ماجراهاي كاراگاه همراه (كلكسيونر1)

آقاي بهزاد خيلي ثروتمند بود بطوريكه ميزان ثروت او زبانزد خاص و عام بود در شهر همه او را به اسم مردي كه ثروتش از پارو بالا مي رود مي شناختند ، ثروت بادآورده او از محل درآمد سالني بود كه به كلكسيون بهزاد شهرت يافته بود ،
او به ايپستاكسي حيوانات و پرندگان علاقه عجيبي داشت به همين علت با سفر به اقصي نقاط كشور و همچنين كشورهاي خارج توانسته بود حيوانات نادري را خريداري كرده و سپس با كشتن آنها و درست كردن ايپستاكسي آنان را در سالن خود در معرض تماشا گذاشته و بدينوسيله به منبع درآمد عظيمي دست يافته بود ،
ايپستاكسي كه او به كمك يكي از دوستانش انجام مي داد به قدري با مهارت بود كه اگر كسي از قبل نمي دانست كه با جسد خشك شده حيواني سروكار دارد ابدا متوجه نمي شد كه حيواني خشك شده اي در جلوي او قرار دارد ،
او چند سالن مجزا درست كرده بود كه در يكي حيوانات وحشي و در ديگري حيوانات اهلي و همچنين در سالن بعدي پرندگان را ايپستاكسي كرده و همه آنها را در داخل محفظه
شيشه اي قرار داده بود،
او نگهباني بدين منظور استخدام كرده بود كه تمام وقت در موزه خدمت مي كرد و علاوه بر اين در جلوي سالن باجه بليط فروشي گذاشته بود متصدي باجه بليط فروش دختر خانمي بود كه علاوه بر بليط فروشي مسئوليت كارهاي پشتيباني و امورات مربوط به موزه بر عهده او بود
آقاي بهزاد را كسي نمي شناخت و در واقع از پيشينه او هيچكس اطلاعي نداشت عمارت مجلل او در شمال شهر قرار داشت ، تنها زندگي مي كرد و كلفت ميانسالي كارهاي منزل او را انجام مي داد ،
آقاي بهزاد با قد صد و هشتاد سانت و صورت كشيده و همچنين با كله طاس كه توجه هر بيننده را جلب مي كرد يك مرد عادي نبود نگاه نافذي داشت و با هركس كه گفتگو مي كرد چنان نگاه خود را به مخاطب مي دوخت كه طرف صحبت او قدرت اظهار نظر خود را از دست مي داد و مجبور به اطاعت مي شد ،
او سال ها بود كه در كشورهاي خارج زندگي مي كرد فارغ التحصيل رشته شيمي از دانشگاه
لوكزامبورگ آمريكا بود و بعد از چندين سال كار درشركت هاي داروسازي با ثروت فراوان
به وطن برگشته و آرزوي چندين ساله خود را به مرحله اجرا درآورده بود ،
او در بدو ورود به شهر باغ چند هكتاري را خريد و با چند طراح و معمار قرارداد بست و در مدت كمي ساختمان موزه را افتتاح كرد ، سپس او چندمسافرت خارجي انجام داد و حيوانات نادر و مختلف را با كشتي وارد كشور نمود .
بزودي سالن هاي او مملو از حيوانات و پرندگان نايابي شد كه به طرز زيبا و غيرقابل باوري
خشك شده بودند ،
آقاي بهزاد امروز بعد از بازديدي كه از سالن به عمل آورد در حاليكه بازوي نگهبان موزه را كه در معييت او بود محكم فشار مي داد اظهار داشت : آقا جمال در اين موزه از هر موجودي
گذاشته ام به جز انسان... ، و بعد خنده ديوانه واري زده و از آنجا دور شده بود ،
آقا جمال از به يادآوري كلمه انسان توسط آقاي بهزاد كه با لحن كشداري ادا شده بود هنوز هم اندامش مي لرزيد ولي سعي مي كرد كه بر خود مسلط باشد.
ادامه دارد ...

با سلام خدمت اعضاي محترم سايت و همه دوستان و قلم انديشان عزيزم
من برگشتم اما در تمام مدتي كه نبودم قلبم براي شما مي طپيد و امروز خوشحالم كه بار ديگر با شما هستم
براي همگيتان سال خوبي آرزومندم
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.8 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

ابوالحسن اکبری ,فرزانه رازي ,محسن نظری ,مریم مقدسی , ناصرباران دوست ,آرش شهنواز ,کیمیا مرادی ,آرمیتا مولوی ,شیدا محجوب ,اذرمهرصداقت ,سبحان بامداد , ک جعفری ,احمد دولت آبادی ,محمد حشمتی فر ,علیرضا لطف دوست ,فاطمه مددی ,عباس پیرمرادی ,رضا فرازمند ,آرش پرتو ,مجتبی یوسفوند ,آزاده اسلامی ,سارا باقری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (29/12/1393),رضا فرازمند (29/12/1393),ابوالحسن اکبری (29/12/1393),آرش پرتو (29/12/1393),حسین خسروجردی خسرو (29/12/1393),سحر ذاکری (29/12/1393),شیدا محجوب (29/12/1393),سجاد سیارفر (29/12/1393),لعیا زارعی (29/12/1393),انسیه زمانی (29/12/1393),پیام رنجبران(اکنون) (29/12/1393),اذرمهرصداقت (29/12/1393),آرمیتا مولوی (29/12/1393),احمد دولت آبادی (29/12/1393),لعیا زارعی (29/12/1393),کیمیا مرادی (29/12/1393),ب-اسدی (29/12/1393),محمود لچی نانی (1/1/1394), زینب ارونی (1/1/1394),عباس پیرمرادی (1/1/1394),شیدا محجوب (1/1/1394),علیرضا لطف دوست (1/1/1394), ناصرباران دوست (2/1/1394),سبحان بامداد (2/1/1394),سبحان بامداد (2/1/1394),زهرابادره (2/1/1394),عباس پیرمرادی (3/1/1394), ک جعفری (3/1/1394),ف. سکوت (6/1/1394),سارا باقری (6/1/1394),آرش شهنواز (6/1/1394),زهرابادره (13/1/1394),محمد حشمتی فر (15/1/1394),مجتبی یوسفوند (15/1/1394),محمد حشمتی فر (17/1/1394),زهرابادره (17/1/1394),سید حسین (25/1/1394),زهرابادره (4/9/1394),زهرابادره (آنا) (2/7/1396),

نقطه نظرات

نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 07:48

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا - امیدوارم ادامه داستان زیبا تر هم بشود .این هنریست که در توسراغ داریم

آفرین واحسنت

سال نومبارک @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 15:52

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای فرازمند عزیز
سپاسگزارم با حضورتان صفحه را مزين نموديد و همچنين خوشحالم كه داستان مورد تاييد نگاه مهرآميز شما قرار گرفت
ايام به كام و روزگار شيرين انشالله @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری   ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 08:03

سلام خیلی زیبا بود.@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 15:54

نمایش مشخصات زهرابادره سلام استاد عزيز و گرامي
حضورتان مثل هميشه مسرت بخش و مايه فخر مي باشد
در پناه حق تندرست باشيد
@};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 09:44

سلام
بازگشتتان خوش ...
خوب بود ...خسته نباشید
سالی نیکو را برایتان آرزومندم@};-


@آرش پرتو توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 15:56

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي پرتو عزيز
سعادت دارم كه شما دوستانم را دوباره مي بينم متشكرم
بي شك ديدگان شما داستان را خوب ديدند
سپاسگزارم
سال جديد شما هم مبارك
@};- @};- @};-


نام: سید علی الحسینی   ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 10:33

سالی سرشار از خیر برایتان آرزو دارم . داستانک نبود . خیلی به گزارش شبیه است .


@سید علی الحسینی توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 15:58

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي الحسيني عزيز
از حضور سبز شما كمال تشكر را دارم
بله داستان به نحوي تنظيم شده است كه لازم بود كمي در مورد موقعيت مكاني و خصوصيات آقاي بهزاد توضيح داده شود
شاد باشيد و تندرست @};- @};-


نام: آزاده اسلامی   ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 12:17

سلام
به به،چقدر خوب شد برگشتید دلم برایتان تنگ شد ه بود. حالا آمار بازدید کندده ها بالا میره. ممنونم ازینکه با برگشتنتون ما را خوشحال کردید. عیدی خوب و دلچسبی بود. منتظر ادامه داستان زیبایتان هستم. ببخشید این سایت جدیدا برای قلب دادن کد و ...میخاد .بک قلب تقدیم شما.
سال خوب و سبز و شادی برایتان ارزو میکنم.
@};- @};- @};- @};- @};- @};-
@};- @};- @};- @};-
@};- @};-
@};-


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 16:13

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر عزيز دلم خانم اسلامي مهربان
چيزي كه مرا بر آن داشت تا زودتر برگردم مهر و محبت خالص شما دوستان عزيز مي باشد
راه دور بود
دل هاي تنگ
مانند پلي
ما را به هم
وصل كرده بود
متشكرم نازنين بانو كه با نگاه زيبايتان مرا شرمنده فرموديد
براي همه چيز سپاسگزارم @};- @};- @};-


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 15:14

نمایش مشخصات فاطمه مددی سلام خانم بادره ی عزیز
خیلی خوشحالم که برگشتید
داستان جذابیه.منتظر ادامشم
سال نو مبارک@};- @};-


@فاطمه مددی توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 16:15

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم مددي عزيزم
من هم خوشحالم كه در ميان شما هستم
ممنون از نگاهي كه به داستانم داشتيد
چشم در اسرع وقت ادامه اش را منتشر مي كنم
سال جديد بر شما و خانواده محترم مبارك
@};- @};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 18:14

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود. ضمن عرض تبریک به شما .خانواده محترم و همسر گرامی تان.
در یک جمله کوتا مختصر و مفید عرض می کنم که در داستان نویسی دید بسیار یافته ای. امید است این یک اتفاق نباشد و تداوم یابد.قلم روان و زیبایتان را می ستایم.


@احمد دولت آبادی توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 18:34

نمایش مشخصات زهرابادره سلام و عرض ادب آقای دولت آبادی عزیز
ضمن خوش آمدگویی و آرزوی موفقیت و بهروزی در سال جدید برای شما فرهیخته گرامی
سپ‍اسگزارم که وقت خود را در اختیار من گذاشتید و داستان اين حقير را خوانديد اميدوارم كه بتوانم در آينده نزديك داستان هايي سزاوار نگاه شما و دوستان ارائه دهم
همسرم نيز دورادور سلام رسانده و تشكر مي كنند
روزگارتان خوش و خرم
خانه دلتان گرم و سوزان
@};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 19:11

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام به بانوی عزیزم بسیار هم جذاب ووحشتناک
ان شاا... بعدی بهتر تر تر باشه،راس میگن یه نمه شکل گزارش گرفته
@};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 21:32

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم صداقت عزیزم
شکر خدا که داستان مورد توجه نگاه مشکل پسند شما
قرار گرفت :)
بله انشالله در قسمت بعدي اصلاح خواهد شد
متشكرم از دقت نظر شما
شاد باشيد نازنين@};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 00:04

نمایش مشخصات محمود لچی نانی محمود لچی نانی، سال نو را به شما تبریک می گوید،


@محمود لچی نانی توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 00:14

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای محمود لچی نانی عزیز
بهار بستر مهر است
و دفتر معرفت
قصه هستی است
حکایت دلبستگی ها
و فراموشی خستگی ها
بهار با تمام رمز و راز ها
وزیبایی هایش
بر شما و خانواده محترمتان مبارک
لحظه هایتان همراه با شادی و تندرستی @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 02:50

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام به بانوی مهربون سایت

بانو جان سال نوتون مبارکا باشه
ایشاا... سال بی نظیری داشته باشید
:x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x
:* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;)


@اذرمهرصداقت توسط زهرابادره Members  ارسال در جمعه 29 اسفند 1393 - 03:00

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم صداقت عزيز دلم
نمي دانم با چه زباني از محبت شما تشكر كنم زبانم قاصر است بعد از تحويل سال نو تبريكات صميمانه و خالصانه شما مطمئنا برايم در حكم فال نيك و سالي نيكو خواهد بود :* :* :* :x :x
خيلي خوشحالم كه اولين ساعات سال جديد من با پيغام شما كه جواني معصوم و سرشار از پاكي هستيد شروع مي شود
من هم در اين لحظات عرفاني از خداوند مي خواهم شما هر خواسته اي داريد به قدرت يدالهي خودش آرزويتان را برآورده كند
متشكرم و بازهم متشكرم عزيزم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 فروردين 1394 - 09:45

عید اومده دوباره شادی و خنده لطفا نشه فراموش عیدی بنده =)) عیدتت مبارک بانو خا من کی بیام خونتون عیدیمو بگیرم ?!صد سال به این سالها
به به
یه ماچ :* اینوری
یه ماچ :* اونوری
عیدت مبارک :x :x


@مریم مقدسی توسط زهرابادره Members  ارسال در شنبه 1 فروردين 1394 - 11:16

نمایش مشخصات زهرابادره برخیز مسافری آمده است
مسافری ست عزیز
او سالی یک بار می آید
برای تمام فرزندانش
هدیه می آورد
او هیچ فرقی
بین آدما نمی گذارد
بهار را شکوفه های عشق را
نفس گرم رویاهای شیرین را
همه را به نسبت
مساوی تقسیم می کند
بیایید عیدی او را
با ذوق بگیریم و
در کودکانه ها غرق شویم
دختر عزیزم
من نیز شما را با تمام وجود در بر می گیرم و برایتان عید را تبریک می گویم و دوست دارم سال جدید برای همه دختران و پسران سالي نيكو و برآورده شدن آرزوهايشان شود @};- @};- @};- :* :* :x :x
در ضمن كلبه درويشي ما با تمام موجودات زنده و اموال منقول و غير منقول در خدمت شماست كافي ست قدم رنجه فرماييد
روزتان پرگهر @};-


نام: محسن نظری کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 فروردين 1394 - 11:27

نمایش مشخصات محسن نظری سلام خانم بادره عزیز.قبل از هر چیز نوروز رو بهت تبریک میگم.امیدوارم سالی باشه پر از نشاط و سلامتی واسه خودت و خانواده محترمت.خیلی خوشحالم که دوباره به جمع ما برگشتی عزیز.
اما بریم سراغ داستان،داستان شروع خوبی داره و دارای کشش مناسبه،امیدوارم همینطوری هم ادامه پیدا کنه...
موفق باشی خاله عزیزم@};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 فروردين 1394 - 12:19

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي نظري عزيز و گرامي
من هم متقابلا سال جديد را به شما و خانواده محترم تان تبريك گفته و آرزومندم پاي تمامي خواسته ها و آرزوهايتان امضا و تقدير الهي به زيباترين وجه ممكن تجلي پيدا كند
محبت شما دوستان باعث برگشتنم شد متشكرم
داستان را با نظر لطف تان نگاه كرده ايد و انشالله در قسمت بعدي هم سعي مي كنم داستان مطابق ميل شما عزيزان نوشته شود
موفقيت و تندرستي و شادابي و سعادت شما
آرزوي خاله است :) @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 فروردين 1394 - 18:13

سلام
حضور خداوند را در تک تک ثانیه ها ی زندگیتان را آرزو می کنم در آغاز این سال نو


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 فروردين 1394 - 20:43

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای پرتو عزیز
زيباترين ارادت ها تقديم آستان باصفاي شما
اميدوارم در سال جديد تقديري به زيبايي احس الحال بر زندگي و سراي مهرشما نور خود را به تاباند
سپاس بيكران از حضورتان @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 فروردين 1394 - 00:22

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب و احترام خدمت سرکار خانم بادره
سال نو بر شما و خانواده ی محترم مبارک باد صد سال به از این سالها
بازگشت شمارا به سایت خوش آمد عرض می کنم بسیار خوشحالم از حضور مجدد و پربارتون
برقرار و سرفراز باشید @};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 فروردين 1394 - 11:12

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر استاد گرامی آقای باران دوست عزیز
گل در بر و می در کف و معشوقه به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
حضور شریف تان در آغاز اولین روزهای بهار برای من بسیار
با برکت و خوش یمن است من نیز از خداوند مسئلت دارم در سال جدید زندگی برایتان درخشنده تر از همیشه و حضور خداوند امیدبخش تر از سال های قبل ،
لبخند و تبسم هدیه الهی بر شما وخانواده محترمتان باشد
سال نو شما هم مبارك
در پناه حق پاينده باشيد
سپاسگزارم @};- @};- @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 فروردين 1394 - 11:17

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود بر شما

سال نو مبااااااارک ... ایشاالله که سال بسیار خوب و با برکتی داشته باشین

شادمان و سلامت باشید در پناه خداوند مهربانی ها

منتظر ادامه داستان هستم


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 فروردين 1394 - 12:08

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای سبحان عزیز
بهاری که گاه با یک گل می آید
حضور بهار را با دیدن تک گل بامدادی بیشتر احساس کردم
متشکرم
من هم آرزو دارم سال جدید برای شما آرامش روح و جسم ، تقدير و سرنوشت زيبا و موفقيت و پيروزي و شادابي و سعادت ،همراه با لطف الهي در لحظات زندگيتان جاري و روان گردد
متشكرم كه داستان را خوانديد
در اولين فرصت ادامه اش منتشر مي شود
سپاسگزارم از حضورتان @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 فروردين 1394 - 23:10

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر همگی
با عرض پوزش از مخاطبان گرامي واژه ايپيستاكسي كه اشتباها به جاي تاكسي درمي جايگزين شده بود بدينوسيله آن را اصلاح مي كنم
با تشكر از دوستان گرامي @};- @};-


نام: آرش شهنواز   ارسال در پنجشنبه 6 فروردين 1394 - 18:57

سال نو مبارک. خیلی زیبا بود@};- @};- @};-


@آرش شهنواز توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 11 فروردين 1394 - 15:29

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای شهنواز عزیز
سال جدید شما و خانواده محترم هم مبارک و به میمنت و شادابی باد
قدم رنجه فرمودید متشکرم
سعادتمند باشید و تندرست @};- @};- @};-


نام: مجتبی یوسفوند کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 فروردين 1394 - 19:25

نمایش مشخصات مجتبی یوسفوند سلام
قسمت اول داستان شما رو خوندم بسیار جذاب شروع میشه و نوید داستانی زیبا رو میده...@};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 فروردين 1394 - 20:57

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای یوسفوند عزیز
از حضور سبزتان ممنونم و خوشحالم که داستان موردتوجه شما واقع گردید
لطف شما دوستان را فراموش نمی کنم
با آرزوی شادی و تندرستی @};- @};- @};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 16 فروردين 1394 - 15:17

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر سلام
این داستان در بخش اول که خوندم همون زیبایی "تندیس تنهایی" رو داره.
باید بگم موضوع سازی داستانتون داره عالی میشه.


@محمد حشمتی فر توسط زهرابادره Members  ارسال در یکشنبه 16 فروردين 1394 - 15:48

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای حشمتی فر عزیز و گرامی
از حضورتون و نگاه زیبایتون تشکر می کنم
و همچنین بابت وقتی که در اختیار من گذاشتید س‍پاسگزارم
با آرزوي اوقاتي خوش و خرم
شاد باشيد @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.