آه آناستازیا دخترم(32)







برخی هنرمندان خارج از مهندسی هنر غرب اما با فرم قرض گرفته از پست مدرن محتوای اندیشه ی خودرا بزیبایی بیان داشته اند که نمی توان به آن پست مدرن گفت چون دارای محتوای مدرن اما با فرمی غیر عادی بیان شده اند این هنرهاهرگز پست مدرن نیستند حتی اگر در ابتدا آنطور بنظر آمده باشند در میهن ماهم شاعران و نویسندگان و دیگر هنرمندان با ریختهای جدید معناهای نویی را ارائه می دهند که بسیار ماندگارند اما علاوه براین گروه ، هستند کسانیکه مجبورند از شیوه های پست مدرن استفاده کنند ؛همانطورکه در کتاب سپهر فازی نوشته ام تا آنجاییکه من می دانم پدیده های مادی و معنوی در جهان گرگ و میش زنده اند انسان هم یک موجود فازیست البته اینبار منظورم از دیدگاه جنسیت است مردان و زنان بین دو جنس مقابل در نوسان هستند مرد مرد مطلق نیست و زن هم زن مطلق بلکه در بین دو جنس مقابل از نظر جسمی و روحی در نوسان است اگر هنر تراوش روحی انسان باشد بازتابش ازین نوسان چه خواهد بود ما انسانهایی داریم که کاملا در بینابین قرار گرفته اند از نظر جسمی و یا روحی ترکیبی از دو جنس هستند با این وصف آیا طبیعی نخواهد بود که مجسمه ی این هنر مندان ترکیبی از هر دوجنس یا دوشی غریب باشد اما پست مدرن از این حالت آنان سوء استفاده کرده و اثرهایی بطور مصنوعی خلق نموده که فاقد روح اینگونه انسانهای سرگردان است شاید یک انسان دو جنسی یک نقاشیِ ترکیبی از خود بجا گذاشته باشد اما سود جویان پست مدرن سوژه را رها نکرده آنقدر ازآن کپی کرده اند تا نخ نما شده است .،هنر جنس سرگردان واقعیست بشرطیکه توسط خود آنها و درون خودشان جوشیده باشد ونه توسط عاملان حرفه ای مهندسی پسامدرن ممکنست مرد یا زن نسبی از یک هنر ترکیبی سردرنیاورد اما خود آنها می دانند چه خلق کرده اند بایستی پایه اصلی و سرچشمه اینگونه اثرهارا شناخت هر ابهام قراردادی و ساختگی قابل تعبیر و تفسیر هنری نیست
دومین اساس هنرهای آشفته و مبهم سیلاب ناخواسته ی هجوم مدرنیسم به جامعه های سنتی آسیا و آفریقاست پدیده ی مدرنیسم در سر زمین اصلی خود بتدریج و متناسب با زمینه ی اجتماعی خود متولد شد اما در ایران چیزی ازدرون سنت و زندگی سنتی مردم نجوشید مثلا مردم عثمانی ناگهان چشم باز کردند و دیدند روزگارشان در دوران حکومت پادشاهانشان (عثمانی ها) در مقابل پیشرفت غرب به بیهودگی گذشته است غربیان دگرگونی های ژرفی در زندگی خود بوجود آورده اند واین دگرگونی حتی موجب تغییر سرو وضع و لباس پوشیدنشان هم شده است آنها این تغییر را برعکس فهمیدند پنداشتند چون لباس جدیدی پوشیده اند اندیشه شان هم عوض شده و کم کم زنگیشان و صنعت راهم عوض کرده اند ازینرو تصمیم به انقلاب در پوشیدن لباس گرفتند و درین خصوص زمامداران ایران هم چنین وارونه پنداشتند و دستور بر تغییر سرو وضع زنان و مردان دادند وقتی نشد از راه تبلیغ وارد شدند و ده ها و صدها هجوم دیگر حال اگر هنر مندی این هجوم را ترسیم کند چه صحنه ای خواهد بود بیشک تابلویی شبیه همان هنر جنس سر گردان بصورت دوگانه ، سنت زخم خورده با انگلی از شبه مدرنیسم بی ریشه ؛اگر به نوشته و داستانهای این صد و دویست ساله نگاه کنیم تقریبا نتیجه شکل شتر گاو پلنگ بوده این هنر بهم ریخته پست مدرن نیست ترسیم یک کار زار نابرابرست .برخی این ابهام و بهم ریختگی را نه ریشه در واقعیت یک تهاجم بلکه یک نو آوری شکلی و پست مدرنی قلمداد کرده و سفت و محکم دنباله ی آنرا (هنر برای هنر) را گرفته اند این مشخصه اصلی و در نتیجه علت اصلی هنرمندان بعد از انقلاب ماهم هست ؛ درست است که هنر برای هنر کلاف پیچیده ی سیم ظرفشویی را در ذهن خود و برای دل خود می تند اما از دست مردمی که از کلاف سر در گم فرار می کنند ناراحتند که چرا آنهارا درک نمی کنند در اوج خود خواهی و خاص بودن و بستن راه نفوذ اندیشه شان بروی مردم نیاز دارند تا مردم آنهارا بشناسند تا روح خاص آنها ارضا شود و درد اینجاست که این پارادوکسی که خودشان ساخته اند را نمی شناسند و هر روز دورتر از مردم مشغول پیچیدن پیله ی هنر برای هنر بدور خود هستند خراب کردن پل بین خود و دیگران و جامعه و طلب یاری برای دیدن هنرمند خاص و بستن همه ی درها و فریاد برای دیده شدن و رهایی از تنهایی ؛ مردم وقت دیدن این منظره هارا ندارند رمز موفقیت نیما شاملو و...و فردوسی تنیدن با هنر مردم بود آنها به گره های مردم جواب دادند و مردم با باز شدن گره ها پیوند محکمتری با آنان یافتند این بده بستان با مردم و جامعه هم مردم را توسعه می دهد و هنر مند را شاملوهم سر بسته و پیچیده سخن سرود اما محتوا داشت و محتوا درد مردم بود این بیراهه روی علت نا موفق بودن هنر مندان یا بهتر بگوییم بیشتر هنر مندان بعد از انقلاب است .

ادامه دارد...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

بهروزعامری ,طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

بهروزعامری (25/12/1397),بهروزعامری (16/5/1398),طراوت چراغی (14/6/1398),طراوت چراغی (14/6/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.