فُ ح ش درمانی

...
بسیاری از کشفها و اختراعات مهم بشر تصادفی صورت گرفته است . سیبی از درخت روی سر نیوتن افتاد و او هم بجای گاز زدن به سیب کمی فکر کرد و نهایتا جاذبه ی عمومی وقوانین مربوطه اش را را کشف کرد .
بنده هم از بد حادثه ودر اثر همین تصادف به کشفی نائل آمده ام که اگر کمی با صبر و حوصله و به چشم حمایت از تولیدات داخلی به آن نگاه شود در واقع تحولی عظیم و شگرف در دنیای روانشناسی روان درمانی و دارو سازی ایجاد خواهد کرد و بیماری خانمان سوز و مهلک افسردگی را از جهان ریشه کن خواهد نمود .
خود اینجانب مدتها ی مدید درگیر همین بیماری کوفتی و زجر آور بودم. این افسردگی بود که گریبانم را دو دستی چنگ زده بود و به هیچ طریقی رهایم نمی کرد نه حال و حوصله ی یاران موافق را داشتم و نشستن کنار جوی و آب روان ونه حوصله ی کار و نه حال ماندن کنار اهل و عیال .
نه داروهای روان درمان گران و روانپزشکان در من تاثیر می کرد و نه دم سرد شیوه های پیشنهادی روانشناسان و روانکاوان در آهن گرمم اثری داشت . آنقدر که مثل نقل و نبات از داروهایی که تجویز فرموده بودند می خوردم .تنها چیزی که گلاب به رویتان عایدم شده بود یبوست مزمن بود و بی خوابی های شبانه و خوابهای دم صبح و خماری و سردرد و می رفتم که اندک اندک به موجود بی خاصیت گوشه نشینی تبدیل شوم . تا اینکه یک روز برحسب اتفاق و مِن لطف رحمان راه حلی را کشف نمودم که حالم را به احسن الحال تبدیل کرد .
اگر کمی خرده شیشه در جنسم بود این روش درمانی محیر العقول و جامع الشمول را برایتان در این مقال بازگو نمی کردم بلکم می بردم آنطرف آب جایی به عنوان اختراع و اکتشاف ثبتش می کردم و خلاصه با استفاده از قانون حمایت از دستاوردهای معنوی یا همان کپی رایت مشهور! کرور کرور پول بابتش به جیب مبارکم سرازیر می کردم!
اما از آنجا که بنده شیرپاک خوره هستم و مرحوم ابوی جزنان حلال سر سفرمان نیاورده تصمیم گرفتم در همین گفتار داستانواره دارو و شیوه ی اکتشافی خودم را به همنوعانم اهدا نمایم باشد که ذخیره ا ی باشد برای سفر آخرت و عبورم از پل سراط .
عرض می کردم که دور از جان شریفتان بنده دچار بیماری استرس و افسردگی بودم. این بیماری دارای یک چرخه ی خودفزانیده ای می باشد که از درون زایش می کند و روزبروز بزرگ و بزرگتر می شود و تمام لحظات و ثانیه های انسان را در بر می گیرد . اغلب نمی دانیم کی و از کجا شروع شده و سر منشأش چیست. فقط روزبروز بیشتر در خود فرو می رویم و بیماری مانند موشی کور روحمان را از درون می جود. این حالتهای درد و زجر و رنج آور مثل همه ی بیماران اینگونه ای ، در من هم بود به طوری که دیگر هیچ حس و حال دفاع از حق و حقوق خودم هم برایم باقی نمانده بود . وبه راحتی اجازه میدادم تا دیگران حقم را پایمال نمایند و از روی اهداف امیال و آرزوهایم تک چرخ زنان عبور کنند .
تا اینکه یک روز که با تلکسی عازم منزل بودم .در تاکسی غیر از بنده یک مسافر جوان دیگر هم بود که چند ایستگاه جلوتر می خواست پیاده شود . همینطور که دست در جیبش می کرد گفت:
چقد میشه داداش ما همینجا پیاده میشیم .
راننده گفت ده هزارتومن
جوان با تعجب گفت ده هزارتومن چه خبره ؟!!
راننده گفت کرایه اش همینه دیگه چهار کورس از قرار هر کورسی دو وپونصد میکنه ده هزارتا .
جوان چاک دهنش را باز کرد و یک بسته فحشهای جورواجور مختلف که بسیاری از آنها تا آن موقع برایم کاملا نامانوس و نا آشتنا بود نثار راننده کرد و در پایان اضافه کرد : مرتیکه ی عَ وَض ی خر گیر آوردی؟! کرایه ات سه تومنه ! و بعد دست کرد در جیبش و سه عد هزاری مچاله شده ریخت روی صندلی . راننده با صدایی هراسیده و آرام گفت خب چرا جوش میاری آقا هرچی شوما بفرمایید .و پولهارا را برداشت جوان در ماشین را بهم کوفت و دور شد . ایستگاه بعدی که من خواستم پیاده شوم باز راننده از بنده ده هزاتومن کرایه خواست . ابتدا خواستم مثل همیشه پول را بی سوال و جواب بدهم و بروم پی کارم. اما یک حس قدرتی از برخورد جوان در وجودم وول می خورد این بود که رو کردم به راننده و گفتم: نکنه میخوایی تلافی اونو سر من در بیاری و وقتی دیدم راننده کوتاه نمی آید چندتا از همان فحشها ضمیمه و چاشنی سخانم کردم . راننده فورا عقب نشینی کرد و گفت اصلن مهمان من و سه هزارتومان را گرفت و رفت.
پیاده که شدم حالم خیلی خوب بود چه لذتی می بردم از زندگی از نفس کشیدن از بودن. بر عکس همیشه که تا از تاکسی پیاده می شدم دستم دنبال پاکت سیگارم در جیهایم می گشت شاد و شنگول مثل کسانی که دو پیک رازیانه!! زده باشند روی شست پایم بشکن زنان به راهم ادامه دادم . در همین حال به ذهنم خطور کرد نکند این دوای دردم بوده باشد؟!
به خانه که رسیدم عیال مربوطه مثل همیشه با دیدن بنده ، صفحه ی غرغر را بر روی گرامافون همیشه روشنش گذاشت و بنای غر زدن کرد که: چرا دیر آمدی؟ چرا فلان چیز را نخریدی ؟ چرا بهمان کردی؟ و آنقدر گفت که لبریزم کرد از حال گند همیشگی. اما باز حال خوش بعد از پیاده شدن از تاکسی چراغی را در ذهنم روشن کرد .
با صدایی محکم گفتم : زن می بندی اون دهنتو یا بیام گل بگیرم ؟و تا آمد که جوابی آماده کند چند عدد ف وح ش آبدار س ان س ور نشده ضمیمه ی سخنان گهربارکم کردم. فضای معنوی بنده منزل که به عطر ف و ح ش آلوده شد. همه جارا سکوتی وهمناک فرا گرفت .و تعجب انگیز اینکه ته دلم پر از آرامشی عجیب و خواستنی شد. اعصابم آرام شد و راحتی جریان خون را در رگهایم احساس کردم . انگار مقادیر معتنابهی دوپامین در خونم ترشح شده بود . لذت بود که از سلولهایم تراوش می شد .
... چندین و چند جای دیگر این موضوع تکرار شد . از آن پس تاثیر مثبت و درمانگر و تأثیر گذار شیوه ی ف وح ش درمانی دست کم برای خودم به اثبات رسید .
می دانید که هر دارو و روش درمان باید در موارد و شرایط مختلف روی اشخاص مختلف آزمایش شود تا بر تاثیر گذاری اش صحه گذاشته شود . این بود که کشفم را با چندتن از دوستان و اقوام درمیان گذاشتم و از هرکدام خواستم آن را به چند نفر دیگر بیاموزند و پس از چهار ماه نتایج را یکجا در یک دفتر بزرگ جمع آوری کردم . تقریبا همه ی افرادبا استفقاده از این شیوه ی درمانی حالشان به طرز معنی داری بهتر شده بود و اکثرا داروهای ضد افسرگیشان را هم دور ریخته بودند . اینگونه بود که تاثیر جهانشمول این شیوه نیز به اثبات رسید .
هشدار
قطعا توجه دارید که هرشیوه ی درمانی و دارو همراه با آثار مثبتی که روی بیمار دارد ممکن است دارای عارضه یا عوارض سویی هم باشد . در شیوه ی ف وح ش درمانی مهم ترین خطری که فرد را تهدید می کند عدم توجه به ظرفیتهای طرف مقابل می باشد . با مثالی عملی موضوع را برایتان می شکافم:
در یکی از روز ها ی بهاری که سر خوش مشغول رانندگی بودم و اهل و عیالات مربوطه نیز در کنار دستم تخمه شکنان و بستنی خوران می گفتیم و میخندیدیم و می شنیدیم یک دستگاه سواری مزدا 3سیاه رنگ اسپرت شده با صدای دیس دیس بیسکو بیسکوی گوش خراش چنان از کنارپرایدمان لایی کشید که قلب ضعیف بنده از جای همیشگی اش در سینه به آستین سمت راستم سرازیر شد و جیغ و فریاد اهل و عیالم به هوا برخواسته رنگ از روهایمان پرید و همه در صورت شبیه شدیم به عاشقان رنگ پریده .
طبیعتا باید از فُ ح ش درمانی بهره می بردم برای مهار خشمی که سلولهای تنم را در هم می فشرد . پا بر پدال گاز خودم را به کنارآن ماشین رساندم و با اشاره به راننده خواستم که شیشه را پایین بیاورد . که آورد بعد چند بسته از فحشهای آزمایش شده ی بسیار موثر را به سویش گسیل داشتم. راننده بی درنگ و با جسارتی خارق العاده پیچید جلوی ماشین. تصادف مختصری هم صورت گرفت همانجا وسط خیابان بنده را مانند سلاخی که جوجه ای را به تیغ می سپارد از پشت فرمان بیرون کشیده چنان کوفت بر تارُک تَرک تُرک که تُرک تَرک تَرک کرد و تَرک تَرک تُرک . و آنقدر در مقابل دیده ی اهل و عیال مضروب و منکوبم فرمود که اگر خلایق همیشه در صحنه برای جداسازی و فیلم برداری سر نمی رسیدند شاید الان تکه بزرگه ی بدنم همانا گوشم بود !
اینجا بود که به فراصت و صرافت دریافتم قبل از استفاده از ف وح ش درمانی باید ابعاد و استعدادها و ظرفیتهای طرف مقابل را نیز شناسایی و بررسی نمایند وگرنه ممکن است باعث مرگ مغزی استفاده کننده شود .
پس در ومواردی که طرف بزرگتر از فُ ح ش های شما می باشد فُح ش هارا دردلتان بدهید آرام فقط جوری که خودتان بشنوید حتی در بعضی از موارد که شخص یا مکان شمارا ماخوذ به حیا نمود می توانید فُ ح ش هارا در یک ورق کاغذ سفید مکتوب نموده و بعد سر فرصت داخل جیب طرف بیاندازید و یا اینکه حتی به آب روان بسپاریدش .
یک سوال بسیار متداول
بسیاری از افسردگان گرامی مرقوم فرموده اند که در بیشتر مواقع علایم بیماریشان هیچ ارتباطی به شخص ثالث ندارد و خود درگیری یا به عبارت اُخری درگیری با خویشتن خویش و فلسفه ی وجودی خودشان تنها و بزرگترین دلیل بیماریشان می باشد . و پرسیده اند که آیا این شیوه ی درمانی در این موارد هم کارا و موثر است .
پاسخ: صد البته این شیوه در مورد فوق الذکر نیز بسیار موثر و نجات بخش خواهد بود اگر چنانچه روزی سه مرتبه در موارد حاد شدن علایم بیماری مقابل یک آینه ی قدی قرار بگیرید و با انگشت اشاره خویشتن را نشان و مخاطب قرار داده سیل ف و ح ش های اساسی را به سوی خویشتن خویش روان فرمایید بی درنگ و بلا فاصله از تاثیراتش بهره خواهید برد .
در پایان عرایضم یاد آور می شوم که بنده صرفا از سر خیر خواهی و خیر اندیشی ذاتی اقدام به تاسیس یک سایت آموزشی فرهنگی جهت ترویج این شیوه برای مبتلایان و نیازمندان نموده ام که لینک آن سایت را در زیر مشاهده می فرمایید .
همین امروز برای استفاده از از آموزشهای ما به سایت مربوطه مراجعه و ثبت نام نمایید . لازم به ذکر است که آموزشهای ما کاملا رایگان بوده و مبلغ ناچیز یک میلیون تومانی که از کاربران گرامی دریافت می شود، صرف تحقیقات آتی در مورد تاثیرات این شیوه خواهد شد .
ناصر کریمیان
4فروردین1396 هجری شمسی
========
پ ن: منظور از رازیانه همان نوشیدنی است که جناب ذکریای رازی الکل را با تقطیر از آن بدست آورد
پ ن: برخی کلمات را بخاطر رهایی از بند س ا ن س و ر جبرا مقطع نوشتم
پ ن:در اصل این داستان نمونه ی کلیه ی ف ح ش ها موجود است که بخاطر عفت قلم و احترام به مخاطبین محترم در این نسخه محذوف گردید


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 8 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

23

سبحان بامداد ,فرزانه بارانی ,پیام رنجبران(اکنون) ,غزل غفاری ,داوود فرخ زاديان ,رضا فرازمند ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,تینا قدسی , ک جعفری ,همایون به آیین ,م.ماندگار ,الف . محمدی ,زهرابادره (آنا) ,هستی مهربان ,شیدا محجوب ,"صابرخوشبین صفت" ,همایون طراح , ツفریماه آرام فر ツ ,ف. سکوت ,نرجس علیرضایی سروستانی ,شهره کبودوندپور ,ابوالحسن اکبری ,حمید جعفری (مسافر شب) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

عاطفه حجابی دخت ایمن (8/1/1396),همایون طراح (8/1/1396),"صابرخوشبین صفت" (8/1/1396),داوود فرخ زاديان (8/1/1396),سبحان بامداد (8/1/1396),همایون به آیین (8/1/1396),هستی مهربان (8/1/1396),ف. سکوت (8/1/1396), ツفریماه آرام فر ツ (8/1/1396),سید رسول بهشتی (8/1/1396),تینا قدسی (8/1/1396),غزل غفاری (9/1/1396),سبحان بامداد (9/1/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (12/1/1396), ک جعفری (14/1/1396),زهرابادره (آنا) (16/1/1396),رضا فرازمند (16/1/1396), ناصرباران دوست (18/1/1396),کیمیا کاظمی (18/1/1396),م.ماندگار (19/1/1396),سعیده پهلوان کندر شریفی (20/1/1396),سارینامعالی (23/1/1396),پروين خواجه دهي (23/1/1396),علیرضا بهتویی (25/1/1396),مهشید سلیمی نبی (27/1/1396),اذرمهرصداقت (27/1/1396), ناصرباران دوست (29/1/1396),شهره کبودوندپور (2/2/1396),ابوالحسن اکبری (3/2/1396),سید رسول مصطفوی (6/2/1396),ابوالحسن اکبری (7/2/1396),پیام رنجبران(اکنون) (8/2/1396), ک جعفری (27/3/1396),سارینامعالی (13/4/1396),مهشید سلیمی نبی (29/6/1396),سید نعمت الله کیانژاد تجنکی (28/7/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (29/8/1396), ツفریماه آرام فر ツ (29/9/1396),فاطمه خجسته (10/2/1397),همایون به آیین (5/3/1397),میثم جمشیدزهی (7/8/1397),

نقطه نظرات

نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 10:03

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر شما استاد!

بسیار خوشحالم که می خوانمتان. مثل همیشه عالی ، یکدست و هنرمندانه! همان طور که می دانید هر کسی در مواجهه با یک اثر هنری ، با توجه به مجموعه ی خودآگاه و ناخودآگاهش از آن اثر برداشتی می کند. شخص من همیشه در یک اثر هنری به دنبال یک چیز جدی می گردم! جدی منظورم یک حرف جدی. حتا در طنز هم همین گونه است و باید بگویم اتفاقن در طنز بیشتر. چرا که خاصیت طنز همین است. شخصیت داستان شما می تواند از بعد روانشناسانه مورد توجه قرار گیرد. و البته مثل بیشتر داستان های شما شخصیت داستان متصل به جامعه است. خوب توانستید ضعف اعتماد به نفس و به دنبالش ضعف شخصیت داستان در برقراری رابطه اجتماعی را نشان دهید. از طرفی دیگر آن راننده تاکسی نمونه بارز جامعه ما می تواند باشد. البته قسمت اعظم آن!
به هر حال داستان زیبایی خواندم با قلم زیبای شما جناب کریمیان...

سپاس از اینکه هستید.

سبز باشید


@همایون طراح توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 11:32

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر دوست گرامی ام جناب آقای طراح عزیز
عرض ادب و ارادت
سال نو مبارک روز و روزگارتان فرخنده وهمایون
عذر تقصیر بنده را به دلیل تأخیر در پاسخ بپذیرید . علت گرفتاری های این ایام است !
ممنون و سپاسگزارم از لطف حضور شما و از حسن نظر همیشگی شما .باعث افتخار است برای بنده!
همیشه از نقد های دقیق شما در زیر داستانهای دوستان استفاده می کنم . برداشت و توضیحات شما این بار مثل همیشه دقیق و هوشمندانه است .قطعا از طنز هم هدفی فراتر از خنده باید داشت ...
بازهم از حضور پرمهرتان سپاسگزاری می کنم
پایننده باشید @};- @};- @};- @};- @};-


نام: "صابرخوشبین صفت"   ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 10:51

سلام و درود به استاد باران دوست عزیز
سال نو و بهار سرسبز بر شما و خانواده ی محترمتان مبارک باد .
خوشحالم که داستان جدیدی از شما می بینم .
راستش هنوز داستان را نخوانده ام .بنابراین داستان را وقتی خواندم ، درباره اش می گویم .
البته نام شما در بالای هر داستان گویای همه چیز است.
دلتان سبز و بهاری .....
@};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 11:38

درود بر استاد باران دوست عزیز
داستان طنز با طعم فکاهی شما مانند همیشه خواندنی و هدفمند بود و خواندنش برایم لذت بخش!
چیزهایی که بیشتر آدم را بسمت روان پریشی و افسردگی سوق می دهد، عدم تطابق درونیاتش با احوالات جامعه ست. این تضاد و کشمکش ها عاقبت آدمی را از پای در می آورد و اگر چاره ای،راه فراری برای ان اندیشیده نشود،تباه کننده است! شما به کنایه و بصورت طنز و با ماجرایی خواندنی، ان را بیان کردید و البته که باید در کنار لذت بردن از حالت شوخی آمیز روایت و جنبه سرگرم کننده آن، درونمایه آن را بیرون کشید و به لایه های درونی این داستان نیز اندیشید! که بسی واقعگرایانه و ژرف است!
پاینده باشید.


@همایون به آیین توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 11:55

نمایش مشخصات ناصرباران دوست دوست گرامی جناب آقای همایون به آیین
سلام وعرض ادب . احترام
عذر تقصیر بنده را بخاطر تاخیر در پاسخ گویی بپذیرید .
سال نو مبارک امیدوارم که سال جدید سرشار از موفقیت و کامیابی باشد برای شما .
ممنون و سپاسگزارم از شما بخاطر لطف حضورتان وبخاطر قبول زحمت خوانش داستان و درج نظر شریف.
خوشحالم اگر این نوشته خنده ای بر لبانتان نشانده باشد .
سپاس از حسن نظرتان به داستان و بنده .
فرمایش شما در مورد برداشت جدی از طنز و هدف از نگارش طنز متین و دقیق است .
روز و روزگارتان فرخنده و همایون

پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 12:06

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام آقای باران دوست،
اول: سال خوبی را همراه با سلامتی و آرامش برای شما آرزومندم.
دوم: داستان تان را خیلی خیلی دوست داشتم. فقط حیف که خانمها زیاد بلد نیستند یا نمی توانند از روش شما استفاده کنند.;)


@ف. سکوت توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 12:22

نمایش مشخصات ناصرباران دوست خانم دکتر سکوت گرامی
سلام و عرض ادب و احترام
سال نو مبارک صد سال بِه از این سالها !@};- @};- @};-
سپاسگزار لطف حضور سرکار و قبول زحمت خوانش داستان و درج نظر شریفتان هستم .
ممنونم بخاطر حسن نظرتان به داستان
در مورد استفاده ی خانمهای محترم از این شیوه فکر کنم با تغییر کاربری بعضی کلمات و الحان می شود به منظور نظر راوی رسید . مثلن گاهی عزیزم گفتن بعضی خانمها می تواند بسیار شبیه به غلیظ ترین ف ح ش ها باشد .
بازهم ممنون و سپاسگزارم بخاطر وقتی که گذاشتید
پاینده باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: الف . محمدی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 13:42

نمایش مشخصات الف . محمدی درود بر استاد عزیز و نازنین جناب باران دوست گرامی @};-

خوشحالم که داستان دیگری از شما خواندم . داستانی طنز با قلم زیبا و دلنشین شما ...
به راستی که نامتان رونق بخش سایت است در این روزهای سکوت و آرام ...

داستانی اجتماعی و روانشناسی ... و بسیار جالب با نگارشی عالی . واقعن لذت بردم .

میگم استادم ف ح ش درمانی جواب میده ولی آدم اینجوری باس راه بره و یقه ی همه رو بگیره و کلمات سان سوری بر زبان بیاره ... حیف که نمیشه دیگه ولی فکر کنم خیلی راه لذتبخشی باشه

شاد و پیروز باشید .

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@الف . محمدی توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 13:58

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلاممممممممم اعظم جونم:x
خوبی؟:* :* :* :* :* :*


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط الف . محمدی Members  ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 22:34

نمایش مشخصات الف . محمدی سلاااااام عاطفه ی عزیزم :x

من خوبم خدا رو شکر .شما هم که خوبی به امید خدا .

سال نو رو تبریک میگم بهت . امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشی .پر از زیبایی و سلامتی و عشق و کیسه های تراول:D

موفق باشی .:x :*


@الف . محمدی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 12:33

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم محمدی (الف بانو)
سلام و عرض ادب و احترام
سال نو مبارک . روز و روزگارتان سرشار از بهروزی و پیروزی
ممنونم از اینکه قبول زحمت کردید داستان را خواندید و نظر گرامی را برایم نوشتید .
سپاسگزار حسن نظر همیشگی شما هستم و متشکرم که عیوب فراوان ان را نادیده گرفتید .
خب چه اشکالی داره که آدم در صورت لزوم را به راه یقه ی دیگران را بگیره ؟مگه همین الان خیلی از آدمها البته در بلاد کفر اینطوری نسیتن و اموراتشون را با فحاشی علمی ادبی و اداری و دیپلماتیک پیش نمی برند ؟!
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 فروردين 1396 - 13:50

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام علیکم :x
سال نو مبارررررررررررررررررک:) :x
ان شاءالله امسال پر از خبرای خوب و شادی و عشق سرشار برای شما و خونواده گلتون باشه:)
استاد من داستانتون رو سه بار خوندم خیلی عاااااااااااااالی بود
کلی خندیدم
حیف که من فحش بلد نیستم:D
مرسی برا خنده از ته دلم:) واقعا لذت بردم
@};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 12:40

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم حجابی دخت ایمن
سلام و عرض ادب و احترام
سال نو مبارک ان شا الله که تا امروز بهتون خوش گذشته باشد و از مواهب نوروزی مرسوم ....بهره ها عایدتان شده باشد.
از طرف بنده به ابوی محترم سلام برسانید و تبریک خدمتشان بفرمایید .
ممنون که زحمت کشیدید داستان را خواندید و نظر نوشتید .
خوشحالم که داستان شمارا شاد کرده و خنده بر لبانتان نشانده .
روز و روزگارتان خوش
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 17:26

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود بر استاد عزیز جناب باران دوست

عرضم به حضور بزرگوار شما که طنز حتما نباید یه کار خیلی خارق العاده باشه .بنظرم از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین نکات و اتفاقای ساده ی زندگی میشه طنز ساخت .چیزایی که خیلی خیلی ساده از کنارش رد میشیم و خیلی وقتها شاید بهش فکر هم نکنیم یا برامون چندان اهمیت نداشته باشه...

خب موضوع عالی ، و باقی نکات هم که دوستان فرمودند و نیاز به اشاره ی من نداره. و تنها نکته ی مهمی که انتظار داشتم برخی دوستان بهش اشاره کنن و نکردند ، آخر یا یکی دو پاراگراف انتهایی همچین داستانایی هست که نویسنده به قول ما برقیا یه ضربه میزنه :D :D ضربه نهایی جوری سر و کلش پیدا میشه که یکنواختی دو سه پاراگراف قبلی رو ادامه نمیده و یکهو یه نکته قابل توجه جدید رو برای مخاطبین میسازه. و اینکه شما به این مورد توجه داشتین خیلی خیلی ماهرانه و عالیه .

در کل هم دمتون گرم .

خب تا اینجا که همش چرت و پرت و اراجیف گفتم:D :D :D :D
این قبلیا رو نخوندین هم مهم نیست کلا ...

ازینجا به بعد رو بخونید
فوش خوبه . الان در کمتر جامعه ای فوش نمیشنوفیم. از همون مجلسای س ی ا س ی بین خودشون فوش میدن ، میدون تره بار ، توی ترافیک ، مدرسه هاااا ، دانشگاهها که مهدشه ، و تحصیلات عالیه و تکمیلی فوش هم در پادگان های نظامی گذرونده میشه دقیقا مثل اعزام به خارج دوستان تازه دکترا برای فرصت مطالعاتی !!
حالا باقی محل ها رو نام نبردم چون میان یقمو میگیرن و حالو بیا درستش کن...


در جواب خانم ف سکوت بزرگوار باید بفرمایم که فوش رو باید مادر به بچه تعلیم دهد ینی تا این حد واجب:D یکی نی این وسط ت ک ب ی ر بگه؟!

البته روایتی از یکی از بزرگ زنان اخیر مملکتمون داریم که: فحش سلاح در دست زن می باشد!!

خیلی هم وارد جزییاتش نمیشم تیتروار گفتن بنظرم کفایت نماید.
عرضم به حضور شما که بی ادبیه خیلی و هر چقدر فکر کردم میبینم امر به م ن ک ر میشه .ولی جهت آپدیت شدن اطلاعات ف و شی دوستان میتونن دو کار انجام دهند:

1. سه جلسه پیاپی حضور در ورزشگاهها جهت دیدن ترجیحا فوتبال هایی که بیش از ده هزار نفر تشریف میارن!! حالا اگه فوتبال هم نبود فوتسال و والیبال های شلوغتر و یا حتی کشتی های شلوغ :D

2. رو نمیگم. ولی به جاش یه راهکار بهتر میدم.پیاده روی با یه نفر که خیلی مودبه


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 17:46

نمایش مشخصات سبحان بامداد ادامه 2.
با یه نفر که خیلی مودبه یا مثلا یکی کلی تعریف از شهر خودت کردی که مردم خوبن و ... بعد یهویی یه جا تصادف میشه و یه عابر دیگه با دو کلمه کل شرح ماجرا رو برای دوستش توی تلفن میگه که ... .!! کلا باور کردنی نیستا از تو آسمون همچین چیزی رخ میده ... . امتحان کنین اگه نشد شما اهل برزخ خواهید بود!

کلا برخی شغلا هم فو ش خورش زیاده . نام نمیبرم و شمام از من نخواین که نام ببرم چون من اصلا نمیگم که پ ر ی ز ی د ن ت قبلی یا الان یا ... .

الان اگه منو برده بودن مسابقه استندآپ کمدی از آخر اول میشدم . میگید چرا؟ چون داورای فلون فلون شده و عوامل برنامه قصد داشتن یه نفر رو با اون چیزی که خودشون از قبل طرح ریختن بیارن بالا و از آخر هم یه شعار میدن در حالی که با کل احساسات دوستای من و طرفدارای من بازی کردن و بخصوص با رای اونا ... ! اصلا اصلا منظورم به برنامه ای یست یا چیزی فراتر از اون در حد یه جهان و قاره و کشور و شهر و روستا !!
عامو یقمو ول کن منظورم اون نیس .منظورمو شفاف بگم که شر نشه : عوامل خاک تو سر برنامه میریزن که مثلا اینا که لهجه فارسی ندارن بلهههه...

یه فوشایی هم هست از برخی فوشا خیلی سرتره:D و ملت رقابت میکنن سر سرتر بودن و جدیدتر بودن فوشا.

یه فوشایی هم هست مخاطب پسنده :D :D :D اصلا مخاطب میشنوه دوس داره پرواز کنه از لذت و خندیدن :D :D :D :D
خیلی وقتا حتی اسم برخیا فوشه . مثلا به یکی میگی هوشنگ!! طرف داغ میکنه. فکرشو بکنین حتی اسم هم شده فوش!! به جون خودم اسمه ها !! :D :D :D

در صد ساله اخیر حتی شاهد این هستیم که حتی نسبت های فامیلی هم جز فوشه!! مثلا عمت!!! عمش!! عمتون!!عمشون!!!

این داستان ادامه دارد. بله کاکو خسته شد !!


@سبحان بامداد توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در پنجشنبه 10 فروردين 1396 - 14:49

نمایش مشخصات ناصرباران دوست
جناب آقای مهندس بامدادد گرامی
سلام وعرض ادب وارادت واحترام
سال نو مبارک . نوروزتان پیروز
ممنونم که تشریف آوردید و داستان کج ومعوج بنده را خواندید و زحمت کشیدید و نقد و نظر طولانی طنز گونه و بسیار زیبا و عالی و فرح انگیز نوشتید . بطوریکه بی اغراق میشه گفت نظر از داستانو سر رفته اونم چند صد متر !!
با تمامی بند بند و جز جز نظرتون موافقم بخصوص کلام ان شیرز ن لارستانی که فرمود فوحشو سلاح زن می باشد چون به عینه قابل مشاهده است که بسیاری از کلمات با بار مثبت معنایی را هم خانمها می توانند در وقت لزوم به صورتی بیان نمایند که عمق نفوذ و تاثیر گذاری اش از فواصل مختلف بر مخاطب به مراتب از گلوله ی ژ 3 ( معرف حضورتون که هست؟) از فاصله ی 5متری شلیک شده باشد بیشتر باشد :D :D :D :D از این روی ف حش تنها چیزی است که حتمن لازم نیست ف ح ش باشد بلکه نیت استفاده کننده است و تاثیرش بر مخاطب که دقیقا مشخص می نماید کدام دسته از کلمات ف ح ش هستند و کدام دسته از آنها نیستند . فی المثل عرض کنم در بلاد مبارک ما اغلب مردم در باب صمیمیت سر حرف را با کلمه ی " خره " باز می کنند در حالیکه در بلاد دیگر این کلام می تواند منجر به قتل و جرح گردد :"> :"> :( :( :( :) اینگونه بود که باز بر می گردم سر خط تا تشکر ویژه بنمایم از شما و کامنت زیبایتان . و مخلص کلام اینکه این کامنتو خودش داستانی بود واسه خودش ....
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: \   ارسال در چهار شنبه 9 فروردين 1396 - 18:45

سلام مجدد
درودها بر شما
نام داستان و سبک نوشتاری شما زیباست و می تواند سبک جدیدی در داستان نویسی جدید باشد .
داستان ، آنقدر زیباست که خواننده دوست دارد بدون فوت وقت بخواند و لذت ببرد .
این داستان هم مثل داستانهای دیگرت حرفهای زیادی برای گفتن داشت .
و اما : "ف ح ش درمانی ....
یک ایده ی خاص را برای نوشتن در نظر گرفته اید و به خوبی داستان و موضوع آن را به پیش برده اید .
حقیقتی که جامعه ی امروز ما گرفتار آن است و برای تخلیه ی روح و روان خود گاهی از این شیوه (ف ح ش )استفاده می کند .
ف ح ش در خیلی موارد کاربرد خاص خود را دارد و گاهی خوب و گاهی با عکس العمل منفی طرف مقابل (مثل داستان که در آخر آن .....شخصیت داستان با آن مواجه می شود )روبرو می شود.
سبز باشید .
@};- @};- @};-


نام: فرزانه   ارسال در پنجشنبه 10 فروردين 1396 - 12:04

" شیوه های موثر تربیتی "


بچه كه بودم به من آموختند
فـحـش نبايد بدهي ************

بي‎ادبي بوده از اين خانه دور
حرف ركـيكي نزني بي‎شــعور

بچه‎ي همسايه به من فــحش داد
پند پدر مادرم آمد به ياد

بر دهنش مشت ادب كوفـــتم
البته با غيظ و غضب كوفـــتم

شب كه پدر قصه‎ي ما را شنيد
نوبت آموزه دوم رسيد

پاي مرا بست به يك ريسمان
بر كــفل و بر كف پايم زنان -

- گفت نبايد به كسي زور گفت
من چه كنم با توي گردن كلفت

بچه كه بودم پدرم ياد داد
عشق بورزم به نبات و جماد

عشق به سوراخ ازن في‎المثل
عشق به بوي خوش زير بغل

عشق به انسان و طبيعت، گياه
عشق به ارتش به بسيج و سپاه

عشق به هم نوع ولو دشمنت
عشق به هر كس شده، حتي زنت

عشق به مفرد به مثني به جمع
عشق به اينها كه رساندم به سمع

تربيتم سير صعودي گرفت
هيكل من رشد عمودي گرفت

ريش و سبيلي به هم آميختم
زشت شدم تيغ زدم ريختم

ريختم از صورت خود پشم را
باز عيان كرد پدر خشم را

فرصت اندرز و نصيحت نبود
چاره به جز فــحش و فضيحت نبود

گفت: پسر ريش تراشيده‎اي
نفله! مگر دختر ترشيده‎اي

كافر حربي شده‎اي ظاهرا
قرتي و غربي شده‎اي ظاهرا

بر سر اين صورت صافت مباد
مورچه‎اي مي‎بكند بكس باد

صورت سيرابي و بي‎ريش تو
عين حرام است و نجس، دور شو

تا نشدي مومن و اهل ثواب
زير پل و روي مقوا بخواب

رفتم و ريشم كه به زانو رسيد
برگشتم پيش پدر رو سپيد

ديد كه تي‎شرت به تن كرده‎ام
پارچه‎اي زرت به تن كرده‎ام

گفت: مگر پارچه كم داشتي
لخت و پتي آمده‎اي آشتي

اين كه شمايي پسر بنده نيست
كسوت كفار برازنده نيست

پيرهن و دكمه‎ي تقوات كو؟
سبحه و انگشتر و اينهات كو؟

هيزم دوزخ شده‎اي نره‎خـر
زود برو پيرهني نو بخر

مختصري بود ز بسيارها
اين همه مشتي است ز خروارها

منحني تربيتم رشد كرد
حيثيت و شخصيتم رشد كرد

حاصل اين شيوه‎ی ارزنده، من
اين من خوش ذوق ولي بد دهن


" سعید نوری "

درود بر عاقای دایی خان جان .
سال نو خیلی مبارک . صد سال به این سالها .
داستان خیلی قشنگی بود . ادمو خیلی میخندوند ، ولی بعدش کلی غصه ش میشد ...
ممنون بابت داستان خوبتون .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در جمعه 11 فروردين 1396 - 10:17

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم رازی خواهر زاده ی گرام
درود بر شما سال نو مبارک
آرزو میکنم سالی سرشار از موفقیت و بهروزی در پیش رو داشته باشید
ممنونم از لطف حضورتون و از قبول زحمت خوانش داستان و درج نظر شریف . متشکرم بخاطر شعر بسیار زیبا و مرتبط ! باید به شما برای انتخاب اشعار نمره ی 20بدیم چون همیشه زیباترین ومرتبط ترین اشعار را در زیر داستانها درج می فرمایید و اینهم چشمه ای از هنر های هوش سرشار و ستودنی شماست ! باید عرض کنم که از خوانش نظر و شعر زیبای انتخابی بسیار خوشحال شدم.
به نظر می رسد از مدت استراحت بین داستانی . یا همان فاصله ی بین آپ کردن داستانهای شما مدت زیادی گذشته و شایسته نیست که دوست داران قلمتون را بیش از این منتظر بگذارید .
بازهم ممنون و متشکر به خاطر حضور پر مهرتون
پاینده باشید و سرافراز
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 11 فروردين 1396 - 08:44

نمایش مشخصات ناصرباران دوست دوست گامی آقای خوشبین صفت
سلام وعرض ارادت و احترام
سال نو مبارک امیدوارم روزهای پرباری پیش رو داشته باشید
ممنون ومتشکرم از لطف حضورتان و از حسن نظر هlیشگیتون به بنده و نوشته های پر از عیب و ایرادم.
نمی دونم به چه دلیل و اشکالی در سایت نمیشه پاسخ نظرات شمارا مستقیما به خودتون ارسال کنم . از این بابت با عرض پوزش و شرمندگی این پیام مستقل را اختصاصا برای شما نوشتم تا هم تشکر کرده باشم از حضورتاون و از قبول زحمت خوانش داستان ودرج نظر شریف و هم عذرخواهی کرده باشم از تاخیر در جواب و اینکه جواب مستقیما به کاربری خودتون نمیرسه . به هرحال بنده را ببخشید به بزرگواری خودتان.
پاینده وسرافراز باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط "صابرخوشبین صفت"   ارسال در جمعه 11 فروردين 1396 - 22:46

سلام و درود بر شما
فراوان سپاس
@};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 16 فروردين 1396 - 11:41

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام و درودها استاد و برادر عزیز و بزرگوارم
داستان طنز زیبایی خواندم و لذت بردم
برداشت من از داستان این شد که اجازه دهیم درون طغیانی مان تخلیه شود وقتی عصبانی هستیم .
عالی هست و من این روش درمانی را به آقایان پیشنهاد خواهم کرد ، متاسفانه به خانم ها در این مورد بخصوص نگاه خوبی ندارند(شکلک خنده) بدبختی اینکه من حق ندارم شکلک خنده همارسال کنم تا کمی از هیجانم کاسته شود .
جدا از شوخی عااالی بود و سپاسگزارم .
برایتان اوقات خوشی آرزومندم


@زهرابادره (آنا) توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در چهار شنبه 16 فروردين 1396 - 22:40

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر خواهر مهربان و هنرمندم بانو بادره گرامی
عرض ادب و ارادت و احترام
سال نو مبارک . امیدوارم سالی پر بار و پر آرامش در کنار خانواده ی محترم سپری فرمایید .
ممنون و متشکرم از قبول زحمت خوانش داستان و درج نظر شریف و برداشت عالی و کاملا منطبقتان با هدف داستان !
سپاسگزار حسن نظر همیشگیتان به بنده و نوشته های پر از اشکالم هستم .
برایتان بهترین هارا در این سال آرزو می کنم

پاینده باشید .
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 16 فروردين 1396 - 16:12

سلام و هزاران دردود بی پایان
به استاد عزیزم جناب کریمیان بزرگوار :)

نتیجه گیری داستان میگه که به احتمال قریب به یقین و بطور حتم این کشفیات روزی سر از کتاب ها و کرسی های بحث دانشگاهی در میارن. نگاهی هم به تاریخ بندازید بهتون میگه که همشهری های نیوتن هم یه روزی براش ساز مخالف کوک میکردن هم به خودش هم به مطالب علمیش حمله بردن ..شایدم مثلا با مشت فکش رو چندین بار جا به جا کرده باشن. ولی عاقبت اون سیبه سبب خیر شد. من حدس میزنم این کشف الکشوف راوی داستان هم اگرچه اوایل ممکنه با کشف خودش ( ف ح ش خوردن) رو به رو بشه. باابزار خودش باهاش مقابله میشه و میزنن تو چشمش . ولی آخر الامر به نتایج بسی گوهر بار نائل میشه که باید بود و دید
فل حال که از خوندن متن کشف، بسی خرسند شدیم و حالو احوالاتمان تغییر بکرد و لبمان رو به خنده وا بشد در کنار دلمان و چونان بقیه اوقات حین مطالعه قلم وزینتان که بسی مشعوف و محظوظ میشدیم دگر بار به اندرون فکر همی خزیدیم که ای وای برما که واقعا نیز چنین است و چنان است که به زبان راوی برفت.. تلخی پس از شیرین کامان را همی در برگرفت
چرا من یه دفعه تغییر زبان دادم :-/ :D

خدا بیامرزه رفتگانتون رو. آقام همیشه میگفت کم محلی از هزارتا فحش بدتره. خودش هم همین روش رو در پیش گرفته بود الان که فکر میکنم اواخر عمرش در طول روز کلا به هیشگی محل نمگذاشتم. کلا روان شناسی آقام با همه روان شناسی ها فرق میکرد. چون از روش حرص درمانی استفاده میکرد. همه رو حرص میداد تا عاقبت ملت مجبور میشدن به خودشون فحش بدن :D :D
داستان طنز همیشه یه چیز دیگه هست .. مخصوصا وقتی اوصولی نوشته شده باشه و هیچی کم نداشته باشه .. چی بهتر از این :) از عالی هم اون ور تر بود .. مثل همیشه روان صمیمی جذاب با محتوا با رعایت تمام اصول و قوانین و.....
این متن پایینی هم باشه ضمیمه چرت و پرت هایی که گفتم( از جایی دزدیدمش ):D :D :">
ﺁﻣﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ:
-ﻋﮑﺎﺱ ﻋﮑﺲ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ
-ﺩﺍﻭﺭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ مخصوصا ﭘﻠﯽ اﺳﺘﯿﺸﻦ
-ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺳﺮ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ
-ﮔﻮﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﺳﺖ
-ﺧﻮﺩ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ
-کسی که به راننده ها گواهینامه داده (مربی آموزشگاه و افسر امتحان گیرنده )
-راننده ماشینهای پشت ترافیک

دم قلمتون همیشه گرم @};- @};- @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در پنجشنبه 17 فروردين 1396 - 09:04

نمایش مشخصات ناصرباران دوست بانوعلیرضایی سروستانی !
درود بر شما عرض ادب و احترام
عرض تبریک سال نو همراه آروزی سالی پر بار و پر نعمت وبرکت برای شما قرین سلامتی پایدار و سعادت.در کنار خانواده ی محترم.
خیلی خوشحال شدم از زیارت شما در این صفحه و دعا می کنم غیبتهای صغری و کبرایتان بی صغری و کبرای خاصی باشد !
سپاسگزارم از شما بخاطر قبول زحمت خوانش داستان و بخاطر درج نظر شریف و بخاطر حسن نظر همیشگیتان به داستانهای پر از کاستی بنده . ممنونم که با دیده ی اغماض از کاستی ها گذشته اید و متشکرم بخاطر اینکه با نثر زیبا و طنازتان به بنده دلداری داده اید . همراهی های بزرگوارانی مثل شما آدم را برای نوشتن سر ذوق می آورد .
خدا رحمت کند آقاجان شما را چه شیوه ی کم ضرر و پر منفعتی را ابداع فرموده بوده اند ! در شیوه ی بی بدیل ایشان صرف انرژی به نزدیکی های صفر میل می کند و از طرف دیگر تاثیر گذاری به بی نهایت می رسد . دیده ام اشخاصی که از دست کم محلی بعضی ها قصد داشته اند خودشان را از طبقه ی اول یک برج 30طبقه رها سازی نمایند . واقعا خدا رحمت کند همه ی اموات و گذشتگان را و شیوه های درمانی و تربتی منحصر بفردشان را . مرحوم پدر بنده هم سکوت طولانی را بر هر نوع صرف انرزی دیگری ترجیح می دادند . فقط در انتهای کار پس از گذشت دو سه روز تا دو سه هفته اگر کسی واسطه ی شکستن این سکوت نمی شد بعید نبود که به سکوتی ابدی تبدیل شود که البته شد .باشد که پند پذیران پند پذیرند و عبرت گیرندگان عبرت گیرند ای جماعت گرویده بگروید که فردا دیر است روشهای درمانی را از دید همنوعان پنهان نفرمایید باشد که رستگار شوید .
و اما در مورد فوحش خورهای پایان نظر وزینتان من فکر می کنم "عمه " را از قلم انداخته اید از همان کودکی یادم هست که در منزل ما هرچیزی ختم به عمه می شد : اره جون عمه ات! بببر بده عمه ات! به عمه ات بگوووووتا چیزهایی که ************ش بر نوشتنش اولیتر می باشد ..
بازهم نظر شما زبان قلم بنده را به زیاده گویی باز کرده پس کوتاه سخن کنم با تشکر مجدد بخاطر محبتی که می پراکنید و انرژی مثبتی که منتشر می فرمایید .
خداوند به شما طول عمر با عزت بدهد
پیشکش با احترام
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند   ارسال در چهار شنبه 16 فروردين 1396 - 17:49

سلام استاد گرامی
سال نومبارک
شانس آوردم سری به سایت زدم وداستان شما را خواندم وکلی خندیدم .واقعا پس از 20 روز ماموریت اینهم در اورژانس یک کم خنده می چسبد.آره درحین ماموریتی بود یم آقایی با یک ماشین پیکان 48 زده ماشین مدل بالای یک خانم را له ولورده کرده بود و دستشو گذاشته بیخ گوشش وفریاد می زد: ضعیفه چوسو با لگنش پریده وسط خیابان من زدم قد ماشینش -ودر آن صحنه هم من کلی خندیدم.افسر که آمد هرچه گفت خانم تشریف بیارید پایین نیامد .آقا هم گفت جناب سروان خودش مقصره می بینی پایین نمی آید.ولی من خودم انداختم وسطووبا قیافه ای طبیب گونه گفت نه جناب خانم شلوارشو مرطوب کرده.
واین چنین صفحه ی کروکی به نفع خانم برگشت.
فرهنگ روبه پیشرفت است-وگفتند خدا رحمت کنه پدر کسی که مشت را به فحش تبدیل کرد.وبه جای دعوا وجدل گفت وگو را رواج داد.
فحش درمانی که البته حکایت ازیک تخلیه عصبی است
در بیشتر وقتها کار ساز است.
داستان جالب وزیبا و شادی بخشی از شما خواندم
لذت وبهره بردم/بهاری وشاد وسلامت باشید@};- @};-


@رضا فرازمند توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در پنجشنبه 17 فروردين 1396 - 09:10

نمایش مشخصات ناصرباران دوست دوست گرامی جناب آقای دکتر فرازمند عزیز
سلام وعرض ادب و ارادت و احترام
سال نو مبارک . روز وروزگارتان خوش
ممنون و متشکرم از حضرتعالی بخاطر قبول زحمت خوانش داستان و درج نظر زیبا وزین و طنازتان .
در واقع بنده شانس آورده ام که عزیزانی همچون حضرتعالی وقت عزیزشان را صرف خوانش نوشته ی پر از کاستی من نموده اند و نظراتی پر بار برایم نوشته اند که هر کدام خود داستانی است . مثل نظر زیبای شما و خاطره ای که در آن تعریف فرموده اید .
ممنونم از لطف همیشگیتان . دعا می کنم خستگی ماموریتهای ایام نوروز از تنتان رفته باشد و بجایش یک فرصت مطالعاتی خوب در کشور عقب مانده و بد آب وهوای سوئیس نصیبتان شود .
در پایان مجددا از لطف حضورتان و از مهر ومحببتان کمال تشکر را دارم .
پاینده باشید و برقرار
پیکش با احترام
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: پ   ارسال در چهار شنبه 16 فروردين 1396 - 00:26

ما آدم های بی اتفاق ، بالش های اریب لای پا . تن های از قاب تخت گسیخته . موازی های عبوس و تقاطع های قی گرفته . ماه هیستریک شعر های من ، معشوقه ی چاق ترانه های تو . موخره رشته های نور رو سر خورشید شلخته . گفتی بیا پرده ها رو دم اسبی ببندیم و رو بخار پنجره بنویسیم « دشت» گفتی بیا به جای تحریردیلمان ، شیهه بکشیم ، نشیم آواز گوشه های گوشه گیر و ضجه های زبر، بشیم نرم یال های افراشته رو گردن باد ، زوزه کش گرگ افلیج و صید سبک پا نباشیم تو مصرع چهارم رباعی بغریم و تو مطلع غزل ها غلغله کنیم . شدی ماه از محاق بزرگ تر ، خورشید ورم کرده رو پوست شب ، آه از این زیبایی کش اومده ، روح پف کرده رو نحیف تن . ما بوسه های آفت زده و آغوش های پوک ، سایه های نیم خورده ، حادثه های علیل آخر هر هفته .


@پ توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در پنجشنبه 17 فروردين 1396 - 09:30

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر شما دوست گرامی
ممنونم از زحمتی که کشیدید و از کامنت زیبایی که نوشتید
زیبایی متنتان به حاشیه ام کشاند! بهتر می بینم در سکوت چندین بار از روی آن بخوانم و لذت ببرم تا اینکه بخواهم پر حرفی بی ربطی بکنم .
بازهم ممنون و متشکرم از شما
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در جمعه 18 فروردين 1396 - 02:46

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر استاد بزرگوارم جناب باران دوست
خیلی دیر اومدم میدونم :( ولی اومدم :)
سال نوتون مبارک امیدوارم سالی پر از خوشی و سلامتی داشته باشید.
داستانتون عالی بود خوندم و مثل همیشه لذت بردم
قلمتون نویسا
سبز باشید
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در شنبه 19 فروردين 1396 - 12:58

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم ماندگار گرامی
سلام و عرض ادب و احترام
سال نو مبارک . امیدوارم که سال جدید پر از خبرهای خوب و سرشار از شور و امید باشد برای شما .
ممنونم از تشریف فرمایی شما .لطف فرمودید با حضور خودتون به بنده افتخار دادید .
خوشحالم که داستان مورد پسند واقع شده و از حسن نظرتان به داستان سپاسگزاری می کنم.
پاینده باشید و برقرار
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سعیده پهلوان کندر شریفی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 20 فروردين 1396 - 08:28

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی وای استاد خیلی عالی بود. خیلی لذت بردم. به خصوص که داستان شما با رشته من در ارتباط بود خیلی همذات پنداری کردم. عالی بود. از آن داستان هایی که روح آدم را تازه می کند.
یک سوال از کاشف محترم این روش درمانی: اگرما روانشناسان این شیوه درمانی را به بیماران خود تجویز کردیم و بیمار مربوطه در استفاده از درمان اشتباه کرد و دچار مشکلاتی شد و برای دریافت خسارت به روانشناس بیچاره مراجعه کرد، آن وقت روانشناس هم می تواند از همین شیوه درمانی برای بیرون کردن بیمار خاطی از مطب استفاده کند؟!!!::D :D :D :D :D :D :D
پاینده باشید. حضور شما به سایت رونق می دهد


@سعیده پهلوان کندر شریفی توسط فرزانه بارانی Members  ارسال در یکشنبه 20 فروردين 1396 - 13:45

نمایش مشخصات فرزانه بارانی سلام خانم شریفی عزیز..از همین جا سلامی هم کنیم به میزبان جناب باران دوست
عرض شود که "فحش درمانی" "کتک درمانی" و "جفتک درمانی" رویکردها و متدهای فرامدرن در امر مشاوره هستند که همه اینها از پرتو رویکرد قدیمی "عمه و خاله درمانی" مشتق گشته اند.و بی شک با تشخیص و مصاحبه درمانی شما میتوانید با خیال آسوده از ان بهره برده و به مراجع آموزش نحوه استفاده بدهید..لاکن این فحش درمانی را باید با "تحلیل ارتباط متقابل" اریک برن ترکیب خلاقانه ای کنید تا مراجع بداند دقیقا کجا و چگونه از ان بهره ببرد. فحش ها نیز دسته بندی خاص خودشان را دارند که بجا استفاده کردن آنها بسیار در اثرگذاری موثر است..مثلا اگر راننده ای به مانند بالا خلافی در رانندگی کرد شما می توانید از فحش هایی مانند " اردک...و هر حیوان مناسب دیگری که در ان لحظه به ذهنتان می رسد بهره ببرید ) و اصلا لازم نیست در فحش پای مسائل دیگر را وسط بکشید که کلا اثرش عکس می شود ...به مانند همه روان شناسان گرامی که همیشه برای اطلاعات بیشتر می فرمایند به کارگاهم مراجعه کنید ...شما هم می توانید به کارگاه جناب باران دوست مراجعه نمایید.


@فرزانه بارانی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 20 فروردين 1396 - 23:08

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر بانوی بارانی داستانک
عرض ادب و احترام
عرض خوشحالی و خرسندی فراوان از زیارت شما پس از مدتهای مدید در این صفحه . عرض تعجب با شکلک مخصوصش
چه خوب که آفتاب از مشرق طلوع کرد و شما دست به قلم شدید و داستان را به نظر وزینتان مزین فرمودید .
امیدوارم که این کامنت طلوعی باشد برای آفرینش های هنری شما و در روزهای آتی بیشتر تر بخوانیم از نوشته های ناب شما
برایتان در سال نو بهترین هارا آرزو می کنم
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سعیده پهلوان کندر شریفی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 20 فروردين 1396 - 23:04

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم شریفی گرامی
سلام و عرض ادب
ممننون و سپاسگزارم از لطف سرکار که با حضور خودتون و با حسن نظرتون به داستان به بنده افتخار و دلگرمی دادید.
شکر خدا که بانو بارانی که خودشان متخصص هستند و دستی بر آتش روانشناسی و مشاوره دارند با حضور به موقع پاسخ شبهه ی شمارا دادند و دیگر نیاز نیست بنده توضیحی کارشناسی نشده ارائه نمایم اما در خصوص تبعات استفاده نادرست و آسیب احتمالی توصیه ی بنده استفاده از بیمه ی مسئولیت مدنی می باشد :D :D :D
با تشکر مجدد از حضور شما
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سارینامعالی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 فروردين 1396 - 00:51

نمایش مشخصات سارینامعالی درود به جناب باران دوست عزیز و دوست داشتنی و از یاد نرو(آنکه از یاد نرود....یه چیز تو همین مایه ها)

آخه عمو این چه کشفیه آخه؟عرضم به حضورتون که این کشف بزرگتون رو دهه هفتادی ها مورخ 1370 استفاده کرده و تاثیر و تاثرش را همه جانبه سنجیده بودند و نامشان هم ثبت شده...حالا در کجا؟الله اعلم

اما جدا از اینها بنده بشدت مخالف این سوسول بازیام و معتقدم هنگام عصبانیت ف ح ش کارساز نیست و اینجا باید از بحث تئوری خارج شد و عملی وارد شد...متوجه اید که؟بقیه ش همه ش سوسول بازیه بعله...

اینم عرض کنم که از******* ببینید تخم گذاشته ها از من بیمعرفتی نمیبینید من هستم همچنان منتها نا محسوس;)

خوش بخت باشید ناظم خان@};- @};-


@سارینامعالی توسط سارینامعالی Members  ارسال در سه شنبه 22 فروردين 1396 - 00:53

نمایش مشخصات سارینامعالی اون ستاره چیزه بدی نیستا... گ ا و تشریف داره....

ای لعنت ب سان سور


@سارینامعالی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در چهار شنبه 23 فروردين 1396 - 13:47

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر سرکار خانم معالی گرامی و هنرمند
عرض ادب و احترام
کشف کشفه دیگه عموجان !!من از کجا بدونم دهه هفتادیا زودتر کشف کرده اند وقتی کشفشون را جایی به ثبت نرسانده اند!! چون من اولین بار این کشف را مکتوب کرده و در اینجا به سمع و نظر رساندم خدا شاهده به هیچ وجه از حق الکشفم نمیگذرم حتی قد یه ارزنم راضی نیستم کسی بخواد چهره ی علمی منو مخدوش کنه گفته باشم با همین روش درمانی تو روش می ایستم :D :D :D :D
بگذریم
واسه عملی کردن مخالفت نیاز به یکم فوت و فن و جون و جیلیقه که من بخاطر کهولت سن معذورم اما موافقتم را همینجا اعلام م یکنم.
*************
سال نو مبارک امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و کامیابی پیش رو داشته باشید
ممنونم از لطف حضور بزرگوارنه ی شما .خوشحالم که تشریف دارید و یاران قدیمی و زیر خاکی داستانک را فراموش نکرده اید .
چشم انتظار داستانهای زیبایتان هستم.
پاینده باشید و سرفراز
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 27 فروردين 1396 - 09:28

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام حضرت باران
عرض ادب وعشق
سال نوتون مبارکااااا باشه


@اذرمهرصداقت توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 27 فروردين 1396 - 11:41

نمایش مشخصات ناصرباران دوست به به ! رسیدن بخیر
سلام از ماست .خوبید ان شا الله؟ عرض ادب و احتراتم
چه حال و خبر از دنیای تئاتر ؟
سال نوی شما مبارک . روز و روزگارتون خوش
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 ارديبهشت 1396 - 14:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بی پایان بر استاد ارجمند و گرانقدرم جناب باران دوست عزیز!
بسیار عالی
در ایام تعطیلات این داستان سراسر نمک را خوانده بودم جدای از شوخی کسانی که سریع از کوره بیرون می آیند (در نمی روند) و فحش هم چاشنی عصبانیتشان است طبق تحقیقات پزشکی کمتر دچار افسردگی و سکته قلبی می شوند و این برون فکنی به طول عمرشان می افزاید لذا آنانکه مودب هستند و عفت کلام دارند جوانمرگ می شوند فی الفور!!!!:D نگید نگفتم دور از جان همگی

قلمتان سبز و جاری
دلتان سبز و بهاری @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 3 ارديبهشت 1396 - 23:06

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر بانو کبودوند پور گرامی
عرض ادب و ارادت و احترام
خوشحالم از زیارت مجدد شما در داستانک . سایه دوستان بزرگوار و هنرمند و خوش قلم از جمله سرکار علیه سنگین شده و این سنگینی در بی رونقی سایت مشهود است . امید که به زودی با داستانهای جدید به سایت برگردید .
ممنون و متشکرم از لطف حضورتون و از قبول زحمت خوانش داسان و درج نظر شریف! بخصوص که نظر شما موئید کشف الکشوف بنده است و هم راستا و همسو و به اینجهت باید سهمی از در آمد حاصل از این رورش به شما تعلق گیرد . :D :D :D با خواندن نظرتان تازه متوجه شدم چرا ملت غیور همیشه در صحنه علاوه بر افاضات شفاهی ،هرکجا که دستشان برسد از پشت صندلی اتوبوس پشت و روی اسکناس تا دور از جانتان گلاب به رویتان دیوار مبال ف ح ش درمانی می کنند ! قطعا همه ی اینها در جهت جوانمرگ نشدن انجام می گیرد .
بازهم از حضور سبزتان ممنونو متشکرم
پاینده باشید بانو
پیشکش با احترام
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 3 ارديبهشت 1396 - 23:35

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد باران دوست . درود . لذت بردم از داستان زیبا و طنز آمیزتان . همیشه شاد و خندان باشید .@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 10 ارديبهشت 1396 - 12:54

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر استاد اکبری بزرگوار
عرض ادب و ارادت و احترام
ممنونم از لطف و بزرگواری حضرتعالی
پاینده باشید


نام: ツفریماه آرام فر ツ کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 - 15:04

نمایش مشخصات ツفریماه آرام فر ツ @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ツفریماه آرام فر ツ توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 10 ارديبهشت 1396 - 12:54

نمایش مشخصات ناصرباران دوست :"> :"> :"> :"> :"> :"> @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سارینامعالی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 تير 1396 - 01:20

نمایش مشخصات سارینامعالی سلام جناب باران دوست

کاشفِ عزیز و مبدع خلاق،ناظم جان

یادتون هستیم همچنان.....خلاصه که گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم...


@سارینامعالی توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در دوشنبه 26 تير 1396 - 13:38

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام خانم معالی
عرض ادب .حترام
رسیدن بخیر خوشحالم از حضورتون . کاشکی با یک داستان غافلگیرمون بفرمایید .
متشکرم کف فراموشمان نفرموده اید
پاینده باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.