تنها همدم..

طبق قرارشان باتیشرت وشلوارمشکی کنار تنها مجسمه پارک روی نیمکت نشسته بود؛منتظر دختری با شال سفید و مانتو زرشکی بود دختری که بعد از 10ماه چت کردن با او تنهاهمدم زندگی اش شده بود؛ شبهای زیادی را تاصبح پشت کامپیوترش با اوگذرانده بود؛بعداز10ماه بالاخره آن دختر قبول کرده بود که همدیگر را ببیند؛چند شاخه گل نرگس برایش خریده بود؛از دور دختری راباشال سفیدو مانتو زرشکی دید که به طرف اومی آمد بلند شد، چند قدم که به طرفش رفت همدیگر را شناختن، هر دو پاهایشان خشک شد توان حرکت نداشتند.گلها روی زمین افتادن؛ سحر خواهرش بود که روبرویش ایستاده بود.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 18 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

مریم پورهادی ,سنامحمودی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مریم پورهادی (6/5/1392),موژان تقوی (6/5/1392),فرزانه بارانی (6/5/1392),سنامحمودی (6/5/1392),مرتضی مسافر (6/5/1392),علی مبینی (6/5/1392),سید داریوش طاهرزاده (6/5/1392),فرزانه بارانی (6/5/1392),نریمان م (6/5/1392),مرضیه دستگرد (6/5/1392),محمد کاشانی (7/5/1392),سمانه رحیمی (12/5/1392), ساسان فرهادی (16/5/1392),شیما بخشی (19/5/1392),موژان تقوی (20/5/1392),حجت کریمیان (20/5/1392),بهناز کشاورز (21/5/1392),ارشاد پشنگیان (22/5/1392),بهناز کشاورز (24/5/1392),زهرا فودازی (24/5/1392),فرشته شهرابی (24/5/1392),بهناز باران خواه (31/5/1392),نریمان م (31/5/1392),میر حسن علوی (3/6/1392),علی خدادادیان (11/6/1392),

نقطه نظرات

نام: موژان تقوی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 11:38

جالب بود


@موژان تقوی توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 21:14

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد ممنون که خوندید


نام: سنامحمودی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 12:45

نمایش مشخصات سنامحمودی @};- @};- @};- @};-
محشره


@سنامحمودی توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 21:14

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد سپاس


نام: مرتضی مسافر کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 12:57

نمایش مشخصات مرتضی مسافر امان از دست این چت بازا آدم حواسش نباشه با مامانش چت میکنه والا همه الان موتاد اینترنتن...
محشر بود دوست گلم;)


@مرتضی مسافر توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 03:27

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد تشکر از شما


نام: علی مبینی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 14:43

نمایش مشخصات علی مبینی با سلام
موضوع جالبی بود موفق باشید خانوم دستگرد@};-


@علی مبینی توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 21:13

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد با تشکر از لطف شما


نام: مرضیه دستگرد   ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 21:21

ممنونم


نام: محمد کاشانی   ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 00:19

مطلبی کم زیبا قوی افرین بر شما


@محمد کاشانی توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در یکشنبه 6 مرداد 1392 - 03:28

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد ممنونم


نام: ساسان فرهادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 16 مرداد 1392 - 21:22

نمایش مشخصات ساسان فرهادی :D


@ ساسان فرهادی توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در سه شنبه 22 مرداد 1392 - 09:33

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد :D :D


نام: ارشاد پشنگیان کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 مرداد 1392 - 20:39

نمایش مشخصات ارشاد پشنگیان واقعاٌ ذهن خلاقی داری. بازم آخر داستان، آدم رو تا اونجایی که می تونی ،درگیر داستان می کنی. من یه فیلنامه از بچه ها تو 10 -12 صفحه خوندم که اون هم همین فضا رو داشت اما با کشمکش خیلی قوی تر .اگر بشتر روش کار کنی،محشر میشه. @};-


@ارشاد پشنگیان توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در سه شنبه 22 مرداد 1392 - 22:03

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد با سلام از توجه و نقدتون ممنونم؛@};- @};- @};-


نام: زهرا فودازي   ارسال در پنجشنبه 24 مرداد 1392 - 13:22

سلام.
دوست عزيز به نظرت يكم اغراق نبود؟
مگه ميشه ده ماه با هم چت كنن ولي همو نشناسن؟
توي چت چكار ميكنن؟
اسم همو مي گن. مشخصات همديگه. سنشونو به هم ميگن، حتي گاهي اوقات عكسي از هم مي ذارن. در مورد خانواده ها و تعداد خواهر و برادراشون ميگن.
اينا يا تمام مدت به هم دروغ گفتن يا اينكه خيلي گيج بودن.
ببخشيد كه اينقدر صريح نقد كردم@};-


@زهرا فودازي توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در پنجشنبه 24 مرداد 1392 - 21:44

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد با سلام وتشکر فراون بخاطر اینکه وقت گذاشتید و داستان من رو خوندین و نظر دادین؛ایده من در این داستان این بود که دخترک داستان بخاطر ترسی که از دوستیهای کامپیوتری و اینکه همه جا میگن این دوستی ها آخر عاقبت نداره و دخترای مردم رو گول میزنن و ... بخاطر این ترس دختر داستان من محتاط بود که سرش کلاه نره اگه دقت کنید گفتم که بعداز 10ماه بالاخره قبول کرده پسره رو ببینه یعنی بعد از اینکه خوب پسره رو شناخته و مطمئن شده واقعا دوست واقعی میتونه براش باشه؛دلیل نمیشه 2تا آدم که باهم چت میکنن تمام اطلاعات خودشون و خانوادشون رو بدن.از توجهتون ممنونم موفق باشید@};- @};- @};-


نام: زهرا فودازي   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 22:41

بعداز 10ماه بالاخره قبول کرده پسره رو ببینه یعنی بعد از اینکه خوب پسره رو شناخته و مطمئن شده واقعا دوست واقعی میتونه براش باشه
**********************

حرف منم همينه. چطور بعد از ده ماه كه خوب مي شناسه متوجه نميشه كه اين داداششه؟ به نظرم ده ماه خيلي زياده. شايد اگه دو ماه باشه قابل قبول تر باشه براي خواننده.@};-


@زهرا فودازي توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در پنجشنبه 31 مرداد 1392 - 18:07

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد با سلام زهرا جان منظور من از شناختن از نظر رفتار و اینکه کسی باشه که بتونه درکش کنه و حرف دلشو بهش بگه؛شاید باور نکنید من خودم دوستی رو دیدم که 2سال باهم دوست بودن بدون اینکه حتی فامیل طرفو بدونن فقط دنبال یه دوست برا درد و دل بودن همین؛ همه جورآدم و رابطه تو این دنیا با آدمای متفاوتش وجود داره ؛شاید هم 10 ماه زیاد باشه به هر حال خوشحالم که داستانامو میخونید و نظر میدین؛@};- @};- @};-


نام: علی خدادادیان کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 11 شهريور 1392 - 22:15

نمایش مشخصات علی خدادادیان سلام.

حرف خانم فودازی درسته و ده ماه واسه همچین رابطه ای که خاهر برادر از رابطه ای که بینشون هست بی خبر بمونن یه کم تخیلیه. به هر حال اینا تو یه خانواده دارن زندگی میکنن. همینکه شبهای زیادی رو تا صبح باهم بیدار بودن خودش میتونه این رابطه رو لو بده یا حتا لباسایی که دختره قراره بپوشه. این درسته که شما یه دوست داشتین که دو سال با یه نفر دوست بوده و فامیل همدیگرم نمیدونستن اما در داستان وقایع باید واقعی جلوه کنن نه اینکه واقعن واقعی باشن این دو خیلی با هم تفاوت دارن.

و یه کم کلیشه ای بود.

یه نقد نگارشی کوچیک. اونجا که گفتین کنار تنها مجسمه پارک بنظرم باید میگفتین کنار تنها مجسمه ی(ی) پارک. یا دختری با شال سفید و مانتو زرشکی.( با مانتوی زرشکی)


@علی خدادادیان توسط مرضیه دستگرد Members  ارسال در سه شنبه 12 شهريور 1392 - 22:30

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد سلام منظور من مجسمه ی و مانتوی بوده این اشتباه تایپی بوده و از دقت زیادتون و اینکه گفتید ممنونم@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.