ماجراي شوهر بيمار

ماجراي شوهر بيمار

بسكتباليست مشهور با رفقايش توي كافه نشسته بود كه زن فقيري وارد شد و براي مداواي شوهر بيمارش طلب پول كرد. بسكتباليست فوري يك چك با مبلغ بالا به زن داد! دو روز بعد يكي از رفقا به بسكتباليست گفت كه آن زن كلاهبردار بوده است!... بسكتباليست با خنده جواب مي دهد:
_ چه خوب!!... پس شوهري بيماري وجود ندارد!





از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

رضا فرازمند ,ابوالحسن اکبری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ک جعفری (19/5/1399),ابوالحسن اکبری (20/5/1399),رضا فرازمند (24/5/1399),علی علی‌زاده آملی (26/5/1399),نوریه هاشمی (12/6/1399),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 مرداد 1399 - 15:37

نمایش مشخصات حسن ایمانی همه دوستان عزيزم. سلام...
كتاب "تق!تق! تق!... كرونا هستم" آخرين اثر بنده و اولين كتاب داستان كوتاه با موضوع كرونا در جهان وارد بازار كتاب ايران شد كه خبرش رو مي تونيد با سرچ اسم كتاب توي گوگل به دست بياريد... خبرگزاري فارس، باشگاه خبرنگاران جوان و سايت هاي ديگه همه روي اين خبر كار كردند... و فيلم گفتگوي من درباره كتاب توي آپارت هست. فقط سرچ كنيد: "تق! تق! تق!... كرونا هستم!"...
خوشحال ميشم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.