عاشقانه می خواهمت (۲)


بارش بي وقفه آسمان نمي تواند آتش التهاب درون مرا تسكين دهد ، به ساعتم نگاه مي كنم نيم ساعت پيش خبر آمدنش را به من داد و من زير درخت اقاقيا منتظر او هستم .
دسته چتر زير فشار انگشتان من بي صدا ناله مي كند و من خيره به تنه درختي هستم كه در اين دوسال بدن او را با مدادم رنجور كرده ام .
با صداي حركت قدم هاي بلندش مسير نگاهم را عوض مي كنم و به سمتي مي نگرم كه هميشه از آنجا مي آمد .
در زير قطرات باران سايه يك نفر را مي بينم كه بر روي صندلي چرخ دار حركت مي كند ،
روي خود را بر مي گردانم و غرق روياهايم مي شوم ،صداي يك نواخت حركت صندلي چرخ دار هر لحظه بيشتر و نزديك تر مي شود و افكار مرا به هم مي زند من در تلاشي ناموفق
به آن نظم مي دهم ، او را مي بينم كه صندلي خيس را با دستمالي كه از جيبش درآورده براي نشستن من آماده مي كند ،و بعد سيگارش را روشن مي كند ،
صداي حركت صندلي چرخ دار قطع مي شود من رويم را برمي گردانم ، او را مي بينم كه با شانه هايي افتاده نگاه خود را به زمين دوخته و مايوسانه دست خود را تكيه گاه چانه اش قرار داده است ،
قطرات باران ازشيار عميق روي پيشاني اش آب راهي باز كرده و به زمين مي غلطد ،
نزديكش مي روم تكيده و غمگين نگاهم مي كند
به سرعت چترم را بالاي سرش مي گيرم تا باران خيسش نكند .


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

آرمیتا مولوی ,سهیل اروندی ,سلمان ارژن ,سعید طاعی ,فرزانه رازي , ناصرباران دوست ,پیام رنجبران(اکنون) ,محمد اکبری هشترودی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (4/8/1393),آرمیتا مولوی (4/8/1393), ک جعفری (4/8/1393),شايسته دولتخواه (4/8/1393),مهساعبدلی (4/8/1393),جعفر حسین زاده (4/8/1393),سهیل اروندی (4/8/1393),سلمان ارژن (4/8/1393),سعید طاعی (4/8/1393),فرزانه رازي (4/8/1393),فاطمه آعلی (4/8/1393), ناصرباران دوست (4/8/1393),شیدا محجوب (4/8/1393),مهشید سلیمی نبی (5/8/1393),پیام رنجبران(اکنون) (5/8/1393),اذرمهرصداقت (5/8/1393),سلمان ارژن (5/8/1393),بهزاد صادق وند (6/8/1393),محمد اکبری هشترودی (9/8/1393),زهرابادره (13/8/1393),زهرابادره (6/10/1394),زهرابادره (آنا) (15/5/1395),

نقطه نظرات

نام: LOVE   ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 08:47

خوب بود.تنکس


@LOVE توسط زهرا بادره   ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 11:25

سلام
خیلی ممنون که خوندید
شاد باشید @};- @};-


نام: شايسته دولتخواه کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 09:38

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام خانم بادره عزيز
خسته نباشيد لذت بردم قلمتان توانا.
موفق باشيد.


@شايسته دولتخواه توسط زهرا بادره   ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 11:26

سلام خانم دولتخواه عزیزم
ممنونم که وقت عزیزتان را در اختیار ما گذاشتید
شاداب باشید @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 09:57

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی باسلام
این قسمت نسبت به قبل بسیار عالی بود شما استعداد خوبی برای نوشتن دارید خسته نباشید @};- @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط زهرا بادره   ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 11:29

سلام آرمیتای عزیزم
شما لطف دارید وقتی انتقاد می شود تلاش می کنم که کار را دوباره بهتر انجام دهم
از حضورتان ممنونم
شاداب باشید @};- @};-


نام: سهیل اروندی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 11:31

نمایش مشخصات سهیل اروندی با سلام و احترام
استاد ارجمند سرکار خانم بادره نویسنده توانا
داستان قشنگی بود . درود بر شما خواهر م فرهیخته گرانقدر
@};- @};- @};- @};- @};-


@سهیل اروندی توسط زهرا بادره   ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 16:50

سلام استاد عزيز و گرامي
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
كه آشنا سخن آشنا نگه دارد
چيز شاياني نيست شرمنده ام مي فرمائيد
از لحظاتي كه صرف كرديد متشكرم
شاداب باشيد @};- @};-


نام: سلمان ارژن کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 11:50

نمایش مشخصات سلمان ارژن با سلام و درود فراوان
به بانو خانم زهرا بادره عزیز
این داستان هم مانند داستانهای دیگرتان عالی بود
شاد و سر فراز باشید
@};- @};- @};-


@سلمان ارژن توسط زهرا بادره   ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 16:53

سلام استاد عزيز و گرامي
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
كه آشنا سخن آشنا نگه دارد
شرمنده الطاف بي انتهاي دوستان هستم و همچنين وقتي كه در اختيارم گذاشتيد
متشكرم
شاداب باشيد @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 12:58

نمایش مشخصات فرزانه رازي ما میمیریم برای داستان های عاشقانه ی شما نویس!
سلام عرض میژَوَد بانو...
ما کشته مرده ی شماییم...
در حالت کلی,غشششششش...
فدایی دارید در حد؟؟؟شما بگین! :D
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط زهرا بادره   ارسال در یکشنبه 4 آبان 1393 - 17:04

سلام عزيزدلمي
اين شور و شوق تو
اين ديده پر فروغ تو
اين قلب فروزان تو
داده برام شور و نوا
خواستم زيباييها را ببينم به تو نگاه كردم
خالق فرزانه ستودني ست @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :* :* :* :* :*
شادي هميشه مهمان لبهايتان باشد @};- @};- @};-
"اوزون گولر اولسون "


نام: عباس عابد ساوجی   ارسال در دوشنبه 5 آبان 1393 - 11:06

سلام
گاهی داستان چنان لطیف و دوست داشتنی می شود که مایل نمی شوم با پرداختن به ایرادات ، آنرا صدمه بزنم.
موفق باشید انشاالله.


@عباس عابد ساوجی توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 5 آبان 1393 - 23:02

سلام آقای عابد عزیز و گرامی
ضمن خوش آمدگویی از اینکه صفحه ما را مزین کردید
بی شک نگاه شما سرشار از احساس است و ما را شرمنده کرده اید
با آرزوی تندرستی و شادابی @};- @};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 آبان 1393 - 11:15

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام.
جالب و قابل تعقیب بود. این حرکت موازی و منظم قلم شما، اینبار مجابمان کرد موضوع را تعیقب کنیم. قلم رسای شما الان خودش را نشان داد. قلمی که مشخص بود از افکار قدرتمندی برخاسته بود. حس زیبایی در داستان به وجود آورده بودید. منتها اون چیزی که به اعتقاد من، کمتر به چشم میومد این بود که:
"با توجه به موضوعیت عاشقانه داستان، لازمه بیشتر از کلمات معجزه آسای عاشقانه استفاده بشه. من در بخشی از داستان عاشقانه خانم دانیل استیل مجذوب بخشی از داستان شدم که واقعا نشون میداد که چقدر عشق جذابیت داره..."تابوت نزدیک شد. به یاد آورد خنده های کشیده با چال های گونه اش که خیلی ها تعریفش را میکردند. تابوت نزدیکتر شد. پاهایی که جلوتر از تابوت نزدیکتر شدند. پاهای آنا اما حرکت نداشت..." شما یادتان باشد که داستانهای عاشقانه از آن رو کشش و مشتری دارند که جملات و کلمات معجزه آسا بسیار دارند. داستانی که دم از موضوع عاشقانه بزند اما سرد باشد، داستان عاشقانه نیست. شما در داستان بالا درک خوبی از بکارگیری کلمات معجزه آسا داشتید. اما اندک بود. از جمله جملات معجزه آسای شما:
"...قطرات باران از روی شیار عمیق روی پیشانی اش آب راهی باز کرده..." این جملات واقعا عالی بود...
سپاس
حسن ایمانی
@};-


@حسن ایمانی توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 5 آبان 1393 - 23:09

سلام استاد گرامی آقای ایمانی عزیز
قلم نارسای من مدیون شما اساتید می باشد و من هر لحظه منتظرم تا دوستی با نظر سازنده اش ‍پيشرفت را برایم ارمغان دهد
از شما متشكرم كه مرا راهنمايي كرديد و باز هم در داستان هاي ديگر منتظر تان خواهم بود
با آرزوي تندرستي و شادابي و بهروزي @};- @};- @};-


نام: بهزاد صادق وند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 آبان 1393 - 11:41

نمایش مشخصات بهزاد صادق وند زیبا و عاشقانه بود


@بهزاد صادق وند توسط زهرا بادره   ارسال در سه شنبه 6 آبان 1393 - 16:54

سلام آقای صادق وند عزیز
بی شک شما نگاهتان زیبا ست
برایتان سعادت و شادابی آرزومندم @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.