آلزايمر


آلزايمر


مي گفت:_ يادم مي مونه! مي گفتند:_يادتون نمي مونه پدر! شما آلزايمر داري...
مي گفت:_آلزايمر چي هست؟ خوب ميشم؟... مي گفتند:_ فراموشي...
سه ساعت در ميان مي پرسيد:
_اسم اون بيماري لعنتي چي بود؟





از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

افسانه بختیاری‌نژاد (7/4/1399), ک جعفری (10/4/1399),نوریه هاشمی (12/4/1399),

نقطه نظرات

نام: افسانه بختیاری‌نژاد کاربر عضو  ارسال در شنبه 7 تير 1399 - 15:07

نمایش مشخصات افسانه بختیاری‌نژاد قلم‌تون نویسا????????


@افسانه بختیاری‌نژاد توسط حسن ایمانی Members  ارسال در یکشنبه 8 تير 1399 - 15:24

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما... ممنونم از حضورتون@};- @};- @};-


نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 12 تير 1399 - 10:43

خیلی خیلی داستان تون عالی بود قلم تون نویسا استاد گرامی


@نوریه هاشمی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در شنبه 14 تير 1399 - 09:13

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.