گور کنها



شاید من اولین کسی بودم که رفتم بالاسرشون و ازشون پرسیدم این قبرهارو برای کی می کنید
گفتند: برای بندگان خدا
پرسیدم می دونید اینا این بندگان خداکی و در چه وضعی هستن ؟
کمی فکر کردن و باز شروع کردن بکار، دیگه نمی تونستن مثل اول کار کنن دچار تردید شده بودند
پرسیدم ممکنه زنده باشن ؟
با شرمندگی گفتن آره
و جوون باشن
گفتن آره
تک فرزند باشن
با غصه وناراحتی
گفتن آره
یکیشون آستین اون یکی رو گرفت و کشید وآروم و بی نگاه بمن گفت :
وقت ناهاره بریم
من ازون روز برای زنده هایی که براشون قبر کنده شده فکر می کنم
اون گورکنهارو نمی دونم
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.9 از 5 (مجموع 8 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

بهروزعامری ,شهروز براری صیقلانی ,نرجس علیرضایی سروستانی , ک جعفری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ک جعفری (21/3/1399),بهروزعامری (21/3/1399),مسعود رضایی (21/3/1399),نرجس علیرضایی سروستانی (24/3/1399),شهروز براری صیقلانی (25/3/1399), ک جعفری (26/3/1399),بهروزعامری (11/4/1399),نوریه هاشمی (13/4/1399),

نقطه نظرات

نام: نوریه هاشمی   ارسال در جمعه 13 تير 1399 - 12:02

خیلی یک داستان آموزنده استاد مثل همیشه بهترین داستان ها را برای نوشتن انتخاب میکنید لذت بردم


@نوریه هاشمی توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 13 تير 1399 - 18:52

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم گرامی



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.