دوربین مخفی خونه دوستی که ازم خواهش کرد بنویسم


بعد از چند ساعت كار مداوم خانه از آشپزخانه خارج شده صداي ممتد زنگ در خانه اورا به طرف آيفون كشاند با شنيدن صداي همسرش كه زودتر از هر روزبه منزل باز گشته بود به ساعت نگاه كرد !!
آه....اگر ده دقيقه فقط ده دقيقه دير تر مي آمد او آماده پذيرايي از ايشون مي شد هنوز لباسش بوي قورمه سبزي ميده و هنوز وقت نكرده است به صورتش حتي يه آبي بزند ، اصلا دوست نداشت با اين ريخت و قيافه باهاش روبرو شود ،
...سلام خانم من اومدم
كمي دلخوراست ولي نه از دست شوهرش بلكه از دست خودش !!
جواب مي دهد : سلام خوش اومدي مثل اينكه امروز زود اومدي ،
شوهرش عصبي جواب مي دهد : مثل اينكه از اومدنم خوشحال نشدي دلت ميخواد بروم !
غمگين از سوتفاهمي كه پيش اومده جواب مي دهد :نه به خدا منظوري ندارم
او ادامه مي دهد : نكنه من اومدم و تو از اينترنت جا ماندي ،
اين بار داغ مي كند : نه ، نه چند بار بگم نه
وسريعا به طرف آشپزخانه راه افتاد
با صداي بلند به دخترش دستور داد :
بيا سفره پهن كن مگر نمي بيني پدرتان براي صرف ناهار اومده ،
انگارعصبانيت او در صدايش تاثير خود را كرده زيرا دخترش هم داد مي كشد :
شما خودتان دعوا داريد عقده اش را سرما تلافي مي كنيد ،
خداي من ...چه بود ...چه از آب دراومد
زندگي هميشه سوتفاهم است و انسان ها همديگر را نمي شناسند حتي اگر صدسال زير يه سقف زندگي كنند .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

فرزانه رازي ,مریم مقدسی , ناصرباران دوست ,حمیدرضا محدثی ,هستی مهربان , فیلوسوفیا ,آرمیتا مولوی ,پیام رنجبران(اکنون) ,سهیل اروندی ,سلمان ارژن ,شاهین سالاری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مریم مقدسی (13/7/1393), فیلوسوفیا (13/7/1393),شیدا محجوب (13/7/1393),فرزانه رازي (13/7/1393),سهیل اروندی (13/7/1393),آرمیتا مولوی (13/7/1393), ناصرباران دوست (13/7/1393),میثم زارع (13/7/1393),شاهین سالاری (13/7/1393),شاهین سالاری (13/7/1393),هستی مهربان (14/7/1393),سلمان ارژن (14/7/1393),فاطمه خجسته (14/7/1393),فرشته برزگر (14/7/1393),زهرا فیروزی (14/7/1393),جعفر حسین زاده (14/7/1393),افسون (14/7/1393),امین کریمی (15/7/1393),حسن ایمانی (15/7/1393),کیمیا مرادی (15/7/1393),سید نعمت الله کیانژاد تجنکی (15/7/1393),نسترن حبیبی (16/7/1393),شیدا محجوب (16/7/1393),سلمان ارژن (17/7/1393),زهرابادره (18/7/1393),مهشید سلیمی نبی (19/7/1393),سلمان ارژن (20/7/1393),فاطمه خجسته (22/7/1393),جمشید ملکی (24/7/1393),فهیمه دایی جعفری (11/8/1393),زهرابادره (11/8/1393),زهرابادره (11/8/1393),م.ماندگار (27/4/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (6/6/1394),زهرابادره (آنا) (5/9/1395),

نقطه نظرات

نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 13 مهر 1393 - 12:19

سلام استاد عزیزم شهرزاد قصه ها
مثل همیشه عالی بود بانو فقط بند آخر رد نویسنده دیده می شود
اگر بند آخر را به شگرد مونولوگ بنویسید رد پاک می شود
و خوب شما همیشه نویسنده بزرگی برای من هستید درس یاد می گیرم
موفق باشید @};- @};-


@مریم مقدسی توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 09:23

سلام خانم مقدسی عزیزم
راستش چقدر از دیدارتان خوشحالم و برای نگاه خوش بینانه شما که در هر حالتی داستانم را زیبا می بینید آرزوی بهترین ها را دارم
تمام گل های عالم تقدیم شما باد دوست عزیزم که مرا شرمنده کردید
بله ستون آخر کلا اشتباه بود و من در اثر عجله ای که داشتم یعنی آن دوستم مرا به عجله انداخت چونکه می خواست شاهکار زندگی خود را به رخ همسفر زندگیش بکشد و من هم بدون تامل سریعا نوشته و در سایت گذاشتم
باز هم از نظر سازنده شما متشکرم و البته اگر بتوانم به صورت مونولوگ در بیاورم عالی می شود
با تشکر از حضور ارزشمند شما بانوی گرانقدر @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 13 مهر 1393 - 12:41

نمایش مشخصات فرزانه رازي خیلی بده وقتی این اتفاقا میوفته!ادم یه چیزی میگه طرف یه چی دیگه برداشت میکنه واسه خودش...خیلی میره رو مخ...
خانوم جان...مث همیشه عالی بود...مث همیشه هاااااااا...اما من قبلی ها رو بیشتر دوس داشتم.
فدایی دارین.
:x :x :x :* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
سلام سلام...من خیلی بی حواسم...باید نخ ببندم به انگشتم که سلام کردن یادم نره... :D


@فرزانه رازي توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 10:46

سلام فرزانه عزیزم دختر گلم
دیدن روی ماه شما برای من سلام است عزیزم
بله متاسفانه در زندگی حتی بین دوتا خواهر دوقلوی همسان هم تفاهم کامل وجود ندارد ولی من می گویم که این انسان ها با گذشت و فداکاری که دارند از خواسته های خود عدول می کنند تا زندگی طیف وسیع خود را ادامه دهد
خوشحالم که داستان های قبلی مورد توجه شما قرار گرفت @};- @};-
آه ...نه نخ به انگشتت نبند عزیزم انگشت خوشگلت اذیت میشه اینکارا نکنیا =)) =))
ما شما را درهر حال دوست داریم چه اول سلام یا آخر سلام
بخته ور لره قاتیشاسان قیزیم @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 13 مهر 1393 - 14:05

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام زهرا خانم
به موضوع خوبی اشاره کردید همین سوتفاهم ها باعث میشود که از زندگی مشترک چیزی نفهمند جز دعوا و دلخوری
عالی بود


@آرمیتا مولوی توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 10:50

سلام خانم آرمیتای گلم
بله در تمام زندگی ها اگر گذشت نباشد و هر کس آهنگ خود را بزند آن زندگی به بن بست خواهد کشید و کلا همه افراد باید به عقاید یکدیگر احترام بگذارند تا رابطه تداوم یابد
با تشکر از حضور صمیمی که داشتید @};- @};-


نام: سهیل اروندی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 13 مهر 1393 - 14:12

نمایش مشخصات سهیل اروندی با سلام و احترام
استاد ارجمند خانم بادره نویسنده و شاعره توانا
داستان قشنگی بود درود بر شما خواهر فرهیخته بزرگوار.
@};- @};- @};- @};-


@سهیل اروندی توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 10:52

سلام استاد عزیز و گرامی
ممنونم از وقت با ارزشی که برای داستان این حقیر گذاشتید و با صعه صدر خود قشنگ پنداشتید
برايتان سلامتي و شادابي آرزومندم @};- @};-


نام: هستی مهربان کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 08:48

نمایش مشخصات هستی مهربان سلام جالب بود...@};- @};- @};-


@هستی مهربان توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 10:53

سلام هستي مهربانم
خيلي لطف كردي و قدم رنجه فرمودي عزيزم
برايتان سعادت و خوشبختي آرزومندم @};- @};-


نام: آریامنتقد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 08:58

نمایش مشخصات آریامنتقد با سلام
حال شما خوبه؟
آقا سوکارا خوبن؟
راستش داستان جدیدی نبود. به نظرم یا باید با زبون عامیانه نوشت و یا کتابی.
" مگر نمیبینی پدرتان برای صرف نهار اومده..."
عجب جمله چندش آوری!!!!
طرف به یه دونه بچش میگه : پدرتان؟ یعینی میخواد به بچش احترام بذاره؟
پدرتان اومده؟
بعد اون باباها فقط واسه صرف ناهار اومده بوده؟ یعنی واسه این نیومده که اونجا خونشه و مامن آسایششه؟ نیومده زن و بچشو ببینه و با اونا صحبت کنه؟ فقط اومده بلنبونه و بعدشم بزنه به چاک؟
زنه لباسش بوی قرمه سبزی میداد؟ میخواین بگین اون خانم چقدر زن زحمت کشی بوده و عمرش در راه قرمه سبزی تلف شده بوده؟ راستش مادر من هم و البته خانمم ، قرمه سبزی زیاد درست میکنن . اما من تاحالا بوی قرمه سبزی از هیچ کدوم احساس نکردم. بعد تازه اون خانم حتی یه آب هم به صورتش نزده بوده؟ یعنی صبح هم که بلندشده یه راست رفته سر فریزر و بسته قرمه سبزی؟ چقدر آخه این زنها فداکارن؟ واسه نماز صبحشم وضو نگرفته بوده؟ آب قطع بوده یا....
طرف به زنش میگه: نکنه از اینترنت جا موندی؟ جمله جالبیه. ظاهرا خانم مورد خاصی از خودش نشون داده بوده که آقا اونطور فکر کرده . شاید یه مورد منکراتی خاکبرسری! کسی چه میدونه؟....
زندگی همیشه سوء تفاهم است؟ یعنی چی؟ این یه قانونه؟ یا نظریه و یا فقط یک فرضیه؟

راستی یچیزی رو حدس زدم: سوکارا = سوباسا + کاکرو



@آریامنتقد توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 10:18

سلام آقای منتقد عزیز
ممنونم هم من خوبم و هم سوکارا،دعاگوی جان شریف شما هستیم :) :)
قبل از همه چيز من به حضور شما و تمام دوستان عرض مي كنم كه اين مطالبي كه عنوان مي كنم نه مشكل من است و نه مي خواهم خداي نكرده به آقاي منتقد عزيزتوهين كرده باشم حالا بعضي مطالب اجتماعي است كه به صورت اتفاقي در اينجا عنوان مي شود
1-بله متاسفانه همانطور است و اگر خانمي به واسطه كارهايي نتواند غذا را به موقع حاضر نكند ديگر آن خانه محل آسايش نيست و منطقه جنگ و جدال مي شه خوانندگان عزيز توجه كنند كه من در مورد اكثريت جامعه صحبت مي كنم نه اقليت ،
2- علت اينكه از مادرتان و يا بانوي منزلتان اين بو را استشمام نكرديد به خاطر اين است كه خانم ها تا ظهر چندين بار لباس عوض مي كنند و دست و رويشان را مي شويند و خود را معطر مي كنند و بانوي قصه ما وقت نكرد كه براي آخرين بار قبل از ورود همسر به خودش برسد
و من مطمئنم كه همه بانوان اين مورد مهم را رعايت مي كنند .

3-و اما مورد منكراتي كه فرموديد : مگر نه اينكه مي گن در پشت هر مرد موفق خانم موفق و مشوق و زحمتكشي قرار دارد درسته ولي متاسفانه و صد متاسفانه در پشت هر زن موفق فقط خودش قرار دارد با مرداني (البته همه نه ، جسارت نشود خدمت آقايوني كه خود را جنس برتر نمي دانند)كه فقط غرغر مي كنند و مدام ناله شكم سر مي دهند و بهترين زن را كسي مي دانند كه در خدمت خودشان باشد و پختن انواع اطعمه و اشربه را تنها هنر زنان مي دانند و در ثاني اگر خودشان چندين ساعت هم با اينترنت ور بروند هيچ مشكلي نيست ولي اگر خداي نكرده خانم نيم ساعت اضافه پشت سيستم بنشيند به او انگ منكراتي هم مي زنند !!!
4-آقا راستش را بخواهي مي خوام بهتون بگم" ميان ماه من تا ماه گردون ...تفاوت از زمين تا آسمان است ،آخه سوكاراي من يه موجود رمينيه و آن سوباسا و كاكرو موجودي آسماني ، كجا اينا مي تونند شبيه هم بشوند @};- @};-
5- از شما ممنونم كه با اين انتقادها براي بهتر شدن كار من كمك كرديد بي نهايت متشكرم @};- @};-


نام: زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 10:28

آقای منتقد عزیز
و اما در مورد سوتفاهم كه نوشته ام زندگي سوتفاهم است بله من مي گويم اين يك نظريه ثابت شده است چنانكه تمام روانشناسان بر اين نقطه تاكيد دارند كه همه انسان ها با رفتار و خصوصيات اخلاقي متفاوت آفريده شده است و اگر كساني فقط در زندگي به منش و خواست خودش توجه كند نظرات ديگران برايش بي ارزش مي شود،
و به خاطر همين است كه بزرگان تاكيد مي كنند كه خدا دو تاگوش را داده كه دوتا بشنويم و يه زبان را داده كه يه دونه حرف بزنيم
فكر كنم با اين تمثيل توانسته باشم لب كلام را رسانده باشم
باز هم از حضور شما تشكر نموده و منتظر تان خواهم بود @};- @};- @};-


@زهرا بادره توسط آریامنتقد Members  ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 11:35

نمایش مشخصات آریامنتقد در مورد نکته 3 که فرمودین باید به عرض برسانم که: پشت هر مرد موفقی ، زنی وجود داشته که نتونسته جلو موفقیت اون مرد رو بگیره!!!!
جمله ای که شما فرمودین رو اصلا قبول ندارم . مثلا بنده زندگی نامه ادیسون رو خوندم . نقش زن پشتیبان رو کی داشت؟ این فقط یکی از هزاران مثاله. موفقیت هر کسی به خودش و اراده و شانس خودش بستگی داره .
بحث ما هم راجع به زن و مرد و موفقیت نبود .

ناله شکم سر میدهند؟
از شما بعیده این حرف.
اگه من بگم خانمها مدام ناله لباس سر میدهند یا ناله کفش سر میدهند یا ناله یه جا منو ببر حوصلم سر رفت سر میدهند....و... خوبه . ؟
مردها بهترین زن را کسی میدانند که در خدمت خودشان باشد؟ زنها بهترین مرد رو چه کسی میدونن؟ که در خدمت زن همسایه باشد؟ یا در خدمت خودشان باشد؟
جملهایی میفرمایید خانم بادره....!!!!
خانم بادره بحث بر سر غیر واقعی بودن داستان بود نه زن و مرد .بنده به نظرم رفتار اون خانم و اون جمله به فرزندش غیر واقعی اومد . فقط همین . حالا شما میخواهید داد مظلوم نمایی سر بدهید....با خودتان. بسم ا...


@آریامنتقد توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 11:58

آقای منتقد توجه کنید که من اول متنم عرض کردم که ما با این صحبت یک مسپله اجتماعی را باز می کنیم و اصلا هدفمان توهین به شخص بخصوصی نیست
اما اینکه فرمودید مردها در سایه تلاششان موفق می شوند درسته ولی هیچ زنی با انداختن سنگ جلوی ‍پاي شوهر او را از ادامه راه منصرف نمي كند ولي متاسفانه مردان از حقي كه دارند سواستفاده كرده و عرصه را بر زنان تنگ مي كنند (مثلا نمي گذارند به تحصيل ادامه دهد يا ساير كارهايي كه موفقيت زنان در گرو آن است ) .
اصلا كجاي داستان من غير واقعي هستش ، من فقط خواستم گفته باشم كه زن به فكر آسايش خانه بود و مرد با سوتفاهم خود باعث تنش شد واگر كمي با تامل نگاه مي كرد و يا اگر برخورد منطقي داشت شايد زنش علت ناراحتي خود را به او مي گفت و ماجرا به عقده ختم نمي شد .
باز هم ناگزيريم كه به بحث سوتفاهم برسيم چنانچه زن و شوهر از همديگر به اندازه توانشان و با توجه به ساير خواسته هايي كه در زندگي دارند از هم توقع داشته باشند ديگر زندگي ها به اختلاف كشيده نمي شود
راجع صحبت هاي محاوره اي كه انجام شد رنجيده خاطر نشويد بلاخره در بين صحبت ها اينگونه سخنان معمولي است
با تشكر از حضورتان @};-


@زهرا بادره توسط آریامنتقد Members  ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 16:18

نمایش مشخصات آریامنتقد خانم بادره بنده واقعا دلم نمیخواد با شما بحث کنم . در میان دانشجویان ( از هم کلاسیهای خودم گرفته تا هم اتاقیهای خانمم) عده زیادی رو میشناسم که شوهر بیچاره خودش با مقطع لیسانس مشغول به کاره و هزینه خانواده رو تامین میکنه و خانم بدون هیچ کوشش و تلاش و نگرانی مشغول به تحصیل دررشته پزشکی یا داروسازی و یا پی اچ دی هستش.
مثلا یکی از دوستان با لیسانس رادیولوژی خانمش داره پزشکی میخونه . و یا یکی دیگه با لیسانس برق خانمش دکترای ژنتیک و یا یکی شوهرش نقاشه و خانمش ارشد فیزیک پزشکی و...
اما برعکسش رو واقعا تاحالا اصلا ندیدم. ( جون هرکی دوس دارین.....مظلوم نمایی موقوف!!!!)
زندگی شما چجوری بوده رو نمیدونم. اما اگه یه سر به آمار دانشجوهای ازدواج کرده بزنید ، حتما متوجه حرف بنده میشید .حالا پنجاه سال پیش چطور بوده رو کاری نداریم من دارم راجع به امروز صحبت میکنم.


@آریامنتقد توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 17:03

آقای منتقد اصلا موضوع بحث کردن نیست و یا زندگی من نیست و اصلا این موضوعات ربطی نمی تواند به زندگی من داشته باشد
شما نویسنده هستید و یک نویسنده از همه چیز می تونه الهام بگیره و بنویسه آیا یه نويسنده اگر در داستانش از یه قتل حرف بزنه به نظر شما اون قاتله ؟ حتما جواب شما نه هستش ، پس موضوع زندگي من منتفي شد .
و اما اينگونه مسائل جامعه شناس مي خواهد و من در آن حدي نيستم كه در اين مورد نظر بدهم
در آخر فراموش نكنيد كه همه مردان و زنان دانشجو نيستند و همه نوع مشكلات در جامعه امروزي است كه يكي هم همان بود كه من اشاره كردم و فرق من و شما در اين است كه كه من مشكلات را از ديد عوام مي نگرم كه اكثريت را تسكيل مي دهند و شما از ديد سطح تصيلكرده جامعه كه اقليت را تشكيل مي دهند
من در هميجا از شما اجازه مي خواهم كه قضاوت در اين جور مسائل را به عهده كاشناسان جامعه بگذاريم
" اگر همه آقايان و خانم ها به حق خود آشنا بودند كه اصلا
هيچ اختلاف خانوادگي به وجود نمي آمد "
با تشكر مجدد @};-


نام: فاطمه خجسته کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 11:07

نمایش مشخصات فاطمه خجسته @};- @};- @};-


@فاطمه خجسته توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 17:07

سلام عزیزم
قذم رنجه قرمودید
با سپاس @};- @};- @};- @};-


نام: جعفرحسین زاده   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 18:44

سلام.
دستان جالب بود.خیلی هم جالب بود ومیتوان سهبرابرش نقد نوشت. یادتون باشه گفتم نقد نه عیب!!!!!!!!!
بحث آقا آریا هم خوب بود وداشت نقاط ضعف داستان را بیرون میکشید که
اخرش خوب نشد.
جمله ی خانم مقدسی هم کاملا قابل قبول است.
فقط یک سوال از آقا آریا: آیا این داستان نقطه ی قوتی نداشت؟
مگرهمه ی داستانها واقعی است؟
من خودم یاد گرفتم که نباید در مورد خانمم زود قضاوت بکنم. یعنی واقعا چشمم باز شد .
نمیگم نقد شما بد است و این داستان کامل است ولی حقش همنیست که اینطور قضاوت بشود


@جعفرحسین زاده توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 20:00

سلام آقای حسین زاده عزیز
ممنونم از شما به خاطر وقتی که گذاشته و این داستان را با دیده عطوفت نگاه کردید ،
فرمايش شما مرا ياد سخني از يكي از بزرگان انداخت كه من هميشه آويزه گوش كرده ام و آن اين است" هر نوشته اي به يك بار خواندنش مي ارزد "
من هرگز ادعا ندارم كه اين داستان يا داستان هاي ديگرم خوب هستند و از كساني كه نقد مي كنند به شدت استقبال مي كنم و همچنين از آقاي آرياي عزيز نيز متشكرم
حضور شما مشوق كارم و مايه دلخوشي ام گرديد
با آرزوي شادابي و تندرستي @};- @};- @};-


نام: آریامنتقد   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 20:55

به نام خدا
از آقای حسین زاده ممنونم که متنی که بنده نوشتم رو هم خوندن وراجع بهش نظر دادن . به نظرم حتی یه نقد هم میتونه نقد بشه، حتی اگه اون منتقد فراستی باشه!!!!
متنی که در بالا خانم بادره نوشتن ، بنده رو یاد فیلم طبقه حساس انداخت . اگر ندیدید حتما ببینید . اگرچه به نظرم فیلمش اصلا خوب نبود .
در این فیلم زن زحمتکش و فوق فداکاری وجود داره که همون اول فیلم در حال قورمه سبزی درست کردنه. ( مثل شخصیتی که خانم بادره خلق کردن) ( ظاهرا قورمه سبزی درست کردن ویژگی تمام این طور شخصیت هاست) ناگهان قلبش میگیره و میوفته میمیره. اما نکته جالبتر اینه که در لحظات آخر ، بلند میشه زیر قابلمه رو کم میکنه و به ادامه مردنش میپردازه!!!!( از این صحنه ،مغز فندقی قاسم خانی رو میشه بدون سی تی اسکن هم تشخیص داد)
این زن انقدر بدبخت و زحمت کشه که حتی توی بهشت هم دستکش آشپزخونه دستشه!
بنده یکی از مواردی که بهش اشاره کردم ، بحث مظلوم نمایی دروغینه.
توی این فیلم و یا این داستان ، خانم بی خود و بی جهت مورد حمله و ستم قرار میگیره. در داستان خانم بادره هم همینطور. هرچی به شوهرش میگه "نه " باز اون بابا دست بردار نیست و بیخیال نمیشه . گیر میده اونم یه گیری که عجیبه! بحث اینترنت رو میکشه وسط.
به نظر شما آدم عاقل بیخودی به زنش میگه " نکنه از اینترنتت جا موندی؟"
چرا این جمله رو میگه؟
حتما قبلا موردی یا مواردی دیده که داره میگه. وگرنه میتونست بگه از تلفن کردن به دوستت جاموندی یا از تردمیل زدنت.
متوجه منظور بنده میشید؟
نویسنده داره به خواننده القا میکنه با اینکه این خانم " پس از چند ساعت" کار توی آشپزخونه خسته و هلاک شده، اما بجای اینکه مورد مهر قرار بگیره داره بهش ظلم میشه.
بحث ،بحث سو تفاهم نیست دوست عزیز. بحث گیر دادن یه آدم شکاک یا با بیماری روانیه.
بنده سوتفاهمی در این داستان ندیدم.
و پرسیده بودید آیا این داستان نقطه قوتی نداشت؟ با اطمینان عرض میکنم: نه؛ نداشت.
با تشکر از شما و نویسنده این داستان که با روی باز به نظرات احترام میذارن و مثل برخی اشخاص حذفش نمیکنن.
شما هم اگه پاسخی دارید بفرمایید.


@آریامنتقد توسط زهرا بادره   ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 21:23

سلام
چرا نمی گید آقا آدم بدبین و شکاکی بوده ، مطمئن باشيد اونيكه امروز به اينترنت گير ميده ديروز هم به تلفن گير ميداده ، (فعلا اين روزها اينترنت در منازل زياد مطرح هستش )
فراموش نكنيد كه در داستان ها بر خلاف زندگي واقعي مظلوم نمايي نمي شود چون نويسنده نسبت به نوشته هايش رسالت دارد
من داستان هاي ديگري نيز در اين مورد بخصوص دارم كه خانم به آقا خيانت مي كند و بر عكسش هم نوشته ام ،
براي چه من بخواهم آنجا خانم را مظلوم نشان دهم اصلا براي من چه نفعي دارد؟ اگر خانم را خائن نشان داده بودم شايد داستانم جذاب تر هم مي شد ،
ولي من اينجا هدفم زود قضاوت كردن مي باشد و فكر مي كنم كه به خوبي نشان داده ام ،
و اين قضاوت نه تنها در مورد خانم ها بلكه در مورد آقايان هم ممكنه بيفته (مثلا آقا مي رود براي خانم چيزي بخرد كه مورد علاقه اش مي باشد و ساعتها معطل مي شود و دير به منزل مي رسد در حاليكه دست خالي هم ميايد چون پيدا نكرده است و خانم به او گير مي دهد كه در اين مدت خوشگذراني رفته بودي )اصلا اينجا نوع جنس هم منظور نيست كاش شما كمي منطقي تر از من انتقاد مي كرديد تا من هم منطقي باز كنم فقط و فقط هدف من سوتفاهم مي باشد شايد الان منظورم را رسانده باشم .
من در اينجا باز هم اعتراف مي كنم كه بله شايد داستان من مشكل دارد كه شما اينجوري برداشت گرديد و بايد براي دفعات بعد داستان را روان تر و قابل فهم تر بنويسم
با تشكر فراوان
اين گل ها تقديم شما مي كنم @};- @};- @};- @};-


نام: آریامنتقد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 مهر 1393 - 21:53

نمایش مشخصات آریامنتقد بنده که اون بالا نوشتم بحث یه آدم شکاک یا یه بیمار روانیه.
منظورم همون آقا بود دیگه.
از گلها ممنون


@آریامنتقد توسط زهرا بادره   ارسال در سه شنبه 15 مهر 1393 - 15:18

سلام مجدد
این قصه سر دراز دارد!!!
از همه مخاطبيني كه تا اين لحظه با نگاهشون ما را ياري كردند متشكرم
و نظر آخر را من به عهده مخاطبين عزيزم مي گذارم
كما اينكه من هنوز هم اصرار دارم كه آقاي نامبرده دچار سوتفاهم شده و بحث شكاك بودن فرق مي كنه با سوتفاهم جزئي ،
با آرزوي تندرستي و شادابي براي همه عزيزان @};- @};-


نام: فهیمه دایی جعفری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 11 آبان 1393 - 15:59

نمایش مشخصات فهیمه دایی جعفری سلام
موضوع داستان شاید بکر نباشدولی من برای قلم تان احترام قاءل هستم.متاسفانه این سوءتفاهم ها همیشه بین زوجین دیده می شه.ولی چه میشه کرد>...
مردها مریخی هستند و زنها ونوسی....
پس انتظاری از هیچ کدام نیست
موفق باشی عزیز


@فهیمه دایی جعفری توسط زهرابادره   ارسال در یکشنبه 11 آبان 1393 - 17:34

سلام خانم داپی جعفری عزیزم
قبل از همه چیز حضورسبزتان را خوش آمد گفته و از نظر جالبی که ارائه فرمودید متشکرم
بله من هم با شما موافقم و معتفدم که زنان و مردان برای شناخت یکدیگز باید کتابهای متنوعی مطالعه کنند مخصوصا کتاب زنان ونوسی و مردان مریخی واقعا مفید هست و خواندنش برای همه خوب است
شادابي همدم لحظات شما @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.