رفــــــــــــت و برگشــــــــــت.....امــــــــــــا......

دوســـــــــــم داشــــــت ....
دوســـــــــــش داشــــــــــــــتم.......
منو خواســـــــــــت......
چون کسی رو نداشت اونو خواستم.....
اخرین عشـــــــــقش شدم.....
اولین عشــــــــقم شد ....
رفتاراش رو اعصـــــــــــابم بود....
سکــــــــــــوت کردم.....
بارها خواســــــــــــت بره....
نذاشــــــــــــتم التماســــــــــــش می کردم....
موند ....با منت....هر روز یه جوری بی محلیو بی خبری....
تحـــــــــــــــمــــــــــــــل کردم
گفتــــــم نکن احســــــــــاســــــم میمیره .....
ادامه داد.........
پسر اون بود ولی من مث دختراااا نازشو کشیدم
پــــــــــرو شد ....
همه گفتن شما راهتون جداس....
میگفتم نه....
همه گفتن ولش کن ازون بهتراشم هس...
اسمونو به زمین اوردم گفتم بهترینه...
وابسته بودم و عاشق مطمئن شد ....
گیردادنا شروع شد ....
قلبش سیا شد....
زجرم میداد....
میگفتم به به از عشقه....
یه روز سرم به دیوار خورد........
خواست بره نگفتم نرو.....
رفت ......
ازمن بهتر گیرش نیومد
برگشت
ولـــــــــــــــی
وقتی برگشت یکی دیگه دستای منو گرفته بود
حالا کارش هر روز شده نفرین کردن من!!!!!!!!!!!
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

نگین ـ مرادی ,مهساعبدلی ,مریم مقدسی ,لعیا زارعی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

هادی رادقره ویسی (8/11/1392),مریم مقدسی (8/11/1392),بنفشه ایرانی (8/11/1392),لعیا زارعی (8/11/1392),نگین ـ مرادی (8/11/1392),شايان قاسمي بختياري (8/11/1392),مهساعبدلی (8/11/1392),جعفر عباسی (10/11/1392),مجید رجبی (11/11/1392),ذوالفقار مخدومی (11/11/1392),فرانک شایان (13/11/1392),نگین ـ مرادی (31/6/1393),مهدی فعله گری (31/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (31/6/1393),شیدا محجوب (2/7/1393),نگین ـ مرادی (2/6/1394),م.ماندگار (7/6/1394),الف.اندیشه (7/6/1394),مریم مقدسی (8/6/1394),همایون به آیین (4/9/1394),همایون به آیین (13/11/1394),نگین ـ مرادی (13/1/1395),نگین ـ مرادی (29/11/1395),غزل غفاری (10/12/1395),همایون به آیین (14/12/1395),علیرضا بهتویی (15/12/1395),همایون به آیین (28/1/1396),همایون به آیین (17/3/1397),نگین پارسا (5/10/1397),

نقطه نظرات

نام: هادی رادقره ویسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 بهمن 1392 - 10:44

نمایش مشخصات هادی رادقره ویسی موضوع ساده وزیبایی بود@};- @};- .موفق باشید


@هادی رادقره ویسی توسط نگین ـ مرادی Members  ارسال در چهار شنبه 9 بهمن 1392 - 13:21

نمایش مشخصات نگین ـ مرادی ممنون بابت نظراتون
@};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 بهمن 1392 - 16:21

جالب بود خسته نباشید @};- @};-


@مریم مقدسی توسط نگین ـ مرادی Members  ارسال در سه شنبه 8 بهمن 1392 - 20:42

نمایش مشخصات نگین ـ مرادی میسی عزیزم


نام: لعیا زارعی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 بهمن 1392 - 19:05

نمایش مشخصات لعیا زارعی سلام و خسته نباشید خیلی خوب نوشته بودی خصوصا جایی که گفتی قلبش سیاه بود و اونو از عشق می دونست اوج داستان بود پایانش هم خوب بود ریتم معمول رو بر هم زدی.ادامه بده.موفق باشی.


@لعیا زارعی توسط نگین ـ مرادی Members  ارسال در چهار شنبه 9 بهمن 1392 - 13:22

نمایش مشخصات نگین ـ مرادی ممنونم@};- @};- @};-


نام: شايان قاسمي بختياري   ارسال در سه شنبه 8 بهمن 1392 - 23:23

سلام سريال اواي باران چه بلايي سر همه ي ما اورده است. ولي با جملات كوتاه پر معنا ودقيق آخرش را خراب كردي چرا شما را نفرين كند بايد مي گفتي خودش را نفرين مي كند.


@شايان قاسمي بختياري توسط نگین ـ مرادی Members  ارسال در چهار شنبه 9 بهمن 1392 - 13:27

نمایش مشخصات نگین ـ مرادی درسته که باید خودش رو نفرین میکرد
ولی از همچین کسی بعید نیست دخترک رو مقصر بدونه
و هر سری به دخترک میگه اگه عشقت عشق بود وقتی برمیگشتم هنوز به پام میموندی
رفتار خودش و کاراش رو نادیده میگیره
و راحت دخترک رو مقصر خطاب میکنه


نام: جلال صابری نژاد   ارسال در سه شنبه 8 بهمن 1392 - 00:37

@};- @};- @};-


@جلال صابری نژاد توسط نگین ـ مرادی Members  ارسال در چهار شنبه 9 بهمن 1392 - 13:28

نمایش مشخصات نگین ـ مرادی @};-


نام: پرویزطبسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 بهمن 1392 - 17:12

نمایش مشخصات پرویزطبسی از محبت گلها خار میشود
ان محبت کرده بی زار میشود
گرندانند قدر مهر و عشق یار
در دل عاشق غم انبار میشود
تا ز حد بگذشت کارت یک دمی
هر چه باشد کار تو زار میشود
پس مکن افراط در مهر و وفا
چونکه روزت تیره و تار میشود
انکه شد اموزگار زندگی
باغ خارش زود گلزار میشود


نوشته شما جالب و خواندنی بود موفق باشید


نام: نگین ـ مرادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 بهمن 1392 - 19:54

نمایش مشخصات نگین ـ مرادی ممنون بابت این متن زیباااااااااااااا
@};- @};- @};- @};-


نام: only_boy0541   ارسال در پنجشنبه 10 بهمن 1392 - 21:08

قشنگ بود.اما عاشقتون نبوده چون رفته اگر برگشته چطور عاشقی که معشوقشو نفرین کرده،خوشبختی رو واستو آرزو میکرد تا عشقش ادعا نمیشد و هم حداقل خودش ارامش بیشتری رو لمس میکرد.هدیه عشق آرامشه



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.