بي اجازه!

بي اجازه!

مهندس فرزان يك دفتر خصوصي توي مجتمع اداري صدف اجاره كرد. يك روز كه با يك تاجر آلماني براي عقد قرارداد جلسه گذاشته بود، ناگهان مالك دفتر بدون هماهنگي وارد جلسه شد و مثل طلبكارها روي صندلي نشست. مهندس فرزان با تعجب گفت:
_شما عادت داريد بي اجازه وارد جلسه خصوصي بشيد؟ خدارو شكر كه از شما خونه اجاره نكردم!!





از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني





شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نوریه هاشمی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (27/4/1399),طراوت چراغی (27/4/1399),

نقطه نظرات

نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 تير 1399 - 09:51

خیلی داستان عالی لذت بردم.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.