آه، آناستازیا دخترم (2)






آه، آناستازیا دخترم (2)
دخترم فرق دانشمندان با آدمهای عادی این است که نخست در حالت هر پدیده ای میاندیشند، دوم منظم میاندیشند ، سوم تا به یقین که بیشتر وقتها نسبیست نرسند، آرام نمی گیرند؛ تازه که منظورم همان ردیف چهارم است ،مدام بیافته هایشان تردید میکنند .اگر اینطور نباشد یعنی نسبت بیافته ی خود ، مغرور شده وعیب احتمالی در نظریه و یافته ی خود را فراموش کرده اند .یعنی همیشه یک فکرِ احتمالا ناقص را با خود حمل میکنند. چقدر دردناکست که انسان حامل دائمی و مغرورانه ی نادانی خود باشد!
هردوی ما یادمان باشد در آینده راجع واژگانِ بالا که بی محابا پرتاب کردم ، صحبت کنیم. اما همین دانشمند منظم اندیش گاهی دچار درهم اندیشی می شود وقتی می بیند کودکی سر چهار راه پشت چراغ قرمز ازو می خواهد و التماس میکند که فقط یک چسب زخم بخرد فقط یکی، دلش بدرد می آید و با خودش می گوید: کاش شاعر یا نویسنده بودم و این درد جانکاهت را تا عرش فریاد می زدم.اینجاست که اوهم مثل من و شما یک انسان عادی می شود .اصلا درینگونه موارد این حس نوع دوستی تقریبا همه ی مارا وادار به دلسوزی میکند .وجه مشترک همه یا اکثر ماست .ما به آن میگوییم انسان ...چو عضوی بدرد آورد روزگار... چون انسانیم ، برای عضو های دیگر قراری نمی ماند ماهم متاثر می شویم. که باین جمع همگون می گوییم جامعه ی انسانی. درین فکر هستیم که روزنامه فروش را می بینیم ؛ اوهم تقریبا وضع همین کودک را داردو با خرید یک روزنامه ومقداری چسب زخم که حالا فکر میکنیم مفید ترین کالای جهان را خریده ایم( یا آن دانشمند خریده است) راه میفتیم.
کمی حس رضایت داریم ولی هنوز این صحنه ها دارد مارا می آزارد درین لحظه ما با چارلی در فیلم عصر جدید وجه مشترک داریم؛ آن هنگام که آن کودک وزن وسگِ هرسه گرسنه و بناچار هرسه ولگرد را می یابد.درین فکر هستیم ، همراهِ ما که رانندگی نمی کند فرصت می کند روزنامه را ورق بزند و با حالتی که شاد از یافتن همفکر و متاثر از شعری که صحنه ی سر چهارراه زندگی را بطرز هنرمندانه ای بیان کرده است، اشاره بصفحه ی ادبی می گوید: ببین حسین چی گفته :اگر من همه ی چسبه زخمهای ترا بخرم نه زخم من خوب میشود ونه درد تو. چقدر زیبا و حکیمانه.
اما دخترم اجازه بدهید همینجا اثر این کلام زیبا را بررسی کنیم .ممکنست این شعر آنقدر روی ما اثر بگذارد و آنقدر آمادگی داشته باشیم که مدتها این فاجعه را در ذهنمان داشته باشیم ومرور دائمیش، درما موجب یک غصه ی دائمی شود وما یواش یواش بیک موجود افسرده تبدیل شویم. یا نه اتفاقا ازاین صحنه متاثر شویم واز سروده ی آقای پناهی بوجد بیاییم و موجب شود یک نوشته ی بهتری از خودمان بروز دهیم . یا فراتر برویم، مثل آن دانشمند علیرقم مزه ی شیرین و فراموش نشدنی، کمی بیرحمی بخرج بدهیم ازآن دل بکنیم و بدرستی این کلام زیبا تردید کنیم.( کارهای علمی دانشمند بازتاب منطقی جهان در دستگاه ذهن اوست اما بازتاب جهان در ذهن هنرمند در لفافه ی عاطفی بیرون می تابد ،که هنر نامیده می شود ،بعضی هردو بازتاب را از خود بروز می دهند. بعدا یک فصل درین باب صحبت میکنیم .
بچه چیزی درین واژگان زیبا تردید کنیم؟ راستی راستی انگار می خواهیم یک هنر مند خلاق بشویم !
چیزی که امروزه هنر مندان ما بوفور انجام می دهند . قالبها و فرم های بظاهر زیبا اختراع میکنند و واژگان بیچاره را با الگوی خود درآن میریزند و کوهی از آثار بظاهر نو ولی تکراری تولید میکنند که پس از مدتی تکرارش و شنیدن و دیدن این مجموعه جانکاه ، جامعه و اهل مطالعه را خسته می کند.
اینان چهار راه زندگی آن کودک و روزنامه فروش را نمیبینند، درد مندی و پریشان احوالی حسین را نمیبینند . این کلام زیبا و معروفیت غم انگیز بعد از مرگش را میبینندو پیش خودشان می گویند هنر یعنی اینکه ما ظرف دلخواه خودمان را بسازیم و کم و پیش این واژگان را در آن بریزیم. کافیست. و پارا فراتر می گذارند و گمان میکنند که نیماهم همین کاررا کرده است ونیز صادق هدایت . یک روش ابداع کرده اند و همان واژگان باستانی نیاکانمان را درآن ریخته و براحتی با یک چشم برهم زدن شهرت جهانی یافته اند. عده ای هم که خیلی جدی تر هستند و قیافه ی حق بجانب دارند وبدرستی می گویند تکرار هنر نیست وما خسته شده ایم ازهر نوع نظم تکراری خسته شده ایم . دست بخلاقیت و جراحی این واژگان میزنند . مثلا کلمه ی قلب را از جمله حذف و بجایش واژه ی بیربط درخت را می گذارند .اینها وقتی تکرار را نفی میکنند کار درستی میکنند ولی چون بکلمه بعنوان اصل نگاه میکنند نو آوری و خلاقیت را در معلول کردن نوشته می دانند . خدا بواژگان رحم کناد. اینان در نقاشی سر زرافه را بکمر کرگدن پیوند میزنند وهمین شیوه غزل هم دارندو نامش پست مدرن است. چه چیزی مایه ی هنرست؟ واژه ؟ رنگ؟ یا ... ؟اخیرا دیدم عده ای بکلمه( اصالت) داده اند . یعنی این کلمه های قراردادی که اساس هر نوشته ای را تشکیل می دهند ، اتفاقا در زبانهای مختلف بشکل های مختلف در آمده اند وحتی باندیشه ی خود یک عظمت کاذب بخشیده اند .مکتب اصالت کلمه
آه دخترم خسته شدی! چقدر حرف زدم؟ از چهارراه نباید رد میشدیم حواسمان نبود . اشتباهی آمدیم . هوا تاریک شد ، برمی گردیم.

ادامه دارد....

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

14

فرزانه رازي ,مریم مقدسی , ناصرباران دوست ,آرمیتا مولوی , ک جعفری ,شهره کبودوندپور ,م.فرياد ,آزاده اسلامی ,الف.اندیشه ,شيدا سهرابى ,ح شریفی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,داوود فرخ زاديان ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کریم پورکرم (27/10/1394),زهرابادره (آنا) (28/10/1394),الف.اندیشه (28/10/1394),داوود فرخ زاديان (28/10/1394),همایون به آیین (28/10/1394),آزاده اسلامی (28/10/1394),آرمیتا مولوی (28/10/1394),بهروزعامری (28/10/1394), ک جعفری (28/10/1394),م.ماندگار (28/10/1394),شهره کبودوندپور (28/10/1394),م.فرياد (28/10/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (28/10/1394), زینب ارونی (28/10/1394), ناصرباران دوست (28/10/1394),اميرمحمد نائيجيان (28/10/1394),شهره کبودوندپور (28/10/1394), ک جعفری (28/10/1394),سحر ذاکری (28/10/1394),فرزانه رازي (28/10/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (29/10/1394),فاطمه زردشتی نی‌ریزی (29/10/1394),مریم مقدسی (29/10/1394),سجاد سیارفر (30/10/1394),شيدا سهرابى (30/10/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (2/11/1394),بهروزعامری (3/11/1394),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 27 دي 1394 - 01:25

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام استاد عزيز و گرامي
آموزه هاي سودمندي از شما خواندم علاوه بر اينكه تجربه گران بهايي است فلسفه و هنر را نيز در بر مي گيرد ، مباحث اين بار شيرين تر از قبل شده است و من دوست دارم ادامه اش را بخوانم
پس بي صبرانه منتظر خواهم شد
از شما متشكرم
اوقات خوشي تجربه كنيد @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره (آنا) توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 21:08

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم گرامی

شما لطف دارید


@};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 27 دي 1394 - 01:43

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر جناب عامری گرامی

این قسمت را بیشتر دوست داشتم . پر از مفاهیم اجتماعی و نوع دوستی و هنر و ...

لذت بردم.

موفق باشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 21:07

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی ممنونم


سریالش زیاده

اگر تا آخر حوصله داشته باشید خوبه


@};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 12:14

نمایش مشخصات م.فرياد @};-


@م.فرياد توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 20:58

نمایش مشخصات بهروزعامری چطور بگم کجایید؟

@};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 14:18

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد
عالی بود
دمای رابطه ها پایین آمده است! انسانها دائم یکدیگر را دادگاهی می کنند ...به سخره می گیرند.آزار می دهند ..شعار می دهند ...هیچکس دیگری را قبول ندارد و جالب این است همه در علم در هنر در شعر ...پشت تریبونها دم از انسانیت می زنند
بازی با واژگان مختص شاعران و نویسندگان نیست
وقتی یک سیاستمدار با واژه های کارشناسی شده دم از عشق و انسانیت می زند تا رای جمع کند
یک فروشنده با واژگان دوستانه کلاه بزرگ و زیبایی بر سر خریدار می کذارد
یک پزشک با واژگان علمی، کیف پول بیمار را تخلیه می کند
می بینید ..واژگان همیشه بازیچه بوده اند :(

من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی کند، نه ابرو به هم می کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به تبار انیرانی ترجیح می دهم، نه انیرانی را به ایرانی. من یک لر بلوچ کرد فارسم. یک فارسی زبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی آسیای ام، یک سیاهپوست زرد پوست سرخ پوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بل که بدون حضور دیگران وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس می کنم. من انسانی هستم در جمع انسان های دیگر بر سیاره ی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم."
ممنون از شما
به امید روزی که هیچ کودکی سر چهارراه ها پشت چراغ قرمز منتظر انسانیت نماند

@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 20:58

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

خوشحال می شم که روح لطیفتون منو همراهی کنه


@};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 15:02

درود بر استاد عامری عزیز
پاراگراف اول نوشته شما ، باید بعنوان یک اصل توسط همه انسان ها پذیرفته بشه، د رمورد پاراگراف دومی ،ضمن پذیرفتن کلیات نوشته شما،من حرفی دارم ، حرفی که از درونم می آید ، اما برای سر و سامان بخشیدن به ان ، از کسانیکه در این زمینه پیشتر از من و بهتر از من ،سخن گفته اند،کمک گرفته ام. هنر ابزاریست برای رسیدن به وارستگی اخلاقی . اگر عقل بر حس ما مسلط شود،نتیجه اش دنیایی خواهیم داشت پراز اختلاف و نزاع و جنگ و خونریزی و اگر حس بر عقل مان برتری یابد دنیایی خواهیم داشت بدون قاعد و قانون و اخلاق. پس باید به برتری جویی هریک از ان دو خاتمه دهیم تا به یک تعادل برسیم و چیزی جز هنر این مسیر را برای ما فراهم و آسان نخواهد کرد. انتهای این مسیر وارستگی ست و البته نه اینکه هرکسی که خطی بنویسد،تابلویی بکشد و قطعه ای بنوازد،هنرمند است. همچنان که در تعریف عاشق عاجز مانده ایم ، از هنرمند واقعی هم هنوز تعریف درست و قاطعی نداریم ولی می دانیم که هنر در کدام خیابان قرار دارد،اگر کوچه و پلاک آن را هنوز پیدا نکردیم. باید انسان بود تا درد و رنج کودکی که سر چهارراه، چسب زخم می فروشدرا فهمید، ولی باید هنرمند بود تا این درد و رنج را بشکلی تاثیرگذار به همه نشان داد تا همه به انسانیت خود رجوع کنند، تا انسانیت برای همیشه خاموش نگردد...


@همایون به آیین توسط همایون به آیین Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 15:03

... هنرمند برای چی دست به خلاقیت میزند؟چرا شیوه ای نو را در بیان موضوعی بکار می گیرد؟ و دلیل پیدایش این همه سبک ها در چیست؟ شاید نتوان همه سبک های هنری را باارزش دانست!و شاید هم ما از درک بعضی از انها عاجز باشیم و باشند کسانیکه که جلوتر از زمان خودشان حرکت می کنند!اما یک هنرمند می داند که آدمهای مهم و تاثیرگذار ، وقت چندانی برای خواندن یه گزارش از مشکلات جامعه ندارند!وقتی هم برای گوش دادن ندارند!اصلن شاید برایشان اهمیتی ندارد!از این جهت است که در زمانی خاص به اقتضای شرایط،هنرمندی بنام پیکاسو تابلوی (گرنیکا) که نوعی بیانیه سیاسی است و سمبل فاشیسم را باد انتقاد می گیرد و با نمادهایی که اکنون بیشتر درک می گردند،تجاوز به یک ملت را نشان می دهد، تا هم باعث حرکت شود و هم عبرت. کوبیسم هم در نگاه اول جز اشکالی درهم برهم که عضوی از یه جای دیگربدن بیرون زده و عضوی دیگرهم جایش خالیست، بنظر نمی رسد ولی کم کم ان نمادها و اشکال و خطوط قراردادی ،معنا پیدا کردند تا آدم ها با دیدن آنها متاثر شوند و بخود آیند. استاد گرامی،من با خواندن نوشته ای شما به وجد آمدم و این نوشته هایم اگر به موازات گفته های شماست و یا اگر در تقابل با آن،زیاد مهم نیست،مهم حرف زدن است و تعامل.پاینده باشید.


@همایون به آیین توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 20:56

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

بیشتر می خواستم شما بجوشید و من لذت ببرم


گمانم موفق شدم

اگر عمری باشد بکمک شما

در مقابل گفتار زیباتون اگر بگم دوستت دارم بهتره


@};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 20:57

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

بیشتر می خواستم شما بجوشید و من لذت ببرم


گمانم موفق شدم

اگر عمری باشد بکمک شما

در مقابل گفتار زیباتون اگر بگم دوستت دارم بهتره


@};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 15:45

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ارادت خدمت استاد عامری عزیز و گرامی
بسیار زیبا و تاثیر گذار نوشتید حکایت " آن واقعیت تلخ" فقر را و نگاه علمی و ادبی و فلسفی نسبت به آن را . مخلص کلام اینکه اگر هزارن شاعر و در وصف گرسنگی آن کودک شعر بسرایند و هزاران دانشمند در مورد آن اظهار تاسف کنند اگرچه بی تاثیر نیست اما تا اینکه کسی اقدامی عملی نکند مشکل حل نخواهد شد و فقط کسانی ممکن است اقدامی عملی کنند ، که خود مزه ی تلخ فقر را چشیده باشند و لاغیر !

زیبا بود این جمله
"چقدر دردناک است اینکه انسان حامل دایمی و مغرورانه ی نادانی خود باشد " !!

سالم و سعادتمند باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 21:00

نمایش مشخصات بهروزعامری استادم سلام

دلم میخوائ این مجموعه رو اگر خدا بخواد بکمک شماها بجایی برسونم


یا علی

@};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 16:42

نمایش مشخصات ح شریفی سلام و عرض ادب بر استاد عامری
انسانیت زمانی از بین رفت ، وقتی که قابیل بخاطر حسادت هابیل را کشت
موفق و پیروز باشید@};-


@ح شریفی توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 21:01

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ار کمک کنید همینطور خوشحال میشم

@};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 17:21

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرصض ادب بسیار استاد عامری بزرگوار
بسیار زیبا و متین و عالی و مفید و دلنشین فرمودید
خیلی استفاده کردم و بهره بردم
بسیار تاثیرگذار و آموزنده بود
منتظر ادامه ی مطالب ارزشمندتان هستم
شاد و تندرست و موفق باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 21:04

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ممنونم حوصله دارید و میخونید

خود آناستازیاهم نتونسته ببینه اینارو

@};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 22:58

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما . خوبین میدونم .
جالب بود !
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 01:54

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

این جف شیش و برای همه میگید

معلومه کم حوصله اید قول میدم کپی پیست می کنید

اون شعر بوکوفسکی رو براتون می ذارم



هواي خوب
مثل
زن خوب است
هميشه نيست
زماني كه هم است
ديرپا نيست
مرد اما
پايدار تر است
اگر بد باشد
مي تواند مدت ها بد بماند
و اگر خوب باشد
به اين زودي بد نمي شود
اما زن عوض مي شود
با
بچه
سن
رژيم
حرف
ماه
بود و نبود آفتاب
وقت خوش
زن را بايد پرستاري كرد
با عشق
حال آن كه مرد
مي تواند نيرومند تر شود
اگر به او نفرت بورزند
چارلز بوکوفسکي

درود بر شما


@};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 23:59

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خومت اقای عامری گرامی
استاد شما قلم توانایی دارید ،اما مخاطب شما رو جذب نمیکنه چرا ؟
خودتون میدونید من ادم رکی هستم به کسی هم نمیگم جسارت بنده رو ببخشید اما به شما میگم چرا که شما بزرگ و استاد ما هستید و چقدر زیبا میشد من تمام این حرفها رو میدیدم نه اینکه بشینم و بشنوم .داستان یعنی ساختن تصویری از زندگی ....سپاس از شما بزرگوار @};-


@ زینب ارونی توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 28 دي 1394 - 01:50

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

داستان نیست عزیز حق با شماست

درود بر شما

@};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 29 دي 1394 - 23:15

سلام استاد عزیز
متن خیلی خیلی خوبی بود. بازتاب زیبایی از نگاهتان به دنیا ، به مخاطب منتقل کردید. آدمهای دنیا دیده گنجینه اند. خوشحالم که شما گنجینه این سایت هستید.
موفق باشید @};-


@مریم مقدسی توسط بهروزعامری Members  ارسال در چهار شنبه 30 دي 1394 - 19:16

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

ممنونم بانوی مقدس

خوشحالم از اینکه تونستم اندکی و فقط اندکی

درودتان باد

@};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 29 دي 1394 - 00:22

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر استاد و دوست خوبم:)
وقتی نوشته های شما را می خوانم احساس می کنم که ذهنم و مغز فیثاغورث برابری می کند. ما شاء ا... شما در ابعاد مختلفی حرف های تازه ای دارید و صاحب نظر هستید.
واقعن خیلی سخته که یک نفر در چند بعد صاحب نظرات جدید باشه. یک استادی داشتم که دکتری فیزیک داشت. ایشان می گفتند که انیشتن ابتدای کار می خواست بره ریاضیات. دید خیلی گسرده اومد فیزیک. اون هم فیزیک 101 قسمت داشت که انیشتن توی یکی از زمین هاش کار کرد و اون قدر زحمت کشید تا تونست نظریه انفجار بزرگ و بقیه نظرات را بگویید.
روزهاتون پر از شادی...راستی استاد مسافرت و سفر را از دست ندهید که بسیار لذت بخش است.
ضمنن میلاد با سعادت امام حسن عسگری (ع) را به شما تبریک می گویم.
منتظرم تا آثارتون رو توو مجله ها و نشریه ها ببینم.
شاد باشید. @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط بهروزعامری Members  ارسال در چهار شنبه 30 دي 1394 - 19:19

نمایش مشخصات بهروزعامری ممنونم گرامی

تعریفهای یک انسلن معتقد همیشه دلم را قرص میکند

آثار که نه ولی نوشته ی چاپی دارم فنی هستش بدردتون نمیخوره

@};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 دي 1394 - 19:10

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود بر جناب عامری بزرگوار!
جناب هواااااااااارتا سپاس از اینکه آموزه هاتون رو در اختیار ما قرار میدین در قالب داستان زیبای آناستازیا دخترم!
زمانی ک میخونمش احساس میکنم واقعنی دارین باتک تک ماها صحبت میکینین و انگاری آناستازیا ماها هستیم!
سپاس از مهربونیتون !
همایون باشید@};- @};- @};-


@شيدا سهرابى توسط بهروزعامری Members  ارسال در چهار شنبه 30 دي 1394 - 19:21

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

شما با آناستازیای من هیچ فرقی ندارین

اما آنقدر طفلک سرگرم کاره که نمیتونه اینهارو بخونه

موفق باشید

@};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 3 بهمن 1394 - 22:40

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی با سلام و عرض ادب فراووون :)
ببخشید به خاطر تاخیرم
مطالب خیلی خوبی بود ... واقعا استفاده کردم ... چه خوبه ک آدم ها دغدغه های متفاوتی داشته باشن و با بقیه در میون بذارن ...دغدغه هایی از جنس انسانیت از جنس بشر دوستی و از جنس تقسم کردن علم
ممنونم از اینکه دانسته هاتون رو با ما به اشتراک میزارید ..وقتی میگید دخترم واقعا حس میکنم یه پدر دلسوز داره برام از چیز هایی میگه ک باید بدونم و لازمم میشه توی زندگی و برای بهتر زیستن
متشکرم :)
همچنان خواننده پروپاقرصتون باقی میمونم
دم قلمتون گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 4 بهمن 1394 - 20:41

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

اولا ممنونم بخاط اینکه اون قلب بالا رو 13 مونده بود

که با آمدنتون شد 14

وبعد ممنونم از کامنت امید بخشتون بله وقتی برای شما مینویسم (دخترم) بسیار با علاقه مب نویسم

موفق باشید
@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.