایانی نمکین و فرودی آرامش دهنده دارد.
توفیق شما را تبریک میگم و احتمال میدم اگر کمی بیشتر تأمل می کردید از ترکیب "گلاب گرفتن از گل" شیرین تر در داستانتان بهره می بردید.
صفای داستانتان نشان از صفای باطن شما دارد
فقط کمی بیشتر بروز دهید آن را
سلامت و شاداب و نویسا باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 09:34

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر اقاي عميدي عزيز و گرامي
به نكته بسيار ريز و شاعرانه اي اشاره كرديد كه من خودم هم توجه نكرده بودم گرفتن گلاب از وجود مادر كه خود گلي هست بهشتي
واقعا من خدا شكر مي كنم كه در دهه پنجاه زندگي مرا با دوستاني فرهيخته آشنا كرد كه وجوشان برايم آرامش است و حضورشان افتخار @};- @};- @};-
و در آخر اين نظر لطف شماست همه ما فرزندان آن مادراني هستيم كه روزي هم مادران فرزندان خودمان خواهيم بود
هرچه كنيم به خود كنيم
گرچه زنيك و بد كنيم
از حضورتان بي نهايت خوشحال شدم
شاد شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 - 00:06

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی ببخشید وسوسه شدم زیر این داستان این شعرم هم هدیه کنم
البته مقصر اصلی سرکار خانم فرزانه رازی هستند:)

دیده را دربان باغ بی خیالی کرد و رفت
آمد اما یک نظر هم قیل و قالی کرد و رفت
چون رمیدن های دل در رعد و برق اشتیاق
جسم و جانم بی نشان حالی به حالی کرد و رفت
چون نسیم فصل سبز آرزوهای بلند
با نگاه خفته اش تنها سئوالی کرد و رفت
ناز کرد و گفت فردا روز باران‌های توست
بی خبر بودم مرا یک لحظه حالی کرد و رفت
ناز چشم پر زشوقش تا ابد چشمان من
روی بام اشتیاقم خط و خالی کرد و رفت
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 09:46

نمایش مشخصات زهرابادره شعر بسيار زيبايي است و من از خواندش لذت بردم
به نظرم از شعرهاي خودتان است كه جاي تشكر ويژه دارد
براي قلم زيبا و سرشار از احساس تان آرزوي موفقيت دارم
این گلِ سرخِ من است
دامنی پر کن از این گل
که دَهی هدیه به خلق
که بری خانه ی دشمن،
که فشانی بر دوست
رازِ خوشبختیِ هر کس
به پراکندنِ اوست...
«استاد فريدون مشيري»
براي تان ايامي شيرين آرزو دارم
@};- @};- @};- @};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 11:44

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام. بعضی جاها چهار تا نقطه گذاشته بودی. اصول سه تاست. بالاخره هم که نوشته بودی!!!
بانو بادره. داستان بسیار روان و به قاعده ای بود. شخصیت بجا و گرفتاری ها بجا . من این داستان را به سهم خودم پذیرفتم. سعی کن در داستان های بعدی یکی از اشخاص یا صفت مجزا داشته باشد یا جمله و گفتمان کلیدی داشته باشد. در هر صورت خاص باشد. البته این هم به نوع خودش خاص بود. ممنون از شما


@احمد دولت آبادی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 - 17:50

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای دولت آبادی عزیز و گرامی
از حضورتان ممنونم
متشکرم از نگاه تیز بین و موشکافانه شما @};- @};-
چشم حتما سری های بعد دقت لازم را انجام می دهم
خوشحالم که داستان مورد توجه شما واقع گردید
امیدوارم نگاه خود را هیچوقت از ما دریغ نفرمایید
با آرزوی شادمانی روزافزون و سعاتمندی @};- @};- @};- @};-


نام: سید حسین کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 ارديبهشت 1394 - 15:19

سلام بر بانو بادره
داستان زیبایی بود ، پر از حس شادی @};- @};- @};-
خدا به توفیق بدهد @};- @};- @};- @};-


@سید حسین توسط سید حسین Members  ارسال در چهار شنبه 30 ارديبهشت 1394 - 15:20

شرمنده ، خواستم بگم خدا به شما توفیق بدهد@};- :">


@سید حسین توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 30 ارديبهشت 1394 - 18:23

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقا سید حسین عزیز و گرامی
علم ثابت كرده انسان هايي كه نيك انديش و خير خواه هستند طول موج انرژي مثبتي كه از آنها ساطع مي شود
بيشتر از افراد ديگر است به همين علت است كه از راه دور هم به راحتي وجود آنها را مي توان احساس كرد
صادقانه مي گويم كه همين الان من نيز از شما انرژي گرفتم
خداوند توفيق دهد كه همديگر را با كلاممان زيبا بنوازيم
زندگي تان هميشه در شادي و سعادت باد انشالله @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.