جواب "نه!"


جواب "نه!"

وقتي با يك جواب "نه!" دلش شكست با حالتي عصباني از پله ها بالا دويد. هنوز پا روي پله آخر نگذاشته بود كه زمين خورد و دستش شكست! از فرط فشارِ درد، سرش را به ديوار كوبيد سرش شكست! با تقلاي زياد از جا برخاست اما توي يك چشم بر هم زدن از روي پله ها سُر خورد پايين پاي راستش هم شكست!!




از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

سید محمد حسینی متکازینی (28/6/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.