مگس کش و تفسیر هنر و ادبیات


خسته از ظهر گذشته می رسم در خونه .علاوه بر در ورودی همه ی درها و پنجره ها بازست . منکه رفته بودم بتوصیه یکی از دوستان ، کتاب نویسنده ی آمریکایی مبنی بر غیر قابل تفسیر بودن هنر و ادبیات رو بخرم ،نایافته رسیدم منزل و با این وضع پدر را با مگس کش بدنبال مگسها دیدم.
می گم سلام پدر،وانمود می کنه کار مهمی انجام می ده. جوابم رونمی ده؛ دوباره می گم : بابا درا و پجره های چار طاقو می بستی اگه نمی کشتی هم عمرشون تمام می شد و راحت می شدی.
می که این کثافتای مفتخور مزاحم سزاشون همینه
اگه درو پنجره رو ببندم خودم نفسم بند میاد
بعدبی وقفه وبا حرارت مشغول اجرای حکم اعدام میشه.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

14

ح شریفی ,الف.اندیشه ,محمد علی ناصرالملکی ,احمد دولت ابادی ,زهرابادره (آنا) ,م.ماندگار ,نرجس علیرضایی سروستانی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,حمیدرضا محدثی ,عاطفه حجابی دخت ایمن , ناصرباران دوست ,آزاده اسلامی ,م دبيري ,بهروزعامری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ح شریفی (12/2/1395),الف.اندیشه (12/2/1395),محمد علی ناصرالملکی (12/2/1395),محمد قبادی (12/2/1395),احمد دولت ابادی (12/2/1395),زهرابادره (آنا) (12/2/1395),م.ماندگار (12/2/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (12/2/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (12/2/1395),احمد دولت ابادی (13/2/1395),حمیدرضا محدثی (13/2/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (13/2/1395),همایون به آیین (13/2/1395),محبت امیرنژاد (13/2/1395),آزاده اسلامی (14/2/1395), زینب ارونی (14/2/1395), ناصرباران دوست (15/2/1395),کریم پورکرم (15/2/1395),رضا فرازمند (15/2/1395),پیام رنجبران(اکنون) (17/2/1395),بهروزعامری (28/2/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (29/2/1395),م دبيري (30/2/1395),

نقطه نظرات

نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 11:53

نمایش مشخصات ح شریفی سلام و عرض ادب
بی جهت یاد داستان شرلوک هلمز افتادم . وقتی که هلمز برای تحریک مغز خود محلول 7% به خود تزریق می کرد .
موفق و پیروز باشید


@ح شریفی توسط ح شریفی Members  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 11:53

نمایش مشخصات ح شریفی @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 13:32

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر جناب عامری گرامی

داستان جالبی بود . اسم داستان زیرکانه انتخاب شده بود .

خوشحالم که هستید و می نویسید .

شاد و پیروز باشید.@};-


نام: احمد دولت ابادی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 13:55

نمایش مشخصات احمد دولت ابادی درود بر شما. بهتر بود کمی بی طرفانه می نوشتی. نویسنده مسقل در همه سرزمین ها جاگاهش محکمتر بوده. ضمن اینکه ذکاوت چندانی به خرج نرفته بود. در ضمن من هنوز پیگیر معذرت خواهی تان هستم.
جواب کامنت را هم ندادی چندان مهم نیست{پیشداوری}


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 14:05

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر استاد عزيز و گرامي
داستا ن خيلي هوشمندانه نوشته شده بود
هنر و ادبيات غيرقابل تفسيرند
افرادي كه بي هيچ تفسيري هنر و هنرمند را از بين مي برند
و يا مگس هايي كه محكوم به مرگند چون مگسند .
عالي بود و با محتوا
بعد از مدت ها خوشحالم كه داستاني جالب از شما خواندم كه قابل تعمق بود
براي تان موفقيت روزافزون و تندرستي آرزومندم @};- @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 17:12

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما جناب عامری ارجمند
@};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 17:46

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــــلام
و عرض ارادت و ادب خدمت استاد عامری بزرگ
من ک میگم مگس کشی شغله ..جدی میگم یه بنده خدایی از اقوام مون هست از روزی ک من به یاد دارم شاید بشه گفت بیشتر از بیست سال شغلش همینه ... حتی روزی ک زنش مرد ..همه توی مراسم نشسته بودن ..ولی اون با جدیت هر چه تمام تر .. توی تعقیب و گریز مگس ها بود ... همه این بدبختی ها رو هم باعث و بانیش حضرت نوح میدونه ..میگه اگه همون زمان نوح این دوتا پشه رو به کشتی راه نداده بود ..الان ما توی آسایش بودیم ...منم همیشه نوح رو تصور میکنم ک مثلا پشه کش دست گرفته جلوی در ورودی کشتی وایساده و تهدیدشون میکنه ..خارخ از شوخی
داستان جالبی بود ..این ک یه جمله مثلا توی یه کلمه مختصر شده بود ..جالب ترش کرده بود ..مثلا فعل نایافته ..یا جمله اول داستان .. ک فضا و موقعیت و حالت و .. همه رو یه جا نشون میده ... به نظرم کتابی ک بخواد بگه هنر و ادبیات قابل تفسیر نیست ..خودش تفسیر، تفسیر نشدن هاس
نمیدونم چرا جدیدا تا یه داستان می خونم اولین برداشت توی ذهنم سیاسی بودنش هست .. مثلا جمله علاوه بر در ورودی همه در و پنجره ها باز است ..یا اون قسمتش ک میگه این ********** های مفت خور مزاحم سزاشون همینه ...یا جمله آخر ..بی وقفه و با حرارت مشغول ...
به نظرم جمله آخر ..کلمه اعدام ..یه جور نا جور بود ..مگس هایی ک اعدام میشوند... کی میدونه شایدم کلمه اعدام عمدی باشه ... هنر و ادبیات ک تفسیر شدنی نیستن
این شعر طنز هم ضمیمه نظرات در پیت

بازتا بسون اُومد و تو پیشِ مایی پشه جون / بــاعـثِ نـاخـوشیِ مالاریــایی پشه جـــون

هــرجا که زُباله باشه، توشَریکی با مگس / توچقــد، کثیف و زشت و بی حیایی پشه جـون

تویِ سبزه ها وگُل،گاهی یه فَس پَرمی کشی / تـوذلـیل مُرده چـقَـد،اَهـلِ صفایی پشه جـون

چون فرود گا ت ،همیشه روصورَت وسیبیلَمه / میگزی،جاش میذاری،یه رَدِّ پـایی پشه جــون

مگــسِ مَـردونـه ما رُو، روزِ، روشـن می گَـزِه / تـوچه نا مَـردی،تویِ،تا ریکیا یی پـشه جـون

وِزو، وزّت، توگوشا م، عینِ صدایِ چرخِ چا س / ازتوخواب هی می جِغَم چه بدصدایی پشه جون

شَـپَـلا قی مـیـزنَم گــاهی زیـرِجُـفـتِ چـیشـا م / سُرخیِ زیرِلُپُـُم،هَس و، توباز، تویِ هوایی پشه جون

نصفِ شَب سراغِ آدما میری ،خون میمکی / «تو، فرانگیشتنی یا،دراکولایی پشه جون»؟

دم قلمتون همیشه گرم


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 - 22:48

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر استاد عامری بزرگ و گرامی
از اين كه دوباره اثری از شما می بينم, بسيار مسرورم.
داستان زيباييست و چندين لايه می توان برايش مفروض داشت.
موفق باشيد و شاد


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 12:32

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام:)
@};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 15:58

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامیان

ببخشید که در فصل شلوغ نمایشگاه کتاب مزاحمتون شدم

بهر صورت خواستم کاری کرده باشم

نظرهای مفیدتون رو می ستایم

وبصفحتون با کمال میل خواهم آمد.

@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست   ارسال در دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 - 21:19

درود بر استاد عامری عزیز
عرض ادب وارادت
اینکه کسی بخواهد ثابت کند که ادبیات وهنر قابل تفسیر نسیت قطعا مثل همان شعر است که فرمود
پای استدلالیان چوبین بوَد
پای چوبین سخت بی تمکین بوَد
که خودش استدلال فرموده که دلیل بی تمکینی استدلالیان چوبین بودن پای آنها یا بلعکس می باشد .
لذا تفسیر ناشدنی بودن هنر و ادبیات هم خودش نوعی تفسیر است :D :D
البته الان بنده از حرفهای خودم هیچی نفهمیدم اما در این که مگس های مفتخور ********** خیلی مزاحمند و رو مخ هیچ شکی ندارم !!
خوشحال شدم از زیارت مجدد شما در این فصل نمایشگاهی
منصور باشید @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 - 09:27

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام استاد گرامی
لذت بردم. داستان خوب و جذابی بود.


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 - 11:58

نمایش مشخصات همایون به آیین @};- @};- @};-


نام: کریم پورکرم کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 ارديبهشت 1395 - 09:15

نمایش مشخصات کریم پورکرم @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 - 02:23

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام خوبان

بازهم ممنونم در فرصتهای آینده

جبران میکنم

درود بر شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.