آه ،آناستازیا دخترم (3)

آه ،آناستازیا دخترم (3)

قرار شد برگردیم واز چهار راهی که گذشتیم عقب تر برویم . اینجارا نگاهدار دخترم . یادت باشد ، من هنوز از ساختمان دانشگاه حدود سیصدمتر بیشتر نگذشتم و اینجا ایستاده ام و دارم بیک گربه که آهسته و موذیانه ، بمرغها و بچه هایش نزدیک می شود،نگاه می کنم . مرغها که در حیاطی مرتفع با جوجه هایش وخروسی که اینک خطر را فهمیده و هوشیارانه در پیشاپیش خانواده آماده ی دفاع ایستاده ، هریک وظایفی بعهده گرفته اند. یکی بالای یک کاج گسترده آماده ایستاده و ضمن بعهده گرفتن دیده بانی خطیر گروه آماده ی کمک بخروس، کمر بسته و یکی گروهِ جوجه هارا در زیر همین درخت کاج بحالت دانه چینی سرگرم کرده است تا هراسی در دل نداشته باشندوگاهی بحرکات گربه نیم نگاهی دارد. گربه که اصلا مرا خطری نمی داند ، شاید از فشار گرسنگی، همچنانآرام آرام، بدیوار حیاط نزدیک می شود.از دور ژنده پوشی را می بینم که کیسه پلاستیک مقاومی را بدست گرفته و به کوچه باغهای اطراف برای ضایعات سرک می کشد. این دنیای متحرک دیشب در کجای این ییلاق سرد شب را گذرانده است.؟ نگران مرغ و خروسها نیستم آنها هزاران بلکه ملیونها سال است که از خودشان دفاع می کنند ؛هر طرف پیروز شود، طبیعت برنده است، اما این آدم ، چه کسی اورا دوست دارد؟ کدام عشق اورا باین شکل درآورده است؟ مواد؟ و آن کدام عشق گم شده بوده که خودش را پنهان کرده و بشکل مواد سر راه او قرار داده است؟
دخترم زیاد ایستاده ام ، برای کمردردم خوب نیست ؛ ضمنا نباید زیاد در جایی ایستاد ؛ آدم از ایستادن زیاد میگندد وتازه همه جای دنیا صاحب دارد . احتمالا کسی می آید واز ایستادنم ایراد می گیرد .متاسفانه برای ایستادن و پوسیدن، باید پول داد وجایی را خرید . راه می روم تا همیشه تازه ببینم و تازه بمانم. اگر درست می گویم ،توهم همین کار را پیشه کن .در هر ایستگاهی فقط باندازه ی خستگی در کردن و تهیه ی نیازمندیها باید توقف کرد و نه بیشتر.
راه می افتم و مزاحم گربه ی خیره سر و جسور نمی شوم. باید بخانه برسم ، آفتاب در حال گذشتن از ظهرست. دو زن و مرد جوان با ساک بزرگی که برای حملش از چرخهای ضعیف آن درین جاده ی خاکی استفاده می کنند. از سر بالایی کوچه ای داخل خیابان می شوند و بطرفم می آیند من گمان می کنم درین آخر تابستان برای استراحت و تفریح آمده بودند و حالا دارند بشهر بر می گردند . می آیند واز من رد می شوند و ده قدمی نرفته اند که مرد بر میگردد و دوان دوان خودش را بمن می رساند و حالا سلام می کند و می پرسد آقا اینجا (شغل)سرایداری سراغ ندارید؟ باو می گویم نه اما با من بیایید داخل روستا از مغازه و اهالی بپرسم . می آیند و حالا اکثرا پیش من هستند از آنروز چهار ماه می گذرد و داستانهایی از آنان از اعماق جامعه شنیده ام که اگر دوست داشته باشی برایت تعریف خواهم کرد. چرا این صحبتهارا میکنیم . چرا باید هنر مند طول و عرض ، ابتدا و انتهای جهان را بشناسد؟چندی پیش نویسنده ی جوانی در یادداشتی نوشته بود : جهان تکرارست و نتیجه گرفته بود که این تکرار بیهوده ،که نامش زندگیست ، ارزشی برای زنده ماندن ندارد. ببینید این اندیشه چقدر مسموم و هولناکست ؛ حال اینکه یک کشاورز که این بینش ناقص را ندارد ، درین دنیای تکراری بسیار زیبا با طبیعت می آمیزد و با خرسندی زندگی می کند.
. جهان چیست ؟ و ما چگونه آنرا بشناسیم ؟
جهان همانطور که گفتم در مجموع یک پدیده است که از اعضایی که آنها هم پدیده هستند ، تشکیل شده که دموکریت دانشمندی از یونان باستان آن را آنقدر خرد میکند که دیگر خردتر، نشودو به آن تجزیه ناپذیر یا اتم میگوید.وبر این اساس ریاضیات مدرن و ریاضیات مجموعه ها پیداشده است. اولین بار هراکلیتوس گفت :جهان از پدیده ای مادی و معنوی تشکیل یافته که دایم تحت تاثیر نیروی داخل خود درحال کشمکش و پیشرفتست ونیز گفت جهان بودن نیست ، جهان پیوسته در حال شدنست . جمله مشهور اوست که می گوید جهان وتمام پدیده های درونش همانند رودخانه ای در جریانست و درهر رودخانه بیش از یکبار نمیشود شنا کرد.همین جمله که همه چیز تغییر میکند الا این جمله پایه ی فلسفه ی هگل و فیلسوفان بعد از او قرار گرفت ونیز پایه ی اندیشه ی انیشتین و همفکرانش برای پی بردن به سر چشمه ی پیدایش جهان نیز بکار گرفته شدو شاید جهانهای دیگر ،ما از قدرت آفرینش چندان مطلع نیستیم.
ایکاش آن نویسنده ی جوان که می گفت جهان تکراریست ،اکنون در کنار ما بود؛ می دید چنانچه جهان تغییر نمی کرد از گوی آتشین اولیه ی زمین به این زمین سرسبز که درحال زخمی کردنش هستیم ، نمی رسیدیم. نمی دانم مطلبم را می خواند یانه . خدا کند بخواند. پست مدرن ، این نمای روشن وکلی ازجهان را قبول ندارد. او این قوانین کلی را کامل وکافی نمی داند. اما بهزارو یک دلیل شب راحت می خوابد تا فردایی که گفت شک دارد بیاید، ببیند وبکارهای نیمه تمامش برسد.
جهان از کوچکترین جزئش تا بزرگترین که خودش است،پیوسته در حال شدن و پوست انداختنست .این پوست انداختن و نو شدن در کسرِ بسیار بسیار کوچکی از زمان اتفاق می افتد. این در مورد تمام پدیده های عالم صادق است .از جمله پدیده های معنوی که بموازات تطورخود بهمراه دارند.؛ مثل پدیده ی فرهنگ و نیز هنر که جزئی از آنست. از هراکلیتوس تا هگل وتا انیشتین همه این تطور روبرشد را قبول دارند و منشا این حرکت را نیرو می دانند.اما پست مدرن بمنشا کار ندارد ، از شکل و شمایل جهان خسته شده است و می خواهد بدون توجه باین نیروی درونی در شکل پدیده ها تغییر ایجاد کند و فکر میکند اگر گردن زرافه را بکمر یک بوفالو و آنرا بیک ستون سیمانی پیوند بزند، مشکل حل شده وازین راه کمر مدرنیسم را که اورا خسته کرده ،شکسته و طرحی نو ریخته است.
هگل نیروی حرکت را موجب حرکت جهان می داند که بفراخور درون هر پدیده است. او می گوید: دونیروی بالنده و میرنده درون هر پدیده ای در حال نبرد و کشمکش هستند .که این چالش همیشه بنفع نیروی بالنده ،پیدیده را رو بجلو می راند واین نیروی بالنده با نیروی بالنده و نوتر مورد چالش قرار میگیرد. او نو شدن و پوست انداختن را اینگونه توجیه میکند.اما انیشتین می گوید نه! انرژی موجب حرکت ماده میشود وهمیشه این دو بهم تبدیل میشوند.نه بوجود می آیند و نه از بین می روند. خداوند از روز اول چنین خواسته است.
پس محتوای تمام پدیدها درحال تغییرست و پوسته را پیوسته می ترکاند. پست مدرن باین نیروی درونی ایمان ندارد و می خواهد پدیده هارا از روی پوسته بنحو دلخواهش ،نو کند. حق دارد؛ ازین شکل و شمایل جهان وهنر خسته شده و می خواهد حرف نویی بزند. شما دیده اید که اجزای بدن ما با تمام اشکال زشت و زیبایش ، در حال انجام وظیفه ای هستند که بعهده دارند؛ اما برخی وقتی جلوی آینه می ایستند ، از دیدن پاره ای از اجزای بدنشان ناراحت میشوند ؛ از جمله بینی اشان که اینروزها آقایان هم به آن پرداخته اند . پزشگان زیبایی معمولا تغییراتی درآن می دهند . این تغییرات بدون در نظر گرفتن انعطاف و حرکت اجزاء صورت انجام می شود.این افراد موقع خندیدن نگران از هم گسیختن پوستشان هستند ،دیده ایم، دراین گونه مواقع آنرا با دست نگه می دارند.این یک تغییرشکلی وظاهریست . این روش پست مدرنی نیست ، بسیار پیشرفته ترست ؛ چون در جهت آرزوی زیبا خواهانه ی ماست. اما بلحاظ عمل مانند پست مدرنها ، یک عمل سطحی و شکلیست.برای همین است که وقتی این افراد را همراه فرزندانشان میبینیم ،ازآنان می پرسیم که : این بچه ی کیست؟ و آنها با تعجب از پرسش ما، می گویند که فرزند خودشان است. پست مدرنها اگر بینی را می برند نمی خواهند آن را زیبا کنند ،می خواهند یک حرکت غیر متعارف انجام دهند، حتما از پزشگشان درخواست خواهند کرد که آنرا در پشت سرشان پیوند بزند. اگر پزشگ خودش پست مدرن باشد، نیازی بدرخواست ایشان نخواهد داشت. تصور کنید دشمن بسرزمینی حمله کند و یک سرباز یا فرمانده ی پست مدرن بخواهد ازآن دفاع کند. آه دخترم ،می شود از ابتدای این پیشامد شروع کرد ویک رمان پست مدرنیستی کامل نوشت . اگر صادقانه بنویسیم خنده دار وگاهی بشدت تراژیک خواهد بود.اما عمل زیبایی یک عمل پراگماتیستیست.( این مکتب هم جالبست) . میبینی ما هنوز در ابتدای بحثمان هستیم ولی مطالب همه باهم ونا منظم بما هجوم می آورند ، بنظرم بکمک پست مدرنها آمده اند ؛می خواهند بگویند دیدید که همه چیز نا منظم است ؟ اما من باید بافکارم نظم بدهم و بمطالب بگویم آسیاب بنوبت.
ادامه دارد...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

15

شيدا سهرابى ,الف.اندیشه ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,شهره کبودوندپور ,نرجس علیرضایی سروستانی ,فرزانه رازي ,سبحان بامداد ,زهرابادره (آنا) ,مریم مقدسی ,حمید جعفری (مسافر شب) , ناصرباران دوست ,ح شریفی ,آزاده اسلامی ,بهروزعامری ,حسین روحانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

شيدا سهرابى (8/11/1394),حسن ایمانی (8/11/1394),الف.اندیشه (8/11/1394),سحر ذاکری (8/11/1394),بهروزعامری (8/11/1394),فرزانه رازي (8/11/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (8/11/1394),شهره کبودوندپور (8/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (8/11/1394),زهرابادره (آنا) (8/11/1394),سبحان بامداد (8/11/1394),فرزانه رازي (8/11/1394), زینب ارونی (8/11/1394), زینب ارونی (8/11/1394),مریم مقدسی (8/11/1394),احمد دولت ابادی (8/11/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (8/11/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (9/11/1394), ناصرباران دوست (9/11/1394),داوود فرخ زاديان (9/11/1394), ک جعفری (9/11/1394),محبت امیرنژاد (9/11/1394),ناریا جاوید هودانلو (9/11/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (9/11/1394),سحر ذاکری (10/11/1394),همایون به آیین (10/11/1394),بهروزعامری (10/11/1394),بهروزعامری (10/11/1394),آزاده اسلامی (10/11/1394),بهروزعامری (10/11/1394),فاطمه زردشتی نی‌ریزی (11/11/1394),حسین روحانی (11/11/1394),مجتبی یوسفوند (12/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (12/11/1394),بهروزعامری (12/11/1394),سحر ذاکری (6/1/1395),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 13:19

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام استاد. بسیار نغز و جذاب و مفید فایده نوشته اید. در درون نوشته های شما نکات برجسته ای می توان استخراج کرد که در جای خود واقعا مایه مباهات است و درس آموز. مرحبا بر شما و قلم سلیستان...
حسن ایمانی@};- @};-


@حسن ایمانی توسط بهروزعامری Members  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 13:34

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام عزیز

ممنونم

@};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى   ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 14:15

درود بر جناب عامری بزرگوار!
جناب بسیار این قسمت را دوستداشتم!
ب راستی کِ آدم یکجا ک بایستد می گندد!
دست مریزاد
همایون باشید


@شيدا سهرابى توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 02:07

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

لطف دارید

لطفا کامنت دیگر دوستان رو هم بخونید شاید من اشتباه نوشته باشم.

@};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:07

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:51

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

وخوش امد

@};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد بزرگوار جناب عامری
متن شما با اینکه داستانی نیست بسیار کشش دارد
ممنون برای این نوشته

"تمدن" نخستین بار
از آنجا آغاز شد که ؛
انسان خشمگین
بجای سنگ ...
«کلمه» پرتاب کرد !
.

زیگموند فروید
سبز باشید


@};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:52

نمایش مشخصات بهروزعامری آفرین

سپاس از حضورتون



@};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 15:44

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما جناب عامری . خوبین میدونم .
یه سری از جمله های داستانتون رو باید بالِد کرد ! :)
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:53

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

درود بر شما

@};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 16:03

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام رسا به استاد عامری بزرگوار :)
آسیاب افکارتون همیشه پر آب و در حال چرخش ... نمیدونم چرا یهو آسیاب آبی اومد تو ذهنم :D
این پاراگراف ک نوشته بودید نباید زیاد جایی وایساد ..معرکه بود ...
یه بنده خدایی میگفت اونهایی ک زیادی توی دنیای مدرن میچرخن ..سعی دارن مخالف جریان شنا کنن..آخرش به پوچی میرسن ..چون مخالفت با همه چیز ها دست خودشون بوده ولی نمیتونن با زندگی و زنده بودن مخالفت کنن ...خودکشی میکنن ...
همه چیزها توی حرکت به سمت تکامل هستن ..اگه جلوی تکاملشون رو بگیریم ...فقط خودمون رو مسخره کردیم .. چون فکر میکنیم داریم مخالفت میکنیم ..تا به کمال نرسن ..در صورتی ک خودما هم وسیله ای شدیم ک اونها به کمال برسن..کمالشون توی برهم زدن شکل ظاهریشون بوده توسط ما
چی گفتم خودمم ..یه چیزی میخواستم بگم ولی نشد :D
همه ک استاد عامری نمیش ک اینقدر خوب و ساده یه سری مطالب سخت رو توضیح بدن ..والا به خدا :)
خدا کنه به این زودیا تموم نشه ...مثل همیشه جالب و عالی بود
دم قلمتون گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:55

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرای

ممنونم و دلگرم

@};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 17:55

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر جناب عامری عزیز

بسیار جالب و آموزنده و پرکشش.

لذت بردم.

شاد و پیروز باشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:54

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم گرامی

زحمت کشیدید

@};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 17:59

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر استاد عزيز و گرامي
سلسله نوشته هاي شما به نام دخترم آناستازيا در نوع خود بسيار عالي و جذاب است و ضمن اينكه پديده علمي و سرشار از دانسته هاست خواننده با شخصيت اصلي داستان يا همان راوي ارتباط عميق روحي باز مي كند و اين موضوع باعث ترغيب به خواندن مي شود
بسيار اثر ارزنده اي است سپاسگزارم
براي خود و خانواده محترمتان آرزوي سرزندگي و شادابي را دارم @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:54

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام بانو

ممنونم

@};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 01:25

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
فعلن يه عرض ادب.
بعدن مفصل نظرم را بيان می كنم البته اگر قابل باشد.
اما از ذهن ژرف انديشان بسيار لذت می برم.
نويسندگان معدودی به اين افق تفكری دست پيدا می كنند.
اما منتظر استدلالاتم در مورد تكرار مكررات باشيد هر چند عقيده ی منعكس شده در داستان مربوطه عقيده ی راوی نحليست ماجرا است نه عقيده ی صدرصد نويسنده.
قلمتان جاری


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:56

نمایش مشخصات بهروزعامری درود بر شما

خوشحال میشم

@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 07:35

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب وارادت خدمت شما جناب استاد عامری

صحبتهای شیوا و فلسفی و کاونده ی پدر آناستازیا خانم بسیار گرم و آموزنده بود ودر فضایی کاملن پست مدرن بصورت پنهانی ذهن گریزان از فلسفه ی امثال بنده را پای درس فلاسفه ی بزرگ تاثیر گذار نشانده بطوری که اصلن و ابدن نفهمیم از کجا خورده ایم . و این همان پست مدرن است که پدر اناستازیا خانم قرار بود آن را نقد کند که همینطور نسیه نسیه ما گریزانان از استدلال را استدلالی فرمود و تا آمدیم داستان را بسر بریم و ببینیم کلاغ قصه اینبار به خانه اش می رسد یانه؟!! حواسمان که جمع مرغ وخروسها شد که در برابر تهاجم فرهنگی گربه ایستادگی نظامی می کردند و زن و مرد جوانی که بی خانمانی اشان را با جستجوی سرایداری درمان می کردند . شما دولیوان پر از فلسفه به کاممان ریختید که گمان کنم تا آخر عمر به فلسفیدن آنهم از نوع پست مدرنش ادامه دهیم. هرچند روزی صدبار با قلم نی دزفولی و مرکب چین بنویسیم
پای استدلالیان چوبین بوَد!!
پای چوبین سخت بی تمکین بوَد!!


عالی بود
پاینده باشید@};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 11:57

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

شما همیشه با نظر ویژ تون منو مجذوب میکنید

@};- @};- @};-


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 10:15

نمایش مشخصات ک جعفری
درود بر شما

جناب عامری عزیز، در مورد پست مدرن بی انصافی کرده اید!
و آنجا که جراحی بینی را به پست مدرن نسبت داده اید، بزرگترین بی انصافی شما بود! کسی که به جهت زیبایی جراحی می کند، بواقع زیبایی را نشناخته و کسی که منشا این زیبایی کج و معوج را پست مدرن بداند، پست مدرن نشناخته!
این زیبایی کج و معوج که نماد و نشانهایش از درون به سطح و ظاهر جابجا شده، حاصل سرو ته شدن ارزشها در یک جامعه بیمار و بی پشتوانه مثل جامعه ماست و نه از پست مدرن! چرا که پست مدرن یعنی از دستاوردهای پیشینیان بهره بردن و سپس از روی آنها عبور کردن ...
اگر تاریخ فلسفه را همچون نردبان درنظر بگیریم که پله نخستش برای یونانیان و بویژه سقراط باشد، بی تردید پست مدرن ، درحال حاضر ، پله نهایی است! تا پله آتی چه باشد... ؟!

درنظر داشته باشید، همه فیلسوفان از سقراط گرفته تا سارتر و معاصرین، فقط توانستند جهان را به شیوه های گوناگون تعبیر کنند ، ازین رو اگر هراکلیتوس آفرینش را جهانی در حال تغییر و شدن تعبیر کرده، در مقابلش پامیندس بود که سکون و ثبات را سرشت بنیادین واقعیت دانسته و حقیقت را بدون تغییر تعبیر کرده است! و از برایند کشمکش این دو گروهی بنام سوفطاییان برخاستند که براساس نتایج متناقض این دو فیلسوف خرد گرا، صلاحیت خرد را بعنوان منبع شناخت مردود دانستند و شک گرایی را بنیان نهادند... تااینکه نهایتا افلاطون ظهور می کند و به این کشمکش بدین صورت پایان می دهد که 2نوع واقعیت را متصور شد که یک بعدش متغیر و بعد دیگر تغییرناپذیر و ثابت است...
اما این پایان راه نبود، فلسفه خردگرایی افلاطون نیز توسط بمب تجربه گرایان کاملا ویران شد و همه دستاوردهای برخاسته از خرد انسانی بی ارزش و بی اعتبار شد! تا بعدها امانوئل کانتی بیاید و با سختی در این ویرانه ها دوباره خرد را احیا کند.... و همینطور این کشمکشها در دنیای فلسفه ادامه دارد تا اکنون که به پست مدرنیسم رسیده ایم!
می خواهم بگویم همه این کنشها و واکنشها در دنیای فلسفه نه بی ارزش و نه بی اعتبار است بلکه ضروریست! ضروری از آن جهت که آدمی باید این مراحل را طی می کرد و همچنان باید طی کند... نباید و نمیتوان هیچ فیلسوفی را بخاطر خطاهایش سرزنش کرد، ازین رو نباید پست مدرن را نیز سرزنش نمود، چرا که بشر راهی بجز آزمون و خطا ندارد!!


@ ک جعفری توسط ک جعفری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 10:25

نمایش مشخصات ک جعفری
براستی چه کسی را میتوان یافت که قدرت تمیز داشته باشد؟ یا سره را از ناسره تشخیص دهد؟!!!

چیزی که پرواضح است ، اینست که جهان را چه از منظر فیلسوفان و چه از منظر فیزیکدانان بنگریم، جهان پرتکراری را شاهد خواهیم بود!
درست است که پدیده های جهان همواره در حال شدن است و درست است که از منظر انیشتینی انرژی همواره میل به ماده شدن دارد و بالعکس... اما اگر از بالا به این فرایند نگاه کنیم، متوجه می شویم در کلیت ماجرا ، اتفاق تازه ایی نمی افتد!! از منظر انیشتینی ما شاهد تکرار در نوع هست شدن ، هستیم و از منظر فیلسوفان شاهد تکراری در فرایند پردازش نظریه، و بعد ویرانی همان نظریه و سپس بازسازی آن نظریه...
اگر پست مدرن می خواهد پوست این تکرار را بشکافد، به گمان من، تفکری جسورانه است ! کمااینکه ، خود این نیز، ضرورتا مرحله ایی از مراحل رشد بشریت است!
ازین رو بهتر است بجای سرزنش آن جوانک دانشجو، به یاریش بشتابید!
شاید درمان او پست مدرنیسم باشد!

سپاس از شما
و پوزش برای پرگویی هایم

@};-


@ ک جعفری توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 12:02

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

درست مثل آناستازیا

درست مثل شاخه نبات

اونهاهم همین حرفارو بهم زدن و خواهش کردم دو باره جراحی بینی رو بخونن

من هنوز سیصد متر از دانشگاه بیشتردور نشدم

شماهم لطفا صبر کن

اما ازینهاهم که بگذریم

من اگر این اندک رو نمیگفتم کی از فراخی اندیشه ی پر مغز شما مطلع میشدم؟

خیلی ممنونم و سپاسگزار

@};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 13:45

نمایش مشخصات مریم مقدسی سلام استاد
بگذارید اول از آخر بگویم.
نظم!
باید دید نظم از نظر افراد یعنی چی و هر کس این واژه را چگونه در مغز خود تصور می کند. مثلا مدار حرکت زمین به دور خورشید را در نظر بگیرید. اگر بررسی اش کنیم خواهیم دید خورشید واقعا در مرکز این مدار قرار ندارد. و وقتی میلیاردها آدم تصور می کنن که خورشید در وسط مدار قرار دارد و بعد ببینن که اینگونه نیست پیش خودشان واژه نظم تغییر خواهد کرد و ممکن است اغلب فکر کنن که این بی نظمی است. اما خوب که توجه کنیم در دل این بی نظیمی، یک نظم قرار دادی بوجود می آید که بدنبالش سال و فصل ها شکل می گیرد. آیا این بی نظمی قشنگ نیست ? و اگر خورشید واقعا در مرکز قرار می گرفت آیا ما دیگر فصل ها را داشتیم ? حالا بماند که انحنای زمین هم دخیل است.
استاد عزیز مثال برای بی نظمی زیاد است اما این مثال را گفتم تا بگویم که هرکس واژه نظم را براساس باورهای خودش می شناسد و نظم من با نظم دیگری فرق دارد بخاطر همین است که بیشترمان به بی عدالتی می رسیم و فکر می کنیم دنیا پر از بی عدالتی است. ( البته بی عدالتی های انسانی را نمی گویم که آن واقعا بی عدالتی و از روی طمع انسان است )
حالا برویم سراغ ابتدا.
ایستادن!
آری استاد موافقم. نباید ایستاد. ایستادن مانند رودخانه ایست که بین دو سنگ گرفتار می شود و آنقدر آنجا می ماند تا به مرداب تبدیل شود و تمام شور و ذوق زندگی در آن بمیرد. ماهی که عاشق دریا است به آن نرسد و همنجا جان دهد و سرآخر مهمان آن مرداب بشود قورباغه هایی که ابوعطا می خوانند!
من خیلی وقت است که به این جمله رسیده ام که نباید ایستاد و باید حرکت کرد. و شما از تکرار گفتید.
کدام تکرار ! گول مان زدن تکراری وجود ندارد می دانید چرا ? زیرا ما را با این زمین معطل کرده اند و ما آدمها فکر می کنیم دنیا فقط همین زمین است و شب و روز اش!
باور کنید مریخ هم شب و روز دارد ! عطارد هم شب و روز عجیب و غریب دارد! فکر کنید ما انسانها وضعیت مان طوری بود که می توانستیم مثلا در عطارد زندگی کنیم یک روزش آنقدر طول می کشید که تکرار برایمان تعریفی دیگر پیدا می کرد!
ادامه دارد


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 13:59

نمایش مشخصات مریم مقدسی اما استاد باور کنید هیچ تکراری وجود ندارد اگر از زمین خارج شویم و در فضا معلق بمانیم دیگر نه ثانیه و دقیقه و ساعتی خواهیم داشت و نه روز و ماه و سالی که برایمان تکرار شود
این تکرار هم واژه ای قرار دادی و من در آوردی ما انسان هاست!
در مورد مدرنیته و پست مدرن گفتید. باور کنید خداوند یک مدرنیته حرفه ایست. باور ندارید ? پس به تکامل جانوران و نیا هایشان توجه کنید.
به رنگها و اجزای تکمیل شده یک گونه توجه کنید. مثلا سهره را ببنید این همه تکامل اما همه از یک گونه و یک نیای مشترک!
بهتر است جلوی مدرنیته نایستید که آن هم جزو هنر هاست و وقتی می تواند زیبایی تولید کند چرا جلو اش ایستاد!!
یا پست مدرن که یک امید است که اگر در آن لحظه آنجا بودم می توانستم هزاران هزار کار انجام دهم اما ناچار به انتخاب یک راهم اما این پست مدرن است که به من اجازه می دهد همه آن راهی که فکر می کردم درست را در همان لحظه یعنی لحظه ای فیکس شده که عالم و آدم بی تحرک ایستاده اند آنها را امتحان کنم و یکی را برگزینم و دوباره ساعت جان بگیرد و زندگی ادامه پیدا کند.
استاد عزیز وقتی پست مدرن می تواند این لذت را به من بدهد چرا بگویم از آن بدم می آید. حتی فرمول های بدست آمده برای مسئله های مدیریتی برای انتخاب بهترین تصمیم نیز بنظر من پست مدرن است و چرا باید جلوی این اتفاق خوب بیاستم?!

من هنوز سر حرف خودم هستم که وقتی کسی می تواند به این زیبایی از اطرافش بنویسید ، دنیا دیده است. پس خوشحالم استاد دنیا دیده ای در این سایت وجود دارد و قلم می زند.
لذت بردم و چالش برانگیز بود حرفهایتان
موفق باشید @};-


@مریم مقدسی توسط بهروزعامری Members  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 19:09

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام عزیزم
من راجع به پایداری و ناپایداری در اصول نصب نوشتم ودر مجله ای دارد چاپ میشود
خوشحالم که مسایل فضایی را خوب میدانید

بیضی بینظمی نیست در مرکز دوم بیضی هم نوعی تعادل برقرارست درینجا بحث نمیکنم

من نه مدرنیسم را رد کرده ام ونه پست مدرن را دارم اشاراتی میکنم

من هنوز بیشتر از سیصدمتر از ساختمان دانشگاه که محل کارم هست دور نشدم خدا بخواهد حدود دوکیلومتر باید بروم. واقعا از کامنت شما ودیگر دوستان بوجد آمده ام

درود بر شما



@};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 23:50

نمایش مشخصات زینب ارونی سلام به اقای عامری گرامی
اسم این متنهای شما رو دوست دارم
سپاس از بزرگواری شما@};-


@ زینب ارونی توسط بهروزعامری Members  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 04:49

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم گرامی

لطف دارید

@};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 23:50

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
صبح از خواب بلند می شوم. صبحانه می خورم. نهار می خورم. شام می خورم...دوباره فردا صبح از خواب بلند... و همین طور تکرار و تکرار تا بی نهایت.
تا بحال شده است در خیابان آسفالت سوار کشتی شوم؟ نه! تا بحال شده است در کوچه های فرعی شهر، یه آدم هفت متری را ببینم؟ نه! تا بحال ببینم که خورشید از مغرب طلوع کند؟ نه! تا بحال شده است، بعد از روز دوباره روز باشد و بالعکس؟ نه! تا بحال شده است توپی را که بهوا پرتاب می کنیم، مغلوب قانون جاذبه نشود؟ تا بحال شده است گرسنگی ام را به گرسنگی برطرف کنم و یا تشنگی؟ نه!
دنیا محکوم به قوانین ثابتی است و تکرار اثر ثبات هاست پس دنیا محکوم است به تکرار!
این که فلاسفه قائل به حرکت ماده هستند. سلمنا اما این از بحث ما خارج است چون من و شما در رئالیست یا رئالیزم بحث می کنیم نه در ماورای تفکر.
ما توی جامعه واقعی زندگی می کنیم نه پشت مباحث فلسفی دقیق که مظان و جایگاه آنها عقل است نه جامعه.
نویسنده با خواننده و ذهن او کار دارد نه با ذهن ملاصدرا و ابن سینا و افلاطون و ارسطو و شیخ اشراق. اکثریت را ببینید نه اقلیت ها را. چند درصد جامعه دنبال و حتی به مسائل فلسفی فکر می کنند شاید 1 درصد ولی 99 درصد باقی ذهن شان ازچشم شان نشاء وجود می گیرد و چشمان شان در حکم تمام قوه ادراکی آنها عمل می کند در کنار گوش ها که در کجری چشم ها حرکت می کند.
خلاصه.
شما می گوید دنیا در حرکت است.شاید در پیچ و تاب مسائل فلسفی درست باشد اما چشم ها و گوش ها در جامعه حکم فرمایی می کنند. چشم هر روز جز تکرار مکررات چه می بیند. صبح از خواب بیدار می شویم! صبحانه می خوریم! ناهار... . واقعیت را چشمان من حرکات تکراری می بیند که هر روز تکرار می شوند ولی شما از چه دم می زید از حرکت در درنشاء وجودی؟ آیا شما دید؟ آیا عقل بشری اشتباه نمی کند؟ آیا من به چشمانم اعتماد کنم یا به یک سری نظریات فلاسفه از جمله هگل؟
آیا همان عقل نمی گوید که حق در چشمان توست و بقیه را واگذار؟ آیا عقل احتمال اشتباه را نمی دهد؟
آیا عقل نمی گوید که جایگاه فلسفه ذهن و تصورات است نه دنیای خارج از ذهن و رئالیست؟
ادامه دارد...@};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط بهروزعامری Members  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 04:54

نمایش مشخصات بهروزعامری درود بر شما

آقا حمید شماهم

بالاخره موفق شدم بحرف بندازم دوستان رو

ممنونم از راهنماییت جوان

@};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 بهمن 1394 - 02:17

نمایش مشخصات ح شریفی سلام استاد عامری
طبیعت انسان ، طبیعت حاکم است ، می توان گفت انسان نماینده خدا بر روی زمین است و باید از طبیعت و موجودات آن استفاده بکند و در واقع حامی طبیعت باشد . گرچه در این راستا هستند انسان های که ظلم می کنند ، اما در کل انسان اشرف مخلوقات است .
توقف در مسیر علم منش اندیشمندان نیست و برای جستجوی علم باید قدم برداشت .
جهان صرفاً زمین نیست ، جهان هر آنچه که خداوند خلق کرده است و انسان قطره ای ست که می خواهد از عمق اقیانوس ها آگاهی یابد .
استاد به شما خسته نباشید عرض می کنم
موفق و همیشه پیروز باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط بهروزعامری Members  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 04:50

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم

دلگرمم می کنید

@};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 12:48

نمایش مشخصات همایون به آیین درود بر استاد عامری گرامی
اینجور که معلومه بدجوری پست مدرنیسم را نشانه گرفته اید! من هم با اشتیاق نوشته های گرانبارتان را دنبال می کنم تا ببینم این بخت برگشته،چه عاقبتی پیدا خواهد کرد.


@همایون به آیین توسط بهروزعامری Members  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 15:56

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم از حضورتون


ممنونم از فرصتی که بهم دادید

درود بر شما

@};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 21:28

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام استاد گرامی
از قلم و فضل شما و همچنین کامنتهای زیر مطالبتان استفاده کرده و می کنم.
دست مریزاد
سایه ی فضلتان مستدام باد
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط بهروزعامری Members  ارسال در شنبه 10 بهمن 1394 - 21:54

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم گرامی

لطف نمودید

@};- @};- @};-


نام: فاطمه زردشتی نی‌ریزی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 09:51

نمایش مشخصات فاطمه زردشتی نی‌ریزی @};- @};- @};- @};-


@فاطمه زردشتی نی‌ریزی توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 17:31

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام

ممنونم

@};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 11 بهمن 1394 - 23:48

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
در مورد تکرار نمی توان رای مطلق داد. نافی مطلق و مثبت مطلق هر دو در مظان اتهام هستند. آنکه بگوید تکرار، حرکت دایم ذرات بالصاله و آنهایی که نافی تکرار باشند، کلیات تکراری جوامع و خارج از ذهن و حتی تصورات داخل از ذهن به آنها خدشه وارد می کنند.
بنابراین من در مورد تکرار قایل به تفصیل و بسط معنای آن هستم و قایلم در برخی تکرار صدق می کنند مثل حرکات تکراری رکاب دوچرخه و در برخی موارد عدم تکرار مثل ماده و اینکه هر روز یک روز جدید با شرایط جدید است.
پس در این زمینه قایل ام تفصیل که جامع هر دو نظر اما در شرایط خاص است.
موفق باشید@};-


نام: احمد دولت ابادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 بهمن 1394 - 11:49

نمایش مشخصات احمد دولت ابادی درود. منظورت از بچه های مرغ همون جوجه هایش بود؟



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.