خیابون ولیعصر،لعنتی تر از بارون!

باز بارون می بارید
باز من دیوونه شده بودم و از بارون بیشتر می باریدم
من و بارون و خیابون ولیعصر لعنتی تنهای تنها؟ نه!
من و بارون لعنتی و فکر تو لعنتی تر از بارون
اصلا فکر تو لعنتی تر از خیابون ولیعصر با من بود
تو یکی از همین بارون های لعنتی،تو همین خیابون ولیعصر لعنتی تر از بارون عاشقت شدم پویا!
وسط همین بارونای پاییزی که بلند می خندیدم با اخم نگام می کردی و
دستم فشار میدادی و می گفتی آروم مردم نگامون می کنند عاشقت شدم
همسایه قدیمی مادربزرگ من،همون روز که بلند می خندیدم عاشقت شده بودم
عاشق پویای اخموی قد که تحمل شیطونی های منو نداشت
حوصله دیوونه بازیام نداشت
چقدر با اخم نگام کردی وقت تو خیابون زیر بارون دور خودم چرخ زدم...
چقدر چپ چپ نگام کردی وقت زیر بارون تو خیابون ولیعصر با هیجان و بلند برات حرف زدم
بارون می بارید من عاشق بودم!عاشق تو!عاشق بارون
عاشق که باشی عاشق همه چی میشی بارون،برف،خیابون و درخت،صندلی
عاشق که باشی لبخند میزنی بی دلیل بادلیل به آدم ها،فروشگاه ها
به روزنامه ها حتی به اتوبوس های خیابون ولیعصر
منم عاشق شدم عاشق بودم عاشق تو
عاشق پسر همسایه مادربزرگ
همیشه که قرار نیست پسرها عاشق دختر همسایه بشن اصلا تو دنیا قراری قرار نیست که باشد!
زندگی که قرار دادی نیست باید همه قرارها و قانون های دنیارو بهم ریخت...
توی بارون من می خندیدم و تو با اخم نگام می کردی
دلم می لرزید از سرما؟نه
از نگاه تو،از اخم تو
همون روز لعنتی،همون روز بارونی لعنتی،تو همون خیابون ولیعصر لعنتی تر از
بارون
همون روز که کلی حرف زدی من هیچی نفهمیدم و گوش ندادم به حرفات که حواسم فقط به اخم همیشگیت بود
همون روز لعنتی که اگه نبود شاید من و تو ما می شدیم ازم پرسیدی
_چه حسی داری؟
گفتم سردمه
سردم بود از سرما یا از نگاهت خودم هم نمی دونستم و نمی دونم
کاش لال می شدم
یا حداقل تو چند ثانیه لال می شدم که نگم سردمه
که زود منو سوار تاکسی نکنی که برم و بعدش تو زیر بارون موقع برگشت تصادف کنی
کاش لال می شدم و نمی گفتم سردمه که حالا من بمونم و لباس مشکی
و یه دل مشکی تر از لباسم و یه من متنفرتر از بارون و خیابون ولیعصر...

://mandarabrha.blog.ir
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

19

زهرابادره ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,الف.اندیشه ,ابوالحسن اکبری , ناصرباران دوست ,آزاده اسلامی ,آرمیتا مولوی ,ف. سکوت ,ستاره ,ح شریفی ,رضا فرازمند ,فرزانه رازي ,چیا سرابی ,سبحان بامداد ,بهروزعامری ,سارینا حدیث ,شیدا محجوب ,شيدا سهرابى ,م.ماندگار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فیلوسوفیا (14/8/1394),زهرابادره (14/8/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (14/8/1394),الف.اندیشه (14/8/1394),الف.اندیشه (15/8/1394),ابوالحسن اکبری (15/8/1394),میثم زارع (15/8/1394), ناصرباران دوست (15/8/1394),آزاده اسلامی (15/8/1394),آرمیتا مولوی (15/8/1394),ح شریفی (15/8/1394),ف. سکوت (15/8/1394),چیا سرابی (15/8/1394), زینب ارونی (15/8/1394),ستاره (15/8/1394),احمد دولت آبادی (15/8/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (15/8/1394),رضا فرازمند (15/8/1394),آرمیتا مولوی (15/8/1394),اهورا جاوید (15/8/1394),فرزانه رازي (15/8/1394),همایون طراح (15/8/1394),سارینا حدیث (15/8/1394),زهرا بانو (15/8/1394),سبحان بامداد (15/8/1394),مریم حسینی پور (15/8/1394),بهروزعامری (15/8/1394),بهروزعامری (16/8/1394),چیا سرابی (16/8/1394),همایون به آیین (16/8/1394),سحر ذاکری (16/8/1394),سینا حجازی (16/8/1394),فرزانه بارانی (16/8/1394),حسین خسروجردی خسرو (16/8/1394),شيدا سهرابى (16/8/1394),حمیدرضا محدثی (16/8/1394),کیمیا مرادی (17/8/1394),م.ماندگار (17/8/1394),شهره کبودوندپور (18/8/1394),میثم زارع (18/8/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (27/8/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (2/4/1395),لیلا حسن زاده (3/4/1395),همایون به آیین (19/10/1395),همایون به آیین (15/12/1395), فیلوسوفیا (14/11/1396),مینا رسولی (28/11/1396),

نقطه نظرات

نام: بهاره   ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 18:09

خوشحالم که باز می نویسید
دلم برای قلمتون تنگ شده بود فیلوسوفیا جانم


@بهاره توسط فیلوسوفیا   ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 18:12

سپاسگزارم:)


نام: مریم   ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 18:43

مثل همیشه عالی
لدت بردم


@مریم توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 18:54

نمایش مشخصات فیلوسوفیا سپاس فراوان


نام: یوسف   ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 19:39

خوب بود


@یوسف توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 19:40

نمایش مشخصات فیلوسوفیا مرسی


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 21:13

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دوست نازنينم خانم فيلوسوفياي عزيزم
خوب و سلامتيد ان شاالله
خيلي وقت بود داستاني از شما نمي ديديم و خوشبختانه سعادت داشتيم و داستان بسيار عالي از شما خوانديم
تراژدي زيبايي را ترسيم كردي
زندگي هايي كه با يك كلمه شالوده اش گسسته مي شود
براي قلم محسوس شما آرزوي موفقيت روزافزون دارم @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 21:15

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود مهربانو
دلتنگتان بودم
سپاس از مهر شما


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 21:24

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام عزیزم:)
خیلی خوشحالم که بعد از مدت ها ازت داستانی می خونم:x
خیلی بااحساس نوشتی عزیزم...امان از دست این عشق:(
مرسی خانومی@};- :x


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 21:25

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود دوست عزیزم
:)
مرسی خیلی خوشحالم که هستی


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 22:13

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام عزیزم
داستان زیبا و پراحساسی بود با پایانی تلخ...
از قلم شما لذت بردم.
شاد باشید بانو@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در پنجشنبه 14 آبان 1394 - 22:21

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود سپاس از مهر شما بانو


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 07:31

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود .@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 10:36

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود بر شما


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 09:14

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم فیلسوفیا سلام
خوشحالم بعد از مدتها با داستان خوبی به سایت برگشته اید . از خواندن داستانتون لذت بردم .
پیشکش با احترام @};- @};- @};- @};-
تنور دلتوئئن همیشه گرم


@ ناصرباران دوست توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 10:36

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود
سپاس از شما


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 11:20

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی باز هم خاطره ها
بازهم اشک و غم و دلهره ها
با تو ام ...ای باران
نفسم سنگین است
و هوای دل من بارانی است
و عزادار ...
سیه پوش غزلهای توام
با تو ام ای باران..

سلام بانو
بداهه بود تقدیم شد ..داستان پر احساسی بود
دوست داشتم
شاد باشید @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 11:28

نمایش مشخصات فیلوسوفیا سپاس از مهر شما:*


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 14:11

نمایش مشخصات ح شریفی سلام خانم فیلوسوفیا
تکرار برخی جمله زیاد جالب نیست ، منِ مخاطب رو گیج کرد
به عنوان مثال چند بار فقط نام خیایان ولیعصر و بارون را آوردید و یا دوبار به این اشاره کردید که کاراکتر شما عاشق پویا پسر همسایه ی مادر بزرگ شده است . که یک بار بیان این جمله کافی بود .
داستان با ویرایش بهتر می شود .@};- @};- @};- @};- @};-
موفق باشید@};- @};- @};-


@ح شریفی توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 15:34

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود
از تکرار منظورم اهمیت جمله بود


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 14:59

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبایی وشیوایی

قلمتان ستودنی است

دست مریزاد@};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 15:34

نمایش مشخصات فیلوسوفیا سپاس از شما


نام: هادی هادوی کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 15:59

نمایش مشخصات هادی هادوی اوهوم...
سختش کردی... کاش خیلی حرفا رو نمیزدیم...
یا بهتر بگم کاش خیلی از اتفاق های زندگیمون اصلا نمی افتاد...
موفق باشید


@هادی هادوی توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 19:50

نمایش مشخصات فیلوسوفیا سپاس


نام: چیا   ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 16:50

سلام دلنوشته زیبایی بود
از این جمله خیلی خوشم آمد: اصلا تو دنیا قرار نیست قراری باشه.
پاینده باشید@};- @};- @};- @};-


@چیا توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 19:50

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود و سپاس


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 20:05

نمایش مشخصات سبحان بامداد درود کاکو درود



تلخ بود اما زیبا قلم زدید

شادمان و سلامت وموفق باشید

@};- @};- @};-


@سبحان بامداد توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 21:47

نمایش مشخصات فیلوسوفیا سپاس


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 21:45

نمایش مشخصات بهروزعامری فقط آفرین وفقط آفرین

فرزند زیبای فروغ در داستاننویسی

دور ریختن همه قرار ها آفرین لذت بردم آفرین وبازهم ...



@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 21:46

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود و سپاس فراوان


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 22:23

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر شما. گرچه الان نقد بزنم مثل سال پیش قبول نمی کنه ولی اگه بگم خوب بود خیانتی ست که به خودم کردم. راستش خوب نبود.
آخه یه عشق ساده که انقدر اهن و تلپ نداره بابا! بازی با واژگان؟ هیچ رموزی در این عشق نبود جز انکه خیلی شاعرانه زیر نم نم باران بود و این نم نم باران و رایحه ی عطر سیب فلان و فلان خیلی وقتیه کلیشه شده.


@احمد دولت آبادی توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در جمعه 15 آبان 1394 - 22:26

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود نظرتون محترمه


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در شنبه 16 آبان 1394 - 14:09

درود بر بانو فیلوسوفیا
از اینکه در مورد عشق نوشتید و شعرگونه ، قابل تحسین است ولی جز یک حس خوب ، انهم بخاطر اینکه از عشق گفتید، چیزی نصیب و دستگیر من نشد.البته حس خوب پیدا کردن از خواندن یک متن ، چیز کم و بی اهمیتی نیست.
همیشه عاشق بمانید


@همایون به آیین توسط فیلوسوفیا Members  ارسال در شنبه 16 آبان 1394 - 21:56

نمایش مشخصات فیلوسوفیا درود
سپاس



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.