صدا بی سیما

ﺩﯾﺸﺐ ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ
ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﭼﺮﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ ؟
ﭼﺮﺍ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﭘﺨﺶ
ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ؟
ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺻﺪﺍﯼ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﮔﻔﺖ :
ﺁﻗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ ، ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺻﺤﻨﻪ
ﺩﺍﺭ ؟
ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ؟!
ﭘﺪﺭ : ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ !
ﻣﺜﻼ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺳﺲ ﻣﺎﯾﻮﻧﺰ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮﻩ ،
ﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ...
ﯾﺎ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺁﻥ ﯾﺨﭽﺎﻝ " ﺳﺎﯾﺪ ﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ " ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ

ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ ...
ﯾﺨﭽﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ
ﺧﺮﯾﺪﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﺠﺎ ﺟﺎ ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻥ !
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﭽﻪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻫﺪ ، ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ...
ﺁﻗﺎ ... ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﻨﺪ ...
ﺯﯾﺎﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ ...
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺠﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ ، ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ
ﻏﺬﺍﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ؟
ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯼ
ﺁﻥ ﺯﻧﻬﺎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ، ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﮑﺸﯿﺪ ؟
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻓﯿﻠﻢ ، ﺻﺤﻨﻪ ﻏﺬﺍ
ﺧﻮﺭﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ؟ !
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻡ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍند
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.8 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سبحان بامداد ,علیرضا لطف دوست ,کیمیا مرادی ,شیدا محجوب ,نعیمه میرزاعلی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,فرزانه رازي ,مسلم نوری ,زهرابادره ,شهره کبودوندپور , ناصرباران دوست ,احمد دولت آبادی , ک جعفری ,اذرمهرصداقت ,مرضیه اردستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

پیام رنجبران(اکنون) (7/9/1393),احمد دولت آبادی (7/9/1393),زهرابادره (7/9/1393),نعیمه میرزاعلی (7/9/1393),آرمیتا مولوی (7/9/1393),شهره کبودوندپور (7/9/1393),علیرضا لطف دوست (7/9/1393),شیدا محجوب (7/9/1393),زهرا فیروزی (7/9/1393), ک جعفری (7/9/1393),سبحان بامداد (7/9/1393),محمد اکبری هشترودی (7/9/1393),عاطفه حجابی دخت ایمن (7/9/1393),کیمیا مرادی (7/9/1393), زینب ارونی (7/9/1393),حسن ایمانی (7/9/1393),اسفندیار قرنجیک (7/9/1393),مسلم نوری (7/9/1393),هانيه صدر (7/9/1393),فاطمه گتویی (7/9/1393), ناصرباران دوست (7/9/1393),علی کنگازیان (8/9/1393), ک جعفری (8/9/1393),فاطمه باقرى اميرى (8/9/1393),امیرحسین بریمانی (8/9/1393),ذزذ (9/9/1393),فرزانه رازي (9/9/1393),آرش شهنواز (9/9/1393),احمد دولت آبادی (11/9/1393),اذرمهرصداقت (11/9/1393),حسین خسروجردی خسرو (12/9/1393),شیدا محجوب (12/9/1393),مرضیه اردستانی (13/9/1393),حسین خسروجردی خسرو (8/10/1393),اذرمهرصداقت (14/10/1393),اذرمهرصداقت (1/11/1393),مسلم نوری (22/12/1393),محیا بختیاری (18/12/1394),مسلم نوری (3/5/1396),مسلم نوری (13/3/1398),

نقطه نظرات

نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 07:06

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی دوست گرامی عزیز. غم نان این روزها دغدغه همه و فراگیر شده است . این متن دیگر به محض انتشار مال تو نیست از همه ی جامعه است . تو حرف دل همه را زدی . بسیار ازت ممنونم.
قلمت نورانی باد تا ابد


@احمد دولت آبادی توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 21:12

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام و درود.
آقی دولت آبادی هرکسی دردش رو می تونه به زبون بیاره.یکی با داستان.یکی با شعر.یکی با بازیگری.یکی با خوانندگی..مهم اینه که چطور. واز چه زاویه ای بهش اشاره بشه.


نام: زهرابادره   ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 08:23

سلام
خیلی جالب نوشتید
موفق باشید و مانا @};- @};-


@زهرابادره توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 21:07

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام و درود..ممنون از اینکه سر زدید..


نام: زهرا فیروزی   ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 10:15

واقعا حرف بجا و داستان تامل برانگیزی بود


@زهرا فیروزی توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 21:08

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام و درود.
ممنون خانم فیروزی


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 13:42

نمایش مشخصات سبحان بامداد شماره صدا و سیما رو داداش بده مام یه حرفایی داریم...:D :D :D :D :D

شماره فدراسیون فوتبالم بده داداش ... اصن یکی نیس به اینا بگه خو یه بار مث آدم شد استقلال و پیروزی بهم بخورن تو جام حذفی!خو رئال و بارسا هم پول در میارن و بازی میکنن حلال حلال...

سلام خوبی آقا؟ جالب بود ، و یه کم :-/ :-/ :-/ طعنه داشت . ایشالله که اونا که باس بشنون بشنون!!!:D :D :D

شادمان و سلامت باشید


@سبحان بامداد توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 21:14

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام و درود.سبحان جان ماشالله چه انرژی داری.
ممنون که بهم سر زدی.
شماره فدراسیون 118 داره..ولی مواظب باش.بازم بهم سر بزن


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 14:12

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن عالی...


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 18:00

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام
توی داستان هم بخوای نشون بدی هم بگی مثل فاجعه است
ایده خوبه اما اصلا نتونستید به صورت یه داستان موفق بنویسید


@ زینب ارونی توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 21:10

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام و درود.
کاملا بر نظر وانتقاد شما احترام قاءلم.
ولی این داستان نبود داستانک بود..


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 18:00

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سلام دست شما درد نکنه بابت زحمتی که کشیدید
فقط به نظرم این داستان تکراری بود... تو شبکه های اجتماعی فکر کنم زیاد دیدم این داستان رو. ممنون
موفق باشی


@محمد اکبری هشترودی توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 21:05

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام.ودرود.
بنده قبل از اینکه داستانی رو روی سایت بذارم اول در شبکه های اجتماعی میزارم.
شاید اشتباه از منه.


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 18:40

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام مسلم جان.
به به... واقعا عالی بود.
استفاده کردیم.
حسن ایمانی@};-


@حسن ایمانی توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 21:06

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام بر دوست قدیمی خودم..
شرمنده نشده بهتون سر بزنم..
خیلی کم میام.
ممنون که بهم سر زدی..


نام: اسفندیار قرنجیک   ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 20:26

سلام. مفهومی عمیق و زیبا و تاثیرگذار داشت. آفرین برشما


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 آذر 1393 - 23:39

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام اقا ی نوری
خیلی کم پیدا شده اید
داستانتون بسیار عالی و تامل بر انگیز بود
برقرار باشید


نام: امیرحسین بریمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 آذر 1393 - 23:43

ایده جالبی بود


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 9 آذر 1393 - 14:41

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سلام دوباره آقای نوری بزرگوار
هم من و هم دوستان عزیز از این داستان لذت وافری بردند... حالا بماند که عناصر داستانی قوی در آن شکل نگرفته بودند...
منتها خواهش داشتم که زمان نوشته شدن داستان رو بفرمایید و لطفا تایید کنید که آیا از طرف شما در صفحه های مختلف پخش شده؟


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 آذر 1393 - 19:35

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت به به چه فامیل پرفروغی
(استادنوری شاگردتیم)
..
روایت تاثیرگذاری بود.من پسندیدم


نام: مرضیه اردستانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 آذر 1393 - 00:05

نمایش مشخصات مرضیه اردستانی سلام ....خواندنی بود لذت بردم سپاس@};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.