تندیس تنها(خداحافظ هادی)



آسمان گرفته غمگين است صداي هياهو از مجتمع مسكوني كه در سمت چپ من قرار گرفته است به وضوح به گوش مي رسد ،
سر وصداي دعواي زن و مردي از داخل آپارتمان به گوش مي رسد ، ناگهان صداي زن با وحشت خيابان را در بر مي گيرد
...كمك ، كمك !
همهمه مردم و به دنبال آن كساني كه با عجله به طرف صدا مي دوند مردي از داخل آپارتمان خارج شده و اطراف را از نظر مي گذراند و سپس به طرف پلكان مجتمع مي دود
هادي به همراه عده اي كه پشت سرش راه افتاده و او را مسخره مي كنند از دور پيدا مي شود
مردم دور نرده هايي كه اطراف مجتمع كشيده شده است جمع شدند باد سردي
مي وزد و با وزش آن گل هايي كه روي سينه سبز چمن ها نشسته اند با وحشت تكان مي خورند
زني با دو كودك همراهش از داخل حياط مجتمع خارج شده و در ب بزرگ را باز مي كند و با اضطراب از مردم كمك مي خواهد
مردي كه تا لحظاتي پيش داخل حياط ديده بودم اكنون از بالاي پشت بام بر لبه ديوار مي ايستد و كاملا به حياط مجتمع آويزان مي شود
زن از حياط فرياد مي كشد : بيا پايين نكن اين كارو!!
مرد عصباني جواب مي دهد : برو اون ور ، هيچ كس نمي تونه منو از تصميمم منصرف كنه فايده اين زندگي چيه؟
هادي به آنجا مي رسد راهي باز كرده و خود را به كنار كودكان آن زن مي كشاند
زن التماس مي كند : تو را خدا بيا پايين من ديگر هيچ چيزي از تو نمي خوام
مرد با افسردگي : نمي خواد به من دل بسوزوني صاحبخانه طماع ، صاحبكار
بي ايمان، قرض وقوله ها، شكم اين بچه ها ، آنها را چكار كنم ؟ ولم كن ،بذار از اين زندگي خلاص بشم
مصمم به لبه پشت بام نزديك ميشود زن رو به كساني كه آنجا ايستاده اند مي گويد : تو را خدا كاري بكنيد
چند نفر با گوشي هايشان تماس مي گيرند طوفان عظيمي يك باره همه جا را بر مي گيرد خاك و خاشاك و زباله ها را در هم مي پيچد
گلداني كه كنار بالكن يكي از ساكنين گذاشته شده است واژگون مي شود
زير گلدان يكي ازفرزندان آن زن ايستاده است گلدان مستقيم به طرف كله آن بچه مي رود
هادي متوجه مي شود به سرعت آن كودك را از آنجا دور مي كند اما موفق
نمي شود خود را كنار بكشد گلدان روي سر هادي اصابت مي كند
هادي نقش زمين مي شود مادر هراسناك فرزند خود را در آغوش كشيده و به سمت هادي مي رود خون سر و صورت هادي را مي گيرد هادي دراز به دراز افتاده است مردي كه مي خواست خود را پايين بياندازد حالا ديگر خم شده و با وحشت پايين رامي كند ديگر هيچكس به او توجهي ندارد
مرد از بالاي پشت بام ناپديد مي شود كمي بعد در پيش همسرش ايستاده و فرزند خود را نوازش مي كند
هادي در خون خود شناور است ماشين پليس سر مي رسد ماموران سعي مي كنند مردم را متفرق سازند از چند نفر موضوع را مي پرسند و آنها گزارش مي دهند
مامور پليس بيسيم را در دست گرفته و دستور مي دهد آمبولانس به آنجا اعزام شود
چند دقيقه بعد آمبولانس سر مي رسد و دو نفر پرستار خود را به بالاي سر هادي مي رسانند يكي از آنها چراغ قوه اي را به چشمان هادي مي گيرد و با تاسف سر خود را تكان مي دهد : تمام كرده است !!
كارتي از گردن هادي اويزان است پرستار متوجه آن شده و به آن نگاه مي كند و بعد با عجله به همكارش اظهار مي دارد : كارت اهداي عضو دارد بايد سريع به مركز برسانيم
بعد ملحفه سفيدي را روي جنازه هادي ميكشد مادر هادي از دور جيغ كشان سر
مي رسد ابرهاي آسمان دور سر جنازه هادي مي چرخند
جنازه هادي به داخل آمبولانس انتقال مي يابد باران شروع به باريدن مي كند و خوني را كه از بدن هادي روي زمين ريخته است مي شويد
آسمان خشمگين همچنان مي غرد و گريه سر مي دهد كاش من هم مي توانستم براي هادي گريه كنم ....
تمام شب را در غصه هادي به سر برده ام روشنايي خورشيد نيز امروز نتوانست مرا خوشحال كند از دور تابوتي روي دوش مردم مي بينم پدر هادي در جلو حركت مي كند و مردم در پشت سر او حركت مي كنند ، قلبم از جا كنده مي شود مي دانم كه اين آخرين ديدار من از هادي ست او را به سمت قبرستا ن شهر حمل مي كنند
دلم مي خواهد هاي هاي گريه كنم ،
....تنديس تنها چرا ناراحتي !!
صداي هادي در گوشم مي پيچد باور نمي كنم اين صداي هادي ست !!
... تنديس تنها ، من روح هادي هستم ....

زهرا بادره بهمن 1393

.............................................................................................

با سلام خدمت زحمت كشان محترم سايت داستانك و همه دوستان عزيزي كه حدود يك سال است مرا تحمل كرده اند
مرا نقد كردند،با نگاه مهر آميز خود تشويقم كردند و با خواندن داستان هاي اندك مرا شرمنده خود نمودند
هر آمدني رفتني دارد و هر رفتني آمدني دارد اما برگشتن دوباره با خداست
و اين كه سرنوشتي دوباره زده شود كه بار ديگر با شما و پيش شما باشم ،
براي مدت كوتاهي نيستم كمي كارهاي عقب افتاده دارم كه بايد انجام دهم
از همه شما دوستانم التماس دعا دارم و از تك تك شما حلاليت مي طلبم از اينكه گاهي شما را رنجاندم و يا نا خواسته قصوري از من سر زده كه باعث رنجش قلب مهربان شما گرديده از همه تان طلب عفو و بخشش دارم
خوشبختانه ايام عيد هم نزديك شده و بهانه اي ست تا عيد را هم به همه شما دوستان پيشاپيش تبريك بگويم و براي همه تان آرزوي سعادت و نيكبختي دارم
ايام و روزگاران بر همه تان خوشگوار باد.
" شاد باشيد و شادي بخشيد "

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.1 از 5 (مجموع 7 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

آرمیتا مولوی ,شهره کبودوندپور ,نعیمه میرزاعلی ,رضوانه رضایی , ک جعفری ,همایون طراح ,مزدک مهربخش ,مریم مقدسی ,ف. سکوت ,عباس پیرمرادی ,سبحان بامداد ,فرزانه رازي ,سلمان ارژن ,رضا فرازمند ,آزاده اسلامی ,گیتی ارژن ,محمد رضا بادره ,فاطمه مددی ,م.فرياد , ناصرباران دوست ,زهرابادره ,امید ناظمی ,کیمیا مرادی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (21/11/1393),شهره کبودوندپور (21/11/1393),نعیمه میرزاعلی (21/11/1393),رضوانه رضایی (21/11/1393),سحر ذاکری (21/11/1393), ک جعفری (21/11/1393),همایون طراح (21/11/1393),مریم مقدسی (21/11/1393),حسین خسروجردی خسرو (21/11/1393),آرش پرتو (21/11/1393),آرمیتا مولوی (21/11/1393),عباس پیرمرادی (21/11/1393),مزدک مهربخش (21/11/1393),سبحان بامداد (21/11/1393),فرزانه رازي (21/11/1393),سلمان ارژن (21/11/1393),فاطمه رنجبر (21/11/1393),رضا فرازمند (21/11/1393),دانیال فریادی (21/11/1393), زینب ارونی (21/11/1393),محمد حشمتی فر (21/11/1393),آزاده اسلامی (21/11/1393),گیتی ارژن (21/11/1393),لعیا زارعی (21/11/1393),محمد رضا بادره (21/11/1393),فاطمه مددی (21/11/1393),م.فرياد (22/11/1393),محمود لچی نانی (22/11/1393),علی احمد نصوری (22/11/1393), ناصرباران دوست (22/11/1393),امید ناظمی (22/11/1393),آرمیتا مولوی (22/11/1393),لعیا زارعی (22/11/1393),کبرا قامتی (22/11/1393),ن.م (22/11/1393),عاطفه حجابی دخت ایمن (24/11/1393),آرمیتا مولوی (25/11/1393),اذرمهرصداقت (26/11/1393),حامد قزلباش (27/11/1393),حسن ایمانی (29/11/1393), فیلوسوفیا (1/12/1393),م.فرياد (2/12/1393),آرش پرتو (8/12/1393),زهرابادره (13/12/1393),حسین خسروجردی خسرو (20/12/1393),شهره کبودوندپور (25/12/1393),ستاره (26/12/1393),زهرابادره (3/1/1394),آرش پرتو (3/1/1394),علیرضا قدسی راغب (26/1/1394),سارینا معالی (22/7/1394),سبحان بامداد (1/1/1395),زهرابادره (18/4/1395),زهرابادره (آنا) (9/11/1396),

نقطه نظرات

نام: مهشید سلیمی نبی   ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 06:53

Salam
اومدم سلام بدم
داستان شما 30 دقیقه است اومده روسایت.....
@};-


@مهشید سلیمی نبی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 10:54

نمایش مشخصات زهرابادره سلام مهشید عزیزم
دوشیزه پاكدل و رئوف سايت
ممنونم عزيزم شما دوست داري پيك خبرهاي خوش باشي و اين از چشم خدا دور نخواهد ماند انشالله :* :x


نام: مهشید سلیمی نبی   ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 06:54

فکر کنم من اولین نفرم:x :x :x


@مهشید سلیمی نبی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 10:55

نمایش مشخصات زهرابادره مررررررررررررررررررررررررررررسي:)


نام: مهشید سلیمی نبی   ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 07:20

میدانید همش این روزا یاد چی میافتم؟
اولا که تو این سایت عضو شده بودم عکس پروفایل تون رو که عوض کردین من زود اعلام کردم عکس تون عوض شد ...بعد شما کلی خندیتان گرفته بود .... ولی من واقعا اون موقع میخواستم بهتون بگم عکستون رو دیدم.....=))


@مهشید سلیمی نبی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:00

نمایش مشخصات زهرابادره آره عزيزم
من اون روز سيستمون مشكل داشت و همش به همسرم غر مي زدم كه چرا تصوير عوض نمي شه و تو بايد به فكر يه سيستم خوب برايم باشي كه يه دفعه شما پيام دادي كه تصوير عوض شده و من خيلي خوشحال شدم در واقع شما از يه غائله كه در حال وقوع بود جلوگيري كرديد =))
باز هم ازتون متشكرم @};- @};-
راستي به داستان شما اومدم رمز عبور اينا مي خواست ومن وقت نكردم رمز درست كنم بعدا انشالله ميام و از داستا ن هايت لذت مي برم
سعادت دو دنيا نصيب شما باد نازنين @};- :x :* @};-


@زهرابادره توسط مهشید سلیمی نبی   ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 16:39

داستان های همین سایت یا وبلاگم ......؟؟؟؟؟؟اخه هیچ کدوم رمز نداره....فکر کنم به شوق اومدن شما این طور شده....


@مهشید سلیمی نبی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 18:05

نمایش مشخصات زهرابادره مهشید جان
من الان دوباره سرچ کردم ولی نتونستم وبلاگت را ‍پیدا کنم لطفا برای من آدرس وبلاگتون را ارسال کنید ممنون می شم
خيلي متشكرم عزيزم @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 08:40

سلام خانم بادره مهربان
بانوی بخشنده سایت
داستان را غم انگیز و زیبا به پایان رساندید
از امروز چشم به راهتان خواهیم ماند تا زود بازگردید با دستان پر از مهربانی و بخشندگی
هرکجا هستید شاد باشید و سلامت
پیشاپیش نوروزتان پیروز@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:04

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم شهره عزيزم
ممنونم كه داستان را خوانديد
براي من هم سخته دور بودن از شما عزيزان حتي براي مدتي
ولي انشالله سعي خواهم كرد به زودي زود برگردم و از نوشته هاي شما عزيزان بهره بگيرم
شما را به قدرت يد الهي مي سپارم
سعادت دو دنيا نصيب شما @};- @};-


نام: نعیمه میرزاعلی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 08:52

نمایش مشخصات نعیمه میرزاعلی سلام دوست نازنین .
هادی در هر قسمت درسهای زیادی میداد حیف شد تمام شد ، و تاثر بر انگیزتر رفتن شما است .
امیدوارم بزودی با دستی پر برگردین و مثل همیشه نام و نوشته های قشنگتان زینت بخش سایت باشد .
پیشاپیش عید بر شما مبارک و ایام به کامتان باد .
بدرود نازنین بانو .@};-


@نعیمه میرزاعلی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:13

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم نعیمه عزیزم
ممنونم از وقتی که تو این مدت برای خوانش داستانها کشیدید
من هم شما دوستانم را به خداوند منان می س‍پارم و آرزوي مي كنم تمام آرزوهايتان برآورده شوند و سال خوبي به همراه خانواده داشته باشيد
سعادت دو دنيا نصيبتان @};- @};-


نام: رضوانه رضایی   ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 08:56

سلام امیدوارم کارهای عقب افتاده تون درست همون جوری که دوست دارید و به صلاحتون پیش برن.
داستانتون عالی بود تعریف الکی هم نیست :)
هادی داستانتون ناجی شد.شاید همه ی هدایتگرها یک نوع ناجی باشن.
یا حق


@رضوانه رضایی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:16

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم رضايي عزيزم
خيلي لطف كردين تشريف آوردين قدم روي چشم گذاشتين @};- @};-
انشالله در سايه دعاي شما عزيزانم كارها به زودي زود تمام شده و باز هم در خدمت شما عزيزانم باشم و از نوشته هاتون لذت ببرم
شاد باشيد و سعادت ها نصيب شما @};- @};-


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 09:33

نمایش مشخصات ک جعفری درود بر بانو بادره عزیز@};-

راستش این سایت بی حضور شما صفایی ندارد!!
امید که هر چه زودتر برگردید!!

@};- @};- @};-


@ ک جعفری توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:18

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم جعفري عزيزم
خيلي لطف داريد محبت شما عزيزان به من انرژي زيادي مي دهد ازتون متشكرم
من هم دلم برايتان تنگ خواهد شد انشالله در اولين فرصت خواهم آمد
شاد باشيد و سعادت ها نصيب تان @};- @};-


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 09:38

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر شما
لذت بردم... خسته نباشید
و اما حضور دوباره تان را دل دل می کنم. هر جا هستید موفق و پایدار باشید...


@همایون طراح توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:21

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي طراح عزيز
خيلي ممنونم از وقتي كه براي داستانم گذاشتيد
خواهش مي كنم محبت تان را فراموش نمي كنم برايتان آرزوي بهترين ها را دارم
سعادت دو دنيا نصيب شما @};- @};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 09:57

نمایش مشخصات ف. سکوت درود بر خانم بادره عزیز،
کاش هادی را نکشته بودید! من تازه با او آشنا شده بودم!!!

در قسمت های بعدی، روح هادی حضور خواهد داشت؟

زود برگردید. نوروز شما هم پیشاپیش مبارک!


@ف. سکوت توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:24

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم سكوت عزيزم
بله عزيزم من هم افسوس مي خورم كه تازه با بانوي فرهيخته اي مانند شما آشنا شده بودم ولي چه كنم كه بعضي مواقع اختيار از دست ما خارج مي شود
ولي به خواست خدا تلاش مي كنم كه زودتر برگردم و داستان هاي شما را با پورياي عزيز بخوانم
راستي خداوند پوريا را هم براي تان نگه دارد انشالله
شاد باشيد و سعادت ها نصيبتان @};- @};-


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 10:08

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو سلام زهرای عزیزم .خاستم عرض ادبی کنم. من کمی مشغله دارم امیدوارم در فرصت مناسب بخونم داستان زیباتو.منو ببخش فعلا


@حسین خسروجردی خسرو توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:27

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي خسروجردي عزيز
خيلي ممنونم كه آمديد اميدوارم تمامي مشاغل به خوبي و خوشي تمام شود و نگاه شما بر داستان من، مايه فخرم شود
برايتان تندرستي و شادابي آرزومندم @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 10:56

سلام خانم بادره..
این همان هادی بود؟؟
داستان شما قلب لازم بود اما رفتن تان آن قلب را سوزاند پس به داستانتان قلب تعلق نمی گیرد!!!
امیدوارم هر کجا هستید زیر سایه ی خداوند باشید و ایام به کام طی شود و به زودی زود برگردید.


@آرش پرتو توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 11:42

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي پرتو عزيز
از حضورتان خوشحالم
خیلی ممنونم همین که گفتید می خواستید قلب به من بدهید کافی است ، از خداوند برايتان قلبي به وسعت دريا و خانه اي به وسعت سعادت آرزو دارم
خيلي از لطف شما متشكرم كه در اين مدت داستان هاي مرا خوانديد و شما هم همواره زير نگاه مهربان خدا قرار بگيريد
شاد ياشيد و تندرست @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 12:02

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام خانم بادره مهربان @};- @};-
داستان خوبی قلم زدید ..اما پایان غم انگیزی داشت
منتظر آمدنتان هستم زود بیاید که واقعا سایت بدون شما و نوشته های خوبتان لطفی ندارد
پیشاپیش سال نو را بهتون تبریک می گم امیدوارم همیشه سالم و موفق باشید
:x :x :* :* @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 15:26

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم آرمیتای عزیزم
از حضورتان و وقتی که برای خوانش داستان گذاشتید ممنونم
بی شک محبت شما دوستان مرا دوباره بر می گرداند متشکرم
من هم به نوبه خودم برایتان آرزوی سعادت و شادکامی دارم
شاد باشید و تندرست @};- @};-


نام: عباس پیرمرادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 12:19

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی سلام

تبریک به خاطر این پایان فوق العاده@};-

می خواین در اوج خداحافظی کنین خانم بادره؟:D

شادیتان روز افزون@};-

*آرزوی من این است*


@عباس پیرمرادی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 15:31

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای پيرمرادي عزيز
از حضورتان و نگاه تان سپاسگزارم
قطعا نظر لطف شماست والا اين داستان در آن حد نيست كه قابليت در اوج قرار گرفتن را داشته باشد
انشالله به ياري خدا سعي خواهم كرد در آتيه كارهاي بهتري ارائه دهم
با آرزوي سعادت دو دنيا و شادابي بيشتر @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 13:00

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود بر شما

خیلی زود تموم شد...!!

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.

نمره هم میدم مث همیشه این دفعه رو 20 میدم ولی هیجان یا به نوعی احساس سنگین خداحافظی همیشه واسه اکثر ادما یه استرس خاص داره و این نمره ما اصلا حس نمیشه...

یه شعر دارم سایت داستانک با عنوان :
به پایان میرسد سال به پایان میرسد عمر به پایان میرسد این زندگانی...
اینو چون پیشاپیش عید خدافظی کردین تو یه پیام جدا ارسال میکنم واستون ... و تقدیم کردم به همه عزیزانی که منو میشناسن ...

شاد شاد شاد شاد و سلامت باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سبحان بامداد توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 15:40

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي بامداد عزيز
شاعر گرامي
بله داستان هادي تمام شد اما داستان ها در دايره تسلسل زندگي ادامه دارد داستان امثال هادي ها در بين ما زياد است و اميدواريم زماني برسد كه افكار سفيد و زلال جايگزين افكار سياه و تيره گردد
از بابت نمره اي كه خالصانه قيد مي فرمائيد متشكرم
برايتان ايام عيدي سراسر خاطره انگيز و شور و شوق آرزومندم
از بابت حضورتان و وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد
متشكرم
سعادت دو دنيا نصيب شما @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 13:07

نمایش مشخصات سبحان بامداد "به پایان می رسد سال، به پایان می رسدعمر، به پایان می رسد این زندگانی"

شاد گویی ، شاد خندی ، شاد زی

کار کردی، گریه کردی، آرزو کردی وفکر

که شود گلشن سرایت

تا شود زیبا نوایت

تا رسی بهر خدایت

تا شوی عاشق ،دعایت را کنی آغاز

اما؛

"به پایان می رسدسال، به پایان می رسدعمر، به پایان می رسد این زندگانی"

روز وشب را بینی وفکروعبادت

شروعی ، نوبهاری با صدایت

یا مقلب قلبی از روی نگاهت

شنیدم ناله کردی بی نهایت

که چرا؟

"به پایان می رسدسال، به پایان می رسدعمر، به پایان می رسد این زندگانی"

حال پند گویم تا شود زهر تو پاد

هی بگویم تا شوی دلشاد شاد

سا ل گر چه هی غروبی وطلوعی می کند

سال گر چه هی تمومی و شروعی می کند

تو بدان این سال وعم وزندگی هرسه یکی است

گر تونیکی می کنی سالی وعمری هم یکی است

سال خوب از کرد شایسته ی توست

سال خوب از نظم بایسته ی توست

سال خوبت پایه عمرت بود

زندگانی هم توجه به سه رفتارت بود:

اولی نظم است وبرنامه ی تو

تاکه باشداین جهان خانه ی تو

دومی فعل و تلاش عالی است

که درآن ازتنبلی ات خالی است

سومی شکر وتوکل به جناب حق بود

ذکرتو با آن دو کار اولت" یاحق" بود

این شود تا تو نگویی:

"به پایان می رسد سال، به پایان می رسدعمر، به پایان می رسد این زندگانی"


@سبحان بامداد توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 15:52

نمایش مشخصات زهرابادره شعر زيبايتان را خواندم
خيلي عالي و عالي بود
شعر تان بر دلم نشست جانا
چرا كه ز دل سروده بودي دانا
شعري كه سرتاسر پند و حكمت است و از حقيقت زندگي سخن مي گوييد
اي برادر تو همان انديشه اي
ما بقي تو استخوان و ريشه اي
ممنونم از اين همه استعداد و ذوق و قريحه
گر تو نيكي كني سالي و عمري هم يكي ست
تو بدان اين سال و غم و زندگي يكي ست
خيلي عالي ست آقاي بامداد عزيز و من به عنوان يادگاري از شما اين شعر را نيز در سينه ام حفظ خواهم كرد و براي همه خواهم خواند
من نيز براي شما سالي سرشار از بهترين ها و نيكويي ها آرزومندم
سعادت دو دنيا نصيب شما @};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 14:11

سلامممممم بر بانوی نویسنده شهرزاد قصه ها :x
پایان قوی بود. هادی همانطور که باید زندگی این دنیا را ترک می کرد رفت. با نجات دادن کسی !
اصلا شخصیت هادی شخصیت نجات دهنده بود. نجات دهنده انسان ها از بند خودشان ! انسانهایی که اسیر خود شدن.
البته قبلا در مورد شخصیت هادی گفتم و باز هم همون نظرها رو دارم.
بانو نرید از سایت. می دونم که از دستت کارهای بعضی هامان ناراحت شدید و قلب مهربانتان شکسته. ولی نرید. :(
حداقل قول بدید زود به زود بیاین.
بهتون بگما ادامه داستانمو باید بخونیداااااا
حالا از من گفتن و شما هم با جان و دل شنیدن بهله=)) من از طرف همه
از قلب مهربونتون عذر خواهی می کنم امیدوارم دیگه ناراحت نباشید.
و موفق باشید. @};- @};-


@مریم مقدسی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 16:10

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دوشيزه مهربان و آليس شهر قصه ها
متين عزيزم :*
چه لقب زيبايي برايتان گذاشتند خانم كبودوند پور :x :*
هادي و امثال هادي ها مي روند اما محبت در دل ها ماندگار است هميشه
قربان شما بروم كه اينقدر بامحبتيد خيلي وقته با خودم كلنجار مي رفتم كه نروم ولي ديدم كمي استراحت برايم لازم است
نه عزيزم به خدا من از هيچ كس ناراحت نيستم و اگر ناراحت باشم بايد از خودم ناراحت باشم كه ناخواسته قلب كساني را شكستم و اميدوارم كه مرا ببخشند :(
چشم انشالله براي خواندن داستان شما خواهم آمد خود من هم كنجكاوم كه ببينم آخر عاقبت گلاره به كجا
مي انجامد ؟
انشالله به حول و قوه الهي بعد از عيد در خدمت دوستانم خواهم بود
من نيز برايتان آرزوي بهترين ايام را دارم
سعادت و خوشبختي و شادي روزافزون داشته باشيد عزيزم @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 14:22

نمایش مشخصات فرزانه رازي خانوم جان؟سلام...خوبین؟؟؟
خانوم جان من داستان رو سر و ته خوندم!ینی اول عاخرشو خوندم بعد رفتم اولشو خوندم...:(
خانوم جان میخواین برین؟؟؟:-s خو پس ما اینجا واسه کی تو محشری بذاریم بترکونیم؟!
خب دلمون براتون اندازه سولاخ جولاب مولچه میشه اونوخ...
امیدوارم که زودتر برگردین خانوم جان...خیلی زوداااااا...عید رو باهم جشن بگیریم... ;)
خانوم جان داستانتون خیعلی خوب بود...خیلی لذت بردم...دستتون درد نکنه...ایشالا همیشه خوشمل خوشمل بنویسین مام صفا کنیم... :)
خیلی خیلی دوستتون دارم خانوم جان...منتظرم که دوباره برگردین!:)
خانوم جان دونخته فدایی دارین....
دونخته شاد باشین...
دونخته خیلی گل تشریف دارین...
دونخته تو محشری...
نمیگم خدافس...چون مطمئنم بر میگردین... :)
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 16:17

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر فرزانه عزيزم دختر نازنينم
الحمدالله خوب هستم شكر :)
از اول هم مي دونستم كه به من رفتي =))
من هم همين جوري هستم بعضي مواقع به قدري عجله مي كنم كه همون كاري كه شما كردين مي كنم
فداتون بشوم آهنگ تو محشري را از طرف من و شما تقديم تمام نويسنده هاي عزيزسايت @};- @};-
خيلي ازتون ممنونم كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد
و انشالله به زودي زود بر مي گردم پيش دختراي گلم
سعادتمند و سرافراز باشيد @};- @};- @};-


نام: سلمان ارژن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 14:43

نمایش مشخصات سلمان ارژن با سلام و درود به بانوی مهربان سایت داستانک
خانم بادره عزیز بعد از خستگی در کردن و استراحت منتظر تان می مانیم
داستانتان را دوست داشتم عالی بود ... آفرین
همیشه هرجا که باشید ارزوی شاد کامی همراه با موفقیت و سر فرازی را از خدا وند منانان برایتان خواهانم
@};- @};- @};- @};- @};-


@سلمان ارژن توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 16:22

نمایش مشخصات زهرابادره سلام استاد عزيزو گرامي
از حضورتان بسيار سپاسگزارم و از وقتي كه براي خوانش آن گذاشتيد
بله درست مي فرمائيد و اين استراحت برايم لازم است
و انشالله بعدها در خدمت خواهران و برادران فرهيخته و اساتيدم خواهم بود
انشالله كه ايامي خوش و روزگاراني خوشتر را به همراه خانواده محترم تجربه كنيد
تندرست و شاداب باشيد @};- @};- @};-


نام: دانیال فریادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 18:29

نمایش مشخصات دانیال فریادی سلام بر بانوی قصه......شما موفق شوید در اوج همدردی با هادی اشگ منو در بیاورید..........زیبا بود لذت بردمممممممممممممممممم@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@دانیال فریادی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 21:46

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقای دانیال عزیز
بسیار خوشحال شدم که شما را در اینجا دیدم ممنونم
از اینکه با هادی همذات پنداری کردید متشکرم
اميدوارم اشك هاي شما هميشه از شوق و شعف باشد
برايتان سعادت و كامروايي آرزومندم
شاد باشيد @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 19:53

سلام خانم بادره عزیز
داستان زیبایتان را خواندم و لذت بردم. امیدوارم روزها و روزیهای خوش پیش رو داشته باشید. در همین مدت کوتاه چندروزه که وارد این سایت شدم احساس مثبتی به شما و برخی از دوستان پیدا کردم.
همیشه شاد و سربلند باشید


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 21:54

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم اسلامي عزيزم
داستان هاي زيباي شما را نيز كه من در اين چند روزه خواندم فراموش نمي كنم
قدم رنجه فرموده و به من سر زديد متشكرم
احساسات شما ستودني ست و من هم از اينكه با نوشته هاي شما آشنا شدم به خود مي بالم
برايتان موفقيت و سعادت و شادابي آرزومندم @};- @};- @};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 20:03

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر سلام به دوست عزیز و مهربان
باید از داستانهای هادی بگم که همان هدف من از داستان وداستان نویسی است. هادی به جامعه بی اخلاق و غرق در خود می خواست آدم بودن رو یاد بده که یاد نداریم!
راستش زهرا خانم شما صمیمی ترین دوست من توی داستانک هستید پس زیاد چشم برام نذارید.


@محمد حشمتی فر توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 22:09

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر آقاي حشمتي فر عزيز
دوست گرانقدرم
از ديدنتان خوشحال و مسرور شدم دوستي و همدلي تنها گوهر گران بهايي است كه ما داريم اميدوارم بتوانم شايستگي دوستي با شما فرهيخته گرامي را داشته باشم @};- @};-
بله به نظر من هر كودكي كه به دنيا ميايد يك هادي است منتها وظيفه پدران و مادران و بزرگان است كه نگذارند روح آن كودك از مسير انسانيت خارج شود انشاالله
(بحث تعليم و تربيت از ريشه )
من باز هم از حضورتان سپاسگزارم و برايتان آرزوي بهترين ها را دارم
چشم سعي مي كنم به خاطر شما دوستانم هم كه شده زودتر برگردم
شادابي و تندرستي آرزوي من براي شما @};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 20:32

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت خانم بادره عزیز
طرح داستانی و اینکه تونستی شخصیت هادی رو ماهرانه از داستانت بیرون ببری خوب بود چرا ؟
چون برخلاف نظر مخاطبت داستانو جلو بردی .و مطمنم هیچ کسی فکر نمیکرد گلدون از اون بالا بیفته و بچه قربونی ناشکریهای پدر بشه .و این شگرد خوب شما برای رساندن پیام داستانیتون ماهرانه بود و خوشم اومد
اما اخر داستان شما جمله اخر اذیتم کرد چرا ؟
تندیس تنها من روح هادی هستم
فکر میکنی اوردن کلمه روح لازم بود ؟نه چون من خواننده میدونم با روح طرف هستم و هادی زنده نشده
زهرا جان از اینکه اینجا بودی و همه با مهربانی از شما یاد میکنند باید خوشحال باشی خانوم .عید بر شما هم مبارک ما منتظر شما و ایده های ناب شما در داستان نویسی هستیم همیشه و در همه شرایط زندگی موفق و موید باشید و از خدا براتون سلامتی و عمر با عزت خواهانم چرا که بزرگترین ثروت برای انسان سلامتی است
ارزومند ارزوهایتان
:x :x :x :x :x :x :x @};- @};- @};-


@ زینب ارونی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 22:18

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم اروني عزيزم
مشتاق حضورتان بودم عزيزم و الان مي توانم بگويم كه با ديدن شما غرق آرامش شدم ممنون و متشكرم
خدا را به خاطر داشتن همه تان سپاس مي گزارم @};- @};-
خوشحالم كه داستان از نظر موشكافانه شما بي نقص اعلام گرديد و همه را مديون همه شماها هستم @};-
بله كاملا صحيح مي فرمائيد اگر كلمه روح را برمي داشتم
جمله زيباتر و عميق تر به نظر مي رسيد
چشم در ويرايش داستان اصلاح مي كنم
من هم دوباره ضمن تشكر از حضورتان و تبريك ايام عيد برايتان آرزوي بهترين ها را دارم
شاداب و تندرست باشيد عزيزم @};- @};-


نام: محمد رضا بادره کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 20:58

نمایش مشخصات محمد رضا بادره عمه کجا میخوای بری ینی بازم تنها شدم عزیزم اگ تو نباشی منم نیستم


@محمد رضا بادره توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 22:24

نمایش مشخصات زهرابادره سلام محمد رضاي عزيزم
خيلي خوشحالم كه تو را اينجا مي بينم عزيزم
نه عزيزم تو تنها نيستي اول كه خدا هميشه در كنار بنده هاي خود هست و دوم تمامي اين دوستان عزيزي كه براي من اين همه محبت دارند مطمئن باش كه در كنار تو هستند
محمد رضا جان به نظر من اعضاي سايت داستانك يك خانواده بزرگ هستند كه پيش هم هستند و با نقد و تشويق به شكوفايي همديگر كمك مي كنند و تو هم جز اين خانواده شدي و از اين به بعد همه در كنارت هستند @};- @};-
خواهش مي كنم شما فعاليت خود را ادامه بده من هم بعد از عيد ميام انشاالله
برايت آرزوي سعادت دو دنيا و شادابي و تندرستي آرزومندم @};- @};-


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 بهمن 1393 - 22:59

نمایش مشخصات فاطمه مددی سلام به خانوم بادره ی عزیزم
داستان چه غم انگیز به پایان رسید:(
امیدوارم خیییییلی زودبرگردید.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فاطمه مددی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 11:54

نمایش مشخصات زهرابادره سلام خانم مددی عزیزم
خیلی زحمت کشیدید داستان را خواندید
متشکرم
انشاالله به زودی برمی گردم
سعادت دو دنیا نصیب شما @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی   ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 10:21

سلام دوباره به خانم بادره عزیز
از صبح نشستم و از تمام داستانهای تندیس تنهای شما را خواندم. تازه ماجرای قسمت آخر آمد دستم. نتوانستم برایتان نظرم را ننویسم. خیلی عالی بود. این را بی هیچ اغراق و یا تعارفی میگویم. وجودتان سرشار از لطافت،نیکخواهی و مهربانی است و آن را میتوان از قلم منتهدتان احساس کرد. خداشمارا حفظ کندو عنایاتش را برشما و قلمتان ارزانی فرماید. مجموعۀ تندیس تنهایتان برای خواننده لطافت روح می آورد و این موهبت بزرگی است که خداوند به قلم شما داده است.این عطیه هرروز سبزتر وپربرکت تر باد.
بسیار لذت بردم.


@آزاده اسلامی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 12:15

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم آزاده اسلامی عزیزم
عطر حضور دوباره شما را حس كردم
و مرور داستانهای هادی مرا در شادی نا محدودی فرو برد و دقایقی در تفکر فرو برد
و اینکه شما نویسنده توانا داستان مرا بپسنديد مرا دلگرم
نمود
فقط مي توانم بگويم سپاس از الطاف الهي كه هرچه دارم از اوست
خيلي خوشحال شدم عزيزم
تمام گلهاي عالم تقديم پاي شما
سعادت دو دنيا نصيب شما @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 11:09

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر شما، داستان شما، قشنگ تمام شد، گر چه، پایان قشنگی نداشت!!
امیدوارم هر جاهستید، خوش باشید، بقول معروف:
تو خوش باشی، ما هم خوشیم.


@محمود لچی نانی توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 12:24

نمایش مشخصات زهرابادره سلام و عرض ادب آقاي لچي خاني عزيز
دريا را به تو هديه مي كنم
تو نگاه مي كني
تبسم مي كني
درخشش آسمان مي افتد بر صورتت
آسمان براي من گرامي ست
آسمان براي من عزيز است
نمي دانم با چه زباني از حضور شما تشكر كنم شما كه مثل برادري مهربان نگاه خود را بر من تابانديد
از تون متشكرم و خدا را به خاطر اين لطف سپاسگزارم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
راستي خوشحالم كه داستان مورد توجه تان واقع گرديد
از خداوند منان برايتان بهترين ها را آرزومندم
شاد باشيد و تندرست @};- @};- @};-


نام: علی احمد نصوری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 15:52

نمایش مشخصات علی احمد نصوری سلام.

داستانتان زیبا بود.
همچنین عید بر شما هم مبارک. هرکجا هستید در پناه خداوند@};-


@علی احمد نصوری توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 20:58

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي نصوري عزيز
ممنونم از تشريف فرمايي تان و وقتي كه براي ما صرف كرديد
من هم براي شما در سال جديد آرزوي بهترين ها را دارم
شاد باشيد و تندرست @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 16:21

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
....
و به صبح فردا
که تورا خواهم دید
منتظر می متنم

.........
@};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط زهرابادره Members  ارسال در چهار شنبه 22 بهمن 1393 - 21:14

نمایش مشخصات زهرابادره سلام استاد عزيز و گرانقدر
مي خواهم شعر باشم
بر بال هاي خيال
مي خواهم باران باشم
بر بال هاي ابر
براي لحظه اي هم كه باشد
نور را هديه كنم
ممنونم از حضور گرمابخش شما
براي خود و خانواده گرامي آرزوي بهترين ايام را دارم
شاد و تندرست باشيد@};- @};- @};- @};- @};-


نام: کبرا قامتی   ارسال در پنجشنبه 23 بهمن 1393 - 11:04

سلام عزیز بزرگوار خانم بادره عزیز...من گاه گاهی به اینجا سرک می کشیدم وداستانها ی شما ودوستان عزیزم را بااشتیاق می خواندم کجا می خواهید بروید من که دلم تنگ می شود...@};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 بهمن 1393 - 13:05

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم قامتی عزیزم
لطف و محبت شما دوستان را با هیچ چیزی نمی شود عوض کرد و همانطور که گفتم بعد از اتمام کارهای عقب افتاده ام که در دست دارم حنما دوباره انشالله در خدمت خواهم بود که که من هم بی حضور دوستان دلگیرم
متشکرم که آمدید و قدم رنجه فرمودید
شاد باشید و شادی بخشید @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در شنبه 25 بهمن 1393 - 00:07

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت تولدتون مبارک@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :x


@اذرمهرصداقت توسط زهرابادره Members  ارسال در شنبه 25 بهمن 1393 - 01:21

نمایش مشخصات زهرابادره سلام عزیزم
مرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی
از اینکه به یادم هستید متشکرم :) :* @};- @};- @};-


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 بهمن 1393 - 20:02

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو سلام زهرای عزیز برات آرزوی موفقیت میکنم.

@};- @};- @};-
شما و دوستانتون رو به خوانش داستان خیابان میکده دعوت میکنم.


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 27 بهمن 1393 - 11:13

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای خسروجردی عزیز
ممنونم از اینکه خبرم کردید
چشم در اولین فرصت حضور می رسیم
من هم برای شما موفقیت ها آرزومندم @};- @};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 بهمن 1393 - 18:50

نمایش مشخصات حسن ایمانی @};- @};- @};- @};- @};-
ارادت


@حسن ایمانی توسط زهرابادره Members  ارسال در پنجشنبه 30 بهمن 1393 - 01:21

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای ایمانی عزیز
از حضورتان و از محبت شما کمال تشکر را دارم
شاد یاشید و تندرست @};- @};-


نام: ستاره   ارسال در سه شنبه 26 اسفند 1393 - 22:21


سلام.:)

سال خوبی پیش رو داشته باشید.@};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 28 اسفند 1393 - 08:39

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خانم ستاره عزيزم
اميدوارم در سال جديد خانه دل شما همچون آفتاب گرم و نگاه خداوند روشني بخش وجود شما باشد
سپاس از حضور بيكران شما @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.