ماجراهاي كاراگاه همراه(جراح طماع2)

دختر جواني با آپانديسيت حاد به كلينيك مراجعه مي كند بعد از انجام آزمايشات معمول بيمار به اطاق عمل اعزام مي شود دكتر ماندگار به حالت اورژانسي به اطاق عمل مراجعه مي كند در عرض كمتر از ده دقيقه تيم جراحي در سرپست خود حاضر شده بيمار عمل جراحي آپاندكتومي شده و به بخش منتقل مي شود همه چيز به آرامي پيش مي رود ،
بيست و چهار ساعت بعد از عمل جراحي پرستار بالاي سر بيمار مي رود و مي خواهد او را از npo در بياورد طبق روتين بخش پانسمان بيمار را عوض مي كند سپس آب ميوه اي به او تعارف مي كند بيمار آب ميوه را خورده بعد به كمك پرستار از تخت پايين مي آيد ،
موقعيكه بيمار سرپا مي ايستد مايعي از محل عمل جراحي تراوش كرده و گاز استريل را خيس مي كند پرستار متعجب مي شود تا به حال او چنين چيزي را مشاهده نكرده است دست خود را كه با دستكش پوشانده زير مايع مترشحه مي گيرد و اندكي با آن مايع ور مي رود
رنگ بيمار مي پرد پرستار او را سريع به تختخواب برمي گرداند بعد به ايستگاه پرستاري رفته و با نوار تست تيپ قند خون در ادرار برمي گردد پانسمان روي شكم را باز مي كند و با نوار تست تيپ قند آن را امتحان كرده و سپس به سر پرستارموضوع را اطلاع مي دهد ،
مادر بيمار در تمام مدت با چشمان نگران همه را به دقت مي پايد احسا س خوبي ندارد به همين جهت گاه بيگاه سئوالاتي مي پرسد كه با عدم پاسخگويي پرسنل مواجه مي شود ،
آخرين بار سرپرستار تاكيد مي كند كه حال بيمار شما را به پزشك جراح گزارش داده ايم و الان در راه بيمارستان است ،
بعد از يك ساعت جراح سر مي رسد به محض رسيدن دستور انتقال بيمار را به اتاق عمل صادر مي كند
دخترجوان با نوميدي به مادر نگاه مي كند و دم از ياس مي زند : مادر من ميميرم !!
مادر با چشماني اشكبار جواب مي دهد : نه عزيزم تو به سلامتي اين مرحله را هم طي مي كني و او را تا در اطاق عمل همراهي مي كند
پرستاري كه با نوار تست تيپ ترشحات زخم را آزمايش كرده بود بعد از تحويل بيمار به اطاق عمل به بخش برگشته و نوار مذكور را داخل شيشه دربسته اي گذاشته و در جايي پنهان
مي كند ،
بيمار را تا فردا در ريكاوري اتاق عمل نگه مي دارند هيچكس خبر ندارد چه اتفاقي قرار است بيافتد !
فردا به همراهان اطلاع مي دهند كه بيمار به كما رفته است و چهل و هشت ساعت بعد فوت مي شود ، خويشاوندان بيمار خشمگين مي شوند و به بيمارستا ن حمله مي كنند چند نفر از پرستاران را مجروح مي كنند كار به كلانتري مي كشد چند تن از خويشان بيمار به جرم
ايراد ضرب و جرح و هتك حرمت دستگير شده و تحويل قانون مي شوند ، پدر و مادر بيمار با چشماني خونبار جسد فرزند را تحويل گرفته و به خاك مي سپارند ،
چند روز مي گذرد و پدرومادر داغديده هنوز نمي توانند مرگ فرزند را باور كنند به دادگاه مراجعه كرده و شكوائيه اي تنظيم مي كنند ،
شكايت به سازمان نظام پزشكي فرستاده مي شود چند پزشك پرونده را بررسي مي كنند و نظر دكتر جراح را مبني بر پريتونيت و سپس گسترش عفونت در خون و كماي حاصله از آن را درست تشخيص داده و پرونده را مختومه اعلام مي كنند ،
خانواده بيمار راضي نمي شوند و پرونده به دادگاه عالي كشور ارجاع مي شود و در كمتر از بيست و چهار ساعت بعد كاراگاه همراه با خانم بهار مامور رسيدگي به اين پرونده مي شوند ،
كاراگاه همراه با دستيار خود عازم منزل شاكي پرونده شدند
مادر مقتول در حاليكه اشك مي ريخت اظهار كرد : آقاي كاراگاه من هيچ اطلاعي از كارهاي پزشكي ندارم فقط تنها چيزي كه احساس مي كنم اين است كه مرگ دختر من طبيعي به نظر نمي رسد من از شما خواهش مي كنم هركاري كه از دستتان بر ميايد انجام دهيد ،
با دستمال اشك خود را پاك كرده ادامه مي دهد : آقاي كاراگاه چيزي كه مرا متعجب مي كند اين است چنان كه وضعيت دختر من اگر خراب بود چرا در بخش مراقبت هاي ويژه بستري نكردند و اگر عمل موفقيت آميزي داشت چرا حالش خراب شد ؟
و بعد صداي هق هق گريه اش بلند شد
كاراگاه همراه با خانم بهارچند لحظه بعد عازم بيمارستان شدند تا با گروه تيم جراحي ملاقاتي داشته باشند
اعضاي تيم جراحي به دستور سرپرستار اطاق عمل جمع شده و به سئوالات كاراگاه جواب دادند آنها در كمال آرامش عمل جراحي مذكور را بي نقص اعلام كرده و يك به يك در جواب سئوالات كاراگاه چيزهايي را اظهار كردند كه از قبل آماده كرده بودند ،
پرونده توسط پزشك معتمد دادگاه باز نگري مي شود ظاهرا همه اسناد به نفع دكتر ماندگار است كاراگاه همراه راضي نمي شود دوباره تحقيق از زندگي خصوصي دكتر ماندگار را صادر
مي كند
فردا در اداره گزارش كاملي از دكتر ماندگار به دستش مي رسد : او فردي چهل ساله با قدي بلند و موهاي جوگندمي همسرش دوسال پيش به دنبال اختلاف شديد با او اقدام به متاركه كرده
و بعد از اينكه مهريه خود را به اجرا گذاشته اقدام به خروج از كشور مي كند او به همراه دوفرزند ي كه از دكتر ماندگار دارد به عناوين مختلف از دكتر ماندگار اخاذي مي كند
دكتر ماندگار با آنكه تعهدي در اين مورد ندارد ولي هرماه مبلغ گزافي پول به حساب همسرش واريز مي كند اين موضوع به نظر كاراگاه مشكوك مي رسد درآمد او از بيمارستان و همچنين از مطب خصوصي و كلينيك خصوصي تامين مي شود وي هرماه به طور متوسط
سي ميليون تومان درآمد دارد كه با احتساب درآمد بالايي را تشكيل مي دهد .....
ادامه دارد.....

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

کیمیا مرادی ,شهره کبودوندپور ,محمد حشمتی فر ,فرزانه رازي ,ابوالحسن اکبری ,فاطمه مددی , ناصرباران دوست ,پیام رنجبران(اکنون) ,آرمیتا مولوی ,عباس پیرمرادی ,آزاده اسلامی ,حمیدرضا محدثی , ک جعفری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کیمیا مرادی (26/1/1394), زینب ارونی (26/1/1394),حسین خسروجردی خسرو (26/1/1394),زهرابادره (26/1/1394),سحر ذاکری (26/1/1394),شهره کبودوندپور (26/1/1394),آرش پرتو (26/1/1394),ف. سکوت (26/1/1394), زینب ارونی (26/1/1394), عبدی (26/1/1394),زهرا فیروزی (26/1/1394),عباس روحي دهبنه (26/1/1394),محمد حشمتی فر (26/1/1394),رضا فرازمند (26/1/1394),فرزانه رازي (26/1/1394),فاطمه مددی (26/1/1394),ابوالحسن اکبری (26/1/1394),سید علی الحسینی (26/1/1394),سید حسین (26/1/1394),هستی مهربان (26/1/1394),احمد دولت آبادی (26/1/1394),شیدا محجوب (26/1/1394), ناصرباران دوست (26/1/1394),پیام رنجبران(اکنون) (27/1/1394),آرمیتا مولوی (27/1/1394),انسیه زمانی (27/1/1394),آزاده اسلامی (27/1/1394),ف. سکوت (27/1/1394),حمیدرضا محدثی (28/1/1394),شهره کبودوندپور (28/1/1394),نیما کلوندی (29/1/1394),مسعود رضایی (29/1/1394), ک جعفری (30/1/1394),زهرابادره (31/1/1394),زهرابادره (2/2/1394),زهرابادره (4/2/1394),زهرابادره (24/7/1394),زهرابادره (آنا) (3/7/1396),

نقطه نظرات

نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 10:21

سلام خانم بادره عزیزم
خیلی زیبا نوشته بودید
اطلاعات جالب شما از اتاق عمل و به کار بدن اصطلاحات پزشکی نشان از تجربه خوب شما دارد
این داستانتون خیلی کشش داره و من اون رو جزء بهترینهای شما می دونم
تقدیم با ارادت@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 11:39

نمایش مشخصات زهرابادره سلام برخانم شهره عزیزم
خواهش می کنم بی شک نگاه شما زیباست
ممنونم که وقت خود را در اختیار من گذاشتید
بله لطف خدا بود که بیست و پنج سال عمر خود را در كنار بيماران گذراندم و الان هرچه دارم به بركت دعاي بيماران رنجور دارم
قربان شما بروم قسمت بعدي كشش بيشتري دارد (البته به نظر خودم تا نظر دوستان چه باشد ) حتما منتظر نگاه زيباي شما خواهم ماند
از حضورتان خيلي خوشحال شدم
با آرزوي بهترين ها براي شما دوست عزيز@};- @};- @};-


نام: عبدی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 10:52

نمایش مشخصات عبدی با سلام
@};- @};- @};-


@ عبدی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 11:42

نمایش مشخصات زهرابادره سلام متقابل خانم عبدي عزيزم
از حضورسبزتان ممنونم و همچنين از وقتي كه برايم گذاشتيد متشكرم
بي شك شما خودتان گل هستيد سپاس گزارم
شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 11:13

نمایش مشخصات زینب ارونی سلام زهرا جان
نکته خوب داستانت این بود که با تحقیقی که کارگاه میخواست بکنه برای من شخصیت دکتر ماندگار و بیو گرافی کردی و اینکه اصطلاح داستانیت با شخصیت ها و محیط داستان به خوبی بیان شده است
ویرایش داستان ضعیفه چرا ؟مثلا
بعد از یک ساعت جراح سر میرسد و به محض رسیدن دستور او به اتاق عمل را صادر میکند
هم داری میگی هم داری نشون میدی
یک ساعت بعد جراح می اید و دستور او را به اتاق عمل صادر میکند
مادر بیمار با چشمانی اشکبار ..احساس خوبی ندارد وقتی به من حالت مادر رو توضیح میدی من میفهمم مادر احساس خوبی نداره پس کلمه احساس خوبی ندارد اضافه است و این جزو کارهاییه که نویسنده بعد از اتمام داستان باید انجام بده تو بازنویسی اول ذهن نویسنده بازه و از همه کلمات استفاده میکنه کلمات ربط به ""در "..اما وقتی خودش داستانو با دقت بخونه میفهمه خیلی از کلمات اضافه است و باید حذف بشه
تو بند اول
در سر پست خود
کلمه در اضافه است
در عرض کمتر از ده دقیقه
در عرض اضافه است
زهرا وقتی ادم میخاد بره عروسی فکر میکنی اگر صورتت ارایش کنی و موهاتو شونه نکرده بریزی دورت چه اتفاقی میوفته ارایش صورتت هم دیده نمیشه این مثال خانومانه بود داستان هر چقدر قوی بدون ویرایش نمیتونه تو دل مخاطبت بشینه حرف تکراری من
همینگوی :
صفحه اخر داستان پیرمرد و دریا رو دویست بار بازنویسی کردم
;) ;) ;) ;) ;) ;) :D :D :D :D


@ زینب ارونی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 11:53

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر عزيز دلم خانم اروني مهربان
از حضورتان واقعا خوشحال شدم
چشم هاي من به دنبال نقد حرفه اي شما بود و خوشحال شدم كه اين بار نيز چيزي از شما ياد گرفتم
حتما و حتما در ويرايش اصلاح مي كنم ، چند تا از داستان هاي قبلي را ويرايش كردم و شايد با ويرايش جديد دوباره منتشر كنم تا به نقاط ضعف خود بيشتر آشنا شوم
زينب عزيزم اين قسمت داستان را در حالي روي سايت فرستادم كه شديدا كسالت داشتم به طوريكه ديروز با حال عمومي خراب تايپش كردم و ارسال كردم شايد به اين دليل است كه اينقدر اشكال در آن به چشم مي خورد امروز الحمدالله كمي بهتر شدم و مشاعرم كار مي كنه=))
بله حرف هاي شما كاملا متينه و وقتي واژگان چينش مرتب داشته باشند داستان زيباتر و دلنشين تر مي شود
و من همچنان بنا به توصيه دوستان مي خوانم و بازهم خواهم خواند تا كاري سزاوار شما دوستان ارائه بدهم
با آرزوي لحظاتي خوش و به يادماندني براي شما عزيزدلم@};- @};- @};- @};-


نام: زهرا فیروزی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 11:49

نمایش مشخصات زهرا فیروزی سلام بر خانم بادره عزیز
چقدر زیرکانه دو موضوع جناحی و پزشکی را با هم آمیختید و داستان را جذاب کردید.البته من هم با نظر خانم ارونی موافقم که داستان با ویرایش بهتر می شود.
بی صبرانه منتظر ادامه داستان خواهیم ماند
مانا باشید


@زهرا فیروزی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 11:57

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم فيروزي عزيزم
قربان نگاه شما بروم كه مرا مورد لطف و مرحمت قرار مي دهيد عزيزم
بله حتما نكاتي كه خانم اروني ذكرفرمودند در ويرايش اصلاح خواهد شد
و من هم منتظر شما خواهم بود
متشكرم وقت خود را در اختيار گذاشتيد
شادابي و شادكامي شما آرزوي من است @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 13:50

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا بود

ولی من هم مثل آن کا ر اگاه فضولیم گل کرد شما با کادر پزشکی چه مشکلی دارید که همیشه بر علیه انها می نویسید .ایا نانوایی محل کار خودش را خوب انجام می دهد .یک ماشین می بری پیش یک مکانیک 190 نوع نقص وعیب روی ان می گذاره .با یک فاکتور کذایی .وبعد ماشین می بری نمایندگی میگه حتی یک قطعه هم تعویض نشده

وفاکتور دروغی است .منظور اینکه پولی که اینطور بدست اید البته گیر دکتر ماندگار ودر نهایت اخاذی همسرش و....واقع میشه .یعنی ما دچار یک چرخه کلاهبرداری از همدیگر شده ایم .پس عیب از یک صنف وگروه خاص نیست عیب همگانی است@};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 14:21

سلام جناب آقای فرازمند
از نبودن خانم بادره سوءاستفاده کنم و یه پاسخی به شما بدم
البته اگه جسارت نباشه
در هر شغلی کلاهبرداری و خلاف هست خود من می تونم مثل آب خوردن از کارم بدزدم و هیچکس هم متوجه نشه
توی جامعه دو تا شغل هست که خیلی مهمه دو تا شغل که سیاسی نیستند ولی خیلی حساسند. یکی پزشکی یکی هم قضاوت (وکیل و قاضی) چون این مشاغل با جان و مال مردم سرو کار دارند.
نانوا یا بقال می تونند به منِ نوعی جنسِ بد بفروشند یا مکانیک پول بیشتری بابت کار نکرده از من بگیره نه ضررش هنگفته و نه اینکه غیرقابل جبران
ولی این مشکلات در سطح پزشکی و قضاوت خیلی عمیقه. جان و مال و آبرو مهمترین دارایی هر کسیه و اشتباه و تقلب در اون، هستی یک فرد رو نابود می کنه
پرحرفی بنده رو ببخشید


@شهره کبودوندپور توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 15:06

نمایش مشخصات زهرابادره در پاسخ به فرمايشات شهره عزيزم
بله شغل پرستاري و پزشكي شغل بسيار حساسي است
و اگر توجه كنيد من يك نفر بودم و نسبت به كار خودم احساس مسئوليت مي كردم يعني اينكه در قبال كارها و اعمال ديگران در حد و اندازه اي بودم كه انتقاد بكنم و ديگر هيچ حقي نداشتم و واقعيت اين است كه هركس خودش بايد به كارش احساس مسئوليت و دين داشته باشد
در بين پرستاران هم بودند كساني كه با جان و دل خدمت مي كردند و درمقابل كساني بودند كه به قدري مشكلات داشتند كه از بدو ورود به بيمارستان عجله داشتند كي ساعت كاري تمام مي شه و آنها از بيمارستان مي روند
و خيلي عوامل ديگر كه باعث مي شد در انجام كار قصور ورزند
ولي با اين همه من تاييد نمي كنم و عقيده دارم وقتي كسي شغلي را انتخاب كرد آن را با تمام سختي هايش بايد قبول كرده و تا آخر پيش برود
متشكرم كه وقت خود براي خوانش صرف كرديد @};-


@شهره کبودوندپور توسط رضا فرازمند Members  ارسال در جمعه 28 فروردين 1394 - 13:32

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا فرمودید ولی چرخه کارهای بد در جامعه همه را در گیر میکنه.و البته این کارها جای فرهنگی دارد@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 14:24

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای فراز مند عزیز
خیلی ازتون ممنونم که داستان را خواندید و همچنین خوشحال شدم از دیدنتون :) @};-
اشتباه نشود و من در طول دوران کاری از کسانی بودم که به لباس خودم تعصب خاص داشتم و ضمن آنکه سعی می کردم کارم خدائي باشه ديگران را هم تشويق مي كردم
اما در مورد اين داستان لطفا اگر امكان دارد زود قضاوت نكنيد داستان سيري ....
نمي خوام داستان را لو بدهم
كسي كه مي خواهد بنويسد معمولا از جايي كه كار كرده و بيشترين تجربيات و برخوردها را داشته است از آنجا مي نويسدو شايد اين هم دليل ديگري باشد
و خوشحالم كه به شما و ديگر دوستان اطلاع بدهم كه كتابي را الان در دست چاپ دارم كه خاطراتم را در بيمارستان در بر گرفته است و در آن كتاب ضمن انتقاد از مسئولين بيمارستان از زحمات پرسنل و ازخيلي چيزهاي ديگر نيز نام برده شده است
در هر حال از حضورتان محظوظ شدم و منتظر شما در قسمت ديگر داستان خواهم بود
يرايتان آرزوي بهترين ها را دارم @};- @};- @};- @};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 14:02

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر سلام بر خانم بادره
این داستان علاوه بر کشش، داره پر از ماجراهایی میشه که تعلیق داستان رو بیشتر می کنه. این اصطلاحات و اطلاعات پزشکی هم که توقع من از تجربه پرستاری شماست.
موفق باشید دوست من.@};- @};- @};-


@محمد حشمتی فر توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 15:08

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي حشمتي فر عزيز
خواهش مي كنم شما لطف داريد حضور صميمي شما مثل هميشه مشوقم گرديد
و خوشحال شدم از ديدنتون
برايتان آرزوي تندرستي و شادابي دارم @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 15:11

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما.خوبین خانوم جااااااان؟؟؟
من قبلا با دکتر و دکتر رفتن مشکل داشتماااااااااا...اما الان دارم ایمان میارم که کارم درس بوده و از این به بعد هم نباید برم! :D
این بود نتیجه من!!! :D
شاد باشین بانو...
فدایی...
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 15:31

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر فرزانه عزیزم
نه نه اصلا زود قضاوت نکنید داستان به نحو دیگری تمام خواهد شد که اصلا نمی توانید پیش بيني كنيد باوركنيد راست مي گويم x-(
حالا خواهش مي كنم در اولين فرصت كفاره قسم خود را بپردازيد و منتظر ادامه داستان شويد :D
از حضورقرمزت و نگاه ماهت خوشحال شدم ولي از جملات تاكيديتان ناراحت
توصيه مي كنم شما صدبار اين شعر را بخوانيد تا نظرتون به حول و قوه الهي عوض بشه
دكتر ببين چه مهربونه
قدر بيمارو مي دونه
فدات بشم
خيلي ممنونم از وقتي كه صرف كرديد
برايتان آرزوي شادابي و تندرستي دارم @};- @};- @};- :x :x :* :* :) :)


@زهرابادره توسط فرزانه رازي Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 15:50

نمایش مشخصات فرزانه رازي من از شما معذرت میخوام...
بله بانو کاملا حق با شماس...
دکتر قدر بیمار رو باید بدونه...بالاخره دیگه!!!خخخخخخ...محض خنده بخداااااااااااااا...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 16:18

نمایش مشخصات زهرابادره چه زود خوندي تمام كردي «دكتر چه مهربونه » واقعا احسن به اين زيركي و زرنگي =))
آره ديگه يه نوع همزيستي مسالمت آميز بين دكترها و بيمارا وجود دارد :) =)) @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت   ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 15:17

سلام خانم بادره عزیزم.داستان خوبی بود...برعکس شما من از بیمارستان بدم میاد و حتی نمی تونم چنددقیقه تو محیط بیمارستان باشم....خون و زخم و بیمار بدحالم که دیگه هیچی خیلی می ترسم:-s ولی شما علاوه بر هنرمند بودن و لطیف بودن؛شجاع و فداکار هم هستین.
منتظر ادامه داستانتون می مونم...
موفق باشید خانم مهربون@};- @};- @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 15:38

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم حجابی دخت عزیزم
خواهش می کنم خوبی در نگاه شماست
خوشبختانه و شکر خدا به خاطر علاقه فراوانی که داشتم به این شغل رفتم و معتقدم که من هرچه دارم از دعای بیماران بوده است
بله خواهرم برعکس من مثل شماست و هنوزکه هنوزه ازدیدن خون و بیمارستان حالش به هم می خوره من درکتون می کنم هرکس را خدا برای شغلی آفریده @};- @};-
باز هم می گویم شما عزیزم خیلی به من لطف دارید و مرا شرمنده می فرمائید
و من هم منتظر نگاه شما در ديگر قسمت داستان خواهم بود
شاد باشيد و تندرست عزيزدلم @};- @};- :* :x :*


نام: ابوالحسن اکبری   ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 16:02

سلام سرکارخانم بادره واقعن که خیلی عالی بود.آوردن اطلاعات پزشکی درداستان باعث گیرایی داستان وزیبایی آن شده بود .
پرستارها
قرشتگانی هستندکه جان آدم ها را نجات می دهند.@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 16:14

نمایش مشخصات زهرابادره سلام استاد عزیزو گرامی
شما لطف دارید و من از الطاف عزیزان است که سعی
می کنم کاری قابل نگاه آنها ارائه دهم
دو جور فرشته داريم خدا كند كه فرشته عذاب نباشند =))
از حضور گرمابخش شما خوشحال شدم
شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: سید حسین کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 18:53

سلام و عرض ادب خانم زهرابادره
عالی بود @};- @};- @};-
بنده بی صبرانه منتظر هستم ،
از این داستان چیز های زیادی یاد گرفتم ( نحوه توصیف ) ، ممنونم بزرگوار@};- @};- @};-


@سید حسین توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 19:59

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای سید حسین عزیز
شما لطف دارید ممنونم که آن را خواندید
از حضورتان و نگاه بامحبت شما ممنونم
من نیزدر قسمت بعدی منتظر شما خواهم ماند
س‍پاس بيكران از حضورشما
شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 19:10

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام. پاراگراف سوم بعد از می کند چرا نقطه نذاشتی؟
حل کردن بعد و مسافت زمانی یکی از ویژگی های این داستان است وقتی بعد از مخدومه به دادسرای عالی کشور رفتی.
خانم بادره چرا مقتول؟ بگذار با روند داستان پی ببریم.باید شخص متوفی می گفتی.
شناخت از حال و هوای محیط کاریتان نیز به داستان کمک شایانی نموده و آن را با تعلیق مواجه و کشش را افزون داده. بسیار باب دلم بود.


@احمد دولت آبادی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 20:16

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي دولت آبادي عزيز و گرانقدر
از حضورتان و نگاه موشكافانه تان تشكر مي كنم و آرزو مي كنم كه در داستان هايم هميشه از نظرات سازنده شما استفاده كافي را ببرم
چشم گذاشتن نقطه و ساير علامات ادبيات فارسي كه در خواندن متن داستان نقش خاصي ايفا مي كند فراموش نخواهم كرد
بله اشكال كاملا متين است و حقش بود كه كلمه متوفي نوشته شود @};- @};-
ممنونم نظر لطف شماست من باز هم از شما و همه دوستاني كه با نقادي حرفه اي مرا ياري مي كنند تشكر مي كنم
راستي من چشم به راه كتاب هايي هستم كه قرار است از طرف شما امانت بگيرم البته راضي به زحمت شما نيستم فقط اگر آدرس لطف كنيد بچه ها را به حضورتان مي فرستم
با تشكر فراوان
آرزوي من سلامتي و تندرستي شماست @};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 23:57

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام وعرض ادب
عالی و پر کشش
برقرار باشید
تقدیم @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 00:27

نمایش مشخصات زهرابادره سلام متقابل استاد عزیزو گرانقدر
حضورتان طبق معمول موجب انبساط خاطرم گردید و مشوق من در داستان نویسی
شما هم در پناه خالق منان شاد و رستگار باشيد
با سپاس بيكران @};- @};- @};-


نام: پیام رنجبران(اکنون) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 فروردين 1394 - 03:29

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) درود و عرض ادب.بانوی عزیز بادره بزرگوار
لذت بردم! عالی.به ضرس قاطع استعداد شما در این ژانر فوق العاده بالاست.یک نفس داستان را تا انتها خواندم.
فضایی که هویدا کردید،زنده بود.درود برشما پرستار عالی مقام.
نکته ای که جناب دولت آبادی فرمودند،(متوفی) دقیق! عالی
لازمه ی این دست آثار رعایت همین ظرایف است.

نمی دانم، بنده اطلاعات پزشکی ام خیلی ضعیف است، یا اصطلاحات خیلی تخصصی.البته بکار خسارت نزده، شاید پانویس بد نبود.

در نهایت سپاسگزارم.
از خوانش داستان لذت بردم و همچنین از نقد دوستان آموختم.
ممنون.ممنون.ممنون.
سرانگشتان هنرمند همه ی شما طلاست.
برقرار باشید.
@};-


@پیام رنجبران(اکنون) توسط زهرابادره Members  ارسال در پنجشنبه 27 فروردين 1394 - 07:47

نمایش مشخصات زهرابادره سلام ودرودفراوان خدمت آقای رنجبران عزیزوگرامی
صبحی که روشن است به دیدگان دوست
براستی حضورتان در این صبح زیبای بهاری برایم گرمابخش شد و مایه آرامش قلمم
زبانم از تشکر قاصر است و نمی دانم چگونه این همه محبت را پاسخگو باشم
هرچه هست از اوست و من هرچه دارم ازاو
هركس چيزي بر من ياد مي دهد مرا تا آخر عمر مديون خود كرده است
من ضمن سپاس از شما از ديگر دوستاني كه با نقدها و تشويق هاي به موقع مرا ياري كردند و موجبات رشد قلم مرا فراهم نمودند تشكر مي نمايم و براي تان آرزوي سعادت و تندرستي و شادابي و موفقيت دارم
لحظه هايتان هميشه بهاري
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: عباس پیرمرادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 27 فروردين 1394 - 10:37

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی درود خانم بادره گرامی@};-

من قسمت اول داستان رو که خوندم، راغب شدم تا قسمت دوم رو اون هم بخونم. کشش خوبی داشت و خوانده رو متقاعد می کرد که این داستان می تواند در واقعیت هم شکل بگیرد.

نکته ی این داستان شما این بود که برخلاف داستان ها ی پلیسی و جنایی معمول تمام ماجرا را در همان ابتدای قسمت اول لو دادید و سپس را خواننده را به این ترفند به دنبال خودتان کشاندید که این تیم حرفه ای و کار کشته چگونه لو خواهند رفت . با آوردن نام کارآگاه در عنوان داستان سرانجام داستان مشخص بود اما چگونگی آن مهم بود پس این قسمت بایستی خیلی مهم باشد و تمام هنر نویسنده به این است که در انتها خواننده راضی و خوشنود از این که داستان خوبی خوانده به جان شما دعا نماید:D

گرچه به نظر من دلایلی که برای لو رفتن تیم شرح داده اید اندکی نارسا به نظر می رسد ولی هنوز برای قضاوت زود است و بایستی منتظر پایان آن ماند و توصیه می کنم در ادامه این مهم را جدی بگیرید:D

تبحر شما در نوشتن داستان های سریالی و همچنین تغییر دید شما از اول شخصی که ما معمولا شاهد آن بودیم به سوم شخص ستودنیست .

منتظر ادامه داستانتان می مانم.

لحظه هایتان شاد@};-
*آرزوی من این است*


@عباس پیرمرادی توسط زهرابادره Members  ارسال در پنجشنبه 27 فروردين 1394 - 11:46

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي پيرمرادي عزيز
از حضور پرانرژي تان خوشحال شدم و همچنين از وقتي كه در اختيار من گذاشتيد متشكرم
با توكل به خدا خواستم در اين ژانر هم خود را به محك بكشم و ظاهرا دوستان همگي متفق القولند كه داستان تا اينجا موفق است و من هم تقريبا قول مي دهم كه آخر داستان هم ماجرايي شگفت انگيز رخ خواهد داد كه دوستان همگي راضي باشند انشالله
در هرحال حضور شما گرامي را به فال نيك مي گيرم و اميدوارم كه ادامه داستان در خور نگاه شما گرامي باشد
و من هم منتظر تان در قسمت بعد خواهم ماند
با آرزوي بهترين اوقات و لحظات براي شما
@};- @};- @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 27 فروردين 1394 - 19:17

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام خانم بادره عزیز
این قسمت بسیار جالب بود
کشش خوبی داشت
بی صبرانه منتظر ادامه داستان هستم
خسته نباشی بانوی نویسنده....@};- @};- @};-
:x :x :x :x


@آرمیتا مولوی توسط زهرابادره Members  ارسال در پنجشنبه 27 فروردين 1394 - 20:39

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم مولوی عزیزم
ممنونم از نگاهتون و وقتی که برایم گذاشتید
خوشحال شدم که همچنین شما را دیدم
شما لطف دارید
و من هم منتظر دوست خوبم خواهم ماند
متشکرم و س‍پاس فراوان @};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 27 فروردين 1394 - 19:50

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام خانم بادره عریز و مهربان
باور کنید وقتی داستان زیبایتان را میخواندم قلبم تند تند میزد. خیلی کشش دارد. دست گلتان درد نکند. فقط اینکه 30میلیون اصلا درآمد بالایی برای یک جراح نیست. خصوصا اگر اهل خلاف باشند. الان خیلی از پزشکان عمومی خصوصا آنها که کار زیبایی و پوست انجام میدهندبیش ازین درآمد دارند.
کاش بعضی از اصطلاحات را بیشتر توضیح میدادید تا کسانی چون من که سواد پزشکی ندارند بیشتر متوجه شوند.
در کل بسیار زیبا و جذاب است و شدیدا منتظر ادامه اش هستم.
قلمتان گلباران باد
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 28 فروردين 1394 - 20:04

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم اسلامي عزيزم
ممنونم از زحمتي كه براي خوانش آن كشيديد
بسيار متشكرم و خوشحالم كه داستان مورد تائيد شما استاد عزيز قرار گرفت
بله چشم در قسمت هاي بعدي داخل پرانتز بعضي اصطلاحات راتوضيح مي دهم فرمايش شما كاملا بجاست
اما راجع به درآمد ابتدا صدميليون نوشته بودم (با قضيه هايي كه پيش خواهد آمد صدميليون درست تر است) و بعدبه سي ميليون تغيير دادم بعد پشيمان شدم كه ديگر روي سايت فرستاده بودم ولي در ويرايش حتما درستش مي كنم
(چه كنم كه از اول با درس رياضي مشكل داشتم )
قربان شما بروم كه هميشه مرا با نگاهتان مورد لطف و مرحمت قرار داديد
از حضور شورانگيزتان متشكرم و سپاسگزارم
:x :x :* :* =)) =)) @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :) :)



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.