زيباترين مخلوق

زيباترين مخلوق


با همسر وارد نمايشگاه گل و گياه شد و به همه غرفه ها سر زد. توي يكي از غرفه ها دسته گلي خريد و به همسر هديه داد. وقتي از نمايشگاه برگشتند به همسر گفت:_چيزهايي كه ديديم زيباترين مخلوقات خدا بودند!
همسر دسته گلش را بو كرد و گفت:
_نه به زيبايي گل هايي كه بهم دادي!






از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

نوریه هاشمی ,طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (7/6/1399),طراوت چراغی (7/6/1399),طراوت چراغی (8/6/1399),حسن ایمانی (26/6/1399),

نقطه نظرات

نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 شهريور 1399 - 20:39

بسیار زیبا نگاشتین قلم تون نووووویسا...‌‌


@نوریه هاشمی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در چهار شنبه 12 شهريور 1399 - 07:15

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما خانم هاشمي... از حضور گرمتان ممنونم@};- @};-


نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در جمعه 7 شهريور 1399 - 20:42

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام خدمت شما استاد گرامی سه قصتون جالب بود اول که خوندمش به نظرم یه کم معمایی میزد و همین باعث شد که چند بار مرورش کنم .
زیبا بود


@طراوت چراغی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در چهار شنبه 12 شهريور 1399 - 07:16

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما خانم چراغي. در واقع همينه... سعي من در داستان كوتاه هاي سه خطي بر اينه كه نكته نهفته اي در داستان هام بگنجونم كه بشه عصاره كار...



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.