از تخیلات تا واقعیت


تق...تق...
با شنيدن صداي در دختربچه سه ساله از جا جست و فرياد كشيد : مامان ، مامان در مي زنند !
و با خوشحالي به طرف در دويد و با شوق فرياد زد : كيستي ؟
نوجواني از آن طرف جواب داد : من هستم آبجي كوچولو ،
دختر سه ساله در تلاشي ناموفق نتوانست در را باز كند به مادرش نگاه كرد كه خود را با عجله دم در رسانده بود ،
مادر در باز كرد : تويي پسرم علي اكبر(ع)
علي اكبر(ع) : بله مادر، سلام
مادر : سلام پسرم خوش اومدي
علي اكبر(ع) : سلامت باشي مادرم
رقيه (ع) خود را به آغوش برادر انداخت و برادر در حاليكه او را بالا و پايين مي انداخت وارد اطاق شدند ،
رقيه (ع) : داداش برام چي خريدي ؟
علي اكبر(ع) : آبجي شيرين زبانم ، برات اونو خريدم كه خيلي دوستش داشتي ،
و هم زمان رقيه (ع) را زمين گذاشت و دست خود را به طرف جيبش برد ،
رقيه (ع) فريادي از شعف كشيد : داداش برام گوشواره خريدي همون كه دوستش داشتم ،
علي اكبر (ع) : مرحبا آبجي گلم و گوشواره را در ميان دستان كوچولوي او گذاشت ،
رقيه (ع) با عجله به طرف مادر دويد كه در حال شير دادن به كوچولويش بود :
مادر نگاه كن داداش برام چي خريده ؟
مادر نگاهي محبت آميز به علي اكبر(ع) كرد و گوشواره را به گوش رقيه (ع) انداخت ،
علي اكبر(ع) از مادر اجازه رفتن گرفت ، خواهرش را بوسيد و از در بيرون رفت .
..............
اما همين گوشواره را روز عاشورا اشقيا بيرحمانه از گوش دختر سه ساله كشيدند و گوش او را خون آلود كردند ، دامن كوچولويش را آتش زدند و تشنه لب در صحرا دواندند ، بر پيكر نحيفش تازيانه زدند ، او بابا گويان در صحراي كربلا مي دويد و اشك مي ريخت ، هيچكس نبود به داد اين دختر مظلوم برسد هيچ كس نگفت او دختر كوچولويي بيش نيست و طاقت اين همه رنج و الم را ندارد هيچ كس نگفت او يتيم است و بايد بر سرش دست كشيد ، روي خارهاي صحرا به قدري دويد تا خون از پاهاي نازنين روان شد ، يك دختر سه ساله كه
اين همه طاقت ندارد تا لحظه آخر كه در خرابه شام جان به جان آفرين تسليم كرد و براي هميشه از دنياي دون وداع كرد .
"تقديم به روح پاك حضرت رقيه (ع) كه من مريد ايشون هستم و حاجت ها از او گرفتم "
" برگ سبز است تحفه درويش ......چه كند چاره ندارد بيش "

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

فرزانه رازي , ناصرباران دوست ,سیده ساجده شهریاری ,آرمیتا مولوی ,پیام رنجبران(اکنون) ,سلمان ارژن ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,


این داستان را خواندند (اعضا)

جعفر حسین زاده (6/8/1393),زهرابادره (6/8/1393),مهشید سلیمی نبی (6/8/1393),آرمیتا مولوی (7/8/1393),شیدا محجوب (7/8/1393),سلمان ارژن (7/8/1393),فرزانه رازي (7/8/1393),پیام رنجبران(اکنون) (7/8/1393), ناصرباران دوست (8/8/1393),بهزاد صادق وند (8/8/1393),سعید طاعی (8/8/1393),محسن نظری (12/8/1393),احسان بن عباس (25/8/1393),زهرابادره (3/9/1393),حسین خسروجردی خسرو (5/12/1393),سیده ساجده شهریاری (6/2/1394),زهرابادره (6/2/1394),پیام رنجبران(اکنون) (9/3/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (6/6/1394),سارینا معالی (22/7/1394),پیام رنجبران(اکنون) (30/9/1394),افشین عکاشه (25/2/1395),ح شریفی (27/4/1395),زهرابادره (آنا) (14/7/1395),کبرا قامتی (24/8/1397),

نقطه نظرات

نام: جعفر خسین زاده   ارسال در سه شنبه 6 آبان 1393 - 16:09

سلام.
به حرمت ایام محرم انشاءاللله قبول باشه.
ولی خانم بادره وقتی میخواهیم درمورد اعتقاداتما ن داستان بنویسیم باید چنان با شوروشوقو اشتیاق ومهارت قلم بزنیم که مقامشان را بالا ببریم تا اینکه خرابشان بکنیم یا اینکه ضعیف نشان بدهیم.
شما خودتان را به جای کسی بگذارید که با این داستان
بخواهد حضرت رقیه و علی اکبررا بشناسد .آیا قابل قبول است ؟ آیا آنهمه دبدبه وکبکبه در مورد آنهاکه گفته شده این داستان گویای بزرگی ایشان است ؟شما که قلم توانا وفوق العاده ای دارید چرا بهتروقوی تر نمینویسید تا حقشان را ادا بکنید.
منتظر قلم فرسایی شما هستم
@};- @};- @};- @};- @};-


@ جعفر خسین زاده توسط زهرا بادره   ارسال در سه شنبه 6 آبان 1393 - 16:51

سلام استاد عزیز و گرامی
بله استاد من نیاز دارم که کمی سرزنش شوم بلکه واجب است و از شما ممنونم که این کار را انجام دادید
من در همین جا از خدا کمک می خواهم که در مقابل شما اساتیدم مرا شرمنده نکند تا بتوانم کاری در خور و سزاوار انجام دهم
با آرزوی سلامتی و بهروزی
التماس دعا @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 7 آبان 1393 - 09:27

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام خانم بادره
سخن گفتن و نوشتن از امام حسین و یارانش بسیار سخت و دشوار است ولی به نظر من شما خوب نوشتید .اینجا قرار نیست شخصیت نورانی امام حسین و فرزندانش را به مردم بشنایسیم یا با نوشتن از آنها مقامشان را پایین بیاوریم .نه ؟!.ما می خواهیم فقط گوشه ی از مظلومیت آنها را بیان کنیم
شما خوب بیان کردید و نوشتید .اجرتان با امام حسین
موفق باشید@};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط زهرا بادره   ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 08:22

سلام خانم آرمیتای عزیزم
اجر شما نیز با امام حسین (ع)
ممنونم که با دیده ‍پرمهرتان به داستان نگاه كرديد و كاستي هاي آن را ناديده گرفتيد
با آرزوي سعادت و موفقيت برايتان @};- @};-


نام: سلمان ارژن کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 7 آبان 1393 - 12:01

نمایش مشخصات سلمان ارژن باسلام و درود به بانو مهربان خانم زهرا بادره محترم
خیلی خوب و خیلی عالی نوشتید
لذت بردیم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سلمان ارژن توسط زهرا بادره   ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 08:25

سلام استاد عزيز و گرامي
براي حضورتان و انگيزه مثبتي كه در من به وجود مي آوريد متشكرم و برايتان از ايزد تعالي تندرستي آرزومندم
التماس دعا
@};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 7 آبان 1393 - 15:03

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام خانوم جان.
این موضوعات مسخره بازی ورنمیداره!
عالی بود من رو برای داستانتون بپذیرین. :)
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
فدایی مدایی...


@فرزانه رازي توسط زهرا بادره   ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 08:27

سلام فرزانه عزيزم دختر دلبندم
بله ماييم و آستان پاك آنها
ماييم و سفينه نجات آنها
برايتان سعادتي روزافزون مسئلت دارم
التماس دعا@};- @};-


نام: المیرایادمند   ارسال در چهار شنبه 7 آبان 1393 - 15:04

عشقتان به اهل بیت(ع) قابل تحسین است...تبریک میگویم


@المیرایادمند توسط زهرا بادره   ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 08:29

سلام خانم يادمند عزيزم
اين از دل پاك شماست كه زيبا بينند و عشق حسين در همه قلب هاست و جهان آفريده نشده است جز به خاطر آنها
متشكرم كه تشريف آورديد
سعادتمند و موفق باشيد @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 09:19

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
اسیر بیعت دونان شدن آن مشکلی باشد
که بر ما می کند آسان اسیری های دختر را!!

به این زاویه دید کمتر توجه میشه مگه نه؟!!

پاینده باشید و همیشه معتقد


@ ناصرباران دوست توسط زهرا بادره   ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 10:46

سلام و عرض ادب استاد گرامی
بله به نکته دقیقی توجه کردید ابا عبدالله الحسین (ع) به خاطر اینکه بیعت با دونان بیعت نکند به ظلم ظالمان صبر نمود و به این خاطر است که خاطره عاشورا را تا ابد در اذهان زنده مانده است
با آرزوی تندرستی و رستگاری برای تمام مسلمانان
مانا باشید@};- @};-


نام: بهزاد صادق وند کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 10:58

نمایش مشخصات بهزاد صادق وند التماس دعا


@بهزاد صادق وند توسط زهرا بادره   ارسال در پنجشنبه 8 آبان 1393 - 11:35

سلام پسرم
حاجت روا اولاسان انشالله
من در همين جا فرصت را غنيمت مي شمرم و مي گويم شما به قدري به برادر زاده ام كه در اردبيل سكونت دارد شبيه هستيد كه من گاهي وقت ها فكر مي كنم خود او هستيد خدا شما را براي پدر و مادرتان حفظ كند@};- @};-


نام: جعفر خسین زاده   ارسال در جمعه 9 آبان 1393 - 18:06


سلام .
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند شود آیا گوشه ی چشمی به ما کنند
میتونم ازخواهش بکنم بکنم پایان داستان "چوپان" بنده را پیش بینی بکنید؟
دلم میخواد بدانم داستان چقدر لو رفته.
ممنونم از اینکه زحمت میکشین ونظر میدهید .
پیشاپیش ممنون و متشکر و قدردانم
@};- @};- @};- @};-


@ جعفر خسین زاده توسط زهرا بادره   ارسال در جمعه 9 آبان 1393 - 20:11

سلام استاد عزیز و گرامی
این نظر لطف شماست که از من درخواست کرده اید
چشم من در اولین فرصت خدمت رسیده و ادامه داستان را پ‍یش بینی خواهم نمود امیدوارم مورد قبول واقع شود
س‍پاسگزارم @};- @};-


نام: سیده ساجده شهریاری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 ارديبهشت 1394 - 12:37

نمایش مشخصات سیده ساجده شهریاری :-s
سلام استاد عزیز
طبق معمول حرف نداشت تاثیر گذار بود کربلا و گوشواره
:(
کافی بودن برای برقرای ارتباط با نوشتتون گرچه من کوچیکتر از اینم نظری بگما به هرحال
با آرزوی شادی و سلامت همیشگیتون@};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 ارديبهشت 1394 - 15:33

نمایش مشخصات زهرابادره سلامی دوباره بر عزیز دلم خانم سیده شهریاری عزیزم
از حضور گرمتان و صمیمانه تان متشکرم
خواهش می کنم نظر لطف شماست
من کوچک تر از آنم که بتوانم شخصیت والای خانم رقیه (س) را به تصویر بکشم ولی باز ایشون بر من گناهکار گوشه چشمی انداخته و اجازه دادند این اندک را به حضور ایشون تقدیم کنم
امیدوارم مورد توجه دوستداران آن حضرت قرار بگیرد
ضمن آرزوی اوقاتی خوش التماس دعا مسئلت دارم
سعادتمند باشيد @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.