گیسو (6)






حالا دیگه میرم که حاج نعمتو ببینم انگار دیگه این سکه آخرین سنگرمه اگه ازدستش بدم دوباره سیخ و خماری ، زیر پل و شرشر قدمها و بازم کرختی اما میرم اینطوری بهتره شاید سکه دومم پیدا کردم اما نه آدم وقتی سکه پیدا میکنه که بفکر پیدا کردنش نیست اما وقتی بفکر پیدا کردنش باشم عمرا دیگه سر راهم بیفته ،میرم هرچی شد، شد؛ رفتن خوبه شاید به هیچ جا نرسم ولی خوبه شاید به حاج نعمت برسم یا به ناصر قرقری ببخشید به علی قرقی یا زیر یه پل اما خوبه باید برم فعلا این رفتن کمی از فکر خماری بیرونم آورده بزخم و به تهوع فکر نمیکنم .
اوه بازم این کوچه ! کوچه ی خودمون ، بازم اون دختر ولی انگار دختر من نیست خیلی سرووضعش مرتبه یه قوطی نوشابه دستشه حتما شیرینه هوس نوشابه شیرین کردم همیشه بعد از عمل هوس شیرینی می کردم اما الآن ، الآن که باید خمار باشم انگار کیفورم دلم نوشابه می خواد که تا تهش بخورم هم نوشابرو هم کیکو نوشابه تگری باشه خوبه جگرم داغه، داغِ داغ دلم می خواد سکه رو بدم به این بچه ،اونجام می خواستم بدم بدخترم اما زنم نذاشت ، اونو مثل یه عقاب از جلو چشمم قاپید بی رحم! البته حق داشت من برای فراموش کردن درد خودم اونارو فراموش کردم این نشانه ی اصلیتِ نشئگیه ، نشئه وقتی خوب باشه یعنی این،یعنی هم دردو فراموش میکنی هم امیدو هم عشقو ،عشق به بچه ،به زن ، به زندگی این از اصالت نشئست یعنی رسیدی به آخر بی حسی نشئه باید همه ی حسّتو کور کنه حتی یه ذره ازش نمونه اگه بمونه عین سلول سرطانی رشد میکنه بزرگ میشه نشئه تو که می پرونه که هیچ دیگه هیچ جایی برای نشئه شدن باقی نمیذاره بعد با این همه درد چه کنی ؟ترسوهم که باشی بدتر نمی تونی خودتو برای همیشه راحت کنی علاجش همین راحت کردنه بعدش همه راحت میشن زن بچه مردم محل عابرایی که قدمهاشون شبیه شر شر یکنواخت بارونه هرچند حواسشون به اینه که راهشونو اشتباه نرن اما همون یک لحظه که یکیشون چشمش بهت می افته شاید بهش سخت بگذره ،باعث بشه راهشو عوضی بره یاکمی دیر برسه یا بجایی بره که نمیدونه کجاست ، شایدم گاهی خیلی براش آشناست چون تکرار میشه ما یه جور تکرار میشم مردمم یجور دیگه اما همه مون تکرار میشیم چه با نشئه چه بی نشئه.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

بهروزعامری ,نرجس علیرضایی سروستانی ,محمد صادق پرواس ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (9/6/1398),بهروزعامری (9/6/1398),بهروزعامری (10/6/1398),پیام رنجبران(اکنون) (10/6/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (11/6/1398),محمد صادق پرواس (11/6/1398),بهروزعامری (11/6/1398),

نقطه نظرات

نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 13:50

نمایش مشخصات طراوت چراغی عالیه خسته نباشید.


@طراوت چراغی توسط بهروزعامری Members  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 20:45

نمایش مشخصات بهروزعامری @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.