زودتر ازهمه

وقتی خبر موثق را شنید بیدرنگ خودرا رساند البته نه زودتر از همسایه ی دیوار بدیوارش
همسایه گفت: حدس میزدم خودتون باشید، برام گفته بود ،هنوز کسی نیامده ، شما اولین نفر هستید
پرسید کجاست؟ همسایه گفت تو اتاق خوابش
وقتی ببالینش رسید .همه ی مرگ هولناک را در چهره اش یکجا دید .آهسته خم شد و شکست و با صدایی مرتعش و بد بخت گفت : ای عشق بزرگم کاش من جای تو می مردم .همسایه ی پیر اورا درآغوش کشید و بجای دلداری گفت : شما خیلی دیر زود آمدید .پنجاه سال!!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

15

ناصرباران دوست ,بهروزعامری ,حمیدرضا محدثی ,پیام رنجبران(اکنون) ,شهره کبودوندپور ,رضا فرازمند ,م.فرياد ,آزاده اسلامی ,محمد علی ناصرالملکی ,الف.اندیشه ,مرتضی حاجی اقاجانی ,ح شریفی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (7/12/1394),سحر ذاکری (7/12/1394),نیما طالبی (7/12/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (7/12/1394),فاطمه سادات حيدري (7/12/1394),م.فرياد (7/12/1394),رضا فرازمند (7/12/1394), ناصرباران دوست (7/12/1394),زهرابادره (آنا) (7/12/1394),بهروزعامری (7/12/1394),نیما موذن (7/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (7/12/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (8/12/1394),پیام رنجبران(اکنون) (8/12/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (8/12/1394),همایون به آیین (8/12/1394),شهره کبودوندپور (8/12/1394),حمیدرضا محدثی (8/12/1394),علی ببری (8/12/1394), ناصرباران دوست (8/12/1394),مهدی چالی ها (8/12/1394),آزاده اسلامی (8/12/1394),محمد علی ناصرالملکی (8/12/1394),حمیدرضا محدثی (8/12/1394),مریم صیاد آموز (10/12/1394),زهرا بانو (10/12/1394),کبرا قامتی (10/12/1394),مرتضی حاجی اقاجانی (11/12/1394),ح شریفی (12/12/1394),بهروزعامری (14/12/1394),بهروزعامری (7/2/1395),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 14:14

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت خدمت استاد عامری بزرگوار:)
متاسفانه....همیشه خیلی زود دیر میشه

اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمومه ادم ها
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به اسمون
با ستاره ها قیامت میکنم
نمی ذ ارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت میکنم

وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی را میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدم ها
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون

کوتاه و مختصر .. 50 سالم خیلی ساله برا خودش ... یکی اینجا زیر آبی میرفته ..فک کنم همه اش تقصیر همسایه بود ..من ک از چشم اون میبینم :D
مرگ هولناک ..یه تعیبر عجیبه .. نمیدونم چرا به نظر من اومد این آدمی ک مرده میتونسته یه مرگ آرام داشته باشه ..شایدم مثلا با چشمانی منتظر ..شاید
هولناک مثل اینه ک یه نفر به قتل رسوندتش ...
جمله ای عشق بزرگم ..با 50 سال دوری هم تضاد داشت ..یه جورایی ..آدم حس میکنه طرف خود آزاری داشته ..کی میدونه؟ هرچیزی میتونه اتفاق بیفته :)
اینم برای شوخی بنویسم ..:D :D اون قسمت آخرش ک همسایه به جای دلداری این حرف رو بهش میزنه ..یاد این حکایت سعدی افتادم
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت ای پدر فرمان تراست، نگویم ولکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت تا مصیبت دو نشود: (((یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه)))
داستان خوب و جالبی بود ... از همه لحاظ .. لذت بردم از خوندنش
دم قلمتون همیشه گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:29

نمایش مشخصات بهروزعامری درود بر شما

ممنونم
درد دل زیاده من واقعا اگر بخوام بنویسم برای هر کامنتی یک داستان با شکوه دارم



@};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 14:39

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر استاد عامری عزیز
قابل تأمل بود ، خیلی وقت ها امروز و فردا کردن ها ، یک عمر حسرت می آورد
شاد باشید و پیروز @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:30

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ممنونم از نظرتون

سپاس از حضورتون


@};- @};- @};-


نام: فاطمه سادات حيدري   ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 15:57

درست و با معنا بئو داستان شما


@فاطمه سادات حيدري توسط بهروزعامری Members  ارسال در پنجشنبه 13 اسفند 1394 - 16:26

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم بانوی گرامی


لطف نمودید

@};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 19:07

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر شما

کوتاه و عمیق .

شاد و پیروز باشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:34

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام ممنونم گرامی


خواستم گذشته ی طولانی رو جبران کنم

@};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 20:16

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
داستان زیبا و تاثیرگذاری بود@};- @};- @};-
همیشه برگ وا‍سین
پر از امید رستن است
همیشه واپسین نفس
ترانه ی شکفتن است
همیشه می رسد کسی
که نبض ما به دست اوست
کسی که سیل اشک ما
نمی ز چشم مست اوست
همیشه می رسد کسی
که بوی سبزه می دهد
کسی که هر نگاه او
هزار غمزه می دهد
همیشه می رسد کسی
که باغ زنده می شود
کسی که آسمان از او
پر از پرنده می شود...
همیشه می رسد ولی
همیشه دیر می رسد...
م.فریاد(مجموعه شعر کنسرت حیات من)


@م.فرياد توسط م.فرياد Members  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 09:55

نمایش مشخصات م.فرياد همیشه برگ واپسین...
اشتباه تایپی بود(پ) جا افتاده بود:)


@م.فرياد توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:35

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام عزیز

خوشحالم که تشریف آوردید


@};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 21:09

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا بود

وعبرت انگیز@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:36

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

درود بر اندیشه ی زیباتون



@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 21:41

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر استاد عامری گرامی
عرض ادب و ارادت
داستان دیر رسیدن آدمها داستانی بس آشناست ! و همیشه این همسایگان دیوار به دیوارند که جور آدم را می کشند تا بیاید .
عشق بزرگم "حتمن لازم نیست دوست یا همسر کسی باشد . عشق های بزرگی مثل پدر ان ومادران هم بسیارند که سالیان سال منتظر مانده اند تا فرزندان خلف و ناخلفشان از راه برسند . اما درست وقتی آمده اند که خبر موثق را شنیده اند . تا خبر موثق نباشد که نمی شود دست از کار و زندگی کشید !!
آنوقت می آیی و یک دنیا حسرت بر دلت می ماند و شاید هم فیلم ماندن یک دنیا حسرت بر دلت را بازی می کنی و ته دلت حس می کنی که از این هول هم راحت شدی !!!
اما هنوز پایت را بیرون نگذاشته نوبت خودت فرا می رسد .
عشق های بزرگمان همیشه چشم به راهمان هستند و با همسایه ی دیوار به دیوار از ما خواهند گفت و از چشم به راهی هایشان !!
کاش یکبار هم به وقت زود برسیم .

داستان زیبا و تاثیر گذاری بود. از خوانش آن اگرچه غمگین شدم اما احساسم تلنگر خورد . ممنونم از این آفرینش زیبای هنری در حجمی کوتاه اما عمیق و پرمایه!!

پاینده وبرقرار باشید
پیشکش
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:37

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام عزیز و گرامی

زندگی شخصی هم بی تاثیر نیست

ممنونم از حضور دلسوزانتون


@};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 22:56

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام استاد عزيز و گرامي
خيلي عالي بود و تلخ
مرگ مادري كه در حسرت ديدار فرزندش مرد
و ملامت همسايه اي كه برايش زحمت كشيد
با قلم تان زيبايش كرده ايد و با همه كوتاهي حرف زيادي براي گفتن دارد.
برايتان موفقيت روزافزون آرزومندم
لحظات خوشي سپري كنيد
@};- @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:46

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ممنونم از لطفتون ، حضورتون

@};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 اسفند 1394 - 23:30

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) درود بر جناب آقای عامری گرامی@};-
تعلیق و طرح تان تحسین دارد.
شاد باشید و موفق.@};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:47

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ممنون از لطف همیشگیتون


@};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 08:54

درود بر استاد عامری عزیز
داستان شما همانند کامنت های شما موجز و قابل تعمق هستند.داستانتان را خواندم و لذت بردم،اما با پرسش های بجامانده از داستان. این پرسش ها برای پاسخگویی از طرف نویسنده نیست،برای من خواننده است که باید فکر کنم و پاسخش را بیابم،پاسخی درخور.
«وقتی خبر موثق را شنید...» چرا نوشته شد،خبر موثق!؟یعنی اگراز خبر مطمئن نبود،نمی رفت به بالینش؟!
«همسایه گفت : حدس می زدم خودتان باشید...» این جمله میرساند که گفتگویی بین همسایه و ان شخص انجام شده که همسایه چنین چیزی را گفته و آن مکالمات در قالب سکوت داستانی حذف گردیدند. درسته،این پرسش نیست!
«پرسید کجاست؟همسایه گفت تو اتاق خوابش» در داستان خیلی کوتاه و یا همان میمنیمال،هر کلمه و جمله ای که بکار می رود،حضورش در داستان بسیار ضروری و نماینده مفاهیم عمده داستان هستند. این جمله ظاهرن اینگونه بنظر نمی رسد ولی باطنن نباید اینگونه باشد! نه استاد؟
«... همه مرگ هولناک...» آدم عاشق بایستی مرگ آرامی داشته باشد،شاید این جمله ای که گفتم تئوری معروفی نباشد ولی عشق به ادم کمک می کنه که مرگ هولناکی نداشته باشه! چرا مرگ عشق بزرگ آن شخص ، هولناک بوده؟!
«...صدایی مرتعش و بدبخت...» واژه بدبخت برای صدا ،باید قابل دفاع باشد؟!
«...همسایه پیر...» تازه اینجا نویسنده سن همسایه را لو داده ، جای مناسب داستان و من خواننده متوجه می شوم که سالهای زیادی است که همسایه پای درد دل عشق بزرگ آن شخص می نشسته. درسته ، این پرسش نبود!
و سرانجام جمله«شما خیلی زود،دیر آمدید،پنجاه سال!!» آیا یعنی حضور بر بالین عشق بزرگش به محض مردن او، آنهم بعد از پنجاه سال؟


@همایون به آیین توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:51

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

صحبتهای اساسیتون تامل برانگیزه

همین برام کافیست که اندیشه ی ژرفتون رو نصیب من کردید

ضمنا خیلی سخته که تجربه ی شخصیم رو در نوشته هام دخالت ندم

عاشق ،زیبا میمیره

اما عاشق منتظر چی ؟

ضمنا باید بدید پشیمان آن عشوه گر نیز توجه کرد

خیلی لطف کردید بازهم کامنتتون رو می خونم



@};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 09:33

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور امان از مردمام مرده پرست!!
سلام استاد عامری
بسیار موجز و موثر


زمان آدم ها رو دگرگون میکند

اما تصویری را که از آنها داریم
ثابت نگه می دارد
هیچ چیز دردناک تر از این تضاد
میان دگرگونی آدم ها و ثبات خاطره ها نیست

مارسل پروست
@};- @};- @};- @};- @};-
محظوظ شدم
دست مریزاد@};-


@شهره کبودوندپور توسط م.فرياد Members  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 09:40

نمایش مشخصات م.فرياد
@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:53

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

دلم میخواد هنر مندای زنده رو

لیستشونو پیدا کنم واز شون یادی کنم تا کار باینجا نرسه

ممنونم از شما

@};- @};- @};-


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 09:47

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی @};- @};- @};


@حمیدرضا محدثی توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:54

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام و عرض ادب استاد

ممنونم از حضورتون و داستانهای خوبتون


@};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 19:19

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام استاد گرامی
زیبا و پراحساس و البته غمناک
لذت بردم
قلمتان مانا


@آزاده اسلامی توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:56

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

نمیخواستم ولی شد

نمی دونم حمل بخودراضی بودن نباشه

خودمم تحت تاثیر واقع میشم

برای همینم گاهی ویرایش کردن برام درد آوره

من با احساس مینویسم نه با اراده

اراده رو میشه تصحیح کرد

@};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی   ارسال در شنبه 8 اسفند 1394 - 21:47

سلام ،
آه از این مردم پست
مردم زنده کُش و مرده پرست !
موفق باشید و شاد:-s @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@محمد علی ناصرالملکی توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 9 اسفند 1394 - 10:58

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

با خودم قرار گذاشتم دوستانی که بدیدنم میان برم تا اونجایی که میتون داستانشون رو بخونم

بازهم خوش امدید

@};- @};- @};-


نام: مرتضی حاجی اقاجانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 10 اسفند 1394 - 00:20

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی سلاااام بزرگوار
عرض ادب و احترام
زندگی ان لحظاتی ست که زود گذاشتنش را ارزو داری
احسنت و لبمریزاد
کوتاهی به بلندای یک عمر
ایام به کام
یاحق
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مرتضی حاجی اقاجانی توسط بهروزعامری Members  ارسال در سه شنبه 11 اسفند 1394 - 10:03

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ممنونم از لطفتون


@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.