من مرد تنهای شبم

صبح خروس خوان(قوقولی قوقول)از خواب بیدار میشود.لقمه نان و پنیری برای ظهرانه خود بر می دارد.لباس کار زیبای خود را می پوشد.آماده رفتن به سرکار.وسیله کارش را بر میدار.ماشینش سوار او می شود!!!. ساعت چهار صبح است.خیابانها و کوچه های خلوت.کلاغ هم پر نمیزند.به بالای کوچه میرود،ماشیش را کناره کوچه سمت راست پارک می کند.بسمه الله الرحمن الرحیم.خدایا بر امید خودت را می گوید وشروع به کار کردن میکند.
(خش خش خش )چه صدای دل نشینی دارد(خش خش خش خش) چقدر این صدا حرفهای نا گفته دارد(خش خش)چقدر این صدا درد دارد و غمگین است (خش خش خش)صدایش مثل صدای کنسرت می ماند.(خش خش خش )انواع سازها در آن نواخته می شود.همه جا را سکوت فرا گرفته است.
خوب گوش کن.نه جان من خوب گوش کن این صدای کنسرت با موسیقی لایت و آرام است!! (خش خش)
نزدیکی های صبح است.او تنها وبا سکوت و با صدای خش خشها وصدای جیک جیکها و غار غارها
..خش خش خش
کم کم تاریکی جایش را به روشنی می دهد.ساعت هشت صبح است بچه ها کیف به دست به مدرسه میروند؟بعضی ها نگاهای معنی دار به او می کنند و بعضی ها به او خسته نباشید می گویند وبعضی ها ...
چند بچه داخل پیاده رو ایستاده اند و در گوشی باهم حرف می زنند و می خندند ( خش خش )
بچه ها بلند به او می گویند هویج.هویج....!!و خنده کنان فرار می کنند ..مرد لبخنده تلخی میزند و هیچ نمی گوید.او به این حرفها عادت کرده است.فقط لبخند میزند.
ماشینش را جلو تر می آورد و با خاک انداز خاکهای کوچه را داخل گاری ماشینش می ریزد وهم چنان با تکیه به جاروی خود وهمان خش خش ها به فکر یک لقمه نان حلال به کار خود ادامه میدهد.
خش خش خش خش خش خش خش

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

کیمیا مرادی (28/5/1392),مهدی قاسمی (28/5/1392),حسن ایمانی (28/5/1392),میثم زارع (28/5/1392),ارشاد پشنگیان (28/5/1392),مسلم نوری (28/5/1392),کیمیا مرادی (29/5/1392),الهام توکل (29/5/1392),حسن ایمانی (29/5/1392),فهيمه مهدوي (29/5/1392),نریمان م (29/5/1392),مرضیه دستگرد (30/5/1392),سهیلا مظفری (31/5/1392),حسن ایمانی (31/5/1392),هادی رادقره ویسی (4/11/1392),اذرمهرصداقت (1/11/1393),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 19:02

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام مسلم عزیز.
نقد...
داستان تو عزیزترینم، یه داستان محتوایی با درون مایه خوبه. اما نوع نگارش اون، اصلا مورد پسند من نیست. اشاراتی که در داستانت بکار بردی، بسیار ساده، سطح پائین و کودکانه ست. درحالیکه موضوع، یه موضوع بسیار مهم و سنگینیه. این تضاد در نوشتار شما، یه ضعف به حساب میاد. اول مخاطب رو مشخص کن که کیه؟ گروه های سنی این مخاطبهات چی ان؟ بعد بنویس. شما بدون در نظر گرفتن این پیش فرض ها، از اصطلاحاتی استفاده کردی که وقار متن رو کم کرده. کیفیت کارو از لحاظ نوشتاری پائین آورده و با کلمات اضافه، کارو پیچوندی! وقتی دست روی یه محتوای قوی و بکر میگذاری، اونقدر در واژه ها و کلمات غرق شو که کار پخته از آب دربیاد. بخاطر این که محتوای کار شما، یه محتوای جامع و خوبیه. پس آیا حیف نیست این محتوا و پیام و درون مایه قدرتمند رو فدای چینش یکی دو جمله سطح پائین کنی؟ این واژه ها و اشارات و کلماتی که بکار بردی، اگر در یه داستان پائین دست و بی محتوا و سرکاری بکار میرفت، حرفی نبود. منتها شما یه موضوع خوب رو مورد حلاجی قرار دادی. باید بیشتر بهش میپرداختی. می دونم که عجله ای جمعش کردی و زودی گذاشتیش تو سایت. من پیشنهادم اینه که این نوشته به نحو احسن بازنویسی بشه. نه از بعد محتوا و بن مایه، که از بعد گردش قلم و چینش جملات...
مدام در تعقیب نوشته هاتم مسلم عزیز...
حسن ایمانی@};-


@حسن ایمانی توسط مسلم نوری Members  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 23:47

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام آقای ایمانی عزیز.
ازتون خیلی خیلی ممنوم.
واز راهنمای که می کنید سپاس گذارم.و نقد شمارو با کمال ادب و احترام قبول دارم.
سعی میکنم نوشته هامو قوی تر کنم.البته با کمک شما و بقیه دوستان.


نام: ارشاد پشنگیان کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 22:18

نمایش مشخصات ارشاد پشنگیان سلام مسلم جان . آقای ایمانی گفتنی هارو گفتن.به نظر من هم توی نگارش عجله کردی و کار یه دستی نیست. البته این نظر منه.ممنون.@};- :D


@ارشاد پشنگیان توسط مسلم نوری Members  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 23:50

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام دوست عزیز.ممونم که سر زدید.
میدونم خیلی عجله کردم.حتما ویرایشش میکنم.


نام: مرضیه دستگرد کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 23:09

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد با سلام به نظر من هدفتون از نوشتن این موضوع بیان و یاد آوری رفتگران و شرایط کارشون بود تا داستان؛موفق باشید@};-


@مرضیه دستگرد توسط مسلم نوری Members  ارسال در جمعه 1 شهريور 1392 - 23:57

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام.داستان می تواند از نگاه اول شخص مفرد و یا دوم شخص مفرد اصلی و یا سوم شخص مفرد که خود شما می شوید نوشته بشود.بستگی ب خود شما دارد که از چه نگاهی بنویسید.ممنون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.