مأموریت تیم پزشک‌های کوبایی

مأموریت تیم پزشک‌های کوبایی



اسم کوچکش رائول بود. توی تیم درمان امدادی کشور کوبا، یکی دو تا از رفقای نزدیک، او را رئیس صدا می‌کردند. چون همنام رئیس‌جمهور قبلی کشورشان بود. اما رائول نه به‌اندازه دیه‌گو شجاع بود و نه به‌اندازه آلوارو از فوت‌وفن کار سر درمی‌آورد و نه به‌اندازه لئوناردو فرناندز سابقه پزشکی بین‌المللی داشت. دکتر لئوناردو فرناندز هشتمین بارش بود که به مأموریت برون‌مرزی می‌آمد. او سابقه حضور در خط مقدم نبرد با بیماری‌های وبا و ابولا در کشورهای مختلف را در کارنامه خود داشت.
وقتی رائول اسمش توی لیست مأموریت جدید برای اعزام به ایتالیا آمد، یک مقدار ترس وجودش را گرفت. ترسی که به‌اندازه ترس از مأموریت‌های قبل نبود. اما برای لئوناردو فرناندزِ باسابقه قضیه فرق می‌کرد. با رسیدن تیم پنجاه‌ودو پزشک کوبایی به لمباردی ایتالیا، لئوناردو همه پزشک‌های تیم را دور هم جمع کرد و با قاب عکس فیدل کاسترو عکس یادگاری گرفتند. لای خیل جمعیت، چند پزشک ایتالیایی هم به چشم می‌خوردند. در آن ملاقات اول، لئوناردو حرف‌های جالبی زد:
- سلام بر ایتالیا. سلام بر بیماران کرونایی لمباردی. دوستان عزیزم، پزشک‌های محترم، طبیعیه که همه ما از وضع پیش اومده می‌ترسیم. همه ما بابت شیوع ویروس کرونا در جهان ناراحتیم! اما یادمون باشه هر کدوم از ما یک پزشک متعهد هستیم. وظیفه انقلابی ما حکم می کنه به داد مردم برسیم. هم توی کوبا و هم توی کشورهای دیگه. کسی که مدعیه نمی ترسه یک ابرقهرمانه. اما ما ابرقهرمان نیستیم. ما پزشک هستیم...
بعد از این حرف‌ها یک پزشک ایتالیایی فریاد هورا کشید و شروع کرد به دست زدن. پشت بندِ آن، همه پزشک‌ها هورا کشیدند و با لب‌های خندان و شاد شروع کردند به دست زدن. اما رائول مبهوت به گوشه‌ای خیره مانده بود. یک پزشک ایتالیایی در گوش رائول به زبان انگلیسی گفت:
- آقای دکتر. حالتون خوبه؟ چرا ناراحتید؟ ما خیلی خوشحالیم که شما پزشک‌های کوبایی به اینجا اومدید برای کمک به ما...
یک پزشک کوبایی وسط حرف پرید و گفت:
- گمونم رئیس ترسیده!
پزشک ایتالیایی خنده‌اش گرفت. رائول با صدای خنده پزشک ایتالیایی به خودش آمد و به زبان انگلیسی گفت:
- مرگ همه ما دست کروناست!
پزشک ایتالیایی گفت:
- نه دکتر. مرگ همه ما دست خداست...




داستان هفدهم از كتاب: "تق! تق! تق!... كرونا هستم!"
نوشته حسن ايماني
مجموعه اي از داستان هاي كوتاه واقعي عصر شيوع ويروس كرونا در جهان

(اولين كتاب داستاني درباره كرونا در جهان)
قابل فروش در ايران: سايت ديجي كالا
قابل فروش در جهان: سايت آمازون آمريكا (به زبان انگليسي)




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

افشین رضایی (14/11/1399),عارفه حیدری پور (24/11/1399),

نقطه نظرات

نام: عارفه حیدری پور کاربر عضو  ارسال در جمعه 24 بهمن 1399 - 17:43

نمایش مشخصات عارفه حیدری پور @};- زیبا بود اقای ایمانی .
می خواستم نظرتونو بپرسم درمورد داستان های کوتاه برای کودکان .ایا طرف دار داره؟ چون فکر میکنم بتونم در این راستا بنویسم. ممنون میشم پاسخ بدید.موفق باشید استاد عزیز .@};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 27 بهمن 1399 - 15:44

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما... احوالتون چطوره؟
مشكلي كه الان جامعه ما باهاش روبرو هستش اينه كه ادبيات كودك و داستان نويسي در دنياي كودكان داره به قهقرا مي ره و مي طلبه كه داستان نويس ها بيان اين سمت و يه پر و بالي به ماجرا بدن وگرنه به زودي شاهد زوال ادبيات كودك خواهيم بود.
همينه كه الان سينماي كودك، سينماي نيرومندي در ايران نيست و موضوع خاص و جذابي درش ديده نميشه و اگر هم باشه بيشتر زاييده همان تزهاي قديمي هستش. در حاليكه كودك امروز كار جديد و جذاب رو ميخواد و خيلي چيزها را بيش از كودكان قديم درك ميكنه.
ابتدا بيايد گروه مخاطبين خودتو بشناسين. مثلا گروه الف... (گروه قبل از دبستان) براي نوشتن درباره داستان هاي اين گروه، ابتدا بايد كوتاه بنويسد. مثلا دو سه صفحه و توي همين دو سه صفحه هم كار رو ببنديد. گره سخت ذهني توي داستان نندازيد كه كودك چيزي از گره نمي دونه و فقط ميخواد سريع به نتيجه برسه. ضمنا در حد درك و حوصله كودك بنويسيد. موضوعتون هم حتما بايد جذاب و بكر باشه و فاقد تقليداتي از قهرمانان كليشه اي.
نكته بعدي اين كه براي كشش كار، بهتره از زبان حيوانات بنويسيد چراكه كودكان در دنياي تخيلات غوطه ور هستند و بهتر از واقعيات، با تخيلات كنار ميان. مورد بعدي اين كه حتما موضوع مهمي رو به عنوان آموزه در داستان قرار بديد. چرا كه لحظه لحظه كودكان در آموزه مي گذره و در حال فراگيري تجربيات هستن. البته نه آموزه هايي كه در حد و اندازه نوجوان ها باشه... اونا هم آموزه هاي خاص خودشون رو دارن... حالا نمونه بنويسيد تا روي نوشته كار كنيم...
@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.