گیسو(12) از سیزده قسمت






راه افتادن نیت اولم بود پس از چند قدم وامیستم الآن کجاهستم واز کجا باید برم بله به اون محله ی نکبت توی راه فقط بگیسو فکر میکنم بکسیکه که ته عمرمه ندیده بودمش شاید مادرم بود جوردیگری بود این شکلی نبود اگر قوه دیدن آدم راه بیفته میفهمه اون چیزایی که قبلا دیده همشون مجسمه بودن اصلی که امروز میبینم همه ی مجسمه هارو از ذهنم پاک میکنه مجسمه دیدن حتی دیدن ظاهریم نیست فقط بدنام کردن دیدنه وقتی بدلیلی شروع میکنی بدیدن دیگه باید هوس مجسمه دیدن نکنی شروع کنی بکشف دوروبرت
دوباره راه می افتم یک کوچه رو که پشت سر میذارم پاهام کمی تیر میکشن هرچه بیشتر به منزل حاج نعمت نزدیک میشم درد زانوام بیشتر میشه کمرم هم کمی خمتر میشه نزدیکای خونه که میرسم دیگه پاهام بفرمونم نیستکم مونده بیفتم تو جوب ف حسو حال حرف زدنم نیست میدونم اگر بخوام حرف بزنم مثل سکته ایها کلمه های نامفهوم به زبان میارم سرو کله علی قرقی هم پیدا میشه بهم نزدیک میشه یک آن یاد خواب راحت دیشب وگیسو دخترم میفتم هیکلم جون میگیره در پاهام میفته کمرم راست میشه نگاه جونداری بهش میندازم نگاهم میکنه و مثل جن دیده ها ازم فرار میکنه براهم ادامه میدم سعی میکنم خاطره نازنینمو مثل چراغ تو دلم روشن نگهش دارم سخته، انگار یه طوفان می خواد شُعلَشو بکُشه هرچی شعله میلرزه ترسودودلی بیشتر سراغم میاد سعی میکنم فقط به انجاییکه خاطرست فکر کنم آرومترمیشم پاهام کم کم میفته نزدیک خونش میشم سگ کثیفش و خونه وحشتش رو میبینم حتما از پشت دوربین منو میبینه خودش میاد دم در به پیشوازم سعی میکنم قامتم رو راستتر کنم عمدا یاد سکه و گیسو می افتم و دخترک شیرین زبانم محکمتر میشم خیلی محکم میگم چوبخط منو بیار حساب کنیم دستی به سیبیلاش میکشه میگه خیلی عچله داری حالت چطوره انگار دیگه مثل قبلنا نیستی از هفته پیش اتفاقی افتاده کمپ رفتی دارو می خوری ؟ هرچی من محکم بودم اون زبونش شلتر بود و نازک و نرم صحبت میکرد حتی گاهی صداش می لرزید ،بهش گفتم نه هیچکدوم اینایی که گفتی به این زودیا آدمو راه نمیندازه اینارو که گفتم رفت رو پیشنهاد گفت: حالاکه محکمترشدی چوبخطت پیشم میمونه برو برام مشتری بیار مثل خودم میشی منم اگر کنار نمیذاشتم کاسب نبودم اگر فکر میکنی دائم میتونی سرپا وایسی بیا در واقع شریکم شو

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.8 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

بهروزعامری ,ابوالحسن اکبری ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

بهروزعامری (16/7/1398),بهروزعامری (18/7/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (18/7/1398),بهروزعامری (14/8/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.